نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۳۸ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۴۱ صبحی صالح

۲۴۱-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )یَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظَّالِمِ أَشَدُّ مِنْ یَوْمِ الظَّالِمِ عَلَى الْمَظْلُوم‏

حکمت ۲۳۸ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۳۸: یَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظَّالِمِ-  أَشَدُّ مِنْ یَوْمِ الظَّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ قد تقدم الکلام فی الظلم مرارا-  و کان یقال اذکر عند الظلم عدل الله تعالى فیک-  و عند القدره قدره الله تعالى علیک- . و إنما کان یوم المظلوم على الظالم أشد من یومه على المظلوم-  لأن ذلک الیوم یوم الجزاء الکلی و الانتقام الأعظم-  و قصارى أمر الظالم فی الدنیا-  أن یقتل غیره فیمیته میته واحده-  ثم لا سبیل له بعد إماتته إلى أن یدخل علیه ألما آخر-  و أما یوم الجزاء فإنه یوم لا یموت الظالم فیه فیستریح-  بل عذابه دائم متجدد نعوذ بالله من سخطه و عقابه

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۳۸)

یوم المظلوم على الظالم، اشد من یوم الظالم على المظلوم. «روز-  چیرگى-  ستمدیده بر ستمگر سخت ‏تر است از روز-  چیرگى-  ستمگر بر ستمدیده.» درباره ستم سخن مکرر گفته شد، و گفته شده است به هنگام ستم، عدل خداوند را در مورد خودت به یاد آور و به هنگام قدرت از قدرت خداوند متعال بر خود یاد آور. و معلوم است که روز چیرگى ستمدیده بر ستمگر سخت ‏تر از روز چیرگى ستمگر بر اوست که در آن روز-  قیامت-  پاداش و انتقام بزرگ مطرح است. نهایت ستم ستمگر در دنیا این است که مظلوم را مى‏ کشد و یک بار او را مى ‏میراند و دیگر یاراى رنج رساندن به او ندارد. ولى روز قیامت روزى است که ستمگر نمى ‏میرد که راحت شود بلکه عذاب او جاودانه است و همواره تجدید مى‏ شود. از خشم و شکنجه الهى به ذات مقدس خودش پناه مى‏ بریم.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۲۰

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۳۹ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۴۲ صبحی صالح

۲۴۲-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )اتَّقِ اللَّهَ بَعْضَ التُّقَى وَ إِنْ قَلَّ وَ اجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ سِتْراً وَ إِنْ رَقَّ

حکمت ۲۳۹ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۳۹: اتَّقِ اللَّهَ بَعْضَ التُّقَى وَ إِنْ قَلَّ-  وَ اجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ سِتْراً وَ إِنْ رَقَّ یقال فی المثل ما لا یدرک کله لا یترک کله- . فالواجب على من عسرت علیه التقوى بأجمعها-  أن یتقی الله فی البعض-  و أن یجعل بینه و بینه سترا و إن کان رقیقا- . و فی أمثال العامه اجعل بینک و بین الله روزنه-  و الروزنه لفظه صحیحه معربه-  أی لا تجعل ما بینک و بینه مسدودا مظلما بالکلیه

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۳۹)

اتق الله بعض التقى، و ان قل: و اجعل بینک و بین الله سترا و ان رق. «از خدا بترس به مقدارى از پرهیزکار، هر چند اندک باشد و میان خودت و خداوند پرده ‏اى قرار بده هر چند نازک باشد.» در مثل گفته شده است: «هر چیز که همه ‏اش درک نمى‏ شود، نباید همه ‏اش راترک کرد.» براى کسى که رعایت همه نکات پرهیزکار دشوار است، واجب است در پاره ‏اى از امور از خدا بترسد و میان خودش و خدا پرده ‏اى قرار دهد هر چند نازک باشد.

در امثال عامیانه آمده است میان خودت و خدا روزنه‏اى قرار بده و روزنه لغت درست معربى است، یعنى میان خودت و خدا را کاملا بسته و تاریک قرار مده.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۳۷ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)غصب

 

حکمت ۲۴۰ صبحی صالح

۲۴۰-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )الْحَجَرُ الْغَصِیبُ فِی الدَّارِ رَهْنٌ عَلَى خَرَابِهَا 

قال الرضی و یروى هذا الکلام عن النبی ( صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم  ) و لا عجب أن یشتبه الکلامان لأن مستقاهما من قلیب و مفرغهما من ذنوب

حکمت ۲۳۷ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۳۷: الْحَجَرُ الْغَصْبُ فِی الدَّارِ رَهْنٌ عَلَى خَرَابِهَا قال الرضی رحمه الله تعالى-  و قد روی ما یناسب هذا الکلام عن النبی ص-  و لا عجب أن یشتبه الکلامان-  فإن مستقاهما من قلیب و مفرغهما من ذنوب الذنوب الدلو الملأى-  و لا یقال لها و هی فارغه ذنوب و معنى الکلمه-  أن الدار المبنیه بالحجاره المغصوبه و لو بحجر واحد-  لا بد أن یتعجل خرابها-  و کأنما ذلک الحجر رهن على حصول التخرب-  أی کما أن الرهن لا بد أن یفتک-  کذلک لا بد لما جعل ذلک الحجر رهنا علیه أن یحصل- . و قال ابن بسام لأبی علی بن مقله-  لما بنى داره بالزاهر ببغداد من الغصب و ظلم الرعیه- 

بجنبک داران مهدومتان
و دارک ثالثه تهدم‏

فلیت السلامه للمنصفین‏
دامت فکیف لمن یظلم‏

و الداران دار أبی الحسن بن الفرات- و دار محمد بن داود بن الجراح- و قال فیه أیضا-

قل لابن مقله مهلا لا تکن عجلا
فإنما أنت فی أضغاث أحلام‏

تبنی بأنقاض دور الناس مجتهدا
دارا ستنقض أیضا بعد أیام‏

و کان ما تفرسه ابن بسام فیه حقا-  فإن داره نقضت حتى سویت بالأرض-  فی أیام الراضی بالله

 

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۳۷)

الحجر الغصب فى الدار رهن على خرابها. قال الرضى رحمه الله تعالى: و قد روى ما یناسب هذا الکلام عن النبى صلى الله علیه و سلّم، و لا عجب ان یشتبه الکلامان فانّ مستقاهما من قلیب و مفرغهما من ذنوب. «سنگ غصبى در خانه در گرو ویرانى آن است.» سید رضى که خدایش رحمت کناد مى‏ گوید: این سخن را از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم هم روایت شده است و شگفت نیست که هر دو سخن از یک آبشخور است و در یک سطل انباشته ریخته شده است.» ابن ابى الحدید مى‏ گوید: معنى این کلمه این است که خانه ‏اى که با سنگ غصبى هر چند با یک آجر غصبى ساخته شده باشد، ناچار به سرعت ویران مى‏ شود، گویى همان یک سنگ همچنان در گرو ویرانى آن خانه است و همان‏گونه که رهن باید فک شود، ویرانى آن خانه هم باید حاصل شود.

ابن بسّام براى ابن مقله که خانه خود را در محله زاهر بغداد با ستم به مردم و غصب ساخته بود، چنین سروده است: «کنار خانه ‏ات دو خانه ویران شده قرار دارد و خانه تو سومین خانه ویران شده خواهد بود، اى کاش سلامت اشخاص با انصاف ادامه یابد تا چه رسد به سلامت کسانى که ستم مى‏ ورزند.» این دو خانه که ابن بسام گفته است، خانه ابو الحسن بن فرات و خانه محمد بن داود بن جراح است. ابن بسام در این باره این دو بیت را هم سروده است: به ابن مقله بگو، آرام باش و شتابان مباش که در حال دیدن خوابهاى پریشانى، با کوشش ضمن ویران ساختن خانه ‏هاى مردم براى خود خانه ‏اى مى ‏سازى که به زودى پس از اندک زمان ویران خواهد شد.

آنچه ابن بسام فهمیده بود راست در آمد و خانه ابن مقله به روزگار الراضى بالله با خاک یکسان شد.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۴۲۱

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۳۶ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۳۹ صبحی صالح

۲۳۹-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )مَنْ أَطَاعَ التَّوَانِیَ ضَیَّعَ الْحُقُوقَ وَ مَنْ أَطَاعَ الْوَاشِیَ ضَیَّعَ الصَّدِیقَ

حکمت ۲۳۶ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۳۶: مَنْ أَطَاعَ التَّوَانِیَ ضَیَّعَ الْحُقُوقَ-  وَ مَنْ أَطَاعَ الْوَاشِیَ ضَیَّعَ الصَّدِیقَ قد تقدم الکلام فی التوانی و العجز-  و تقدم أیضا الکلام فی الوشایه و السعایه- . و رفع إلى کسرى أبرویز-  أن النصارى الذین یحضرون باب الملک-  یعرفون بالتجسس إلى ملک الروم-  فقال من لم یظهر له ذنب لم یظهر منا عقوبه له- . و رفع إلیه أن بعض الناس-  ینکر إصغاء الملک إلى أصحاب الأخبار-  فوقع هؤلاء بمنزله مداخل الضیاء إلى البیت المظلم-  و لیس لقطع مواد النور مع الحاجه إلیه وجه عند العقلاء- .

