نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۳۹ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۳۰ صبحی صالح

۴۳۰-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )إِنَّ أَخْسَرَ النَّاسِ صَفْقَهً وَ أَخْیَبَهُمْ سَعْیاً رَجُلٌ أَخْلَقَ بَدَنَهُ فِی طَلَبِ مَالِهِ وَ لَمْ تُسَاعِدْهُ الْمَقَادِیرُ عَلَى إِرَادَتِهِ فَخَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا بِحَسْرَتِهِ وَ قَدِمَ عَلَى الْآخِرَهِ بِتَبِعَتِهِ

حکمت ۴۳۹ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۳۹ وَ قَالَ ع: إِنَّ أَخْسَرَ النَّاسِ صَفْقَهً وَ أَخْیَبَهُمْ سَعْیاً-  رَجُلٌ أَخْلَقَ بَدَنَهُ فِی طَلَبِ آمَالِهِ-  وَ لَمْ تُسَاعِدْهُ الْمَقَادِیرُ عَلَى إِرَادَتِهِ-  فَخَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا بِحَسْرَتِهِ وَ قَدِمَ عَلَى الآْخِرَهِ بِتَبِعَتِهِ هذه صوره أکثر الناس-  و ذلک لأن أکثرهم یکد بدنه و نفسه-  فی بلوغ الآمال الدنیویه-  و القلیل منهم من تساعد المقادیر على إرادته-  و إن ساعدته على شی‏ء منها بقی فی نفسه ما لا یبلغه-  کما قیل

نروح و نغدو لحاجاتنا
و حاجه من عاش لا تنقضی‏

تموت مع المرء حاجاته‏
و تبقى له حاجه ما بقی‏

 فأکثرهم إذن یخرج من الدنیا بحسرته-  و یقدم على الآخره بتبعته-  لأن تلک الآمال التی کانت الحرکه و السعی فیها-  لیست متعلقه بأمور الدین و الآخره-  لا جرم أنها تبعات و عقوبات-  و نسأل الله عفوه

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۳۹)

و قال علیه السّلام: انّ اخسر الناس صفقه، و اخیبهم سعیا، رجل اخلق بدنه فى طلب ماله، و لم تساعده المقادیر على ارادته، فخرج من الدنیا بحسرته، و قدم على الآخره بتبعته.

و فرمود: «زیان‏کارترین مردم در معامله و بى‏ بهره ‏ترین ایشان از لحاظ کوشش کسى است که در جستجوى مال خود تن خویش را فرسوده کرد و سرنوشتها او را به رسیدن به خواسته ‏اش یارى نداد و با اندوه آن از دنیا بیرون شد و با گناه آن به آخرت در آمد.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۴۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۳۸ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۲۹ صبحی صالح

۴۲۹-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )إِنَّ أَعْظَمَ الْحَسَرَاتِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ حَسْرَهُ رَجُلٍ کَسَبَ مَالًا فِی غَیْرِ طَاعَهِ اللَّهِ فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَأَنْفَقَهُ فِی طَاعَهِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَدَخَلَ بِهِ الْجَنَّهَ وَ دَخَلَ الْأَوَّلُ بِهِ النَّار

حکمت ۴۳۸ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۳۸ وَ قَالَ ع: إِنَّ أَعْظَمَ الْحَسَرَاتِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ-  حَسْرَهُ رَجُلٍ کَسَبَ مَالًا فِی غَیْرِ طَاعَهِ اللَّهِ-  فَوَرَّثَهُ رَجُلًا فَأَنْفَقَهُ فِی طَاعَهِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ-  فَدَخَلَ بِهِ الْجَنَّهَ وَ دَخَلَ الْأَوَّلُ بِهِ النَّارَ کان یقال لعمر بن عبد العزیز بن مروان-  السعید ابن الشقی-  و ذلک أن عبد العزیز بن مروان ملک ضیاعا کثیره-  بمصر و الشام و العراق و المدینه من غیر طاعه الله-  بل بسلطان أخیه عبد الملک-  و بولایه عبد العزیز نفسه مصر و غیرها-  ثم ترکها لابنه عمر فکان ینفقها فی طاعه الله سبحانه-  و فی وجوه البر و القربات-  إلى أن أفضت الخلافه إلیه-  فلما أفضت إلیه أخرج سجلات عبد الملک بها لعبد العزیز-  فمزقها بمحضر من الناس و قال-  هذه کتبت من غیر أصل شرعی-  و قد أعدتها إلى بیت المال

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۳۸)

و قال علیه السّلام: انّ اعظم الحسرات یوم القیامه حسره رجل کسب مالا فى غیر طاعه الله فورّثه رجلا فانفقه فى طاعه الله سبحانه فدخل به الجنّه، و دخل الاوّل به النار.

و فرمود: «همانا بزرگترین اندوه‏ها به روز قیامت اندوه مردى است که مالى را در غیر طاعت خدا به دست آورده باشد و آن را براى مردى به میراث گذارد که او آن را در راه فرمانبردارى خداوند سبحان هزینه کرده باشد در نتیجه به بهشت درآید و اولى به سبب آن مال به آتش درافتد.»

به عمر بن عبد العزیز بن مروان، نیکبخت پسر بدبخت مى‏ گفتند و این بدان سبب بود که عبد العزیز در مصر و شام و عراق و مدینه اموال فراوانى را به زور حکومت برادرش عبد الملک و امارت خودش از راه نافرمانى نسبت به خداوند به دست آورد و سپس براى پسرش عمر باقى گذاشت و او آن اموال را در فرمانبردارى از خداوند متعال و راههاى خیر و تقرب به خداوند هزینه مى‏ کرد تا آنکه خلافت بدو رسید و چون خلیفه شد اسناد و قباله‏ هاى آن املاک را که عبد الملک به عبد العزیز داده بود بیرون آورد و در حضور مردم آنها را درید و گفت: این اموال بدون رعایت اصل شرع فراهم شده است و من آنها را به بیت المال برگرداندم.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۲۵

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۳۷ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)عید

حکمت ۴۲۸ صبحی صالح

۴۲۸-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )فِی بَعْضِ الْأَعْیَادِ إِنَّمَا هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِیَامَهُ وَ شَکَرَ قِیَامَهُ

وَ کُلُّ یَوْمٍ لَا یُعْصَى اللَّهُ فِیهِ فَهُوَ عِیدٌ

حکمت ۴۳۷ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۳۷: وَ قَالَ ع فِی بَعْضِ الْأَعْیَادِ-  إِنَّمَا هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِیَامَهُ وَ شَکَرَ قِیَامَهُ-  وَ کُلُّ یَوْمٍ لَا نَعْصِی اللَّهَ فِیهِ فَهُوَ یَوْمُ عِیدٍ المعنى ظاهر و قد نقله بعض المحدثین إلى الغزل فقال-

قالوا أتى العید قلت أهلا
إن جاء بالوصل فهو عید

من ظفرت بالمنى یداه‏
فکل أیامه سعود

و رأیت بعض الصوفیه و قد سمع هذین البیتین من مغن حاذق- فطرب و صفق و أخذهما لمعنى عنده- . و قد قال بعض المحدثین فی هذا المعنى أیضا-

قالوا أتى العید و الأیام مشرقه
و أنت تبکی و کل الناس مسرور

فقلت إن واصل الأحباب کان لنا
عیدا و إلا فهذا الیوم عاشور

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۳۷)

و قال علیه السّلام فى بعض الاعیاد: و انّما هو عید لمن قبل الله صیامه، و شکر قیامه، و کل یوم لا تعصى الله فیه فهو یوم عید.

«در یکى از اعیاد-  فطر-  فرمود: همانا براى کسى عید است که خداوند روزه‏ اش را بپذیرد و نماز او را سپاس دارد، و هر روز که خدا را در آن نافرمانى نکنى‏ آن روز عید است.»

معنى این سخن آشکار است، یکى از محدثان آن را به غزل چنین سروده است: گفتند عید آمد، گفتم خوش آمد، اگر همراه وصل است عید خواهد بود، هر کس دستهایش به آرزوها برسد همه روزهاى او فرخنده است.

