خطبه ها خطبه شماره ۹۱/۲ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)قسمت دوم

بقیّه تفسیر عمومى خطبه نود و یکم

۵۷ ، ۶۷ هو القادر الّذی إذا ارتمت الأوهام لتدرک منقطع قدرته و حاول الفکر المبرّا من خطرات الوساوس أن یقع علیه فی عمیقات غیوب ملکوته ، و تولّهت القلوب إلیه لتجری فی کیفیّه صفاته و غمضت مداخل العقول فی حیث لا تبلغه الصّفات لتناول علم ذاته ، ردعها و هی تجوب مهاوی سدف الغیوب متخلّصه إلیه سبحانه فرجعت إذ جبهت معترفه بأنّه لا ینال بجور الاعتساف کنه معرفته ، و لا تخطر ببال أولی الرّویّات خاطره من تقدیر جلال عزّته ( اوست آن خداوند توانا که هنگامى که اوهام بشرى قصد پیشرفت بسوى درک شناخت نهایت قدرت او نماید ، و اندیشه مبّرا از خطرهاى وسوسه‏ ها بخواهد که در اعماق غیوب ملکوت الهى با آن ذات اقدس ارتباط پیدا کند ، و اگر دلها با اشتیاق شدید و مخلوط به حیرت رهسپار کوى او گردند تا در شناخت کیفیّت صفات خداوندى بحرکت و جریان بیفتند ، و طرق عقول در نهایت دقّت و ظرافت اراده نفوذ به مقامى نمایند که در آن مقام شناخت صفات [ یا خود صفات بیک اعتبار ] نمیتوانند به علم به ذات خداوندى رهنمون گردند ، خداوند [ همه آن أوهام و اندیشه‏ها و عقول و دلها ] را مردود مینماید ، در حالیکه در مهلکه‏هاى تاریکى‏هاى غیوب براى رهائى و راهیابى به مقام ربوبى حرکت مى‏کنند ، دست ردّ بر پیشانى خورده بر مى‏گردند ، در حالیکه اعتراف به عدم امکان وصول به باطن معرفت خداوندى با انحراف از طریق مى‏نمایند [ حتّى‏ ] یک خاطره ( تصوّرى ) از اندازه‏گیرى جلال خداوندى به درون اندیشمندان خطور نمى‏کند ) .

مضامین عالیه بقیّه خطبه مبارکه بقرار زیر است :

۱ نهایت قدرت او قابل درک و شناسائى نیست

ما انسانهاى پر ادّعا را اگر بحال خود بگذارند و اگر خجالت نکشیم ،بى‏میل نیستیم که بدون کمترین تأمّل و واهمه این ادّعا را هم راه بیندازیم که ما همه چیز را میدانیم چنین ادّعاى خنده‏آور از موجودیکه ادّعا مى‏کند من به مسیر تکامل قدم گذاشته و مراحلى از کمال را پیموده‏ام ، نهایت اینکه اصلا معناى کمال را نمیدانم به هیچ وجه بعید نیست . مادامیکه ما انسانها ندانیم که حتّى‏ ناچیزترین پدیده طبیعت ، مانند افتادن یک برگ خزان دیده از درخت بر روى زمین ، اثرى از جریان بسیار مهمّ یک قدرت بینهایت است ، اصلا نخواهیم فهمید که قدرت خداوندى و نهایت آن چیست ؟ بگذارید یک توضیح مختصر درباره همین پدیده سقوط یک برگ خزان دیده از شاخه درختى بر روى زمین داشته باشیم .

در آنهنگام که مشغول تماشاى درخت و شاخ و برگ آن هستیم ناگهان برگ زرد شده‏اى را مى‏بینیم که از شاخه‏اى از درخت جدا شده بر روى زمین افتاد . تفسیر معناى این پدیده بسیار واضح مینماید ، زیرا فورا مى‏گوئیم : آن نیروئى که در دو فصل بهار و تابستان موجب اتّصال برگها به شاخه‏هاى درختان بود ، تدریجا با سردى هوا رو به کاهش رفته و در نقطه‏اى از آن شاخه که هم اکنون برگى از آن سقوط کرده بکلّى زائل گشته است ، لذا برگ مورد تماشاى ما بر روى زمین افتاده است .

اگر بخواهیم درباره آن نیرو معلوماتى مناسب بدست بیاوریم ، مى‏توانیم با مراجعه به رشته‏هاى علوم گیاه‏شناسى از عهده این کار تا حدودى برآئیم . ولى اگر بخواهیم معناى هویّت قدرت و پیوستگى آن را به قدرت کلّى که طبیعت را اداره مى‏کند ، حتّى‏ در همین پدیده ناچیز بطورى بفهمیم که هیچگونه سؤال علمى و فلسفى درباره آن نداشته باشیم ، در حقیقت اراده امر محال نموده‏ ایم .

یعنى ما نمى‏توانیم کیفیّت و کمّیّت قدرت خداوندى را که با مقدارى ناچیز از آن ، عالم هستى را بوجود آورده و بجریان انداخته که جلوه‏اى ناچیزش را در پیوستگى برگ به شاخه مى‏بینیم ، درک کنیم ، آنچه که ما مى‏فهمیم نمودهائى از نیرو و إنرژى در متن طبیعت است که بوسیله تجارب و مشاهدات با آنها آشنا مى‏شویم و آنها را در تأمین زندگى مادّى و معنوى خود بکار مى‏ بریم .

و اگر اندیشه مبّرا از خطرهاى وسوسه ‏ها بخواهد که در اعماق غیوب ملکوت الهى با آن ذات اقدس ارتباط پیدا کند . . .

مسلّم است که صاحبان اندیشه‏هاى آلوده به وسوسه هرگز هواى اوج گرفتن بسوى عوالم غیب الهى را ندارند ، چه رسد باینکه حرکت کنند و مقدارى صعود نمایند ولى به اعماق غیب الهى نرسند . امّا اندیشه‏هاى منزّه از وسوسه [ تقسیم بندى اندیشه به دو قسم آلوده به وسوسه و پاک و منزّه از وسوسه ، مطلبى فوق العاده با اهمّیّت است . اگر تخیّلات و تردّدها در صحّت و بطلان قضایا ، یا هر گونه واحدى که در اندیشه دخالت دارند ، وارد جریان اندیشه شوند آنرا آلوده به تخیّلات و وسوسه خواهند نمود ، در این فرض وصول به واقعیّات بوسیله اندیشه امکان ناپذیر خواهد بود . ]

مولوى درباره کسانى که صفاى درون و تعقّل و دریافت‏هاى ناب و احساسات برین را کنار گذاشته‏اند ، چنین مى‏گوید :

عشق داد و دل بر این عالم نهاد
در برش دیگر نیاید دلبرش

وسوسه و اندیشه بر وى در گشاد
راند عشق لاابالى از درش

که از وصول به اعماق غیوب ملکوت الهى ناتوانند ، بدانجهت است که موادّ اندیشه که بصورت موضوع و محمول و متعلّقات آندو و رابطه در قضایا تشکیل میشوند بوسیله حواسّ و دیگر ابزارى که بشر با فکر و دست خود آنها را تهیّه کرده است ، تحصیل و دریافت مى‏گردند . و تردیدى نیست در اینکه اعماق غیوب ملکوت الهى بجهت عظمتى که دارند ، قابل درک با محتویات موادّ اندیشه ما نمى‏باشند ، زیرا سنخیّتى و تشابهى ما بین آنها وجود ندارد . آیا مى‏توان واقعیّاتى را که در روان آدمى وجود دارد با مفاهیم و قضایاى فیزیکى و شیمیائى بدن قابل فهم ساخت ؟ مثلا خود هشیارى که یکى از واقعیّات روان ما است و ما در این واقعیّت ذات یا من خود را با خود همان ذات یا من درک مى‏کنیم بدون اینکه ذات یا من به دو قسمت تجزئه شود : یک قسمت آن درک کننده و قسمت دیگرش درک شونده بوده باشد ، آیا امکان دارد که این واقعیّت روانى [ یا مغزى ] را با قوانین فیزیکى و شیمیائى بدن مادّى تفسیر و توجیه نمود ؟ حال که عقول و اندیشه‏ هاى بشرى از ورود به اعماق غیوب ملکوت الهى ناتوانند پس بطریق اولى از دریافت ذات اقدس ربوبى ناتوان و ناتوان‏تر خواهند بود .