قال أبو حیان أما الأصل فی التدبیر فصحیح-  لأن الملک محتاج إلى الأخبار-  لکن الأخبار تنقسم إلى ثلاثه أوجه-  خبر یتصل بالدین فالواجب علیه أن یبالغ-  و یحتاط فی حفظه و حراسته و تحقیقه-  و نفى القذى عن طریقه و ساحته- . و خبر یتصل بالدوله و رسومها-  فینبغی أن یتیقظ فی ذلک-  خوفا من کید ینفذ و بغی یسری- . و خبر یدور بین الناس فی منصرفهم و شأنهم و حالهم-  متى زاحمتهم فیه اضطغنوا علیک-  و تمنوا زوالی ملکک و ارصدوا العداوه لک-  و جهروا إلى عدوک و فتحوا له باب الحیله إلیک- .

و إنما لحق الناس من هذا الخبر هذا العارض-  لأن فی منع الملک إیاهم عن تصرفاتهم-  و تتبعه لهم فی حرکاتهم-  کربا على قلوبهم و لهیبا فی صدورهم-  و لا بد لهم فی الدهر الصالح و الزمان المعتدل-  و الخصب المتتابع و السبیل الآمن و الخیر المتصل-  من فکاهه و طیب و استرسال و أشر و بطر-  و کل ذلک من آثار النعمه الداره و القلوب القاره-  فإن أغضى الملک بصره على هذا القسم عاش محبوبا-  و إن تنکر لهم فقد استأسدهم أعداء و السلام

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۳۶)

من اطاع التّوانى ضیّع الحقوق، و من اطاع الواشى ضیّع الصدیق. «هر کس از سستى پیروى کند، حقوق را تباه سازد و هر کس از سخن‏چین پیروى کند، دوست را تباه سازد.» پیش از این درباره سستى و ناتوانى و هم درباره سخن‏ چینى و خبر کشى سخن گفته شد.

به خسرو پرویز گزارش دادند مسیحیانى که به درگاه پادشاه مى ‏آیند، معروف به تجسس براى پادشاه روم هستند. گفت: براى هر کس گناهى آشکار نشود، از سوى ما عقوبتى براى او آشکار نخواهد شد.

به او گزارش دادند که مردم گوش دادن پادشاه را به سخنان سخن چینان زشت مى‏ شمرند. بر پشت رقعه نوشت: ایشان همچون روزنه‏ هایى هستند که در خانه تاریک‏ نور و روشنایى مى ‏آورند و به علت نیاز به این روزنه‏ ها، نباید آنها را بست و در رأى خردمندان این کار به مصلحت نیست…

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۲۰

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۳۵ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۳۸ صبحی صالح

۲۳۸-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )الْمَرْأَهُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا

حکمت ۲۳۵ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۳۵: الْمَرْأَهُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا حلف إنسان عند بعض الحکماء-  أنه ما دخل بابی شر قط-  فقال الحکیم فمن أین دخلت امرأتک- . و کان یقال أسباب فتنه النساء ثلاثه-  عین ناظره و صوره مستحسنه و شهوه قادره-  فالحکیم من لا یردد النظره حتى یعرف حقائق الصوره-  و لو أن رجلا رأى امرأه فأعجبته-  ثم طالبها فامتنعت هل کان إلا تارکها-  فإن تأبى عقله علیه فی مطالبتها-  کتأبیها علیه فی مساعفتها-  قدع نفسه عن لذته قدع الغیور إیاه عن حرمه مسلم- . و کان یقال من أتعب نفسه فی الحلال من النساء-  لم یتق إلى الحرام منهن-  کالطلیح مناه أن یستریح

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۳۵)

المرأه شرّ کلها و شر ما فیها انّه لا بد منها. «زن همه ‏اش بدى است و بدتر چیزى که در اوست، این است که از او چاره نیست.» شخصى پیش یکى از حکیمان سوگند خورد که از در خانه من هرگز شرى وارد نشده است. حکیم گفت: زن تو از کجا وارد خانه شده است و گفته شده است: هر کس خویشتن را در مورد زنانى که حلال هستند، به رنج اندازد گرایشى به حرام آنان پیدا نمى‏ کند که چون دردمندى است که آرزویش این است آسوده شود.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۱۰

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۳۴ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)اقسام عبادت

حکمت ۲۳۷ صبحی صالح

۲۳۷-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ التُّجَّارِ

وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْعَبِیدِ

وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْأَحْرَار

حکمت ۲۳۴ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۳۴: إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ التُّجَّارِ-  وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْعَبِیدِ-  وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْأَحْرَارِ هذا مقام جلیل تتقاصر عنه قوى أکثر البشر-  و قد شرحناه فیما تقدم-  و قلنا إن العباده لرجاء الثواب تجاره و معاوضه-  و إن العباده لخوف العقاب-  لمنزله من یستجدی لسلطان قاهر یخاف سطوته- . و هذا معنى قوله عباده العبید-  أی خوف السوط و العصا و تلک لیس عباده نافعه-  و هی کمن یعتذر إلى إنسان خوف أذاه و نقمته-  لا لأن ما یعتذر منه قبیح لا ینبغی له فعله-  فأما العباده لله تعالى شکرا لأنعمه فهی عباده نافعه-  لأن العباده شکر مخصوص-  فإذا أوقعها على هذا الوجه-  فقد أوقعها الموقع الذی وضعت علیه- . فأما أصحابنا المتکلمون فیقولون-  ینبغی أن یفعل الإنسان الواجب لوجه وجوبه-  و یترک القبیح لوجه قبحه-  و ربما قالوا یفعل الواجب لأنه واجب-  و یترک القبیح لأنه قبیح-  و الکلام فی هذا الباب مشروح-  مبسوط فی الکتب الکلامیه

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۳۴)

انّ قوما عبدوا الله رغبه فتلک عباده التجار، و انّ قوما عبدوا الله رهبه فتلک عباده العبید، و انّ قوما عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار. «گروهى خدا را به امید پاداش پرستش مى‏ کنند، این پرستش بازرگانان است و گروهى خدا را از بیم پرستش مى‏ کنند، این پرستش بردگان است و گروهى خدا را براى سپاس پرستش مى‏ کنند، این پرستش آزادگان است.» این مقام چنان مقام جلیلى است که نیروى بیشتر مردم از رسیدن به آن فروتر است و در مباحث گذشته شرح دادیم و گفتیم عبادت به امید پاداش، بازرگانى و معاوضه است‏ و عبادت از بیم عقاب، به منزله عبادت براى پادشاه نیرومندى است که از خشم او بیم شود و عبادت براى سپاسگزارى، عبادت سودمند است.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۴۱۱

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۳۳ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۳۶ صبحی صالح

۲۳۶-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )وَ اللَّهِ لَدُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَهْوَنُ فِی عَیْنِی مِنْ عِرَاقِ خِنْزِیرٍ فِی یَدِ مَجْذُومٍ

 حکمت ۲۳۳ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۳۳: وَ اللَّهِ لَدُنْیَاکُمْ هَذِهِ-  أَهْوَنُ فِی عَیْنِی مِنْ عُرَاقِ خِنْزِیرٍ فِی یَدِ مَجْذُومٍ العراق جمع عرق و هو العظم علیه شی‏ء من اللحم-  و هذا من الجموع النادره-  نحو رخل و رخال و توأم و تؤام-  و لا یکون شی‏ء أحقر و لا أبغض إلى الإنسان-  من عراق خنزیر فی ید مجذوم-  فإنه لم یرض بأن یجعله فی ید مجذوم-  و هو غایه ما یکون من التنفیر-  حتى جعله عراق خنزیر- . و لعمری لقد صدق و ما زال صادقا-  و من تأمل سیرته فی حالتی خلوه من العمل و ولایته الخلافه-  عرف صحه هذا القول

  ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۳۳)

و الله لدنیاکم هذه اهون فى عینى من عراق خنزیر فى ید مجذوم. «به خدا سوگند دنیاى شما در دیده من خوارتر از استخوان خوکى است که اندکى گوشت داشته باشد و در دست شخص گرفتار به جذام باشد.» به جان خودم سوگند که به راستى راست گفته است که آن حضرت همواره راستگو بوده است و هر کس به سیره و روش او چه به هنگام برکنارى از کار و چه به هنگامى که عهده‏ دار خلافت بوده است، بنگرد، درستى این سخن را مى ‏شناسد.

 جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۴۰۳

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۳۲ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)وصف عاقل

حکمت ۲۳۵ صبحی صالح

۲۳۵-وَ قِیلَ لَهُ صِفْ لَنَا الْعَاقِلَ فَقَالَ ( علیه‏السلام  )هُوَ الَّذِی یَضَعُ الشَّیْ‏ءَ مَوَاضِعَهُ فَقِیلَ فَصِفْ لَنَا الْجَاهِلَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ‏

قال الرضی یعنی أن الجاهل هو الذی لا یضع الشی‏ء مواضعه فکأن ترک صفته صفه له إذ کان بخلاف وصف العاقل‏

حکمت ۲۳۲ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۳۲: وَ قِیلَ لَهُ ع صِفْ لَنَا الْعَاقِلَ-  فَقَالَ هُوَ الَّذِی یَضَعُ الشَّیْ‏ءَ مَوَاضِعَهُ-  فَقِیلَ فَصِفْ لَنَا الْجَاهِلَ قَالَ قَدْ قُلْتُ قال الرضی رحمه الله تعالى-  یعنی أن الجاهل هو الذی لا یضع الشی‏ء مواضعه-  فکان ترک صفته صفه له-  إذ کان بخلاف وصف العاقل هذا مثل الکلام الذی تنسبه العرب إلى الضب-  قالوا اختصمت الضبع و الثعلب إلى الضب-  فقالت الضبع یا أبا الحسل إنی التقطت تمره-  قال طیبا جنیت-  قالت و إن هذا أخذها منی-  قال حظ نفسه أحرز-  قالت فإنی لطمته-  قال کریم حمى حقیقته-  قالت فلطمنی قال حر انتصر-  قالت اقض بیننا قال قد فعلت

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۳۲)

و قیل له علیه السّلام: صف لنا العاقل، فقال: هو الّذى یضع الشئ مواضعه.

فقیل: فصف لنا الجاهل، قال: قد قلت. قال الرضى رحمه الله تعالى، یعنى انّ الجاهل هو الذى لا یضع الشئ مواضعه، فکان ترک صفته صفه له، اذ کان بخلاف وصف العاقل.

«و آن حضرت را گفتند: براى ما خردمند را وصف کن، فرمود: خردمند کسى است که هر چیز را به جاى خویش نهد. گفتند: نادان را براى ما وصف کن، فرمود: وصف‏ کردم.» سید رضى که خدایش رحمت کناد مى‏ گوید: یعنى جاهل کسى است که چیزها را به جاى خویش ننهد، گویى وصف نکردن جاهل وصف اوست که به خلاف وصف خردمند است.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۲۳

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۳۱ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۳۴ صبحی صالح

۲۳۴-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )خِیَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذَا کَانَتِ الْمَرْأَهُ مَزْهُوَّهً لَمْ تُمَکِّنْ مِنْ نَفْسِهَا وَ إِذَا کَانَتْ بَخِیلَهً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا وَ إِذَا کَانَتْ جَبَانَهً فَرِقَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَعْرِضُ لَهَا

حکمت ۲۳۱ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۳۱: خِیَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ-  الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ-  فَإِذَا کَانَتِ الْمَرْأَهُ مَزْهُوَّهً لَمْ تُمَکِّنْ مِنْ نَفْسِهَا-  وَ إِذَا کَانَتْ بَخِیلَهً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا-  وَ إِذَا کَانَتْ جَبَانَهً فَرِقَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَعْرِضُ لَهَا أخذ هذا المعنى الطغرائی شاعر العجم فقال-

الجود و الإقدام فی فتیانهم
و البخل فی الفتیات و الإشفاق‏

و الطعن فی الأحداق دأب رماتهم‏
و الرامیات سهاما الأحداق‏

– و له-

قد زاد طیب أحادیث الکرام بها
ما بالکرائم من جبن و من بخل‏

و فی حکمه أفلاطون من أقوى الأسباب-  فی محبه الرجل لامرأته و اتفاق ما بینهما-  أن یکون صوتها دون صوته بالطبع-  و تمیزها دون تمیزه و قلبها أضعف من قلبه-  فإذا زاد من هذا عندها شی‏ء على ما عند الرجل-  تنافرا على مقداره- . و تقول زهی الرجل علینا فهو مزهو إذا افتخر-  و کذلک نخی فهو منخو من النخوه-  و لا یجوز زها إلا فی لغه ضعیفه- . و فرقت خافت و الفرق الخوف

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۳۱)

خیار خصال النساء، شرار خصال الرجال: الزهو و الجبن و البخل، فاذا کانت المرأه مزهوه لم تمکن من نفسها، و اذا کانت بخیله حفظت مالها و مال بعلها، و اذا کانت جبانه فرقت من کل شى‏ء یعرض لها. «گزیده‏ ترین خویهاى زنان ناپسندترین خویهاى مردان است، تکبر کردن و ترس و بخل ورزیدن، که چون زن متکبر باشد رخصت نمى‏ دهد که کسى بدو دست یازد، و چون ترسو باشد از هر چیز که به او روى آورد مى‏ ترسد، و چون بخیل باشد مال خود و شوهرش را حفظ مى‏ کند.» طغرایى شاعر عجم همین معنى را گرفته و چنین سروده است: بخشش و دلیرى در جوانمردان ایشان است و در دوشیزگان بخل و بیم… از جمله سخنان حکمت‏ آمیز افلاطون این است که مى ‏گوید: از نیرومندترین انگیزه‏ها در مورد محبت مرد نسبت به زنش و دوستى و اتفاق میان ایشان آن است که صداى زن فروتر از صداى مرد و خشم گرفتن او کمتر از خشم گرفتن مرد و دلش سست ‏تر از دل او باشد و اگر در هر یک از این موارد زن بر مرد فزونى داشته باشد به همان اندازه میان آن دو تنافر پیدا مى‏ آید.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۴۳۹

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۳۰ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)جنگ خندق(غزوه الخندق)

حکمت ۲۳۳ صبحی صالح

۲۳۳-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )لِابْنِهِ الْحَسَنِ ( علیهماالسلام  )لَا تَدْعُوَنَّ إِلَى مُبَارَزَهٍ وَ إِنْ دُعِیتَ إِلَیْهَا فَأَجِبْ فَإِنَّ الدَّاعِیَ إِلَیْهَا بَاغٍ وَ الْبَاغِیَ مَصْرُوعٌ

حکمت ۲۳۰- شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۳۰: وَ قَالَ ع لِابْنِهِ الْحَسَنِ-  لَا تَدْعُوَنَّ إِلَى مُبَارَزَهٍ فَإِنْ دُعِیتَ إِلَیْهَا فَأَجِبْ-  فَإِنَّ الدَّاعِیَ إِلَیْهَا بَاغٍ وَ الْبَاغِیَ مَصْرُوعٌ

مثل من شجاعه علی

قد ذکر ع الحکمه ثم ذکر العله-  و ما سمعنا أنه ع دعا إلى مبارزه قط-  و إنما کان یدعى هو بعینه-  أو یدعو من یبارز فیخرج إلیه فیقتله-  دعا بنو ربیعه بن عبد بن شمس بنی هاشم إلى البراز یوم بدر-  فخرج ع فقتل الولید-  و اشترک هو و حمزه ع فی قتل عتبه-  و دعا طلحه بن أبی طلحه إلى البراز یوم أحد-  فخرج إلیه فقتله-  و دعا مرحب إلى البراز یوم خیبر فخرج إلیه فقتله- . فأما الخرجه التی خرجها یوم الخندق إلى عمرو بن عبد ود-  فإنها أجل من أن یقال جلیله-  و أعظم من أن یقال عظیمه-  و ما هی إلا کما قال شیخنا أبو الهذیل-  و قد سأله سائل أیما أعظم منزله عند الله علی أم أبو بکر-  فقال یا ابن أخی و الله لمبارزه علی عمرا یوم الخندق-  تعدل أعمال المهاجرین و الأنصار و طاعاتهم کلها-  و تربی علیها فضلا عن أبی بکر وحده-  و قد روی عن حذیفه بن الیمان ما یناسب هذا بل ما هو أبلغ منه-

روى قیس بن الربیع عن أبی هارون العبدی عن ربیعه بن مالک السعدی قال أتیت حذیفه بن الیمان فقلت یا أبا عبد الله-  إن الناس یتحدثون عن علی بن أبی طالب و مناقبه-  فیقول لهم أهل‏البصیره-  إنکم لتفرطون فی تقریظ هذا الرجل-  فهل أنت محدثی بحدیث عنه أذکره للناس-  فقال یا ربیعه و ما الذی تسألنی عن علی-  و ما الذی أحدثک عنه-  و الذی نفس حذیفه بیده-  لو وضع جمیع أعمال أمه محمد ص فی کفه المیزان-  منذ بعث الله تعالى محمدا إلى یوم الناس هذا-  و وضع عمل واحد من أعمال علی فی الکفه الأخرى-  لرجح على أعمالهم کلها-  فقال ربیعه هذا المدح الذی لا یقام له و لا یقعد-  و لا یحمل إنی لأظنه إسرافا یا أبا عبد الله-  فقال حذیفه یا لکع و کیف لا یحمل-  و أین کان المسلمون یوم الخندق-  و قد عبر إلیهم عمرو و أصحابه فملکهم الهلع و الجزع-  و دعا إلى المبارزه فأحجموا عنه حتى برز إلیه علی فقتله-  و الذی نفس حذیفه بیده لعمله ذلک الیوم-  أعظم أجرا من أعمال أمه محمد ص إلى هذا الیوم-  و إلى أن تقوم القیامه- . و جاء فی الحدیث المرفوع أن رسول الله ص قال ذلک الیوم حین برز إلیه-  برز الإیمان کله إلى الشرک کله- .