یکى از صوفیه را دیدم که چون این دو بیت را از خواننده کار آزموده‏ اى شنید به طرب آمد و دست بر دست کوبید و آن را به معنایى که خود در نظر داشت گرفت.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۵۱

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۳۶ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۲۷ صبحی صالح

۴۲۷-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )مَنْ شَکَا الْحَاجَهَ إِلَى مُؤْمِنٍ فَکَأَنَّهُ شَکَاهَا إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ شَکَاهَا إِلَى کَافِرٍ فَکَأَنَّمَا شَکَا اللَّهَ

حکمت ۴۳۶ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۳۶ وَ قَالَ ع: مَنْ شَکَا الْحَاجَهَ إِلَى مُؤْمِنٍ فَکَأَنَّمَا شَکَاهَا إِلَى اللَّهِ-  وَ مَنْ شَکَاهَا إِلَى کَافِرٍ فَکَأَنَّمَا شَکَا اللَّهَ قد تقدم القول فی شکوى الحال و کراهیتها-  و کلام أمیر المؤمنین ع یدل-  على أنه لا یکره شکوى الحال إلى المؤمن-  و یکرهها إلى غیر المؤمن-  و هذا مذهب دینی غیر المذهب العرفی- . و أکثر مذاهبه و مقاصده ع فی کلامه-  ینحو فیها نحو الدین و الورع و الإسلام-  و کأنه یجعل الشکوى إلى المؤمن-  کالشکوى إلى الخالق سبحانه-  لأنه لا یشکو إلى المؤمن-  إلا و قد خلت شکواه من التسخط و التأفف-  و لا یشکو إلى الکافر-  إلا و قد شاب شکواه بالاستزاده و التضجر-  فافترقت الحال فی الموضعین- . فأما المذهب المشهور فی العرف و العاده-  فاستهجان الشکوى على الإطلاق-  لأنها دلیل على ضعف النفس و خذلانها-  و قله الصبر على حوادث الدهر-  و ذلک عندهم غیر محمود

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۳۶)

و قال علیه السّلام: من شکا الحاجه الى مؤمن فکانّما شکاها الى الله، و من شکاها الى کافر فکانما شکا الله. و فرمود:

«هر کس نیاز خود را به مؤمنى شکایت برد، گویى به خداوند شکایت برده است و هر کس به کافرى شکایت برد، گویا از خدا شکایت کرده است.»

در مورد شکایت از احوال و ناخوشایند بودن آن پیش از این سخن گفته شد. این سخن امیر المؤمنین علیه السّلام دلالت بر آن دارد که شکایت احوال به مؤمن کراهت ندارد و آن را به غیر مؤمن مکروه دانسته است و این مذهب دینى و غیر از مذهب عرفى است و بیشترین مقصد و روش آن حضرت در گفتارش منطبق بر دین و پارسایى و اسلام است و گویى در این سخن خویش شکایت به مؤمن را همچون شکایت به خداوند سبحان دانسته است که انسان به مؤمن شکایت نمى‏ کند مگر اینکه شکایت او از خشم و دلگیرى خالى است و به کافر شکایت نمى‏ کند مگر اینکه شکایت او آمیخته با دلتنگى و گله‏ مندى است و در نتیجه این دو حالت با یکدیگر فرق دارد.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۹

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۳۵ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۲۶ صبحی صالح

۴۲۶-وَ قَالَ ( علیه‏ السلام  )لَا یَنْبَغِی لِلْعَبْدِ أَنْ یَثِقَ بِخَصْلَتَیْنِ الْعَافِیَهِ وَ الْغِنَى بَیْنَا تَرَاهُ مُعَافًى إِذْ سَقِمَ وَ بَیْنَا تَرَاهُ غَنِیّاً إِذِ افْتَقَرَ

حکمت ۴۳۵ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۳۵ وَ قَالَ ع: لَا یَنْبَغِی لِلْعَبْدِ أَنْ یَثِقَ بِخَصْلَتَیْنِ الْعَافِیَهِ وَ الْغِنَى-  بَیْنَا تَرَاهُ مُعَافًى إِذْ سَقِمَ وَ بَیْنَا تَرَاهُ غَنِیّاً إِذِ افْتَقَرَ قد تقدم القول فی هذا المعنى- .

و قال الشاعر

و بینما المرء فی الأحیاء مغتبط
إذ صار فی اللحد تسفیه الأعاصیر

و قال آخر

لا یغرنک عشاء ساکن
قد یوافی بالمنیات السحر

و قال عبید الله بن طاهر

و إذا ما أعارک الدهر شیئا
فهو لا بد آخذ ما أعارا

آخر

یغر الفتى مر اللیالی سلیمه
و هن به عما قلیل عواثر

و قال آخر

و رب غنی عظیم الثراء
أمسى مقلا عدیما فقیرا

و کم بات من مترف فی القصور
فعوض فی الصبح عنها القبورا

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۳۵)

و قال علیه السّلام: لا ینبغى للعبد ان یثق بخصلتین: العافیه و الغنى، بینا تراه معافى إذ سقم و بینا تراه غنیا إذ افتقر.

و فرمود: «بنده را نشاید که به دو خصلت اعتماد کند، سلامتى و توانگرى، در حالى که او را سلامت مى ‏بینى، ناگاه رنجور مى ‏شود و در حالى که او را توانگر مى ‏بینى، ناگاه درویش مى‏ شود.»

پیش از این در این باره سخن گفته شد. شاعرى سروده است: در همان حال که آدمى میان زندگان آرزومند است، ناگهان در گور قرار مى‏گیرد و بادهاى گرم بر او مى‏وزد.

دیگرى گفته است: «شب آرام تو را نفریبد که مرگها-  پیشامدها-  سحرگاه مى ‏رسد.»

عبید الله بن طاهر سروده است: «چون روزگار چیزى به تو عاریت دهد ناچار آنچه را به عاریت داده است مى‏گیرد.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۴۳

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۳۴ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۲۵ صبحی صالح

۴۲۵-وَ قَالَ ( علیه‏ السلام  )إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً یَخْتَصُّهُمُ اللَّهُ بِالنِّعَمِ لِمَنَافِعِ الْعِبَادِ فَیُقِرُّهَا فِی أَیْدِیهِمْ مَا بَذَلُوهَا فَإِذَا مَنَعُوهَا نَزَعَهَا مِنْهُمْ ثُمَّ حَوَّلَهَا إِلَى غَیْرِهِمْ

حکمت ۴۳۴ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۳۴ وَ قَالَ ع: إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً یَخْتَصُّهُمْ بِالنِّعَمِ لِمَنَافِعِ الْعِبَادِ-  فَیُقِرُّهَا فِی أَیْدِیهِمْ مَا بَذَلُوهَا-  فَإِذَا مَنَعُوهَا نَزَعَهَا مِنْهُمْ ثُمَّ حَوَّلَهَا إِلَى غَیْرِهِمْ قد ذکرنا هذا المعنى فیما تقدم-  و قد قالت الشعراء فیه فأکثروا و قریب من ذلک قول الشاعر-

و بالناس عاش الناس قدما و لم یزل
من الناس مرغوب إلیه و راغب‏

و أشد تصریحا بالمعنى قول الشاعر

لم یعطک الله ما أعطاک من نعم
إلا لتوسع من یرجوک إحسانا

فإن منعت فأخلق أن تصادفها
تطیر عنک زرافات و وحدانا

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۳۴)

انّ للّه عبادا یختصهم بالنّعم لمنافع العباد، فیقرها فى ایدیهم ما بذلوها فاذا منعوها نزعها منهم، ثمّ حوّلها الى غیرهم.

«همانا خدا را بندگانى است که آنان را به نعمتها مخصوص فرموده است براى منافع بندگان، پس تا هنگامى که آنها را ببخشند در دست ایشان وا مى‏ نهد و هرگاه آنها را بازدارند، خداوند از ایشان بیرون کشد و به دیگران ارزانى فرماید.»

در مباحث گذشته در این باره سخن گفتیم، شاعران هم در این مورد سخن گفته ‏اند و فراوان سروده ‏اند، از جمله این اشعار تصریح به همین معنى دارد: نعمتهایى را که خداوند به تو ارزانى داشته است براى این است که به هر کس از تو امید دارد گشایش دهى و اگر جلوگیرى کردى، سزاوار آنى که آنها را دسته دسته یا یکى یکى در حال پریدن از چنگ خود بینى.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۲۰

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۳۳ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۲۴ صبحی صالح

۴۲۴-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )الْحِلْمُ غِطَاءٌ سَاتِرٌ وَ الْعَقْلُ حُسَامٌ قَاطِعٌ فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِکَ بِحِلْمِکَ وَ قَاتِلْ هَوَاکَ بِعَقْلِکَ

حکمت ۴۳۳ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۳۳ وَ قَالَ ع: الْحِلْمُ غِطَاءٌ سَاتِرٌ وَ الْعَقْلُ حُسَامٌ قَاطِعٌ-  فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِکَ بِحِلْمِکَ وَ قَاتِلْ هَوَاکَ بِعَقْلِکَ لما جعل الله الحلم غطاء و العقل حساما-  أمره أن یستر خلل خلقه بذلک الغطاء-  و أن یقاتل هواه بذلک الحسام-  و قد سبق القول فی الحلم و العقل

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۳۳)

و قال علیه السّلام: الحلم غطاء ساتر. و العقل حسام قاطع، فاستر خلل خلقک بحلمک، و قاتل هواک بعقلک.

«و فرمود: بردبارى پرده ‏اى پوشنده و خرد شمشیرى برنده است، کاستیهاى خوى خود را با بردباریت بپوشان و با عقل خویش هواى خود را بکش.»