و اگر دل‏ها با اشتیاق شدید و مخلوط به حیرت رهسپار کوى خداوندى گردند تا در شناخت کیفیّت صفات او به حرکت و جریان بیفتند و اگر طرق عقول در نهایت دقّت و ظرافت اراده نفوذ به مقامى نمایند که در آنمقام شناخت صفات نمى‏تواند به علم به ذات خداوندى رهنمون گردد ، خداوند [ همه آن اوهام و اندیشه‏ها و عقول و دلها ] را مردود مینماید و در حالیکه در مهلکه‏هاى تاریکى‏هاى غیوب براى رهائى و راهیابى بمقام ربوبى حرکت مى‏کنند ، دست ردّ بر پیشانى خورده برمیگردند در حالیکه اعتراف به عدم امکان وصول به باطن معرفت خداوندى با انحراف از طریق مینمایند .[ حتّى‏ ] یک خاطره ( تصوّرى ) از اندازه‏گیرى جلال خداوندى به درون اندیشمندان خطور نمیکند .

دو وسیله بسیار با اهمّیّت درک و دریافت اولاد آدم عبارتست از عقل و دل . عقل براى تنظیم وسایل براى هدفهاى انتخاب شده و تنظیم و حکم در قوانین کمّى و کیفى و تطبیق کلّیّات اثبات شده به موارد جزئى و شخصى . أمّا دل آن حقیقت مقدّس و با ارزشى است که کارش دریافت‏هاى آرامش بخش و شهود حقّ و باطل و دستور به نیکى و نهى از بدیها میباشد .

با این هویّت و فعّالیّتى که عقل و دل دارند نمى‏توانند به شناخت صفات خداوندى موفّق شوند ، چه رسد به اینکه توانائى وصول به ذات اقدس ربوبى را بوسیله شناخت صفات داشته باشند .

عقل و دل بالاخره هر اندازه هم که با عظمت بوده و فعّالیّت آن دو هر قدر هم که بزرگ و لطیف و ظریف بوده باشند از درک کنه صفات خداوندى که صفت یا فعلى از آن ذات اقدس مى‏باشند ، ناتوانند ، زیرا بدانجهت که ذات اقدس ربوبى بهیچ وجه قابل درک و دریافت عقول و دلهاى ما نیست [ ممکن است گفته شود : اگر ذات و صفات اقدس ربوبى قابل دریافت نیست ، پس اینکه امیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید : لَمْ أَعْبُدْ رَبّاً لَمْ أَرَهُ ( من خداوندى را که ندیده‏ام نپرستیده‏ام ) چه معنا دارد ؟ پاسخ این سؤال چنین است که مقصود امیر المؤمنین علیه السّلام فروغ جمال و جلال الهى است ، نه ذات اقدس و خود هویّت صفات او که مربوط به ذات الهى مى‏باشند . ] خود هویت صفات آن ذات نیز براى ما قابل درک نیست ، زیرا هویّت صفات از یک جهت مربوط به ذات خداوندى مى‏باشد که فوق تعقّل و دریافت‏هاى قلبى ما مى‏باشد .

آنچه که براى ما امکان‏پذیر است ، درک دو موضوع است :موضوع یکم محصول و نمود وجودى صفات الهى است که در عرصه هستى مى‏بینیم ، مانند نظم و قانون و عظمت‏ها و ملکوت این جهان و غیر ذلک .

موضوع دوم دریافت شهودى فروغى از خود آن صفات که با تهذّب روحى و تخلّق به اخلاق اللّه امکان‏پذیر مى‏باشد .

۶۸ ، ۷۹ الّذی أبتدع الخلق على‏ غیر مثال امتثله و لا مقدار احتذى علیه ، من خالق معبود کان قبله ، و أرانا من ملکوت قدرته ، و عجائب ما نطقت به آثار حکمته ، و اعتراف الحاجه من الخلق إلى أن یقیمها . بمساک قوّته ، مادلّنا باضطرار قیام الحجّه على‏ معرفته ، فظهرت البدائع الّتی أحدثتها آثار صنعته ، و أعلام حکمته ، فصار کلّ ما خلق حجّه له و دلیلا علیه و إن کان خلقا صامتا ، فحجّته بالتّدبیر ناطقه و دلالته على المبدع قائمه ( خلق را بدون مثالى که آنرا تجّسم بخشد و بدون مقدارى که با آن مقایسه و تطبیق نماید ، ابداع فرمود مثال و مقدارى که خالقى معبود پیش از او ( خدا ) ساخته باشد . خداوند سبحان براى ما از ملکوت قدرتش و از شگفتى‏هاى آثار گویاى حکمتش و از اعتراف خلق به احتیاج به آنچه که آنرا با قدرت ربوبى خود حفظ مینماید به ضرورت قیام حجّت براى شناخت خود راهنمائى فرموده است . [ و براى روشن ساختن حجّت و برهان براى مردم ] حقائقى بدیع و حیرت انگیزى که آثار صنعت و علائم حکمتش بوجود آورده آشکار شده است . در نتیجه ، هر چه که او آفریده است براى [ اثبات عظمت ] او حجّت و دلیل گشته است اگر چه مخلوق بى‏زبان باشد ، حجّت خداوندى درباره آن خلق گویا است و راهنمائى او براى اثبات خداوند ایجاد کننده ابداعى برپاست . )

۲ مخلوقات با مشیّت خداوندى ابداع شده و خداوند همه آنها را براى خدا شناسى و خدایابى راهنمائى فرموده است .

تغییرات و بوجود آمدن اشیاء در عالم هستى ، انواعى مختلف دارد .

از آنجمله :

۱ تغییر از حالى به حالى [ یا از صورتى به صورتى دیگر ] مشابه گذشته مانند تبدیل و تغییر مقدارى از موادّ به کاسه‏اى که در گذشته نیز کاسه بوده است .

۲ تغییر از حالى به حالى جدید ، بدون سابقه مشابه ، مانند تغییر دادن تفاله نیشکر به کاغذ . این هر دو نوع تغییر ممکن است تحلیلى و یا ترکیب بوده باشد .