و قال أبو بکر بن عیاش-  لقد ضرب علی بن أبی طالب ع-  ضربه ما کان فی الإسلام أیمن منها-  ضربته عمرا یوم الخندق-  و لقد ضرب علی ضربه ما کان فی الإسلام أشأم منها-  یعنی ضربه ابن ملجم لعنه الله- . و فی الحدیث المرفوع أن رسول الله ص لما بارز علی عمرا-  ما زال رافعا یدیه مقمحا رأسه نحو السماء-  داعیا ربه قائلا-  اللهم إنک أخذت منی عبیده یوم بدر-  و حمزه یوم أحد فاحفظ علی الیوم علیا-  رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ‏- . و قال جابر بن عبد الله الأنصاری و الله ما شبهت یوم الأحزاب-  قتل علی عمرا و تخاذل المشرکین بعده-  إلا بما قصه الله تعالى من قصه طالوت و جالوت-  فی قوله فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ‏- .

و روى عمرو بن أزهر عن عمرو بن عبید عن الحسن أن علیا ع لما قتل عمرا احتز رأسه-  و حمله فألقاه بین یدی رسول الله ص-  فقام أبو بکر و عمر فقبلا رأسه-  و وجه رسول الله ص یتهلل-  فقال هذا النصر أو قال هذا أول النصر- . و فی الحدیث المرفوع أن رسول الله ص قال یوم قتل عمرو-  ذهبت ریحهم و لا یغزوننا بعد الیوم-  و نحن نغزوهم إن شاء الله

قصه غزوه الخندق

و ینبغی أن نذکر ملخص هذه القصه-  من مغازی الواقدی و ابن إسحاق-  قالا خرج عمرو بن عبد ود یوم الخندق-  و قد کان شهد بدرا فارتث جریحا و لم یشهد أحدا-  فحضر الخندق شاهرا سیفه معلما مدلا بشجاعته و بأسه-  و خرج معه ضرار بن الخطاب الفهری-  و عکرمه بن أبی جهل و هبیره بن أبی وهب-  و نوفل بن عبد الله بن المغیره المخزومیون-  فطافوا بخیولهم على الخندق إصعادا و انحدارا-  یطلبون موضعا ضیقا یعبرونه-  حتى وقفوا على أضیق موضع فیه-  فی المکان المعروف بالمزار-  فأکرهوا خیولهم على العبور فعبرت-  و صاروا مع المسلمین على أرض واحده-  و رسول الله ص جالس و أصحابه قیام على رأسه-  فتقدم عمرو بن عبد ود فدعا إلى البراز مرارا-  فلم یقم إلیه أحد-  فلما أکثر قام علی ع فقال أنا أبارزه یا رسول الله-  فأمره بالجلوس و أعاد عمرو النداء-  و الناس سکوت کان على رءوسهم الطیر-  فقال عمرو أیها الناس-  إنکم تزعمون أن قتلاکم فی الجنه و قتلانا فی النار-  أ فما یحب أحدکم أن یقدم على الجنه-  أو یقدم عدوا له إلى النار فلم یقم إلیه أحد-  فقام علی ع دفعه ثانیه و قال أنا له یا رسول الله-  فأمره بالجلوس فجال عمرو بفرسه مقبلا و مدبرا-  و جاءت عظماء الأحزاب-  فوقفت من وراء الخندق و مدت أعناقها تنظر-  فلما رأى عمرو أن أحدا لا یجیبه قال-

و لقد بححت من الندا
بجمعهم هل من مبارز

و وقفت مذ جبن المشیع‏
موقف القرن المناجز

إنی کذلک لم أزل
متسرعا قبل الهزاهز

أن الشجاعه فی الفتى‏
و الجود من خیر الغرائز

فقام علی ع فقال- یا رسول الله ائذن لی فی مبارزته- فقال ادن فدنا فقلده سیفه و عممه بعمامته- و قال امض لشأنک- فلما انصرف قال اللهم أعنه علیه- فلما قرب منه قال له مجیبا إیاه عن شعره-

لا تعجلن فقد أتاک
مجیب صوتک غیر عاجز

ذو نیه و بصیره
یرجو بذاک نجاه فائز

إنی لآمل أن أقیم
علیک نائحه الجنائز

من ضربه فوهاء یبقى‏
ذکرها عند الهزاهز

–  فقال عمرو من أنت-  و کان عمرو شیخا کبیرا قد جاوز الثمانین-  و کان ندیم أبی طالب بن عبد المطلب فی الجاهلیه-  فانتسب علی ع له و قال أنا علی بن أبی طالب-  فقال أجل لقد کان أبوک ندیما لی و صدیقا-  فارجع فإنی لا أحب أن‏ أقتلک-  کان شیخنا أبو الخیر مصدق بن شبیب النحوی یقول-  إذا مررنا فی القراءه علیه بهذا الموضع-  و الله ما أمره بالرجوع إبقاء علیه بل خوفا منه-  فقد عرف قتلاه ببدر و أحد-  و علم أنه إن ناهضه قتله-  فاستحیا أن یظهر الفشل-  فأظهر الإبقاء و الإرعاء و إنه لکاذب فیهما-  قالوا فقال له علی ع لکنی أحب أن أقتلک-  فقال یا ابن أخی إنی لأکره أن أقتل الرجل الکریم مثلک-  فارجع وراءک خیر لک-  فقال علی ع إن قریشا تتحدث عنک أنک قلت-  لا یدعونی أحد إلى ثلاث إلا أجبت و لو إلى واحده منها-  قال أجل فقال علی ع فإنی أدعوک إلى الإسلام-  قال دع عنک هذه-  قال فإنی أدعوک-  إلى أن ترجع بمن تبعک من قریش إلى مکه-  قال إذن تتحدث نساء قریش عنی أن غلاما خدعنی-  قال فإنی أدعوک إلى البراز فحمى عمرو و قال-  ما کنت أظن أن أحدا من العرب یرومها منی-  ثم نزل فعقر فرسه و قیل ضرب وجهه ففر-  و تجاولا فثارت لهما غبره وارتهما عن العیون-  إلى أن سمع الناس التکبیر عالیا من تحت الغبره-  فعلموا أن علیا قتله-  و انجلت الغبره عنهما و على راکب صدره یحز رأسه-  و فر أصحابه لیعبروا الخندق-  فظفرت بهم خیلهم إلا نوفل بن عبد الله-  فإنه قصر فرسه فوقع فی الخندق-  فرماه المسلمون بالحجاره-  فقال یا معاشر الناس قتله أکرم من هذه-  فنزل إلیه علی ع فقتله-  و أدرک الزبیر هبیره بن أبی وهب-  فضربه فقطع ثفر فرسه-  و سقطت درع کان حملها من ورائه فأخذها الزبیر-  و ألقى عکرمه رمحه-  و ناوش عمر بن الخطاب ضرار بن عمرو-  فحمل علیه ضرار حتى إذا وجد عمر مس الرمح رفعه عنه-  و قال إنها لنعمه مشکوره فاحفظها یا ابن الخطاب-  إنی کنت آلیت ألا تمکننی یدای من قتل قرشی فأقتله-  و انصرف ضرار راجعا إلى أصحابه-  و قد کان جرى له معه مثل هذه فی یوم أحد-  و قد ذکر هاتین القصتین معا-  محمد بن عمر الواقدی فی کتاب المغازی

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۳۰)

و قال علیه السّلام لابنه الحسن: لا تدعونّ الى مبارزه، فان دعیت الیها فاجب، فان الداعى الیها باغ، و الباغى مصروع.

«و آن حضرت به پسر خود حسن علیه السّلام فرمود: کسى را به رزم فرا مخوان و اگر تو را به مبارزه فرا خواندند، بپذیر که فراخواننده به رزم ستمگر است و ستمگر افتاده است.»

نمودارهایى از شجاعت على علیه السّلام

آن حضرت در این سخن نخست حکمت را و سپس علت آن را بیان مى‏ فرماید و ما هیچ نشنیده ‏ایم که آن حضرت کسى را به مبارزه و نبرد فرا خواند و چنان بوده که یا شخص او را به نبرد فرا مى‏ خوانده ‏اند یا کسى را به نبرد مى‏ خواسته ‏اند و او به جنگ مى ‏رفته و فراخواننده را مى‏ کشته است. پسران ربیعه بن عبد شمس، در جنگ بدر بنى ‏هاشم را به نبرد تن به تن فراخواندند. على علیه السّلام براى مبارزه بیرون آمد، ولید را کشت، و او و حمزه در کشتن عتبه شریک بودند. روز جنگ احد هم طلحه بن ابى طلحه، هماورد خواست و على علیه السّلام بیرون آمد و او را کشت. مرحب هم در جنگ خیبر هماورد خواست و على علیه السّلام بیرون آمد و او را کشت.

اما بیرون آمدن و نبرد على علیه السّلام به روز جنگ خندق با عمرو بن عبدود بزرگتر از آن است که گفته شود، بزرگ و شکوهمندتر از آن است که گفته شود با شکوه است و آن مبارزه همان گونه است که شیخ ما ابو الهذیل گفته است. کسى از او پرسید على در پیشگاه خداوند بلند منزلت‏ تر است یا ابو بکر ابو الهذیل گفت: اى برادرزاده به خدا سوگند که نبرد على با عمرو در جنگ خندق معادل با همه اعمال و عبادات همه مهاجران و انصار بلکه از آن فراتر است تا چه رسد به اعمال ابو بکر به تنهایى.