چون خداوند بردبارى را پرده و خرد را شمشیر برنده قرار داده، فرمان داده است کاستیهاى خلق خود را با آن پرده بپوشاند و با هواى خویش با آن شمشیر جنگ کند و پیش از این سخن درباره بردبارى و عقل گفته شد.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۶

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۳۲ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۲۳ صبحی صالح

۴۲۳-وَ قَالَ ( علیه‏ السلام  )مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیَتَهُ

وَ مَنْ عَمِلَ لِدِینِهِ کَفَاهُ اللَّهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ

وَ مَنْ أَحْسَنَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَحْسَنَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ

حکمت ۴۳۲ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۳۲ وَ قَالَ ع: مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیَتَهُ-  وَ مَنْ عَمِلَ لِدِینِهِ کَفَاهُ اللَّهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ-  وَ مَنْ أَحْسَنَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ-  أَحْسَنَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ لا ریب أن الأعمال الظاهره تبع للأعمال الباطنه-  فمن صلح باطنه صلح ظاهره و بالعکس-  و ذلک لأن القلب أمیر مسلط على الجوارح-  و الرعیه تتبع أمیرها-  و لا ریب أن من عمل لدینه کفاه الله أمر دنیاه-  و قد شهد بذلک الکتاب العزیز فی قوله سبحانه-  وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ- . و لهذا أیضا عله ظاهره-  و ذاک أن من عمل لله سبحانه و للدین-  فإنه لا یخفى حاله فی أکثر الأمر عن الناس-  و لا شبهه أن الناس إذا حسنت عقیدتهم فی إنسان-  و علموا متانه دینه بوبوا له إلى الدنیا أبوابا-  لا یحتاج أن یتکلفها و لا یتعب فیها-  فیأتیه رزقه من غیر کلفه و لا کد-  و لا ریب أن من أحسن فیما بینه و بین الله-  أحسن الله ما بینه و بین الناس-  و ذلک لأن القلوب بالضروره تمیل إلیه و تحبه-  و ذلک لأنه إذا کان محسنا بینه و بین الناس-  عف عن أموال الناس و دمائهم و أعراضهم-  و ترک الدخول فیما لا یعنیه-  و لا شبهه أن من کان بهذه الصفه-  فإنه یحسن ما بینه و بین الناس

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۳۲)

و قال علیه السّلام: من اصلح سریرته، اصلح الله علانیته، و من عمل لدینه، کفاه الله امر دنیاه، و من احسن فیما بینه و بین الله، احسن الله ما بینه و بین الناس.

«هر کس نهان خود را اصلاح کند، خداوند آشکار او را اصلاح فرماید، و هر کس براى دین خود کار کند، خداوند کار دنیایش را اصلاح فرماید و آن کس که میان خود و خدا را اصلاح و نیکو کند، خداوند آنچه را که میان او و مردم است، نیکو گرداند.»

تردید نیست که اعمال ظاهرى پیرو اعمال باطنى است و هر کس نهان او درست باشد آشکار او هم درست است و عکس این موضوع هم درست است، زیرا قلب‏ همچون امیرى مسلط بر جوارح است و رعیت از امیر خود پیروى مى‏کند، و تردید نیست آن کس که براى دین خود کار کند خداوند کار دنیایش را کفایت مى‏ فرماید و کتاب عزیز خداوند بر این موضوع گواه است که فرموده است: «هر کس بپرهیزد از خدا براى او راه بیرون شدى قرار مى‏ دهد و او را از جایى که گمان نمى‏ برد روزى مى‏ دهد.» براى این موضوع یک علت ظاهرى هم هست و آن این است که هر کس براى دین و خداوند کار کند در بیشتر موارد حال او از مردم پوشیده نمى ‏ماند و شک نیست که چون عقیده مردم درباره کسى نیکو شود و استوارى دین او را بدانند، درهایى از امور دنیا را بر او مى‏ گشایند که در انجام دادن آن به تکلف و زحمت نمى‏ افتد و روزى او بدون رنج و زحمت مى ‏رسد و شک نیست هر کس آنچه را میان او و خداوند است، اصلاح فرماید، خداوند آنچه را میان او و مردم است، اصلاح مى‏ فرماید و این بدان سبب است که دلها به او گرایش مى ‏یابد و به ضرورت او را دوست مى‏ دارد زیرا آن کس که بین خود و خدا را اصلاح کند از تعرض به اموال و خونها و آبروى مردم خوددارى مى ‏کند و در چیزهاى بى‏ معنى دخالت نمى‏ کند و بدون شبهه آن کس که چنین باشد رابطه ‏اش با مردم پسندیده و نیکو مى‏ شود.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۳۰

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۳۱ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۲۲ صبحی صالح

۴۲۲-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تَحْقِرُوا مِنْهُ شَیْئاً

فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ

وَ لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ إِنَّ أَحَداً أَوْلَى بِفِعْلِ الْخَیْرِ مِنِّی فَیَکُونَ وَ اللَّهِ کَذَلِکَ إِنَّ لِلْخَیْرِ وَ الشَّرِّ أَهْلًا فَمَهْمَا تَرَکْتُمُوهُ مِنْهُمَا کَفَاکُمُوهُ أَهْلُهُ

حکمت ۴۳۱ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۳۱: إِنَّ لِلْخَیْرِ وَ لِلشَّرِّ أَهْلًا فَمَهْمَا تَرَکْتُمُوهُ مِنْهُمَا کَفَاکُمُوهُ أَهْلُهُ یقول ع إن عن لک باب من أبواب الخیر و ترکته-  فسوف یکفیکه بعض الناس-  ممن جعله الله تعالى أهلا للخیر-  و إسداء المعروف إلى الناس-  و إن عن لک باب من أبواب الشر فترکته-  فسوف یکفیکه بعض الناس-  ممن جعلتهم أنفسهم و سوء اختیارهم-  أهلا للشر و أذى الناس-  فاختر لنفسک أیما أحب إلیک-  أن تحظى بالمحمده و الثواب-  و تفعل ما إن ترکته فعله غیرک و حظی بحمده و ثوابه-  أو أن تترکه-  و أیما أحب إلیک أن تشقى بالذم عاجلا و العقاب آجلا-  و تفعل ما إن ترکته کفاکه غیرک-  و بلغت غرضک منه على ید غیرک-  أو أن تفعله-  و لا ریب أن العاقل یختار فعل الخیر و ترک الشر-  إذا أفکر حق الفکر فیما قد أوضحناه

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۳۱)

ان للخیر و للشر اهلا، فمهما ترکتموه منهما کفاکموه اهله.

«همانا براى نیک و بد مردمى هستند هرگاه رها کنید چیزى از آن دو را، اهل آن شما را کفایت مى ‏کنند-  آن را انجام مى‏ دهند.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۷۳

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۳۰ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۲۲ صبحی صالح

۴۲۲-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تَحْقِرُوا مِنْهُ شَیْئاً

فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ

وَ لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ إِنَّ أَحَداً أَوْلَى بِفِعْلِ الْخَیْرِ مِنِّی فَیَکُونَ وَ اللَّهِ کَذَلِکَ إِنَّ لِلْخَیْرِ وَ الشَّرِّ أَهْلًا فَمَهْمَا تَرَکْتُمُوهُ مِنْهُمَا کَفَاکُمُوهُ أَهْلُهُ

حکمت ۴۳۰ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۳۰ وَ قَالَ ع: افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تَحْقِرُوا مِنْهُ شَیْئاً-  فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ-  وَ لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ إِنَّ أَحَداً أَوْلَى بِفِعْلِ الْخَیْرِ مِنِّی-  فَیَکُونَ وَ اللَّهِ کَذَلِکَ القلیل من الخیر خیر من عدم الخیر أصلا- . قال ع-  لا یقولن أحدکم إن فلانا أولى بفعل الخیر منی-  فیکون و الله کذلک-  مثاله قوم موسرون فی محله واحده-  قصد واحدا منهم سائل فرده و قال له-  اذهب إلى فلان فهو أولى بأن یتصدق علیک منی-  فإن هذه الکلمه تقال دائما-  نهى ع عن قولها و قال-  فیکون و الله کذلک-  أی إن الله تعالى یوفق ذلک الشخص-  الذی أحیل ذلک السائل علیه و ییسر الصدقه علیه-  و یقوی دواعیه إلیها-  فیفعلها فتکون کلمه ذلک الإنسان الأول-  قد صادفت قدرا و قضاء و وقع الأمر بموجبها

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۳۰)

و قال علیه السّلام: افعلوا الخیر، و لا تحقروا منه شیئا، فان صغیره کبیر، و قلیله کثیر و لا یقولنّ احدکم: انّ احدا اولى بفعل الخیر منى، فیکون و الله کذلک.

و فرمود: «کار نیک را انجام دهید و چیزى از آن را کوچک مشمرید که کوچک آن بزرگ و اندکش فزون است و هیچ یک از شما نگوید دیگرى در انجام دادن کار خیر از من سزاوارتر است که به خدا سوگند بود که چنین شود.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۷۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۲۹ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۲۱ صبحی صالح

۴۲۱-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )کَفَاکَ مِنْ عَقْلِکَ مَا أَوْضَحَ لَکَ سُبُلَ غَیِّکَ مِنْ رُشْدِکَ

حکمت ۴۲۹ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۲۹ وَ قَالَ ع: کَفَاکَ مِنْ عَقْلِکَ مَا أَوْضَحَ لَکَ سُبُلَ غَیِّکَ مِنْ رُشْدِکَ یقول ع-  کفى الإنسان من عقله ما یفرق به بین الغی و الرشاد-  و بین الحق من العقائد و الباطل-  فإنه بذلک یتم تکلیفه و لا حاجه فی التکلیف-  و الفرق بین الغی و الرشد إلى زیاده على ذلک-  نحو التجارب التی تفیده الحزم التام-  و معرفه أحوال الدنیا و أهلها-  و أیضا لا حاجه له-  إلى أن یکون عنده من الفطنه الثاقبه و الذکاء التام-  ما یستنبط به دقائق الکلام-  فی الحکمه و الهندسه و العلوم الغامضه-  فإن ذلک کله فضل مستغنى عنه-  فإن حصل للإنسان فقد کمل-  و إن لم یحصل للإنسان فقد کفاه فی تکلیفه-  و نجاته من معاطب العصیان ما یفرق به بین الغی و الرشاد-  و هو حصول العلوم البدیهیه فی القلب-  و ما جرى مجراها من علوم العادات-  و ما یذکره أصحابنا فی باب التکلیف

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۲۹)

و قال علیه السّلام: کفاک من عقلک، ما اوضح لک سبل غیّک من رشدک.