تغییرات شیمیائى چند عنصر به یک مادّه جدید ، تغییر ترکیبى است و تجزیه یک مرکّب شیمیائى مانند آب به عناصر ترکیب کننده آن ، تغییر تحلیلى است ، مانند تحلیل آب به دو عنصر تشکیل دهنده آن ( اکسیژن و هیدرژن ) .در این دو نوع تغییر ، موجودیّت شى‏ء تغییر یافته پیش از دگرگونى ، واقعیّت داشته است . آنچه که بوجود آمده است ، یا بعبارت صحیح‏تر بروز نموده است حالت یا صورت جدید مى‏باشد .شناخت انواع تغییرات و دگرگونى‏ها براى درک معناى ابداع کافى نیست بلکه باید براى شناخت ابداع مفهوم خلق ( آفرینش ) را هم بدانیم . مفهوم خلق که در فارسى قابل تطبیق بر مفهوم آفرینش است ، در دو مورد به کار مى‏رود :

مورد یکم وارد کردن یک شى‏ء به عرصه هستى با جنبه وسیله‏اى ، خلق باین معنى درباره علل طبیعى و علل انسانى اطلاق مى‏شود ، یعنى مى‏توان گفت که میوه مخلوق درخت است و بره مخلوق گوسفند و اثر هنرى مخلوق انسان .

ولى با اندک دقّت معلوم مى‏شود که علل طبیعى و علل انسانى جنبه وسیله‏اى براى امر خلقت دارند . حتّى‏ آن اثر هنرى یا علمى و صنعتى که انسان بدون سابقه آنرا بوجود مى‏آورد یا کشف و اختراع مینماید ، بجهت آنکه استعداد و نبوغ انسانى مربوط به خود او نیست ، چنانکه بارقه‏هاى بوجود آمده از آن استعداد و نبوغ در اختیار انسان نمى‏باشد ، لذا نمى‏توان براى این گونه وارد کردن اشیاء و نمودها به عرصه هستى ، خلق و خلقت و خلاّقیّت حقیقى گفت ، اگر چه این کلمات را در موارد فوق به فراوانى به کار مى‏برند ، مانند خلاّقیّت هنرى و صنعتى و علمى و غیر ذلک . و حتّى‏ با نظر به آیه شریفه :

فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ( پس مبارک و پاکیزه است خداوندى که بهترین آفرینندگان است ) .که ظاهرش اینست که خلق کنندگانى وجود دارند که خداوند بهترین آنان میباشد . نیز نمیتوان گفت : استعمال کلمه خالق بمعناى حقیقى آن ، به غیر از خدا جایز بوده باشد ، زیرا مقصود از کلمه « خالقین » همان علل طبیعى و علل انسانى و دیگر علل ماوراى طبیعى هستند که مردم آنها را خالق مى‏پندارند ،یعنى در نظر آنان ، آن علل طبیعى و انسانى و ماوراى طبیعى خالق محسوب میگردند .مورد دوم ایجاد شى‏ء بى‏سابقه هستى بطور مطلق است . و ابداع باین معنى است که بخداوند نسبت داده مى‏شود و جز خداوند هیچ موجودى نمیتواند مبدع حقیقى بوده باشد [خلقت ابداعى در مجلّد دوم از ص ۸۷ تا ص ۹۲ و در مجلّد پانزدهم از ص ۱۹۲ به بعد از همین ترجمه و تفسیر بحث شده است ، بهمین جهت در این مبحث درباره هویّت ابداع بحث تفصیلى ننمودیم ] .

۳ خداوند متعال دلائل متعدّد و روشنى را براى معرفت ما درباره او اقامه فرموده است

از آنجمله دلائلى که خداوند جلّ سلطانه براى انسانها اقامه فرموده است ، دلائلى است که امیر المؤمنین علیه السّلام در جملات مورد تفسیر بیان فرموده است :

۱ بروز و ظهور ملکوت قدرت خداوندى در عالم هستى . این ملکوت را هم بوسیله قلب پاک و خرد ناب میتوان دید و هم بوسیله دانش‏ها و بینش‏هائى که آلوده با اغراض پست نفسانى و بازیگرى‏هاى مغزى نبوده باشد . اینکه گفتیم :

بواسطه قلب پاک و دانش‏ها و بینش‏هائى که آلوده با . . . نباشد ، براى اینست که ممکن است خود قدرت شگفت‏انگیز و با عظمتى را که بر جهان هستى حاکمیّت دارد ، بوسیله علم و اندیشه و تعقّل فهمید ، ولى ملکوت قدرت الهى را فقط با عقل و اندیشه و دانش نمیتوان مشاهده کرد .

اگر امور مزیوره ( علم و اندیشه و تعقّل ) براى درک و دریافت ملکوت الهى کفایت مى ‏کرد ، اینقدر وضع تفکّرات و عقائد اکثریّت اسف‏انگیز بشرى پست و منحطّ نبود و همگان میتوانستند از شهود ملکوت قدرت که خداوند با کمال صراحت همه را مکلّف به آن مینماید برخوردار گردند .

أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِى مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ [ الأعراف آیه ۱۸۵] ( آیا آنان در ملکوت آسمانها و زمین ننگریسته‏اند ؟ ) مانع شهود ملکوت قدرت خداوندى ، دشوارى و عظمت و پیچیدگى خود ملکوت الهى در جهان هستى نیست ، بلکه آنچه که مانع این شهود است خود بشر است که با پستى‏گرائى‏ها و خودپرستى‏هاى نابخرادانه‏اش ، حتّى‏ طبیعت را هم در نزد خدا شرمسار نموده است که چنین موجودات پستى را در خود مى‏پروراند که هرچه پیامبران عظام و اوصیاء و اولیاء و حکماء و هستى‏شناسان به آنان فریاد میزنند که اى نابکاران ، اگر چه براى یکبار هم شده به بالا هم بنگرید و درباره شکوه هستى کمى بیندیشید ، اثرى در آنان نمى‏بخشد . اساسى‏ترین کارى که براى شهود ملکوت خداوندى در عالم هستى باید انجام بگیرد ،

تصفیه و تهذیب درون از هر گونه پرستش‏ها و آلودگى‏ها مى‏باشد . درباره ملکوت هستى مباحثى در مجلّدات گذشته آمده است ، مراجعه فرمائید .

۲ شگفتى‏هاى آثار حکمت خداوندى در جهان هستى ، هیچ انسان آگاه و خردمندى نمى‏تواند از حیرت ناشى از احساس اتقان اجزاء عالم هستى و روابط موجوده میان آنها و قوانین حاکم حتّى‏ بر کوچکترین رویداد در عالم هستى ، محروم بوده باشد . البتّه میدانیم که این حیرت مساوى شکّ و تردید که در حیرتهاى ابتدائى وجود دارد نیست و بقول مولوى :