از حذیفه بن الیمان هم روایتى نقل شده است که مناسب با همین مقام بلکه فراتر از آن است. قیس بن ربیع، از ابو هارون عبدى، از ربیعه بن مالک سعدى نقل مى‏ کند که مى‏ گفته است، پیش حذیفه بن الیمان رفتم و گفتم: اى ابا عبد الله مردم درباره على بن ابى طالب و مناقب او احادیثى نقل مى ‏کنند و سخن مى‏ گویند، اهل بصیرت به آنان مى‏ گویند شما در ستودن این مرد زیاده‏ روى مى‏ کنید، اینک آیا تو حدیثى براى من نقل مى‏ کنى که براى مردم نقل کنم حذیفه گفت: اى ربیعه چه چیزى را درباره على از من مى‏ پرسى و من براى تو چه چیزى را بگویم، سوگند به کسى که جان حذیفه در دست اوست، اگر همه اعمال امت محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را از روزى که آن حضرت برانگیخته شده است تا امروز در یک کفه ترازو نهند و یکى از اعمال على علیه السّلام را در کفه دیگر قراردهند، همان یک عمل على بر همه اعمال ایشان برترى خواهد داشت.

ربیعه پاسخ داد که این دیگر مدح و ستایشى غیر قابل تحمل است و من آن را زیاده ‏روى مى ‏پندارم. حذیفه گفت: اى ناکس فرومایه، چگونه غیر قابل باور و تحمل است، مسلمانان به روز جنگ خندق کجا بودند، هنگامى که عمرو بن عبدود و یارانش از خندق گذشته بودند و بیم و بى ‏تابى سراپاى وجودشان را گرفت و عمرو هم اورد خواست و خود را کنار کشیدند و باز ماندند. سرانجام على علیه السّلام به نبرد او شتافت و او را کشت. سوگند به کسى که جان حذیفه در دست اوست، عمل آن روز على از لحاظ پاداش بزرگتر از اعمال امت محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نه تنها تا به امروز که تا قیام قیامت است.

و در حدیث مرفوع آمده است که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در آن روز هنگامى که على علیه السّلام به رویارویى عمرو رفت، فرمود: «اینک تمام ایمان با تمام شرک رویاروى شد.» ابو بکر بن عیاش مى‏ گفته است: على علیه السّلام ضربتى زد که فرخنده ‏تر از آن در اسلام نیست و آن ضربتى است که به عمرو در جنگ خندق زد. و على علیه السّلام ضربتى خورد که شوم ‏تر از آن در اسلام نیست، یعنى ضربت ابن ملجم که نفرین خدا بر او باد.

و در حدیث مرفوع آمده است که چون على علیه السّلام به مبارزه عمرو رفت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با سر برهنه دستهاى خود را سوى آسمان گشوده بود و دعا مى‏ کرد و عرضه مى‏ داشت: بار خدایا عبیده را در جنگ بدر و حمزه را در جنگ احد از من گرفتى، پروردگارا امروز على را براى من نگه‏دار، «پروردگارا مرا تنها مگذار و تو بهترین وارثانى.» جابر بن عبد الله انصارى مى‏ گفته است: به خدا سوگند جنگ احزاب و کشته شدن عمرو به دست على علیه السّلام را به چیزى جز داستان طالوت و جالوت که خداوند متعال بیان فرموده است، تشبیه نمى‏ کنم، یعنى آن جا که فرموده است: «پس به فرمان خدا آنان را به هزیمت راند و داود جالوت را کشت.» عمرو بن ازهر، از عمرو بن عبید، از حسن بصرى روایت مى‏ کند که چون على علیه السّلام عمرو را کشت، سرش را برید و با خود آورد و برابر پیامبر افکند. ابو بکر و عمر برخاستند و سر على علیه السّلام را بوسیدند. رسول خدا در حالى که چهره‏ اش‏ مى‏ درخشید، فرمود: این پیروزى است، یا فرمود: آغاز پیروزى است. و در حدیث مرفوع آمده است که روز کشته شدن عمرو بن عبدود، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: «باد آنان از میان رفت و از این پس آنان با ما جنگ نمى‏ کنند و به خواست خداوند ما با آنان جنگ خواهیم کرد.»

قصه جنگ خندق

شایسته است خلاصه گزارش جنگ خندق را از مغازى واقدى و ابن اسحاق بیان کنیم. آن دو چنین گفته‏اند: عمرو بن عبدود که در جنگ بدر همراه قریش شرکت کرده و زخمى شده بود و او را از معرکه بیرون کشیده بودند، در جنگ احد شرکت نکرد. او در جنگ خندق شرکت کرد و در حالى که شمشیر خود را کشیده و به خود نشان زده بود و به دلیرى و نیروى خود مى‏ بالید، بیرون آمد.

ضرار بن خطاب فهرى و عکرمه بن ابى جهل و هبیره بن ابى وهب و نوفل بن عبد الله بن مغیره که همگى از خاندان مخزوم بودند، او را همراهى مى‏ کردند. آنان سوار بر اسبهاى خویش بر کنار خندق به این سو و آن سو حرکت مى‏ کردند و در جستجوى جاى تنگى از خندق بودند که بتوانند از آن بگذرند. سرانجام کنار تنگنایى از خندق که به «مزار» معروف بود، ایستادند و اسبهاى خود را وادار به عبور از خندق کردند. اسبها پریدند و به این سوى خندق آمدند و آنان با مسلمانها در یک زمین قرار گرفتند. در آن حال پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نشسته بود و یارانش کنار آن حضرت ایستاده بودند. عمرو بن عبدود پیش آمد و چند بار هماورد خواست و هیچ کس براى جنگ با او برنخاست. چون فراوان تقاضاى خود را تکرار کرد، على علیه السّلام برخاست و گفت: اى رسول خدا من با او جنگ مى‏ کنم.

پیامبر به او فرمان نشستن داد، عمرو همچنان بانگ هماورد خواهى مى‏ داد و مردم همچنان خاموش بودند، گویى بر سرشان پرنده نشسته است. عمرو گفت: اى مردم شما که چنین مى‏ پندارید که کشتگان شما در بهشت خواهند بود و کشتگان ما در دوزخ، آیا کسى از شما دوست ندارد به بهشت درآید یا دشمن خود را روانه دوزخ کند. باز هم هیچ کس برنخاست، على علیه السّلام براى بار دوّم برخاست و گفت: «اى رسول خدا من آماده جنگ با اویم». پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به او فرمان نشستن داد.

عمرو بن عبدود شروع به جست و خیز با اسب خویش کرد و جلو و عقب مى‏ رفت. بزرگان و سران احزاب در آن سو بر کرانه خندق ایستاده و گردن کشیده بودند و مى‏ نگریستند. و چون عمرو بن عبدود دید هیچ کس پاسخ او را نمى ‏دهد این رجز را خواند «از بس که بر جمع آنان آواز دادم که آیا هماوردى نیست، صدایم گرفت، در آن هنگام که بدرقه کننده مى‏ ترسد من رویاروى هماورد دلیر ایستاده ‏ام، آرى که من همواره به سوى آوردگاه پیشى مى‏ گیرم، دلیرى و بخشش در جوانمرد از بهترین خویهاست.» در این هنگام على علیه السّلام برخاست و عرضه داشت: که اى رسول خدا براى جنگ با او مرا دستورى فرماى. 

فرمود: نزدیک بیا، على نزدیک رفت، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم عمامه خویش را بر سر على بست و شمشیر خود را بر دوش او آویخت و فرمود: از پى تصمیم خود باش. چون على علیه السّلام رفت، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم عرضه داشت: «بار خدایا او را بر عمرو یارى فرماى.» على علیه السّلام همین که نزدیک عمرو بن عبدود رسید، فرمود: «شتاب مکن که پاسخ دهنده بانگ تو بدون آنکه ناتوان باشد به سویت آمد، کسى که داراى نیت و بینش است و با نبرد با تو امید به رستگارى دارد، من امیدوارم که مویه‏ گران جنازه‏ها را بر پیکر تو برپا دارم، از ضربتى سهمگین که نامش در آوردگاهها باقى بماند.» عمرو پرسید: تو کیستى و عمرو پیرمردى سالخورده بود که از مرز هشتاد سالگى گذشته بود، و به روزگار جاهلى از دوستان و همنشینان ابو طالب بن عبد المطلب بود.

على علیه السّلام نسب خود را براى او آشکار ساخت و گفت: من على بن ابى طالب‏ام. گفت: آرى پدرت دوست و همنشین من بود، بازگرد که دوست ندارم تو را بکشم.