«و فرمود: از خرد تو همین تو را بس که راههاى گمراهى را از راه رستگارى تو برایت روشن سازد.»

مى‏ فرماید: براى آدمى همین بس از خرد و عقلش که فرق میان گمراهى و رستگارى نهد و عقیده حق و باطل را تشخیص دهد که تکلیف او به همین اندازه تمام مى‏شود و نیازى نیست که براى تشخیص و فرق میان گمراهى و رستگارى تجربه‏هایى را که موجب دوراندیشى کامل و شناخت احوال دنیا و مردم آن است انجام دهد، همچنین نیازى نیست که چنان هوش و زیرکى داشته باشد که دقایق کلام و حکمت و هندسه و علوم دشوار را داشته باشد که همه اینها فضل است، البته اگر براى آدمى فراهم شود، کامل مى‏شود و اگر فراهم نشود، از لحاظ تکلیف و نجات او از عقاب گناه همان تشخیص میان حق و باطل کافى است که عبارت از حصول علوم بدیهى در دل است و علوم دیگرى که در این زمینه است و آنچه یاران معتزلى ما درباره تکلیف گفته ‏اند.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۷

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۲۸ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۲۰ صبحی صالح

۴۲۰- وَ رُوِیَ أَنَّهُ ( علیه‏ السلام  ) کَانَ جَالِساً فِی أَصْحَابِهِ فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَأَهٌ جَمِیلَهٌ فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِأَبْصَارِهِمْ

فَقَالَ ( علیه ‏السلام  ) :إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِکَ سَبَبُ هِبَابِهَا فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُکُمْ إِلَى امْرَأَهٍ تُعْجِبُهُ فَلْیُلَامِسْ أَهْلَهُ فَإِنَّمَا هِیَ امْرَأَهٌ کَامْرَأَتِهِ

فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ‏قَاتَلَهُ اللَّهُ کَافِراً مَا أَفْقَهَهُ فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِیَقْتُلُوهُ فَقَالَ ( علیه ‏السلام  )رُوَیْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ

حکمت ۴۲۸ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۲۸: وَ یُرْوَى أَنَّهُ ع کَانَ جَالِساً فِی أَصْحَابِهِ-  إِذْ مَرَّتْ بِهِمُ امْرَأَهٌ جَمِیلَهٌ فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِأَبْصَارِهِمْ-  فَقَالَ ع-  إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِکَ سَبَبُ هِبَابِهَا-  فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُکُمْ إِلَى امْرَأَهٍ تُعْجِبُهُ فَلْیُلَامِسْ أَهْلَهُ-  فَإِنَّمَا هِیَ امْرَأَهٌ کَامْرَأَتِهِ-  فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ-  قَاتَلَهُ اللَّهُ کَافِراً مَا أَفْقَهَهُ-  قَالَ فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِیَقْتُلُوهُ-  فَقَالَ ع رُوَیْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ تقول هب الفحل و التیس یهب بالکسر هبیبا أو هبابا-  إذا هاج للضراب أو للفساد و الهباب أیضا صوت-  و التیس إذا هب فهو مهباب-  و قد هبهبته أی دعوته لینزو فتهبهب أی تزعزع- . و سألنی صدیقنا علی بن البطریق عن هذه القصه فقال-  ما باله عفا عن الخارجی و قد طعن فیه بالکفر-  و أنکر على الأشعث قوله هذه علیک لا لک-  فقال‏ ما یدریک علیک لعنه الله ما علی مما لی-  حائک ابن حائک منافق ابن کافر-  و ما واجهه به الخارجی أفظع مما واجهه الأشعث-  فقلت لا أدری- .

قال لأن کل صاحب فضیله یعظم علیه-  أن یطعن فی فضیلته تلک و یدعى علیه أنه فیها ناقص-  و کان علی ع بیت العلم-  فلما طعن فیه الأشعث طعن بأنک لا تدری ما علیک مما لک-  فشق ذلک علیه و امتعض منه و جبهه و لعنه-  و أما الخارجی فلم یطعن فی علمه بل أثبته له-  و اعترف به و تعجب منه فقال-  قاتله الله کافرا ما أفقهه-  فاغتفر له لفظه کافر-  بما اعترف له به من علو طبقته فی الفقه-  و لم یخشن علیه خشونته على الأشعث-  و کان قد مرن على سماع قول الخوارج-  أنت کافر و قد کفرت یعنون التحکیم-  فلم یحفل بتلک اللفظه و نهى أصحابه عن قتله-  محافظه و رعایه له على ما مدحه به

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۲۸)

و یروى انّه علیه السّلام کان جالسا فى اصحابه اذ مرت بهم امراه جمیله فرمقها القوم بابصارهم فقال علیه السّلام: انّ ابصار هذه الفحول طوامح، و انّ ذلک سبب هبابها، فاذا نظر احدکم إلى امرأه تعجبه فلیلامس اهله، فانّما هى امرأه کامراته.

فقال رجل من الخوارج: قاتله الله کافرا ما افقهه قال: فوثب القوم لیقتلوه، فقال علیه السّلام: رویدا، انما هو سبّ بسبّ، او عفو عن ذنب.

و روایت شده است که آن حضرت میان یاران خود نشسته بود. ناگاه زنى زیبا از کنار ایشان گذشت، آن قوم دیده بر او دوختند، فرمود: «همانا دیدگان این نرینگان به شهوت نگران است و این سبب هیجان است، هرگاه کسى از شما به زنى نگریست که او را خوش آمد با همسر خویش گرد آید که آن زن هم زنى چون زن خود اوست.» مردى از خوارج گفت: خدایش این کافر را بکشد که چه فقیه دانایى است.

همنشینان على علیه السّلام براى کشتن آن مرد برجستند، فرمود: «آرام باشید که باید دشنامى در قبال دشنام داد یا باید از آن گناه گذشت کرد.» دوست ما على بن بطریق درباره این موضوع از من پرسید و گفت: چگونه امیر المؤمنین از این مرد خارجى با اینکه او را به کفر طعنه زده است، گذشت و چشم پوشى کرده است و حال آنکه وقتى اشعث گفته است: «این موضوع به زیان و بر عهده خود توست نه به سود تو.» تحمل نفرموده و گفته است: «خدایت لعنت کناد تو از کجا و چگونه مى ‏توانى درک کنى چه چیزى به سود و چه چیزى به زیان من است، اى جولاهى پسر جولاهى و اى منافق پسر کافر، و حال آنکه آنچه این مرد خارجى گفته است بدتر از چیزى است که اشعث گفته است.

گفتم: نمى ‏دانم. او گفت: از این جهت بوده است که اگر در فضیلت هر صاحب فضیلتى طعنه بزنند بر او گران مى‏آید به ویژه اگر بگویند در آن فضیلت ناقص است، و على علیه السّلام آکنده از علم بود و چون اشعث بر اوطعنه زد که تو تشخیص نمى‏دهى چه چیزى به سود و زیان توست بر او گران آمد و خشم گرفت و رویاروى اشعث را لعنت فرمود. اما آن مرد خارجى در علم او طعنه نزد بلکه به آن اقرار و اعتراف کرد و از دانش و فقه او تعجب هم کرد و على علیه السّلام در قبال این اعتراف او از کلمه کافرى که براى او گفته بود، گذشت فرمود و خشونتى را که در مورد اشعث به کار برده بود به کار نبرد، وانگهى این کلمه را از خوارج مکرر شنیده بود که به او کافر مى‏ گفتند و مقصود آنان موضوع حکمیت بود، و به این کلمه اعتنا نکرد و یاران خود را از کشتن او بازداشت به پاس ستایشى که از مقام علم و فقاهت آن حضرت کرده بود.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۲۳۳

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۲۷ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۱۹ صبحی صالح

۴۱۹-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّهُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَهُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَهُ

حکمت ۴۲۷ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۲۷ وَ قَالَ ع: مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ-  مَکْتُومُ الْأَجَلِ مَکْنُونُ الْعِلَلِ-  مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّهُ-  وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَهُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَهُ قد تقدم هاهنا خبر المبتدإ علیه-  و التقدیر ابن آدم مسکین-  ثم بین مسکنته من أین هی-  فقال إنها من سته أوجه-  أجله مکتوم لا یدری متى یخترم-  و علله باطنه لا یدری بها حتى تهیج علیه-  و عمله محفوظ-  ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَهً وَ لا کَبِیرَهً-  إِلَّا أَحْصاها-  و قرص البقه یؤلمه و الشرقه بالماء تقتله-  و إذا عرق أنتنته العرقه الواحده و غیرت ریحه-  فمن هو على هذه الصفات فهو مسکین لا محاله-  لا ینبغی أن یأمن و لا أن یفخر

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۲۷)

و قال علیه السّلام: مسکین ابن آدم، مکتوم الاجل، مکنون العلل، محفوظ العمل، تؤلمه البقّه، و تقتله الشرقه، و تنتنه العرقه.