نه چنان حیران که پشتش سوى اوست
بل چنین حیرت که محو و مست دوست

در مجلّد ششم از تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى انواع حیرت را مورد بررسى قرار داده‏ایم و یکى از آن انواع که باید گفت در نتیجه والاترین معرفت‏ها بدست مى‏آید ، ناشى از توجّه و تفکّر دقیق در عظمت‏هاى آثار حکمت خداوندى چه در درون ذات ( عالم انفسى ) و چه در برون ذات ( عالم آفاقى ) میباشد . مسلّم است که هویّت و عظمت و ارزش این حیرت و شگفتى والا را براى کسانى که هرگز در مورد شناخت آیات هستى و دریافت وحدت حاکم بر آن همه کثرات که در عالم وجود دیده مى‏شود ، بر نیامده‏اند ، نمیتوان قابل درک و فهم ساخت ، آه ، آه ، از داورى این شب‏پرگان شب‏پرست و دشمن آفتاب جهان افروز که از لانه‏هاى تنگ و تاریک خود ، جز پس از غروب آفتاب بیرون نمى‏آیند . خورشید و خورشید بینان دروغگو را مزاحم خود مى‏دانند از صاحبدلى خوش ذوق در مجلسى که صحبت از شب‏پرگان انسان‏نما میرفت پرسیدند : بنظر شما شب‏پرگان ( خفّاشان ) واقعى ساعتهاى طولانى عمر خود را در لانه‏هاى محقّر و تاریک چگونه میگذرانند ؟

صاحبدل چنین پاسخ داد که : شب‏پرگان همه ساعات عمر خود را در لانه ‏هاى خود در تفکّر و اندوه بحال میلیاردها انسان و میلیاردها میلیارد جانداران و موجودات دیگر بسر مى‏برند که دردا و دریغا و وا اسفا و وا حسرتا که آنهمه انسانها و جانداران و دیگر موجودات در خیالبافى و خرافات‏بازى غوطه‏ور شده مى‏گویند : ما آفتابى داریم که نام دیگرش هم خورشید است و ما از این موجود نورانى انواع فراوانى از فوائد و عوامل ضرورى حیات خود را بدست مى‏آوریم [ بار دیگر از وى پرسیدند : شب‏پرگان در آغاز تاریکى شب از لانه خود بیرون میآیند و با کمال رضایت از خویشتن ،در فضائى محدود به پرواز در مى‏آیند ، مقصود شب‏پرگان از این پرواز بسیار جدّى که گوئى دنبال چیزى مى‏گردند چیست ؟ صاحبدل چنین پاسخ داد :

شب‏پرگان در آنموقع دنبال موجودى با فهم مى‏گردند که درد و دریغ و اسف و حسرت خود را درباره انسانها و جانداران و موجودات دیگر که با کمال خرافات پرستى و دروغ پردازى مى‏ گویند : ما خورشیدى داریم ، با آن موجود در میان نهند ، بلکه انسانها و دیگر موجودات اعمّ از جاندار و غیره دست از خرافات بردارند و ایده آلیست بازیهاى خود را درباره آن موجود خیالى که با کمال بدبختى و پرروئى خورشیدش نامیده‏اند کنار بگذراند اگر میتوانید پاسخ این شب‏پرگان را بدهید اگر در هر یک از موجودات عالم هستى دقّت کنید خواهید دید که هیچیک از آنها ، نه از ذات خود استقلالى دارد و نه ثباتى . درست است که هر یک از پدیده‏هاى طبیعت اعمّ از اجزاء عنصرى و اشکال و روابط موجود میان آنها از کوه‏هاى سر بفلک کشیده که گذشت قرون و اعصار فراوانى را در عین ثبات و پابرجائى نشان میدهند ، تا یک کوانتم ( کوچکترین دانه ) مزون هایپرون که در این دنیا چند میلیونیم ثانیه زندگى مى‏کند و میرود ، هویّت مستقلّ و ثابت از خود نشان مى‏دهند ولى براى که ؟ براى آن درک کننده‏اى که اطّلاعى از علل قبلى و سابقه نیستى و آینده متغیّر آن پدیده نداشته باشد .

آدمى داند که خانه حادث است
عنکبوتى نه که دروى عابث است

پشّه کى داند که این باغ از کى است
در بهاران زاد و مرگش در دى است

بلکه با یک نظر دقیق‏تر ، خواهیم دید که آن پشه که در بهاران زائیده شده و در پائیز میمیرد ، بجهت چگونگى ارتباط عامل درکش با رویدادهائى که در حال ارتباط با آنها است ، امتداد زمان میان بهار و دى را بامتداد میلیون سال از دیدگاه ما دریافت مینماید ، در صورتیکه فاصله میان اوّل بهار تا آخر پائیز ۹ ماه است . حال بر مى‏گردیم به نمایش هویّت‏هاى مستقلّ و ثابتى که پدیده‏هاى عالم طبیعت از خود نشان مى‏دهند . این استقلال‏ها و ثبات‏ها نمایش‏هاى موقّت و نسبى مى‏باشند که با توجّه به علل و شرائط و زمان معیّن که پدیده‏ها وابسته بآنها مى‏باشند ، نیاز دائمى و تبعیّت آنها از عوامل و شرائط وجودى و موقّت بودن آنها . کاملا آشکار میگردد .

بعضى از متفکّران ژرف‏اندیش و دارنده معلومات نسبتا قابل توجّه درباره طبیعت ، مى‏گویند : « ما خدا را بعنوان حافظ و نگهدارنده قوانین مى‏شناسیم » اگر شما در این عبارت دقّت کنید خواهید دید : آنچه که از دیدگاه مردم معمولى ثابت‏ترین واقعیّات تلقّى مى‏گردد که « قوانین » نامیده مى‏شوند ، از دیدگاه جهان‏شناسان و متفکّران ژرف‏اندیش ، بى‏ثبات و غیر مستقلّ و پیرو تلقّى مى‏شوند . معناى اصلى سخن این متفکّران در حقیقت اینست که عالم هستى با همه اجزاء اصلى و فرعى و روابطش در حال جریان از منبع فیض خداوندى مى‏باشد .

این مبحث را در رساله « حرکت و تحوّل » از نویسنده تعقیب فرمایند . ۸۰ ، ۹۷ فأشهد أنّ من شبّهک بتباین أعضآء خلقک و تلاحم حقاق مفاصلهم المحتجبه لتدبیر حکمتک لم یعقد غیب ضمیره على معرفتک و لم یباشر قلبه الیقین بأنّه لا ندّ لک و کأنّه لم یسمع تبرّو التّابعین من المتبوعین إذ یقولون « تاللّه إن کنّا لفی ضلال مبین . إذ نسوّیکم بربّ العالمین » کذب العادلون بک ، إذ شبّهوک بأصنامهم و نحلوک حلیه المخلوقین بأوهامهم و جزّأوک تجزئه المجسّمات بخواطرهم و قدّروک على الخلقه المختلفه القوى بقرائح عقولهم و أشهد أنّ من ساواک بشى‏ء من خلقک فقد عدل بک ، و العادل بک کافر بما تنزّلت به محکمات آیاتک ، و نطقت عنه شواهد حجج بیّناتک ، و إنّک أنت اللّه الّذی لم تتناه فی العقول فتکون فی مهبّ فکرها مکیّفا ، و لا فی رویّات خواطرها فتکون محدودا مصرّفا ( پروردگارا ، شهادت مى‏دهم باینکه کسى که ترا به اعضاى متنوّع و متباین آفریده‏هاى تو و به اجزاى پیوسته مفصل‏هاى مخلوقات تو ( جایگاه تلافى و وصل استخوانها و غیره ) که با تدبیر حکمت تو آمیخته است ، تشبیه نماید باطن دلش را به معرفت تو نبسته است ، و دلش را به یقین براینکه براى تو مثلى نیست نپیوسته است و گویا این نادان بیزارى جستن پیروان [ نابکار ] را از متبوعان خود نشنیده است که خواهند گفت : « سوگند بخدا ، ما در گمراهى آشکار بودیم که شما ( متبوعان ) را با پروردگار عالمیان برابر میکردیم . » خداوندا ، آنان که از تو منحرف گشتند ، دروغ گفتند که ترا به بت‏هاى خود تشبیه نمودند و آرایش مخلوقات را بوسیله توهّمات خود به تو نسبت دادند و بوسیله خاطره‏ها و تصوّرات [ بى اساس خود ] ترا مانند تجزئه اشیاء جسمانى تجزئه نمودند و با قریحه‏ هاى عقول خویش ترا با مخلوق داراى قواى گوناگون سنجیدند [ اندازه‏گیرى کردند ] و شهادت میدهم باینکه کسى که ترا با چیزى از مخلوقات مساوى دید ، از تو عدول کرد ( منحرف گشت ) و کسیکه از تو عدول کند به آیات محکم و شواهد گویاى حجّتهاى روشن تو کفر ورزیده است . [ اى خداى بزرگ ] توئى آن خداوندى که در عقول محدود نگشتى که در مجراى وزش تفکّرات آن عقول پذیراى کیفیّت شوى و در جریانات فکرى خاطره‏هاى آن عقول محدود و متغیّر گردى . )