شیخ ما ابو الخیر مصدق بن شبیب نحوى هنگامى که این متن را پیش او مى‏ خواندیم گفت: به خدا سوگند عمرو بن عبدود به على فرمان بازگشت نداد که على زنده بماند بلکه از بیم چنین مى‏ گفت که کشته ‏شدگان در جنگ بدر و احد را به دست على علیه السّلام مى‏ دانست و مى‏ شناخت و این را هم مى ‏دانست که اگر على با او نبرد کند، او را خواهد کشت، ولى عمرو بن عبدود آزرم کرد که از خود سستى و ناتوانى نشان دهد، و بدین سبب چنین نشان داد که رعایت زنده ماندن على علیه السّلام را مى‏ کند، و او در این موضوع دروغ مى ‏گفت. گویند: على علیه السّلام در پاسخ عمرو بن عبدود گفت: ولى من دوست مى‏ دارم که تو را بکشم. عمرو گفت: اى برادرزاده من خوش نمى ‏دارم که مرد کریمى‏ چون تو را بکشم، برگرد براى تو بهتر است.

على علیه السّلام گفت: قریش از قول تو نقل مى ‏کنند که گفته ‏اى هیچ کس سه حاجت از من نمى‏ خواهد مگر اینکه هر چند در یک مورد آن پاسخ مثبت مى‏ دهم. عمرو گفت: آرى همین گونه است. على علیه السّلام فرمود: من نخست تو را به اسلام فرا مى‏ خوانم. عمرو گفت: از این سخن درگذر. گفت: دوّم آنکه با کسانى از قریش که از تو پیروى مى‏ کنند، به مکه برگرد، گفت: در این صورت زنان قریش مى‏ گویند، نوجوانى مرا فریب داد. فرمود: سوم آنکه تو را به هماوردى فرا مى‏ خوانم.

عمرو به غیرت آمد و گفت: هرگز گمان نمى‏ کردم کسى از عرب چنین تقاضاى از من بنماید و همان دم از اسب خود فرود آمد و آن را پى کرد و گفته شده است بر چهره اسب کوفت و اسب گریخت. آن دو در آوردگاه به نبرد پرداختند و چنان گرد و خاکى برانگیخته شد که آن دو را از دیده‏ها پوشیده داشت. تا آنکه مردم از میان گرد و خاک صداى بلند تکبیر شنیدند و دانستند که على علیه السّلام او را کشته است. گرد و خاک فرو نشست، على بر سینه عمرو نشسته بود و سر عمرو را مى ‏برید. همراهان عمرو گریختند تا از خندق عبور کنند. اسبهاى آنان ایشان را از خندق عبور دادند، غیر از نوفل بن عبد الله که اسبش نتوانست بپرد و با او در خندق افتاد و مسلمانان شروع به سنگ باران کردن او کردند. نوفل گفت: اى مردم مرا بهتر از این بکشید و على علیه السّلام به جانب او رفت و او را کشت. زبیر هم خود را به هبیره بن ابى وهب رساند و ضربتى به دنباله زین اسب او زد و زرهى که هبیره با خود داشت افتاد و زبیر آن را برگرفت. عکرمه بن ابى جهل هم نیزه خود را انداخت.

عمر بن خطاب هم به ضرار بن عمرو حمله کرد. ضرار بر او حمله آورد و همین که نیزه‏اش را بر پشت عمر نهاد و عمر آن را احساس کرد، نیزه‏اش را برداشت و گفت: اى پسر خطاب این نعمت را سپاسگزار باش که سوگند خورده ‏ام، بر هیچ قرشى که دست یابم او را نکشم و ضرار به یاران خود پیوست. چنین اتفاقى در جنگ احد هم میان ضرار و عمر بن خطاب صورت گرفته بود، و این هر دو قصه را محمد بن عمر واقدى در کتاب مغازى خود آورده است.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۵۰۶

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۲۹ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۳۲ صبحی صالح

۲۳۲-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )مَنْ یُعْطِ بِالْیَدِ الْقَصِیرَهِ یُعْطَ بِالْیَدِ الطَّوِیلَهِ

حکمت ۲۲۹ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۲۹ وَ قَالَ ع: مَنْ یُعْطِ بِالْیَدِ الْقَصِیرَهِ یُعْطَ بِالْیَدِ الطَّوِیلَهِ قال الرضی رحمه الله تعالى-  و معنى ذلک أن ما ینفقه المرء من ماله-  فی سبیل الخیر و البر و إن کان یسیرا-  فإن الله تعالى یجعل الجزاء علیه عظیما کثیرا-  و الیدان هاهنا عباره عن النعمتین-  ففرق ع بین نعمه العبد-  و نعمه الرب تعالى ذکره بالقصیره و الطویله-  فجعل تلک قصیره و هذه طویله-  لأن نعم الله أبدا-  تضعف على نعم المخلوقین أضعافا کثیره-  إذ کانت نعم الله أصل النعم کلها-  فکل نعمه إلیها ترجع و منها تنزع هذا الفصل قد شرحه الرضی رحمه الله-  فأغنى عن التعرض بشرحه

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۲۹)

و قال علیه السّلام: من یعط بالید القصیره یعط بالید الطویله. «هر که با دست کوتاه ببخشد، او را با دست دراز ببخشند.» سید رضى که خدایش رحمت کناد گفته است: معنى این سخن این است که آنچه آدمى از مال خود در راه خیر و نیکى کردن مى ‏پردازد هر چند اندک باشد، خداوند متعال پاداش آن را بزرگ و بسیار قرار مى‏ دهد و منظور از کلمه «ید» در این جا نعمت است. على علیه السّلام میان نعمت بنده و نعمت خداى متعال فرق نهاده و یکى را به کوتاه و دیگرى را به بلند توصیف فرموده است که نعمتهاى خداوند همواره بر نعمت مخلوق فزونى بسیار دارد و چون نعمتهاى خداوندى اصل و ریشه همه نعمتهاست، پس همه نعمتها بر آن برمى‏ گردد و از آن سرچشمه مى‏ گیرد.

این جمله را چون سید رضى شرح داده است، من از شرح آن بى‏ نیازم.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۶

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۲۸ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۳۱ صبحی صالح

۲۳۱-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )فِی قَوْلِهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ‏الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّلُ

حکمت ۲۲۸ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۲۸ وَ قَالَ ع: فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ-  الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّلُ هذا تفسیر صحیح اتفق علیه المفسرون کافه-  و إنما دخل الندب تحت الأمر-  لأن له صفه زائده على حسنه-  و لیس کالمباح الذی لا صفه له زائده على حسنه- . و قال الزمخشری العدل هو الواجب-  لأن الله عز و جل عدل فیه على عباده-  فجعل ما فرضه علیهم منه واقعا تحت طاقتهم-  و الإحسان الندب و إنما علق أمره بهما جمیعا-  لأن الفرض لا بد أن یقع فیه تفریط فیجبره الندب-  و لذلک قال رسول الله ص لإنسان علمه الفرائض فقال-  و الله لا زدت فیها و لا نقصت منها-  أفلح إن صدق-  فعقد الفلاح بشرط الصدق و السلامه من التفریط-  و قال ص استقیموا و لن تحصوا-  فلیس ینبغی أن یترک ما یجبر کسر التفریط من النوافل- . و لقائل أن یقول إن کان إنما سمی الواجب عدلا-  لأنه داخل تحت طاقه المکلف-  فلیسم الندب عدلا لأنه داخل تحت طاقه المکلف-  و أما قوله إنما أمر بالندب-  لأنه یجبر ما وقع فیه التفریط من الواجب-  فلا یصح على مذهبه و هو من أعیان المعتزله-  لأنه لو جبرت النافله بالتفریط فی الواجب-  لکانت واجبه مثله-  و کیف یقول الزمخشری هذا و من قول مشایخنا-  إن تارک صلاه واحده من الفرائض-  لو صلى مائه ألف رکعه من النوافل-  لم یکفر ثوابها عقاب ترک تلک الصلاه

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۲۸)

و قال علیه السّلام فى قوله عزّ و جلّ: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ»: العدل الانصاف، و الاحسان التفضل. «درباره این گفتار خداى عز و جل که فرموده است: همانا خداوند به عدل و احسان فرمان مى‏ دهد، گفته است: عدل انصاف است و احسان نکویى کردن است.»

این تفسیر صحیحى است که همه مفسران بر آن اتفاق کرده ‏اند و کار مستحب را زیر لفظ فرمان مى‏ دهد، آورده است تا مایه بیشى حسن آن گردد و همچون دیگر کارهاى مباح نیست که صفتى بر زیادت حسن ندارند.