«فرمود: بیچاره پسر آدم مرگش پوشیده است و بیماریهایش نهان، کردارش نگهداشته شده است، پشه ‏اى آزارش مى‏ دهد و جرعه گلوگیرى مى‏ کشدش، و عرق او را گندناک مى‏ کند.»

در این عبارت خبر بر مبتدا مقدم شده است و در واقع چنین بوده است: «آدمى زاده بیچاره است.» و سپس فرموده است: بیچارگى او از کجاست و توضیح داده است که به شش جهت است، مرگش پوشیده است و نمى‏ داند چه هنگام فرو گرفته مى‏ شود، بیماریش نهان است و نمى‏ داند چه هنگام طغیان مى‏کند، کردارش هم نگاشته شده و محفوظ است همچنان که خداوند فرموده است: «اى واى بر ما، این چه نامه ‏اى است که هیچ گناه خرد و بزرگى را وانگذاشته مگر آنکه در شمار آورده است.»، و گزش پشه او را آزار مى‏ دهد، و به گلو گرفتن آب او را مى‏ کشد و هرگاه عرق مى‏ کند گندناک مى ‏شود و بوى بدنش دگرگون مى‏ شود، کسى که صفاتش چنین است به ناچار درمانده است و سزاوار نیست که فخر فروشى و احساس ایمنى کند.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۳۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۲۶ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۱۸ صبحی صالح

۴۱۸-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )الْحِلْمُ عَشِیرَهٌ

حکمت ۴۲۶ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۲۶: وَ قَالَ ع الْحِلْمُ عَشِیرَهٌ کان یقال الحلم جنود مجنده لا أرزاق لها- . وقال ع وجدت الاحتمال أنصر لی من الرجال

و قال الشاعر

و للکف عن شتم اللئیم تکرما
أضر له من شتمه حین یشتم‏

و کان یقال من غرس شجره الحلم-  اجتنى ثمره السلم- . و قد تقدم من القول فی الحلم ما فیه کفایه

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۲۶)

و قال علیه السّلام: الحلم عشیره. «و فرمود: بردبارى همچون قبیله است.» و گفته شده است: بردبارى لشکرهاى آماده بدون جیره و مواجب است.

و على علیه السّلام فرموده است: بردبارى و تحمل کردن را براى خود یارى دهنده‏ تر از مردان یافتم. شاعرى در این باره گفته است: همانا خوددارى از دشنام دادن فرومایه از روى بزرگوارى براى فرومایه زیان ‏بخش‏ تر از دشنام دادن به اوست هنگامى که دشنام مى ‏دهد.

و گفته شده است: هر کس درخت بردبارى بکارد، میوه صلح و سلامت مى‏ چیند.

درباره بردبارى پیش از این به حد کفایت سخن گفته شد.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۴

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۲۵ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)مراتب استغفار

حکمت ۴۱۷ صبحی صالح

۴۱۷-وَ قَالَ ( علیه‏ السلام  )لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ أَ تَدْرِی مَا الِاسْتِغْفَارُ

الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَهُ الْعِلِّیِّینَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّهِ مَعَانٍ

أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى

وَ الثَّانِی الْعَزْمُ عَلَى تَرْکِ الْعَوْدِ إِلَیْهِ أَبَداً

وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَى الْمَخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَهٌ وَ

الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى کُلِّ فَرِیضَهٍ عَلَیْکَ ضَیَّعْتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّهَا

وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ‏الَّذِی نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِیبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِیدٌ

وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَهِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَهَ الْمَعْصِیَهِ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

حکمت ۴۲۵ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۲۵: وَ قَالَ ع لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ-  ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ أَ تَدْرِی مَا الِاسْتِغْفَارُ-  إِنَّ لِلِاسْتِغْفَارِ دَرَجَهَ الْعِلِّیِّینَ-  وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّهِ مَعَانٍ-  أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى-  وَ الثَّانِی الْعَزْمُ عَلَى تَرْکِ الْعَوْدِ إِلَیْهِ أَبَداً-  وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَى الْمَخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ-  حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَهٌ-  وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى کُلِّ فَرِیضَهٍ عَلَیْکَ-  ضَیَّعْتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّهَا-  وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِی نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ-  فَتُذِیبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ-  وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِیدٌ-  السَّادِسُ أَنْ تُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَهِ-  کَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَهَ الْمَعْصِیَهِ-  فَعِنْدَ ذَلِکَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

قد روی أن الاستغفار درجه العلیین- . فیکون على تقدیر حذف مضاف-  أی أن درجه الاستغفار درجه العلیین-  و على الروایه الأولى یکون على تقدیر حذف مضاف-  أی أن لصاحب الاستغفار درجه العلیین-  و هو هاهنا جمع على فعیل کضلیل و خمیر-  تقول هذا رجل علی أی کثیر العلو-  و منه العلیه للغرفه على إحدى اللغتین-  و لا یجوز أن یفسر بما فسر به الراوندی من قوله-  إنه اسم السماء السابعه-  و نحو قوله هو سدره المنتهى-  و نحو قوله هو موضع تحت قائمه العرش الیمنى-  لأنه لو کان کذلک لکان‏ علما فلم تدخله اللام-  کما لا یقال الجهنم-  و کذلک أیضا لا یجوز تفسیره بما فسره الراوندی أیضا-  قال العلیین جمع علی الأمکنه فی السماء-  لأنه لو کان کذلک لم یجمع بالنون لأنها تختص بمن یعقل-  و تصلح أن تکون الوجوه الأولى تفسیرا لقوله تعالى-  کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ- . قوله نبت على السحت أی على الحرام-  یقال سحت بالتسکین و سحت بالضم-  و أسحت الرجل فی تجارته-  أی اکتسب السحت

فصل فی الاستغفار و التوبه

و ینبغی أن نذکر فی هذا الموضوع-  کلاما مختصرا مما یقوله أصحابنا فی التوبه-  فإن کلام أمیر المؤمنین هو الأصل-  الذی أخذ منه أصحابنا مقالتهم-  و الذی یقولونه فی التوبه-  فقد أتى على جوامعه ع فی هذا الفصل على اختصاره- . قال أصحابنا-  الکلام فی التوبه یقع من وجوه-  منها الکلام فی ماهیه التوبه-  و الکلام فی إسقاطها الذم و العقاب-  و الکلام فی أنه یجب علینا فعلها-  و الکلام فی شرطها-  أما ماهیه التوبه فهی الندم و العزم-  لأن التوبه هی الإنابه و الرجوع-  و لیس یمکن أن یرجع الإنسان-  عما فعله إلا بالندم علیه-  و العزم على ترک معاودته-  و ما یتوب الإنسان منه إما أن یکون فعلا قبیحا-  و إما أن یکون إخلالا بواجب-  فالتوبه من الفعل القبیح هی أن یندم علیه-  و یعزم ألا یعود إلى مثله-  و عزمه على ذلک هو کراهیته لفعله-  و التوبه من الإخلال بالواجب-  هی أن یندم على إخلاله بالواجب-و یعزم على أداء الواجب فیما بعد-  فأما القول فی أن التوبه تسقط العذاب-  فعندنا أن العقل یقتضی قبح العقاب بعد التوبه-  و خالف أکثر المرجئه فی ذلک من الإمامیه و غیرهم-  و احتج أصحابنا بقبح عقوبه المسی‏ء إلینا-  بعد ندمه و اعتذاره و تنصله-  و العلم بصدقه و العلم بأنه عازم على ألا یعود- .

فأما القول فی وجوب التوبه على العصاه-  فلا ریب أن الشرع یوجب ذلک-  فأما العقل فالقول فیه أنه لا یخلو المکلف-  إما أن یعلم أن معصیته کبیره-  أو یعلم أنها صغیره-  أو یجوز فیها کلا الأمرین-  فإن علم کونها کبیره-  وجب علیه فی العقول التوبه منها-  لأن التوبه مزیله لضرر الکبیره-  و إزاله المضار واجبه فی العقول-  و إن جوز کونها کبیره و جوز کونها صغیره-  لزمه أیضا فی العقل التوبه منها-  لأنه یأمن بالتوبه من مضره مخوفه-  و فعل ما یؤمن من المضار المخوفه واجب-  و إن علم أن معصیته صغیره-  و ذلک کمعاصی الأنبیاء-  و کمن عصى ثم علم بإخبار نبی-  أن معصیته صغیره محبطه-  فقد قال الشیخ أبو علی-  إن التوبه منها واجبه فی العقول-  لأنه إن لم یتب کان مصرا و الإصرار قبیح- .