۴ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ ، خداوند سبحان هیچگونه مثلى ندارد .

تشبیه مقام شامخ ربوبى بهر چیزى که حتّى‏ عالى‏تر و با عظمت‏تر از آن چیز قابل تصوّر نباشد ، نشان انحراف از دریافت آن مقام شامخ است ، خواه آنچه که خداوند به او تشبیه شده است از اشیاء مادّى و جسمانى باشد و خواه از حقائق فوق مادّیّات و از این جملات امیر المؤمنین علیه السّلام بخوبى اثبات میشود که تفسیرى که درباره آن روایت معروف ( خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ عَلَى‏ صُورَتِهِ ) گفته شده است ، غلط است که : خداوند حضرت آدم را شبیه صورت خویش آفریده است بلکه مقصود چنانکه در بعضى از روایات خاندان عصمت و طهارت آمده است ، این است که دو نفر در حال پرخاش با یکدیگر بودند ، یکى از آن دو بدیگرى گفت :قَبَّحَ اللَّهُ وَجْهَکَ ( خدا صورت ترا زشت کناد . ) پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود : ( به صورت او که یک انسان است ناسزا مگو ، زیرا خداوند سبحان صورت حضرت آدم ابو البشر علیه السّلام را که پدر همه انبیاء و اوصیاء و اولیاء است بصورت او آفریده است ) نه اینکه خداوند ، آدم را مانند صورت خود آفریده است مطلب فوق العاده با اهمّیّتى که در جملات مورد تفسیر آمده است ، اینست که امیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید دلهاى تشبیه کنندگان ( مشبّهه ) بدرجه معرفت و یقین به آن مقام ربوبى نرسیده‏اند ، دلیل این مطلب بسیار واضح است زیرا اگر تشبیه کننده توجّه داشته باشد باینکه هیچ سنخیّتى و تشابهى میان ذات و وجود اقدس ربوبى و آنچه که به آن ذات و وجود اقدس تشبیه شده است ، وجود ندارد ، در همان لحظه توجّه مى‏فهمد که از راه دریافت الهى منحرف است .

او مستقلّ بالذّات است ، ولى همه اشیاء وابسته‏اند ، او بى‏نیاز مطلق است ، ولى همه اشیاء نیازمند مطلق مى‏باشند . او بى‏نهایت مطلق است ولى همه اشیاء امور محدود و تشخّص یافته مى‏باشند . او مافوق همه قوانین حاکمه در عالم هستى و آفریننده و نگهدارنده آنهاست ، در صورتیکه همه اشیاء تسلیم محض و محکوم به آن قوانین مى‏باشند .

از اینجا روشن مى‏شود که به چه دلیل همه ادیان الهى مخصوصا دین جهانى و جاودانى اسلام با شرک و بت‏پرستى و تشبیه و تمثیل خداوندى به مخلوقات خود مخالف مى‏باشند زیرا شرک و بت‏پرستى و تشبیه ، ارتکاب پست‏ترین و قبیح‏ترین عمل مغزى و روحى در تطبیق با عظمت‏ترین و کامل‏ترین موجودات که خداوند سبحان است به اشیاء محدود و فانى و نیازمند که مخلوقاتند میباشد .

یکى از دلائل پستى و زشتى این عمل مغزى و روحى اینست که آدمى با این عمل ، با عظمت‏ترین استعداد خود را که خدا شناسى و خدایابى است پوچ و از کار مى‏اندازد ، و پس از چنین عمل نابخردانه‏اى براى چنان انسانى کمال و عظمتى در عالم واقع وجود ندارد که بال و پرى باز کند و براى وصول ببارگاه جمال و جلال آن کمال و عظمت مطلق به پرواز در آید . ۹۸ ، ۱۰۴ قدّر ما خلق فأحکم تقدیره ، و دبّره فألطف تدبیره ، و وجّهه لوجهته فلم یتعدّ حدود منزلته ، و لم یقصر دون الانتهآء إلى غایته ، و لم یستصعب إذ أمر بالمضیّ على‏ إرادته ، فکیف و إنّما صدرت الأمور عن مشیئته ( خداوند سبحان اندازه بر خلقش مقرّر ساخت و آن را متین و محکم فرمود و خلقش را مورد تدبیر قرار داد و تدبیرى لطیف درباره آن انجام داده به سوى مقصدش روانه ساخت [ و هیچ یک از مخلوقاتش ] از حدود موقعیّت مقرّر خود تجاوز ننمود و به کمتر از وصول به غایت تعیین شده‏اش کفایت نکرد . دستور به حرکت مطابق اراده خداوندى را دشوار تلقّى ننمود [ مخلوقات چگونه میتوانند از دستورات خداوندى سرپیچى نمایند ] در صورتیکه همه امور فقط از مشیّت خداوندى صادر گشته‏اند . )

۵ اندازه‏گیرى اشیاء دقیق ، و تدییر متجلّى در آنها لطیف ، و همه آنها تسلیم مشیّت خداوندى در حرکت بسوى غایاتى هستند که براى آنها مقرّر گشته است .

تشخیص این حقیقت که اندازه‏گیرى اشیاء در نهایت دقّت و تدبیر متجلّى در آنها در غایت لطافت است ، با پیشرفت علوم گوناگون در دو قلمرو انسان و جهان همواره رو به گسترش و افزایش بوده است . آنچه که دیروز از دیدگاه محاسبات قانون مبهم و غیر قابل تفسیر ریاضى و دیگر روش‏هاى قانونى تلقّى مى‏گشت ، با پیشرفت و افزایش تدریجى علوم ، امروزه کاملا واضح و قابل تفسیر ریاضى و هرگونه روشهاى قانونى دیگر گشته است .