زمخشرى هم گفته است: عدل واجب است و احسان مستحب، ولى خداوند متعال فرمان خود را مشمول هر دو مورد فرموده است.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۵

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۲۷ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۳۰ صبحی صالح

۲۳۰-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )شَارِکُوا الَّذِی قَدْ أَقْبَلَ عَلَیْهِ الرِّزْقُ فَإِنَّهُ أَخْلَقُ لِلْغِنَى وَ أَجْدَرُ بِإِقْبَالِ الْحَظِّ عَلَیْهِ

حکمت ۲۲۷ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۲۷: شَارِکُوا الَّذِینَ قَدْ أَقْبَلَ عَلَیْهِمُ الرِّزْقُ-  فَإِنَّهُ أَخْلَقُ لِلْغِنَى وَ أَجْدَرُ بِإِقْبَالِ الْحَظِّ قد تقدم القول فی الحظ و البخت- . و کان یقال الحظ یعدی کما یعدی الجرب-  و هذا یطابق کلمه أمیر المؤمنین ع-  لأن مخالطه المجدود لیست کمخالطه غیر المجدود-  فإن الأولى تقتضی الاشتراک فی الحظ و السعاده-  و الثانیه تقتضی الاشتراک فی الشقاء و الحرمان- . و القول فی الحظ وسیع جدا- . و قال بعضهم-  البخت على صوره رجل أعمى أصم أخرس-  و بین یدیه جواهر و حجاره و هو یرمی بکلتا یدیه- . و کان مالک بن أنس فقیه المدینه-  و أخذ الفقه عن اللیث بن سعد-  و کانوا یزدحمون علیه و اللیث جالس لا یلتفتون إلیه-  فقیل للیث إن مالکا إنما أخذ عنک-  فما لک خاملا و هو أنبه الناس ذکرا-  فقال دانق بخت خیر من جمل بختی حمل علما- . و قال الرضی-

أسیغ الغیظ من نوب اللیالی
و ما یحفلن بالحنق المغیظ

و أرجو الرزق من خرق دقیق‏
یسد بسلک حرمان غلیظ

و أرجع لیس فی کفی منه
سوى عض الیدین على الحظوظ

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۲۷)

شارکوا الذین قد أقبل علیهم الرّزق، فانه اخلق للغنى، و اجدر باقبال الحظّ.

«با کسانى که روزى به ایشان روى آورده است، شریک شوید که او توانگرى را سزاوارتر است و به روى آوردن بخت شایسته ‏تر.» سخن درباره بخت و اقبال گذشت، و گفته شده است: بخت سرایت مى‏ کند همان‏گونه که بیمارى جرب سرایت مى ‏کند، و این مطابق گفتار امیر المؤمنین علیه السّلام است که آمیزش و شرکت با خوشبخت نظیر شرکت با بدبخت نیست که در مورد اول اشتراک در خوشبختى و بهره‏ مندى است و دومى اشتراک در بدبختى و محروم ماندن است.

درباره بخت و اقبال سخن فراوان گفته شده است.

مالک بن انس فقیه مدینه، فقه را از لیث بن سعد آموخته بود. مردم در حالى که لیث نشسته بود به او توجهى نمى‏ کردند و گرد مالک جمع مى ‏شدند. به لیث گفتند: مالک علم خود را از تو فرا گرفته است، چرا تو چنین گمنامى و او از همه مردم نام‏ آورتر است گفت: یک دانگ بخت بهتر از یک شتر بزرگ است که دانش بر آن بار باشد.

سید رضى سروده است: از پیشامدهاى روزگار، جام خشم مى ‏آشامم و به خشم خشمگین، اعتنایى نمى‏ کنند، از سوراخ باریکى امید روزى دارم که با ریسمان خشن حرمان مسدود مى ‏شود، باز مى ‏گردم در حالى که در دو دست خویش چیزى از آن جز پشت دست گزیدن بر بختهاى از دست شده ندارم.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۵

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۲۶ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۲۹ صبحی صالح

۲۲۹-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )کَفَى بِالْقَنَاعَهِ مُلْکاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ‏  نَعِیماً وَ سُئِلَ ( علیه‏السلام  )عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهًفَقَالَ هِیَ الْقَنَاعَهُ

حکمت ۲۲۶ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۲۶: وَ سُئِلَ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ-  فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً فَقَالَ هِیَ الْقَنَاعَهُ لا ریب أن الحیاه الطیبه هی حیاه الغنى-  و قد بینا أن الغنی هو القنوع-  لأنه إذا کان الغنى عدم الحاجه-  فأغنى الناس أقلهم حاجه إلى الناس-  و لذلک کان الله تعالى أغنى الأغنیاء-  لأنه لا حاجه به إلى شی‏ء-  و على هذا دل النبی بقوله ص لیس الغنى بکثره العرض إنما الغنى غنى النفس

 و قال الشاعر-

فمن أشرب الیأس کان الغنی
و من أشرب الحرص کان الفقیرا

و قال الشاعر-

غنى النفس ما یکفیک من سد خله
فإن زاد شیئا عاد ذاک الغنى فقرا

و قال بعض الحکماء المخیر بین أن یستغنی عن الدنیا-  و بین أن یستغنی بالدنیا-  کالمخیر بین أن یکون مالکا أو مملوکا- . و لهذا قال ع تعس عبد الدینار و الدرهم-  تعس فلا انتعش و شیک فلا انتقش- .

و قیل لحکیم لم لا تغتم-  قال لأنی لم أتخذ ما یغمنی فقده- .

و قال الشاعر-

فمن سره ألا یرى ما یسوءه
فلا یتخذ شیئا یخاف له فقدا

و قال أصحاب هذا الشأن-  القناعه من وجه صبر و من وجه جود-  لأن الجود ضربان جود بما فی یدک منتزعا-  و جود عما فی ید غیرک متورعا و ذلک أشرفهما-  و لا یحصل الزهد فی الحقیقه إلا لمن یعرف الدنیا ما هی-  و یعرف عیوبها و آفاتها و یعرف الآخره و افتقاره إلیها-  و لا بد فی ذلک من العلم أ لا ترى إلى قوله تعالى-  قالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا-  یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ-  وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ-  وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً-  وَ لا یُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ- . و لأن الزاهد فی الدنیا راغب فی الآخره-  و هو یبیعها بها کما قال الله تعالى-  إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ الآیه- . و الکیس لا یبیع عینا بأثر-  إلا إذا عرفهما و عرف فضل ما یبتاع على ما یبیع

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۲۶)

و سئل علیه السّلام عن قول الله عز و جل: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً»، فقال: هى القناعه. «و از آن حضرت درباره این آیه «زندگانى دهیم او را زندگانى پاک.» پرسیدند، فرمود: قناعت است.» ابن ابى الحدید درباره این دو کلمه مطالبى آورده است که گزینه ‏هایى از آن ترجمه مى ‏شود.

زهد و قناعت نزدیک به یکدیگرند، جز آنکه زهد غالبا عبارت از فاصله گرفتن از امور دنیایى است با قدرت بر آن و قناعت عبارت است از الزام نفس به صبر از چیزهایى که مى‏ خواهد و قادر بر آن نیست. بدین سبب برخى از صوفیان گفته ‏اند قناعت آغاز زهد است. و توانگرى حقیقى، قناعت است که آدمیان همگى از دو جهت فقیر هستند، نخست آنکه همگان در پیشگاه خداوند متعال فقیرند همان‏گونه که خداوند فرموده است: «اى مردم شما در پیشگاه خداوند فقیران هستید و خداوند خود توانگر ستوده است.» دوّم آنکه نیازهاى آدمیان بسیار است، بنابراین توانگرتر ایشان کم ‏نیازتر آنان است.

و تردید نیست که زندگى پاکیزه، زندگى توانگرى است و گفتیم که آن کس که قناعت مى‏ کند همو توانگر است، زیرا توانگرى، بى‏ نیازى است و توانگرتر مردم کسى است که نیازش به مردم از همه کمتر باشد. به همین سبب خداوند توانگرترین توانگران است که او را نیازى به هیچ چیز نیست، و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم هم ناظر به همین معنى است که فرموده است: «توانگرى به فراوانى خواسته و کالا نیست، توانگرى بى‏ نیازى نفس است.» شاعر گفته است: «هر کس ناامیدى را بیاشامد تحمل کند بى‏ نیاز و توانگر است، و هر کس آزمندى را بیاشامد، بینوا و تنگدست است.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۴۰

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۲۵ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۲۹ صبحی صالح

۲۲۹-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )کَفَى بِالْقَنَاعَهِ مُلْکاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ‏ نَعِیماًوَ سُئِلَ ( علیه‏السلام  )عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهًفَقَالَ هِیَ الْقَنَاعَهُ

حکمت ۲۲۵ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۲۵: کَفَى بِالْقَنَاعَهِ مُلْکاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِیماً قد تقدم القول فی هذین و هما القناعه و حسن الخلق- . و کان یقال یستحق الإنسانیه من حسن خلقه-  و یکاد السیئ الخلق یعد من السباع- . و قال بعض الحکماء-  حد القناعه هو الرضا بما دون الکفایه-  و الزهد الاقتصار على الزهید أی القلیل و هما متقاربان-  و فی الأغلب إنما الزهد هو-  رفض الأمور الدنیویه مع القدره علیها-  و أما القناعه فهی إلزام النفس الصبر-  عن المشتهیات التی لا یقدر علیها-  و کل زهد حصل عن قناعه فهو تزهد و لیس بزهد-  و کذلک قال بعض الصوفیه القناعه أول الزهد-  تنبیها على أن الإنسان یحتاج أولا إلى قدع نفسه-  و تخصصه بالقناعه لیسهل علیه تعاطی الزهد-  و القناعه التی هی الغنى بالحقیقه-  لأن الناس کلهم فقراء من وجهین-  أحدهما لافتقارهم إلى الله تعالى کما قال-  یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ- . و الثانی لکثره حاجاتهم فأغناهم لا محاله أقلهم حاجه-  و من سد مفاقره بالمقتنیات فما فی انسدادها مطمع-  و هو کمن یرقع الخرق بالخرق-  و من یسدها بالاستغناء عنها بقدر وسعه-  و الاقتصار على تناول ضروریاته-  فهو الغنی المقرب من الله سبحانه-  کما أشار إلیه فی قصه طالوت-  إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی-  وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَهً بِیَدِهِ-  قال أصحاب المعانی و الباطن-  هذا إشاره إلى الدنیا