و قال الشیخ أبو هاشم-  لا تجب التوبه منها فی العقل بالشرع-  لأن فیها مصلحه یعلمها الله تعالى-  قال إنه یجوز أن یخلو الإنسان-  من التوبه عن الذنب و من الإصرار علیه-  لأن الإصرار علیه هو العزم على معاوده مثله-  و التوبه منه أن یکره معاوده مثله-  مع الندم على ما مضى-  و یجوز أن یخلو الإنسان من العزم على الشی‏ء-  و من کراهته- . و مال شیخنا أبو الحسین رحمه الله-  إلى وجوب التوبه هاهنا عقلا-  لدلیل غیر دلیل أبی علی رحمه الله- .

فأما القول فی صفات التوبه و شروطها فإنها على ضربین-  أحدهما یعم کل توبه-  و الآخر یختلف بحسب اختلاف ما یتاب منه-  فالأول هو الندم و العزم على ترک المعاوده- . و أما الضرب الثانی-  فهو أن ما یتوب منه المکلف-  إما أن یکون فعلا أو إخلالا بواجب-  فإن کان فعلا قبیحا-  وجب عند الشیخ أبی هاشم رحمه الله أن یندم علیه-  لأنه فعل قبیح-  و أن یکره معاوده مثله لأنه قبیح-  و إن کان إخلالا بواجب وجب علیه عنده أن یندم علیه-  لأنه إخلال بواجب-  و أن یعزم على فعل مثل ما أخل به لأنه واجب-  فإن ندم خوف النار فقط-  أو شوقا إلى الجنه فقط-  أو لأن القبیح الذی فعله یضر ببدنه-  کانت توبته صحیحه-  و إن ندم على القبیح لقبحه و لخوف النار-  و کان لو انفرد قبحه ندم علیه-  فإن توبته تکون صحیحه-  و إن کان لو انفرد القبح لم یندم علیه-  فإنه لا تکون توبته صحیحه عنده-  و الخلاف فیه مع الشیخ أبی علی و غیره-  من الشیوخ رحمهم الله-  و إنما اختار أبو هاشم هذا القول-  لأن التوبه تجری مجرى الاعتذار بیننا-  و معلوم أن الواحد منا لو أساء إلى غیره-  ثم ندم على إساءته إلیه و اعتذر منها-  خوفا من معاقبته له علیها-  أو من معاقبه السلطان حتى لو أمن العقوبه-  لما اعتذر و لا ندم-  بل کان یواصل الإساءه-  فإنه لا یسقط ذمه-  فکذلک التوبه خوف النار لا لقبح الفعل- .

 

و قد نقل قاضی القضاه هذا المذهب-  عن أمیر المؤمنین ع و الحسن البصری-  و علی بن موسى الرضا و القاسم بن إبراهیم الزینبی- . قال أصحابنا و للتوبه شروط أخر-  تختلف بحسب اختلاف المعاصی-  و ذلک أن‏ما یتوب منه المکلف-  إما أن یکون فیه لآدمی حق-  أو لا حق فیه لآدمی-  فما لیس للآدمی فیه حق فنحو ترک الصلاه-  فإنه لا یجب فیه إلا الندم و العزم على ما قدمنا-  و ما لآدمی فیه حق على ضربین-  أحدهما أن یکون جنایه علیه-  فی نفسه أو أعضائه أو ماله أو دینه-  و الآخر ألا یکون جنایه علیه فی شی‏ء من ذلک-  فما کان جنایه علیه-  فی نفسه أو أعضائه أو ماله-  فالواجب فیه الندم و العزم-  و أن یشرع فی تسلیم بدل ما أتلف-  فإن لم یتمکن من ذلک لفقر أو غیره-  عزم على ذلک إذا تمکن منه-  فإن مات قبل التمکن لم یکن من أهل العقاب-  و إن جنى علیه فی دینه-  بأن یکون قد أضله بشبهه استزله بها-  فالواجب علیه مع الندم العزم و الاجتهاد-  فی حل شبهته من نفسه-  فإن لم یتمکن من الاجتماع به-  عزم على ذلک إذا تمکن-  فإن مات قبل التمکن-  أو تمکن منه و اجتهد فی حل الشبهه-  فلم تنحل من نفس ذلک الضال-  فلا عقاب علیه لأنه قد استفرغ جهده-  فإن کانت المعصیه غیر جنایه-  نحو أن یغتابه أو یسمع غیبته-  فإنه یلزمه الندم و العزم-  و لا یلزمه أن یستحله أو یعتذر إلیه-  لأنه لیس یلزمه أرش لمن اغتابه فیستحله-  لیسقط عنه الأرش-  و لا غمه فیزیل غمه بالاعتذار-  و فی ذکر الغیبه له لیستحله فیزیل غمه منها إدخال غم علیه-  فلم یجز ذلک-  فإن کان قد أسمع المغتاب غیبته فذلک جنایه علیه-  لأنه قد أوصل إلیه مضره الغم-  فیلزمه إزاله ذلک بالاعتذار

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۲۵)

و قال علیه السّلام لقائل قال بحضرته استغفر الله: ثکلتک امک اتدرى ما الاستغفار ان للإستغفار درجه العلیین، و هو اسم واقع على سته معان: اوّلها الندم على ما مضى، و الثانى العزم على ترک العود الیه ابدا. و الثالث ان تؤدّى الى المخلوقین حقوقهم حتى تلقى الله عز و جل املس لیس علیک تبعه. و الرابع ان تعمد الى کل فریضه علیک ضیعتها فتؤدى حقّها، والخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذیبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم، و ینشأ بینهما لحم جدید، السادس ان تذیق الجسم الم الطاعه کما اذقته حلاوه المعصیه، فعند ذلک تقول استغفر الله.

«و آن حضرت به کسى که در حضورش استغفر الله گفت، فرمود: مادر بر تو بگرید آیا مى‏ دانى استغفار چیست استغفار درجه بلندپایگان است و بر نامى اطلاق مى‏ شود که شش معنى لازمه آن است، نخست پشیمانى بر آنچه گذشت، دوّم تصمیم استوار که هرگز به سوى آن برنگردد، سوم آنکه حقوق خلق را به آنان چنان بپردازى که خداوند عز و جل را نرم و در حالى که بر تو گناهى نیست دیدار کنى، چهارم آنکه آهنگ اداى هر فریضه که بر تو بوده است و آن را تباه ساخته ‏اى کنى، پنجم آنکه قصد آن کنى که گوشتى را که از حرام روییده است با اندوه‏ ها چنان آب کنى که پوست تو به استخوان چسبد و میان پوست و استخوان گوشت نو بروید، ششم آنکه به جسم خویش درد طاعت را بچشانى همان‏گونه که شیرینى معصیت را به آن چشانده‏اى، در این هنگام مى‏توانى بگویى: استغفر الله.»

ابن ابى الحدید پس از توضیح درباره کلمه «علیین» که در این جا جمع علّى است یعنى مرد بلند مرتبه و رد سخن قطب راوندى که آن را نام جایى زیر پایه عرش دانسته است و کلمه «سحت» که به معنى حرام است، بحثى درباره استغفار و توبه بر طبق عقیده معتزلیان آورده است که سرچشمه آن را همین گفتار امیر المؤمنین علیه السّلام دانسته است و گفته است در این سخن على علیه السّلام با همه اختصار تمام اصول توبه و استغفار گنجانیده شده است.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۲۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۲۴ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

 

حکمت ۴۱۶ صبحی صالح

۴۱۶-وَ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ ( علیهماالسلام  )لَا تُخَلِّفَنَّ وَرَاءَکَ شَیْئاً مِنَ الدُّنْیَا فَإِنَّکَ تَخَلِّفُهُ لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ

إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِیهِ بِطَاعَهِ اللَّهِ فَسَعِدَ بِمَا شَقِیتَ بِهِ وَ إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِیهِ بِمَعْصِیَهِ اللَّهِ فَشَقِیَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ فَکُنْتَ عَوْناً لَهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ وَ لَیْسَ أَحَدُ هَذَیْنِ حَقِیقاً أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِکَ

قَالَ الرَّضِیُّ وَ یُرْوَى هَذَا الْکَلَامُ عَلَى وَجْهٍ آخَرَ وَ هُوَ

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الَّذِی فِی یَدِکَ مِنَ الدُّنْیَا قَدْ کَانَ لَهُ أَهْلٌ قَبْلَکَ وَ هُوَ صَائِرٌ إِلَى أَهْلٍ بَعْدَکَ

وَ إِنَّمَا أَنْتَ جَامِعٌ لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ رَجُلٍ عَمِلَ فِیمَا جَمَعْتَهُ بِطَاعَهِ اللَّهِ فَسَعِدَ بِمَا شَقِیتَ بِهِ أَوْ رَجُلٍ عَمِلَ فِیهِ بِمَعْصِیَهِ اللَّهِ فَشَقِیتَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ وَ لَیْسَ أَحَدُ هَذَیْنِ أَهْلًا أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِکَ وَ لَا أَنْ تَحْمِلَ لَهُ عَلَى ظَهْرِکَ

