نهج البلاغه

نهج البلاغه

photo_2022-07-22_18-08-10

فرازهایی از نهج البلاغه نامه ۳۱

مطالعه تاریخ
پسرم درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ‏ام، امّا در کردار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم، و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکى از آنان شده ‏ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اوّل تا پایان عمرشان با آنان بوده‏ ام نهج البلاغه نامه ۳۱
داستان دنیا پرستان
امّا داستان دنیا پرستان همانند گروهى است که از جایگاهى پر از نعمت‏ها مى‏ خواهند به سرزمین خشک و بى آب و علف کوچ کنند، پس در نظر آنان چیزى ناراحت کننده ‏تر از این نیست که از جایگاه خود جدا مى‏ شوند، و ناراحتى‏ها را باید تحمّل کنند. نهج البلاغه نامه ۳۱
میزان
اى پسرم نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که براى خود دوست دارى براى دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که براى خود نمى ‏پسندى، براى دیگران مپسند، ستم روا مدار، آنگونه که دوست ندارى به تو ستم شود، نیکوکار باش، آنگونه که دوست دارى به تو نیکى کنند، و آنچه را که براى دیگران زشت مى‏دارى براى خود نیز زشت بشمار. نهج البلاغه نامه ۳۱
قیامت
بدان راهى پر مشقّت و بس طولانى در پیش روى دارى، و در این راه بدون کوشش بایسته، و تلاش فراوان، و اندازه گیرى زاد و توشه، و سبک کردن بار گناه، موفّق نخواهى بود، بیش از تحمّل خود بار مسئولیّت‏ها بر دوش منه، که سنگینى آن براى تو عذاب آور است. اگر مستمندى را دیدى که توشه‏ات را تا قیامت مى‏برد، و فردا که به آن نیاز دارى به تو باز مى‏ گرداند، کمک او را غنیمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت مالى دارى بیشتر انفاق کن، و همراه او بفرست، زیرا ممکن است روزى در رستاخیز در جستجوى چنین فردى باشى و او را نیابى. نهج البلاغه نامه ۳۱
وصف مرگ
پسرم، بدان تو براى آخرت آفریده شدى، نه دنیا، براى رفتن از دنیا، نه پایدار ماندن در آن، براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنیا، که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنى، و به آخرت در آیى. و تو شکار مرگى هستى که فرار کننده آن نجاتى ندارد، و هر که را بجوید به آن مى‏رسد، و سرانجام او را مى‏گیرد. پس، از مرگ بترس نکند زمانى سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشى و مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد، که در این حال خود را تباه کرده ‏اى. نهج البلاغه نامه ۳۱
داستان دنیا پرستان
امّا داستان دنیا پرستان همانند گروهى است که از جایگاهى پر از نعمت‏ها مى‏خواهند به سرزمین خشک و بى آب و علف کوچ کنند، پس در نظر آنان چیزى ناراحت کننده‏تر از این نیست که از جایگاه خود جدا مى‏شوند، و ناراحتى‏ها را باید تحمّل کنند.
Previous
Next

فضایل حضرت امیر المومنین علی علیه السلام به قلم ابن ابی الحدید

و اینک من ابن ابى الحدید چه بگویم درباره بزرگمردى که دشمنانش به فضیلت او اقرار کرده اند و براى آنان امکان منکر شدن مناقب او فراهم نشده است و نتوانسته اند فضایل او را پوشیده بدارند؛ و تو خواننده مى دانى که بنى امیه در خاور و باختر جهان بر پادشاهى چیره شدند و با تمام مکر و نیرنگ در خاموش کردن پرتو على (ع ) کوشیدند و بر ضد او تشویق کردند و براى او عیبها و کارهاى نکوهیده تراشیدند و بر همه منبرها او را لعن کردند و ستایشگران او را نه تنها تهدید کردند، که به زندان افکندند و کشتند و از روایت هر حدیثى که متضمن فضیلتى براى او بود، یا خاطره و یاد او را زنده مى کرد جلوه گیرى کردند.

حتى از نامگذارى کودکان به نام على منع کردند و همه این کارها بر برترى و علو مقام او افزود. همچون مشگ و عبیر که هر چند پوشیده دارند بوى خوش آن فراگیر و رایحه دل انگیزش پراکنده مى شود

ادامه مطلب

Negar_۲۰۲۱۰۲۱۳_۲۱۲۸۱۸

نهج البلاغه از منظر علمای

پیشگویی حضرت امیر المومنین علی علیه السلام

روزگاری بر مردم فرارسد که از قرآن جز «نشانی» نمانَد و از اسلام جز «نامی». در آن روز مسجدها از نظر بنا، آباد و از نظر هدایت، ویران خواهد بود و نمازگزاران و سازندگان آن بدترین مردم روی زمین اند. از ایشان فتنه و فساد آید و لانه گناه و پلشتی باشند. آن که خواهد از شرّشان کناره گزیند بدان در اندازندش، و آن که خواهد از آنان فاصله گیرد و پیرویشان نکند بکشانندش. خدای سبحان در باره آنان فرماید: به خداییم سوگند، بر آنان فتنه و بلایی فرستم که بردباران هم در آن حیران بمانند، و این حتمی است. از خداوند خواستاریم که از لغزشها و غفلتهامان درگذرد. نهج البلاغه، حکمت ۳۶۹ صبحی صالح
أیّها النّاس سیأتى علیکم زمان یکفا فیه الإسلام کما یکفا الإناء بما فیه زمانى میرسد که اسلام از دلها ریخته میشود ، مانند آبى که از گرداندن کاسه بزمین میریزد خطبه ۱۰۲ ص ۱۴۸ .

مترجمان وشارحان نهج البلاغه

علی (ع) یا فاطمه (ع) به قلم ابن ابی الحدید

مى‏گویم- ابن ابى الحدید- در مجلس یکى از بزرگان که من هم حضور داشتم، سخن در این باره رفت که على علیه السلام به فاطمه علیها السّلام شرف یافته است. یکى از حاضران مجلس گفت: هرگز که فاطمه علیها السّلام به على علیه السلام شرف یافته است.

دیگر حضار پس از آنکه منکر این سخن شدند در آن باره به گفتگو پرداختند. صاحب مجلس از من خواست تا عقیده خود را در این مورد بگویم و توضیح دهم على یا فاطمه کدام یک افضل‏اند.

من گفتم: اینکه کدام یک از آن دو افضل باشند، اگر منظور از افضل کسى است که مناقب بیشترى را از چیزهایى که موجب فضیلت مردم است دارا باشد، چون علم و شجاعت و نظایر آن، على افضل است و اگر منظور از افضل کسى باشد که رتبه‏اش در پیشگاه خدا برتر است.

 ادامه مطلب

بازدیدها: ۴۶۳