هم دیروز و هم امروز این مطلب بعنوان یک اصل بنیادین از همه مقامات علمى دنیا پذیرفته شده است که « جهان ، با شناسائى جهان فرق دارد » و با توجّه به همین اصل بنیادین و تجارب و مشاهدات فراوان دیگریست که میتوانیم اصل بنیادین دیگرى را هم عرضه کنیم که « جهان ، با آنچه که ما میخواهیم جزئى از جهان یا کلّ آن بوده باشد ، فرق دارد » این هر دو اصل از همین مطلب ناشى میشود که امیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید که « خداوند سبحان بر مخلوقاتش اندازه مقرّر ساخته و آنها را تجلّى‏گاه تدبیر لطیف خود قرار داده است » اعمّ از اینکه دانش و بینش ما به اندازه و تدبیر او احاطه پیدا کند یا نه و اعمّ از اینکه ما آن اندازه و تدبیر را بخواهیم یا نه . و با توجّه به فرموده امیر المؤمنین و دو اصل فوق است که انسان نه عدل و دادگرى الهى را قابل تأمّل و محتاج به استدلال مى‏داند و نه مجهولات خود را بحساب بى‏نظمى و بى‏قانونى عالم مخلوقات مى‏آورد .

۶ مخلوقات بدون احساس دشوارى در حرکتى که براى آنها مقرّر شده است با کمال تسلیم به مشیّت بالغه خداوندى راه خود را مى‏روند .

خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید :

قُلْ ءَإِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِاْلَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدَاداً ذَلِکَ رَبُّ الْعَالَمِینَ وَ جَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ مِنْ فَوْقِهَا وَ بَارَکَ فِیهَا وَ قَدَّرَ فِیهَآ أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَهِ أَیَّامٍ سَوآءً لِلسَّائِلِینَ . ثُمَّ اسْتَوَى‏ إِلَى الْسَّمآءِ وَ هِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَ لِلْأَرضِ ائتِیَا طَوْعاً أوْ کَرْهاً قَالَتآ أَتَیْنَا طَآئِعِینَ [فصّلت آیه ۹ تا ۱۱] ( بآنان بگو : آیا به آن خداوندى کفر میورزید که زمین را در دو روز آفریده و براى او همسانهائى قرار میدهید ، اوست پرورنده عالمیان .

و در روى زمین کوههائى . استوار قرار داد و در آن زمین برکت ایجاد کرد و توشه‏هاى زمینى را در چهار روزى مساوى براى خواهندگان در آن مقدّر فرمود . و سپس به آسمان پرداخت در حالیکه دودى بود ، سپس به آسمان و زمین گفت : بخواهید یا نخواهید ( بحرکت بیفتید ) آنها گفتند ما با اختیار مى‏آئیم ( حرکت مى‏کنیم ) .

از این آیات با کمال صراحت استفاده مى‏شود که آسمانها و زمین با کمال رضایت وارد میدان خلقت و حرکت در مسیر تعیین شده براى آنها گشته و راه خود را پیش گرفته‏اند . و این اختیار و رضایت منافاتى با مضمون آیه امانت ندارد که در آن آیه آسمانها و زمین و کوه‏ها از حمل امانت خوددارى نموده‏اند ، زیرا امانت در آیه مزبور حقیقتى است بالاتر از آنچه در سوره فصّلت آمده است ، آنچه در سوره فصّلت آمده است ورود آسمان و زمین به دائره خلقت و قرار گرفتن در مجراى قانونى خود مى‏باشد . و امانتى که در آیه :

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاً [ الأحزاب آیه ۷۲( ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم ، آنها از حمل امانت امتناع ورزیدند و از آن بیمناک شدند و انسان آن امانت را حمل کرد و او ستمکار و نادان بود ) .

آمده است ، با توجّه به دیگر منابع اسلامى و حکم عقل ، تکلیف مستند به اختیارى است که فقط از انسان ساخته است که با عمل به آن مى‏تواند از ولایت یا خلافت الهیّه برخوردار گردد . ممکن است گفته شود که اگر حمل امانت مزبور براى آسمانها و زمین و کوه‏ها امکان‏ ناپذیر بود ، پس به چه علّت امانت به آنها عرضه شد ؟ پاسخ این اعتراض روشن است ، زیرا مقصود از عرض امانت آن نیست که خداوند متعال با اینکه میدانست امانت مزبور فوق طاقت و استعداد آسمانها و زمین و کوه‏ها است ، با اینحال به آنها عرضه فرمود ، بلکه مقصود اینست که همه مخلوقات غیر از انسانها با هویّت استعدادهائى که داشتند امتناع خود را از حمل آن امانت بزرگ ابراز کرده ‏اند ، مانند اینکه میگوئیم : « سنگ با طبیعت ناآگاه خود از تعلیم و تربیت امتناع میورزد » معناى این جمله آن نیست که واقعا تعلیم و تربیت براى سنگ جامد عرضه شده است . البتّه این تفسیر درباره آیه شریفه تا حدّى خلاف ظاهر « عَرَضْنَا » است ، ولى راه دیگرى براى عرض امانت مخصوص به انسان ، به مخلوقات دیگر ، جز همانکه مطرح کردیم دیده نمى‏شود . ممکن است گفته شود :

با نظر به عظمت خلقت آسمانها و زمین ، خداوند امانت را بآنها عرضه فرموده است ، ولى آنها بجهت دشوارى‏ها و سختى‏ها که در حمل و پذیرش آن امانت میدیدند ، امتناع ورزیده‏اند . و امّا اینکه چرا انسان آن امانت را حمل کرد و سپس ظلوم و جهول از آب درآمد ؟ پاسخش اینست که انسان موجودى است که استعداد عدل و علم به حقایق را دارا است که ظلم و جهل به او نسبت داده شده است زیرا روشن است که به دیوار نمیتوان گفت جاهل و ظالم است ، زیرا دیوار استعداد علم و عدل را دارا نیست .

۱۰۵ ، ۱۱۳ المنشى‏ء أصناف الأشیاء بلا رویّه فکر آل إلیها و لا قریحه غریزه أضمر علیها و لا تجربه أفادها من حوادث الدّهور ، و لا شریک أعانه على ابتداع عجائب الأمور ، فتمّ خلقه بأمره ، و أذعن لطاعته و أجاب إلى دعوته ،لم یعترض دونه ریث المبطى‏ء ، و لا أناه المتلکّى‏ء ( خداوندى که اصناف اشیاء را بدون جریان فکرى که به او رجوع نماید ،

انشاء ( ایجاد بى‏سابقه هستى ) فرمود ، بدون کمک‏گیرى از قریحه غریزى که آن را در درون خود داشته باشد و بدون تجربه‏اى که از حوادث روزگاران استفاده نموده و بدون شریکى که او را در ابداع امور شگفت انگیز اعانتى کرده باشد . دستگاه خلقت با امر او تمام گشت و اطاعت او را اذعان و دعوتش را اجابت نمود و در انفاذ امر خداوندى نه توقّف درنگ کننده‏اى مانع شد و نه مقاومت و سستى موجودى بهانه جو . )

۷ خداوند سبحان در خلقت اشیاء نه به تفکّرى نیازمند بود و نه به قریحه غریزه‏اى و نه به سابقه تجربى و نه به شریکى که او را در ابداع عجائب کائنات یارى کند .