فَارْجُ لِمَنْ مَضَى رَحْمَهَ اللَّهِ وَ لِمَنْ بَقِیَ رِزْقَ اللَّهِ

حکمت ۴۲۴ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۲۴: وَ قَالَ ع لِابْنِهِ الْحَسَنِ ع یَا بُنَیَّ لَا تُخَلِّفَنَّ وَرَاءَکَ شَیْئاً مِنَ الدُّنْیَا-  فَإِنَّکَ تَخَلِّفُهُ لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ-  إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِیهِ بِطَاعَهِ اللَّهِ-  فَسَعِدَ بِمَا شَقِیتَ بِهِ-  وَ إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِیهِ بِمَعْصِیَهِ اللَّهِ-  فَشَقِیَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ-  فَکُنْتَ عَوْناً لَهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ-  وَ لَیْسَ أَحَدُ هَذَیْنِ حَقِیقاً أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِکَ-  وَ یُرْوَى هَذَا الْکَلَامُ عَلَى وَجْهٍ آخَرَ وَ هُوَ-  أَمَّا بَعْدُ-  فَإِنَّ الَّذِی فِی یَدَیْکَ مِنَ الدُّنْیَا-  قَدْ کَانَ لَهُ أَهْلٌ قَبْلَکَ-  وَ هُوَ صَائِرٌ إِلَى أَهْلٍ بَعْدَکَ-  وَ إِنَّمَا أَنْتَ جَامِعٌ لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ-  رَجُلٍ عَمِلَ فِیمَا جَمَعْتَهُ بِطَاعَهِ اللَّهِ-  فَسَعِدَ بِمَا شَقِیتَ بِهِ-  أَوْ رَجُلٍ عَمِلَ فِیمَا جَمَعْتَهُ بِمَعْصِیَهِ اللَّهِ-  فَشَقِیَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ-  وَ لَیْسَ أَحَدُ هَذَیْنِ أَهْلًا أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِکَ-  أَوْ تَحْمِلَ لَهُ عَلَى ظَهْرِکَ-  فَارْجُ لِمَنْ مَضَى رَحْمَهَ اللَّهِ-  وَ لِمَنْ بَقِیَ رِزْقَ اللَّهِ تَعَالَى روی فإنک لا تخلفه إلا لأحد رجلین-  و هذا الفصل نهی عن الادخار-  و قد سبق لنا فیه کلام مقنع- . و خلاصه هذا الفصل أنک إن خلفت مالا-  فإما أن تخلفه لمن یعمل فیه بطاعه الله-  أو لمن یعمل فیه بمعصیته-  فالأول یسعد بما شقیت به أنت-  و الثانی یکون معانا منک على المعصیه-  بما ترکته له من المال-  و کلا الأمرین مذموم-  و إنما قال له فارج لمن مضى رحمه الله-  و لمن بقی رزق الله-  لأنه قال فی أول الکلام-  قد کان لهذا المال أهل قبلک-  و هو صائر إلى أهل بعدک- . و الکلام فی ذم الادخار و الجمع کثیر-  و للشعراء فیه مذاهب واسعه و معان حسنه- 

و قال بعضهم

یا جامعا مانعا و الدهر یرمقه
مدبرا أی باب عنه یغلقه‏

و ناسیا کیف تأتیه منیته‏
أ غادیا أم بها یسری فتطرقه‏

جمعت مالا فقل لی هل جمعت له
یا جامع المال أیاما تفرقه‏

المال عندک مخزون لوارثه‏
ما المال مالک إلا یوم تنفقه‏

أرفه ببال فتى یغدو على ثقه
أن الذی قسم الأرزاق یرزقه‏

فالعرض منه مصون لا یدنسه‏
و الوجه منه جدید لیس یخلقه‏

إن القناعه من یحلل بساحتها
لم یلق فی ظلها هما یؤرقه‏

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۲۴)

و قال علیه السّلام لابنه الحسن علیه السّلام: یا بنىّ، لا تخلفنّ ورائک شیئا من الدنیا فانک تخلفه لاحد رجلین: اما رجل عمل فیه بطاعه الله فسعد بما شقیت به، و اما رجل عمل فیه بمعصیه الله فشقى بما جمعت له، فکنت عونا له على معصیته، و لیس احد هذین حقیقا ان توثره على نفسک. و یروى هذا لکلام على وجه آخر، و هو: اما بعد، فان الذى فى یدیک من الدنیا قد کان له اهل قبلک، و هو صائر الى اهل بعدک، و انما انت جامع لاحد رجلین: رجل عمل فیما جمعته بطاعه الله. فسعد بما شقیت به، او رجل عمل فیما جمعته بمعصیه الله فشقى بما جمعت له، و لیس احد هذین اهلا ان تؤثره على نفسک، او تحمل له على ظهرک، فارج لمن مضى رحمه الله، و لمن بقى رزق‏ الله تعالى.

و آن حضرت به پسرش حسن علیه السّلام فرموده است: «پسرکم چیزى از دنیا پس از خود به جا مگذار، که آن را براى یکى از دو کس وامى‏ گذارى یا کسى که آن را در فرمانبرى از خداوند به کار مى ‏برد او سعادتمند مى‏ شود به آنچه که تو با آن بدبخت شده ‏اى، یا مردى که آن را در نافرمانى از خدا به کار مى ‏برد و با آنچه که تو براى او گرد آورده ‏اى بدبخت مى ‏شود و تو بدین گونه یاور او در نافرمانى او بوده ‏اى و هیچ کدام از این دو سزاوار نیستند که بر خود مقدمش دارى.»

این سخن به صورت دیگرى هم نقل شده که چنین است: «اما بعد، آنچه در دنیا به دست توست پیش از تو آن را صاحبى بوده است، و پس از تو به کس دیگرى مى ‏رسد، و جز این نیست که تو براى یکى از دو کس گرد مى‏آورى: کسى که با آنچه تو گرد آورده‏اى به فرمان خدا عمل مى‏کند و با آنچه تو بدبخت شده‏اى نیکبخت مى ‏شود و کسى که با آنچه تو گرد آورده‏ اى به نافرمانى خدا مى‏ پردازد و با آنچه تو براى او گرد آورده ‏اى، بدبخت مى‏ شود. هیچ یک از این دو سزاوار آن نیستند که بر نفس خود ایشان را برگزینى، و بر پشت خود بار گناه کشى. براى آنان که درگذشته ‏اند رحمت خدا را امید داشته باش و براى آنان که باقى مى‏ مانند روزى خداى متعال را.» سخن در نکوهش اندوخته کردن و گردآورى مال بسیار است و شاعران هم در این باره فراوان سخن گفته‏ اند و معانى پسندیده بسیارى گنجانیده‏ اند.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۱۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۲۳ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۱۵ صبحی صالح

۴۱۵-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )فِی صِفَهِ الدُّنْیَا:

تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ یَرْضَهَا ثَوَاباً لِأَوْلِیَائِهِ وَ لَا عِقَاباً لِأَعْدَائِهِ

وَ إِنَّ أَهْلَ الدُّنْیَا کَرَکْبٍ بَیْنَا هُمْ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَارْتَحَلُوا

حکمت ۴۲۳ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۲۳: وَ إِنَّ أَهْلَ الدُّنْیَا کَرَکْبٍ-  بَیْنَا هُمْ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَارْتَحَلُوا روی بیناهم حلول-  و بینا هی بین نفسها-  و وزنها فعلى-  أشبعت فتحه النون فصارت ألفا-  ثم قالوا بینما فزادوا ما-  و المعنى واحد-  تقول بینا نحن نفعل کذا جاء زید-  أی بین أوقات فعلنا کذا جاء زید-  و الجمل قد یضاف إلیها أسماء الزمان نحو قولهم-  أتیتک زمن الحجاج أمیر-  ثم حذفوا المضاف الذی هو أوقات-  و ولی الظرف الذی هو بین الجمله-  التی أقیمت مقام المحذوف- . و کان الأصمعی یخفض بعد بینا-  إذا صلح فی موضعه بین-  و ینشد قول أبی ذؤیب بالکسر-

بینا تعنقه الکماه و روغه
یوما أتیح له جری سلفع‏

و غیره یرفع ما بعد بینا- و بینما على الابتداء و الخبر- فأما إذ و إذا فإن أکثر أهل العربیه- یمنعون من مجیئهما بعد بینا و بینما- و منهم من یجیزه- و علیه جاء کلام أمیر المؤمنین و أنشدوا

بینما الناس على علیائها
إذ هووا فی هوه منها فغاروا

و قالت الحرقه بنت النعمان بن المنذر-

و بینا نسوس الناس و الأمر أمرنا
إذا نحن فیهم سوقه نتنصف‏

و قال الشاعر

أستقدر الله خیرا و أرضین به
فبینما العسر إذ دارت میاسیر

و بینما المرء فی الأحیاء مغتبط
إذ صار فی اللحد تعفوه الأعاصیر

و مما جاء فی وصف الدنیا- مما یناسب کلام أمیر المؤمنین قول أبی العتاهیه-

إن دارا نحن فیها لدار
لیس فیها لمقیم قرار

کم و کم قد حلها من أناس‏
ذهب اللیل بهم و النهار

فهم الرکب قد أصابوا مناخا
فاسترحوا ساعه ثم ساروا

و کذا الدنیا على ما رأینا
یذهب الناس و تخلو الدیار

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۲۳)

و انّ اهل الدنیا کرکب، بیناهم حلّوا اذ صاح بهم سائقهم فارتحلوا.