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۲۵)

کفى بالقناعه ملکا، و بحسن الخلق نعیما. «قناعت بسنده‏ ترین دولتمندى است و خوش خویى بسنده ‏ترین نعمت.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۶

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۲۳ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۲۷ صبحی صالح

۲۲۷-وَ سُئِلَ عَنِ الْإِیمَانِ فَقَالَ الْإِیمَانُ مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ

حکمت ۲۲۳ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۲۳: وَ قَالَ ع وَ قَدْ سُئِلَ عَنِ الْإِیمَانِ-  الْإِیمَانُ مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ-  وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ قد تقدم قولنا فی هذه المسأله-  و هذا هو مذهب أصحابنا المعتزله بعینه-  لأن العمل بالأرکان عندنا داخل فی مسمى الإیمان-  أعنی فعل الواجبات-  فمن لم یعمل لم یسم مؤمنا و إن عرف بقلبه و أقر بلسانه-  و هذا خلاف قول المرجئه-  من الأشعریه و الإمامیه و الحشویه- . فإن قلت فما قولک فی النوافل-  هل هی داخله فی مسمى الإیمان أم لا-  قلت فی هذا خلاف بین أصحابنا-  و هو مستقصى فی کتبی الکلامیه

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۲۳)

و قال علیه السّلام و قد سئل عن الایمان: الایمان معرفه بالقلب، و اقرار باللسان، و عمل بالارکان. از آن حضرت درباره ایمان پرسیدند، فرمود: «ایمان شناخت به دل و اقرار به زبان و عمل کردن به جوارح است.» عقیده و سخن ما در این مورد گذشت، و این سخن همان عقیده یاران معتزلى ماست، زیرا عمل به ارکان در نظر ما داخل در نام ایمان است، یعنى انجام دادن امور واجب لازمه ایمان است و هر کس به آن عمل نکند، مؤمن نامیده نمى ‏شود. هر چند شناخت قلبى و اقرار زبانى هم داشته باشد. البته این عقیده بر خلاف عقیده مرجئه و اشعرى‏ها و امامیه و حشویه است.

و اگر بپرسى که عقیده‏ ام درباره امور مستحبى چیست، آیا از لوازم ایمان است یا نه مى‏ گویم در این مسأله میان یاران ما اختلاف است و این مسأله در کتابهاى کلامى من مفصل بحث شده است.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۳

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۲۲ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۲۶ صبحی صالح

۲۲۶-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )الطَّامِعُ فِی وِثَاقِ الذُّلِّ

حکمت ۲۲۲ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۲۲: الطَّامِعُ فِی وِثَاقِ الذُّلِّ من أمثال البحتری قوله-

و الیأس إحدى الراحتین و لن ترى
تعبا کظن الخائب المکدود

 و کان یقال ما طمعت إلا و ذلت یعنون النفس- . و فی البیت المشهور-

تقطع أعناق الرجال المطامع‏

  و قالوا عز من قنع و ذل من طمع- . و قد تقدم القول فی الطمع مرارا

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۲۲)

الطامع فى وثاق الذلّ. «آزمند در بند زبونى است.» از جمله اشعار بحترى که ضرب المثل شده است، این است: ناامید شدن یکى از دو آسایش است و هرگز خستگى و فرسودگى‏ اى چون گمان کسى که به رنج افتاده و نومید شده است، نمى ‏بینى.

و گفته شده است: «نفس آدمى هیچ گاه طمع نمى ‏بندد، مگر اینکه زبون مى ‏شود.» و مصراع دوم آن بیت مشهور هم این است که «آزمندیها» گردن مردان را مى ‏زند.» و گفته ‏اند: «هر کس قناعت کرد، عزیز شد و هر کس طمع بست، زبون شد.» ما درباره طمع تاکنون مکرر سخن گفته ‏ایم.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۴۷

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۲۱ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۲۵ صبحی صالح

۲۲۵-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )الْعَجَبُ لِغَفْلَهِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلَامَهِ الْأَجْسَادِ

حکمت ۲۲۱ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۲۱: الْعَجَبُ لِغَفْلَهِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلَامَهِ الْأَجْسَادِ إنما لم یحسد الحاسد على صحه الجسد لأنه صحیح الجسد-  فقد شارک فی الصحه-  و ما یشارک الإنسان غیره فیه لا یحسده علیه-  و لهذا أرباب الحسد إذا مرضوا حسدوا الأصحاء على الصحه- . فإن قلت فلما ذا تعجب أمیر المؤمنین ع-  قلت لکلامه ع وجه-  و هو أن الحسد لما تمکن فی أربابه و صار غریزه فیهم-  تعجب کیف لا یتعدى هذا الخلق الذمیم-  إلى أن یحسد الإنسان غیره على ما یشارکه فیه-  فإن زیدا إذا أبغض عمرا بغضا شدیدا-  ود أن تزول عنه نعمته إلیه-  و إن کان ذا نعمه کنعمته-  بل ربما کان أقوى و أحسن حالا- . و یجوز أن یرید معنى آخر-  و هو تعجبه من غفله الحساد-  على أن الحسد مؤثر فی سلامه أجسادهم-  و مقتض سقمهم و هذا أیضا واضح

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۲۱)

العجب لغفله الحساد، عن سلامه الاجساد. «شگفتى از رشک‏بران است که از سلامت بدنها غافل‏اند.» حسود تا هنگامى که خود سلامت است، بر سلامت جسمى دیگران رشک نمى‏برد زیرا خودش هم از آن نعمت برخوردار است و معمولا در چیزهاى مشترک حسد برده نمى‏ شود و بدین سبب است که حسودان چون بیمار مى‏ شوند به سلامت دیگران رشک مى‏ برند.

و جایز است که این سخن را به گونه دیگرى معنى کرد و آن شگفتى از بى‏ خبرى حسودان از این موضوع است که رشک بردن موجب بیمارى خودشان و زایل شدن سلامت ایشان است و این معنى هم روشن است.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۴

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۲۲۰ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۲۲۴ صبحی صالح

۲۲۴-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )بِکَثْرَهِ الصَّمْتِ تَکُونُ الْهَیْبَهُ

وَ بِالنَّصَفَهِ یَکْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ

وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ

وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَهُ

وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ یَجِبُ السُّؤْدُدُ

وَ بِالسِّیرَهِ الْعَادِلَهِ یُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ

وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِیهِ تَکْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَیْهِ

حکمت ۲۲۰ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۱۹

۲۲۰: بِکَثْرَهِ الصَّمْتِ تَکُونُ الْهَیْبَهُ-  وَ بِالنَّصَفَهِ یَکْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ-  وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ-  وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَهُ-  وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ یَجِبُ السُّؤْدُدُ-  وَ بِالسِّیرَهِ الْعَادِلَهِ یُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ-  وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِیهِ تَکْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَیْهِ قال یحیى بن خالد-  ما رأیت أحدا قط صامتا إلا هبته حتى یتکلم-  فإما أن تزداد تلک الهیبه أو تنقص-  و لا ریب أن الإنصاف سبب انعطاف القلوب إلى المنصف-  و أن الإفضال و الجود یقتضی عظم القدر-  لأنه إنعام و المنعم مشکور-  و التواضع طریق إلى تمام النعمه-  و لا سؤدد إلا باحتمال المؤن کما قال أبو تمام-

 

و الحمد شهد لا ترى مشتاره
یجنیه إلا من نقیع الحنظل‏

غل لحامله و یحسبه الذی‏
لم یوه عاتقه خفیف المحمل‏

و السیره العادله سبب لقهر الملک الذی یسیر بها أعداءه-  و من حلم عن سفیه-  و هو قادر على الانتقام منه نصره الناس کلهم علیه-  و اتفقوا کلهم على ذم ذلک السفیه و تقبیح فعله-  و الاستقراء و اختبار العادات تشهد بجمیع ذلک

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۲۲۰)

بکثره الصمت تکون الهیبه، و بالنصفه یکثر المواصلون، و بالافضال تعظم الاقدار، و بالتواضع تتم النعمه، و باحتمال المؤن یجب السودد، و بالسیره العادله یقهر المناوى، و بالحلم عن السفیه تکثر الانصار علیه.

«با بسیارى خاموشى، وقار خواهد بود و با داد دادن، دوستان بسیار شوند، و با بخشش، منزلت بزرگ مى ‏شود و با فروتنى، نعمت تمام مى‏ شود و با تحمل رنجها مهترى واجب مى ‏آید، و با دادگرى دشمن مغلوب مى‏ شود و با بردبارى در قبال بى‏ خرد، یاران بر او بسیار شوند.»

یحیى بن خالد گفته است: هیچ خاموشى را ندیدم مگر اینکه هیبت او را داشتم تا هنگامى که سخن گفت و موجب فزونى یا کاستى هیبت شد و شک نیست که انصاف سبب گرایش دلها به سوى منصف مى‏ شود…

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۴۹۸