در جملات گذشته امیر المؤمنین علیه السّلام با این جمله

« و دبّره فألطف تدبیره » اثبات فرمود که در مخلوقات عالم هستى تدبیر لطیف بکار رفته است . در محاورات معمولى تفکّر و تدبیر یا تدبّر مانند دو کلمه مترادف استعمال میشوند ، لذا ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا در اثبات تدبیر براى خداوند سبحان با نفى تفکّر تناقضى وجود ندارد ؟

پاسخ این سؤال چنین است که تفکّر که در فارسى آنرا اندیشه مى‏گوئیم ،عبارتست از حرکت جویا در ذهن از واحدهاى معلوم براى پیدا کردن یا کشف یک مجهول . و یقینى است که چنین حرکتى براى خداوند سبحان نامعقول است زیرا هیچ تاریک و مجهولى به آن مقام شامخ وجود ندارد . امّا تدبیر با نظر به مفهوم آن که عبارتست از تقدیر و مقرّر ساختن یک شى‏ء یا یک جریان با نظر به آغاز و سرانجام آن که مجموعا منظّم و در مجراى قوانین مربوطه‏اش بوجود بیاید و به حرکت بیفتد و به غایت و هدف منظور برسد ، قابل اسناد به خداوند سبحان است ، چنانکه تقدیر و محاسبه مخلوقات قابل استناد به خدا مى‏باشد .

بهمین ملاک که مطرح شد ، مى‏توانیم معناى این جمله را بفهمیم که میفرماید :

« و بدون کمک‏گیرى از قریحه غریزى که آنرا در درون خود داشته باشد » قریحه غریزى عبارتست از عامل دریافت ذوقى که خداوند آن را در انسانها بودیعت نهاده است ، این قریحه غریزى مانند عوامل تصوّر و تصدیق و تخیّل و تداعى معانى مربوط به مجموع ساختمان مغزى و نفس انسانى است که در انسان وجود دارد و ممکن است فعّالیّتهایش صحیح و مطابق واقع باشد و ممکن است غلط و مخالف واقع بوده باشد و همچنین قریحه غریزى قابل تقویت و به فعلیّت رسیدن مى‏باشد و هیچیک از این مختصّات درباره صفات خداوندى صحیح نیست ، زیرا خداوند متعال بر همه واقعیّات عالم است و هرگز درکى مخالف واقع ندارد . چنانکه تقویت و به فعلیّت رسیدن عوامل درک و دریافت درباره آن ذات اقدس محال است . همچنین اگر در معناى تجربه و هدف از تجربه را در نظر بگیریم بدون کمترین تردید ، خواهیم فهمید که علم خداوندى بى‏نیاز از تجربه است زیرا تجربه عبارتست از بررسى و آزمایش چیزى براى کشف مجهول یا مجهولاتى که در آن چیز وجود دارد و علم مطلق خداوندى با جهل به ناچیزترین شى‏ء یا حادثه سازگار نمى‏باشد . مطلبى دیگر که در جملات مورد تفسیر وجود دارد ، نفى شریک از مقام شامخ ربوبى است . دلائل توحید و نفى مطلق شریک از خداوند سبحان متعدّد و بسیار روشن است . سه دلیل روشن‏تر از همه آن دلائل است که ما در اینجا بطور مختصر بآنها اشاره مى‏کنیم :

دلیل یکم

همان است که خداوند متعال در قرآن ابلاغ فرموده است که :

لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا [الانبیاء آیه ۲۲] ( اگر در آسمانها و زمین خدایانى غیر از خداى یگانه بود ، آسمانها و زمین فاسد مى‏شدند . ) در این آیه فساد شامل تباهى مساوى نیستى و به معناى اختلال در قانون و جریان وجودى مخلوقات مى‏باشد . امّا اینکه چرا آسمانها و زمین در صورت تعدّد خدایان فاسد مى‏گشت ، بدینجهت که اگر اراده هر یک از آنان ( حدّ اقلّ دو خدا ) در عمل محدود به عدم اراده دیگرى بر خلاف اراده او بوده باشد نقص صریح و ناتوانى است که یک خدا با اینکه قدرت او باید بى ‏نهایت و مطلق باشد ، نتواند اراده خود را به مرحله تحقّق و عمل برساند و اگر هیچیک نتواند اراده دیگرى را محدود بسازد ، باضافه لزوم نقص و ناتوانى در آن خدایان مخلوقاتى بوسیله خداوندى که اراده کرده است بوجود خواهد آمد که مورد اراده خدا یا خدایان دیگر نمى‏ باشد .

حال باید دید ، خداوندى که در برابر کار انجام شده قرار گرفته و توانائى جلوگیرى از آن کار را نداشته ، چگونه خواهد توانست اراده خود را بر خلاف آن کار انجام شده به فعلیّت برساند و اقدام به کارى کند که یا بطور مستقیم مخالف آن کار انجام شده بوسیله خداى دیگر بوده باشد و یا بطور غیر مستقیم .

دلیل دوم

در جمله ‏اى از امیر المؤمنین علیه السّلام آمده است که : اگر خدا یا خدایان دیگرى وجود داشت ، پیامبرانى هم از طرف آن خدایان مبعوث مى‏شدند ، و تاکنون چنین اتّفاقى نیفتاده است ، همچنانکه تاکنون پیامبرى نگفته است که چند خدا وجود دارد ولى ارسال پیامبران را یکى از آن خدایان به عهده گرفته است بلکه هر پیامبرى که مبعوث شده ، فقط به ایمان بیک خدا دعوت کرده است و چون این مسئله ( عالم هستى یک خدا یا چند خدا دارد ) با اهمّیّت‏ترین مسئله‏اى است که براى پیامبران مطرح است ، لذا امکان ندارد که آنان چنین مسئله‏اى را با اهمال بگذرانند ، یعنى با اینکه عالم هستى چند خدا دارد پیامبران فقط یک خدا را مطرح نمایند ۱۱۴ ، ۱۲۱ فأقام من الأشیاء أودها ، و نهج حدودها و لاءم بقدرته بین متضادّها ، و وصل أسباب قرائنها ، و فرّقها أجناسا مختلفات فی الحدود و الأقدار و الغرائز و الهیئات بدایا خلائق أحکم صنعها ، و فطرها على ما أراد و أبتدعها ( کجى‏ها را از اشیاء راست کرد و حدود آنها را هموار و روشن ساخت ،

و با قدرت خود میان اضداد آن اشیاء ملائمتى برقرار فرمود و اسباب بدنها را با نفوس آنها بهم پیوست و سپس آنها را اجناسى گوناگون در حدود و اندازه‏ها [ یا سرنوشت‏ها ] و طبایع و اشکال قرار داد ، مصنوعاتى از خلائق که ساخت آنها را محکم گردانید و آنها را بر مبناى اراده خود آفرید و ابداع فرمود . )

۸ نظمى شگفت‏انگیز را که خداوند سبحان در مخلوقات برقرار فرمود

جمله اوّل از جملات مورد تفسیر ، این محتوى را دارد که « کجى‏ها را از اشیاء راست کرد » ممکن است این سؤال به ذهن بعضى از محقّقان خطور کند که مگر مخلوقات نخست کج آفریده شده بودند که خداوند کجى‏هاى آنها را راست و تصحیح فرمود ؟ پاسخ این سؤال چنین است که منظور امیر المؤمنین علیه السّلام بیان نفوذ قدرت و اراده خداوندى در تنظیم استعدادها و جنبه‏هاى بالقوّه‏اى اشیاء میباشد چنانکه در خطبه یکم فرموده است :

وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدَانَ أَرْضِهِ خداوند با صخره‏ها ( کوهها ) حرکات مضطرب زمین را میخکوب ( تنظیم ) فرموده است .