«و به درستى که مردم دنیا چون کاروانیان‏اند، تا بار فکنند کاروان سالارشان بانگ بر آنان زند و کوچ کنند.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۵۵

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۲۲ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۱۵ صبحی صالح

۴۱۵-وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )فِی صِفَهِ الدُّنْیَا:

تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ یَرْضَهَا ثَوَاباً لِأَوْلِیَائِهِ وَ لَا عِقَاباً لِأَعْدَائِهِ

وَ إِنَّ أَهْلَ الدُّنْیَا کَرَکْبٍ بَیْنَا هُمْ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَارْتَحَلُوا

حکمت ۴۲۲ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۲۲: وَ قَالَ ع فِی صِفَهِ الدُّنْیَا الدُّنْیَا تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ-  إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَرْضَهَا ثَوَاباً لِأَوْلِیَائِهِ-  وَ لَا عِقَاباً لِأَعْدَائِهِ قد تقدم لنا کلام طویل فی ذم الدنیا-  و من الکلام المستحسن قوله تغر و تضر و تمر-  و الکلمه الثانیه أحسن و أجمل- . وقرأت فی بعض الآثار أن عیسى ع مر بقریه-  و إذا أهلها موتى فی الطرق و الأفنیه-  فقال للتلامذه إن هؤلاء ماتوا عن سخطه-  و لو ماتوا عن غیر ذلک لتدافنوا-  فقالوا یا سیدنا وددنا أنا علمنا خبرهم-  فسأل الله تعالى فقال له-  إذا کان اللیل فنادهم یجیبوک-  فلما کان اللیل أشرف على نشز ثم ناداهم-  فأجابه مجیب فقال-  ما حالکم و ما قصتکم-  فقال بتنا فی عافیه-  و أصبحنا فی الهاویه-  قال و کیف ذلک-  قال لحبنا الدنیا قال کیف کان حبکم لها-  قال حب الصبی لأمه-  إذا أقبلت فرح بها-  و إذا أدبرت حزن علیها و بکى-  قال فما بال أصحابک لم یجیبونی-  قال لأنهم ملجمون بلجم من نار-  بأیدی ملائکه غلاظ شداد-  قال فکیف أجبتنی أنت من بینهم-  قال لأنی کنت فیهم و لم أکن منهم-  فلما نزل بهم العذاب أصابنی معهم-  فأنا معلق على شفیر جهنم-  لا أدری أنجو منها أکبکب فیها-  فقال المسیح لتلامذته-  لأکل خبز الشعیر بالملح الجریش-  و لبس المسوح و النوم على المزابل-  و سباخ الأرض فی حر الصیف-  کثیر مع العافیه من عذاب الآخره

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۲۲)

و قال علیه السّلام فى صفه الدنیا: الدنیا تغرّ و تضرّ و تمرّ، انّ الله سبحانه لم یرضها ثوابا لاولیائه، و لا عقابا لاعدائه.

و آن حضرت در صفت دنیا فرموده است: «دنیا مى‏ فریبد و زیان مى ‏رساند و مى‏ رود، و همانا که خداوند سبحان آن را پاداشى براى دوستان و عقابى براى دشمنان خود نپسندد.»

پیش از این سخن بسیار در نکوهش دنیا گفته ‏ایم، و این جمله «مى‏فریبد و زیان مى‏ رساند و مى‏ رود.»، چه سخن پسندیده ‏اى است و جمله دوّم پسندیده‏ تر و زیباتر است.

در یکى از کتابها خواندم که عیسى علیه السّلام از کنار دهکده‏اى گذشت که مردمش همگى مرده و بر کنار راه و گوشه و کنار افتاده بودند، عیسى به شاگردانش فرمود: این گروه به خشم خداوند گرفتار شده و مرده ‏اند و اگر به غیر این صورت مرده بودند دفن شده بودند. آنان گفتند: اى سرور ما دوست مى‏داریم از خبر آنان آگاه شویم.

عیسى علیه السّلام از پیشگاه خداوند متعال مسألت کرد. خداوندش فرمود: چون شب فرا رسید ایشان را فراخوان، پاسخت خواهند داد. چون شب فرا رسید، عیسى علیه السّلام به جاى بلندى رفت و آنان را صدا کرد، یکى از آن میان پاسخش را داد. عیسى علیه السّلام پرسید: داستان و حال شما چگونه است گفت: شب را به سلامت گذراندیم و بامداد در بدبختى و دوزخ فتادیم، عیسى پرسید: به چه سبب گفت: به سبب دوستى ما دنیا را. پرسید: محبت شما به دنیا چگونه بود گفت: چون محبت کودک به مادرش که چون روى مى‏ آورد شاد مى‏ شود و چون پشت مى‏ کند اندوهگین مى‏ شود و مى‏ گرید. عیسى علیه السّلام گفت: چرا یاران دیگرت پاسخى به من نمى‏دهند گفت: زیرا که به دست فرشتگان سخت‏گیر و تندخو بردهان آنان لگامهاى آتش زده شده است. فرمود: چگونه از آن میان تو پاسخ مرا دادى.

گفت: از این جهت که هر چند میان ایشان بودم ولى از آنان نبودم ولى چون بر ایشان عذاب نازل شد مرا هم فرو گرفت، و من اینک آویخته بر دهانه دوزخم نمى‏ دانم آیا رهایى مى‏ یابم یا با چهره در آن مى‏ افتم. عیسى علیه السّلام به شاگردانش فرمود: همانا خوردن نان جو با نمک ناسوده و پوشیدن گلیم و خوابیدن کنار مزبله ‏ها و بر خاک و خاشاک در گرماى تابستان در صورتى که همراه با عافیت و رهایى از عذاب آخرت باشد، نعمت بسیارى است.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۲۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۲۱ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)صبر

حکمت ۴۱۳ صبحی صالح

۴۱۳-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )مَنْ صَبَرَ صَبْرَ الْأَحْرَارِ وَ إِلَّا سَلَا سُلُوَّ الْأَغْمَارِ

حکمت ۴۲۱ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۲۱: وَ قَالَ ع یُعَزِّی قَوْماً مَنْ صَبَرَ صَبْرَ الْأَحْرَارِ وَ إِلَّا سَلَا سُلُوَّ الْأَغْمَارِ-  وَ فِی خَبَرٍ آخَرَ أَنَّهُ ع-  قَالَ لِلْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ مُعَزِّیاً عَنِ ابْنٍ لَهُ-  إِنْ صَبَرْتَ صَبْرَ الْأَکَارِمِ-  وَ إِلَّا سَلَوْتَ سُلُوَّ الْبَهَائِمِ أخذ هذا المعنى أبو تمام بل حکاه فقال-

و قال علی فی التعازی لأشعث
و خاف علیه بعض تلک المآثم‏

أ تصبر للبلوى عزاء و حسبه
فتؤجر أم تسلو سلو البهائم‏

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۲۱)

و قال علیه السّلام یعزّى قوما: من صبر صبر الاحرار، و الّا سلا سلوّ الاغمار.

و فى خبر آخر انّه علیه السّلام قال للأشعث بن قیس مغرّیا عن ابن له: ان صبرت صبر الاکارم، و الا سلوت سلّو البهائم. «در تسلیت دادن به قومى فرمود: هر که صبر کند باید صبر آزادگان کند و اگر نه اندوهى چون اندوه نادانان.

در خبر دیگرى است که آن حضرت ضمن تسلیت به اشعث بن قیس در مرگ‏پسرى از او فرمود: اگر صبر کنى چون صبر بزرگواران باید و گرنه فراموشى‏اى چون فراموشى چهارپایان.» ابو تمام هم این سخن را به شعر سروده است.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۲۱۶

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۲۰ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۱۲ صبحی صالح

۴۱۲-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )کَفَاکَ أَدَباً لِنَفْسِکَ اجْتِنَابُ مَا تَکْرَهُهُ مِنْ غَیْرِک‏

حکمت ۴۲۰ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۲۰ وَ قَالَ ع: کَفَاکَ أَدَباً لِنَفْسِکَ اجْتِنَابُ مَا تَکْرَهُهُ مِنْ غَیْرِکَ قد قال ع هذا اللفظ أو نحوه مرارا-  و قد تکلمنا نحن علیه-  و ذکرنا نظائر له کثیره نثرا و نظما- . و کتب بعض الکتاب إلى بعض الملوک-  فی حال اقتضت ذلک-

ما على ذا افترقنا بشبذان إذ کنا
و لا هکذا عهدنا الإخاء

تضرب الناس بالمهنده البیض‏
على غدرهم و تنسى الوفاء

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۲۰)

کفاک ادبا لنفسک اجتناب ما تکرهه من غیرک.

«در ادب نفس تو همین تو را بس که از آنچه از غیر خود خوش نمى‏ دارى، خوددارى کنى.»

این سخن و نظیر آن را مکرر فرموده است و ما هم در این مورد مکرر به نظم و نثر سخن گفته و شواهدى آورده ‏ایم.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۸