که قابل زندگى براى جانداران و انسانها بوده باشد . لازمه این مطلب اینست که اگر خداوند کوهها و صخره‏ها را در روى زمین قرار نمیداد ، حرکات زمین براى حیات و دیگر حقائق مجال نمیداد ، بنابراین ، منظور از راست کردن کجى‏هاى مخلوقات ، قرار دادن موجودات در ارتباطى قانونى با یکدیگر است که اگر آن ارتباط صورت نمى‏گرفت ، موجودات از جهت نظم و قوام مختلّ مى ‏گشتند ،سپس مى‏فرماید : خداوند متعال حدود کائنات را منظّم کرد و با قدرت خویش میان اضداد کائنات ملائمت و همبستگى بوجود آورد .

مباحث مربوط به بقیّه جملات در تفسیر خطبه یکم و در مباحث مربوط به نظم مطرح شده است ، مراجعه فرمائید . و مبحث مربوط به ابداع در مجلّد دوم از ص ۸۷ تا ص ۹۲ و در مجلد پانزدهم از ص ۱۹۲ به بعد و در همین مجلّد در شماره دوم ( مخلوقات با مشیّت خداوندى ابداع شده است ) طرح شده است . ۱۲۲ ، ۱۳۳ و منها فی صفه السّمآء : و نظم بلا تعلیق رهوات فرجها ، و لا حم صدوع انفراجها ، و وشّج بینها و بین أزواجها ، و ذلّل للهابطین بأمره و الصّاعدین بأعمال خلقه حزونه معراجها و ناداها بعد إذ هی دخان .

فالتحمت عرى أشراجها و فتق بعد الارتتاق صوامت أبوابها و أقام رصدا من الشّهب الثّواقب على نقابها ، و أمسکها من أن تمور فی خرق الهواء بأیده و أمرها أن تقف مستسلمه لأمره ( و از جمله این خطبه است در توصیف آسمان و خداوند سبحان پست و بلندیهاى سطوح آسمان را بدون قید و تعلیق تنظیم فرمود ، و شکافهاى پهنه باز آن را با همدیگر التیام داد و میان آنها و ازواج آنها بوسیله روابط شبکه بندى فرمود و سختى بالا رفتن و پائین رفتن از آسمان را براى فرشتگانى که امر خداوندى را پائین مى‏آورند و فرشتگانى که اعمال خلق او را بالا مى‏برند منتفى ساخت . پس از آنکه آسمان بصورت دودى بود آنرا ندا داد ، تا دستگیره‏هاى طنابهاى آن بهم پیوست و درهاى بسته و متکاثف آسمان را پس از انسداد باز نمود . و دیده‏بانهائى از ستارگان درخشان برطرف و منافذ آنها مقرّر فرمود و آسمانها را در شکاف هوا با قدرت خویش از اضطراب نگه داشت و به آنها دستور داد که تسلیم امر او شوند . )

۹ خلقت آسمانها و زمین از حالت تراکم تا انبساط

[مقدارى از مباحث مربوط به آسمانها در مجلّد دوم از همین ترجمه و تفسیر از ص ۱۰۶ تا ۱۱۶ طرح شده است ، مراجعه فرمائید .] امیر المؤمنین علیه السّلام در سخنان مبارک خود ، بارها موضوع خلقت آسمانها و زمین و حرکت آنها را از حالت تراکم تا انبساط گوشزد فرموده است . در قرآن مجید همین موضوع در آیه زیر بیان شده است :أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوآ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَا هُمَا . . . [ الأنبیاء آیه ۳۰]

آیا آنانکه کفر مى‏ورزند نمى‏بینند که آسمان‏ها و زمین را پس از آنکه در حالت « بسته‏اى » ( متراکم ) بودند ، باز کردیم ( منبسط نمودیم ) .

این موضوع را میتوان از قانون جریان « بسیط رو به مرکّب » و « ساده رو به پیچیده » و « وحدت رو به کثرت » استفاده کرد [ که البتّه بعضى از متفکّران در بدیهى بودن این قوانین ابراز تردید نموده‏اند ] و حقیقت هم اینست که ما براى کشف چگونگى آغاز خلقت و بجریان افتادن آن هیچگونه راه علمى قطعى نداریم ، مخصوصا با نظر به اینکه هرگز شروع خلقت و جریان آن ، تکرار نشده است که بگوئیم : از دفعه اوّل مى‏توانیم براى دفعه دوم تجربه بیندوزیم .

اینکه گفتیم : مستند به آن قانون ضرورى و مورد قبول همه متفکّران است که مى‏گوید : هیچ حادثه‏اى در جهان هستى تکرار نمى‏شود و آنچه که واقع مى‏شود امثال همدیگر است که نمایش تکرار دارد . ممکن است این مسئله مورد اعتراض قرار گرفته گفته شود : بر مبناى این قانون نمى‏توان حتّى‏ یک قانون را هم علمى تلقّى نمود ، زیرا همه مسائل علمى که قانون از آنها اتّخاذ مى‏شود بر روى رویدادهاى مشابه مبتنى مى‏گردد . پاسخ این سؤال روشن است ، زیرا هیچ قانون علمى بر مبناى رویدادهاى مشخّص و گذرا مبتنى نمى‏گردد ، بلکه تکرار و تعدّد رویدادها تا حدّى که استقرار کامل شود ، کشف از واقعیّت ثابت در مورد آن رویدادها مینماید که قانون بازگو کننده همان واقعیّت ثابت مى‏باشد . ابیات زیر را مورد دقّت قرار بدهید :

قرنها بگذشت این قرن نویست
ماه آن ماهست و آب آن آب نیست

عدل آن عدلست و فضل آن فضل هم
لیک مستبدل شد این قرن و امم

قرن‏ها بر قرن‏ها رفت اى همام
وین معانى برقرار و بر دوام

شد مبدّل آب این جو چند بار
عکس ماه و عکس اختر برقرار

پس بنایش نیست بر آب روان
بلکه بر اقطار اوج آسمان

مولوى

و میتوان جریان خلقت ، از حالت بسته رو به باز شدن و انبساط را از قرآن مجید استفاده نمود . آیه مربوط به این جریان را در آغاز این مبحث آوردیم که جریان مزبور را صراحتا بیان فرموده است . آیه مزبور بطور اجمال جریان خلقت آسمانها و زمین را از حالت بسته بودن به انبساط تذکّر میدهد ، و آیات دیگر مقدارى دیگر از خصوصیّات خلقت و هویّت آسمانها و زمین را توضیح میدهد از آنجمله :

۱ انبساط آسمانها هنوز ادامه دارد . این مطلب از آیه ۴۸ سوره الذّاریات استفاده مى‏شود :

وَ السَّمَآءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ ( و آسمان را با قدرت آفریدیم و آن را وسعت مى‏بخشیم . ) این آیه موضوع انبساط را صریحا مطرح فرموده است که امروزه از مسلّمات علوم کیهانى مى‏باشد . دانشمندان دوران جدید مسئله را بدین ترتیب بررسى مى‏کنند : « کشف ریاضى مدل جهان بتوسّط فریدمن با یک کشف رصدى مطابقت دارد که توسّط منجّم رصدخانه مونت ویلسن ، ادوین هبل انجام یافت . وى دریافت که نورى که از کهکشانهاى بسیار دور به ما میرسد ، یک انتقال خطوط طیفى به سوى انتهاى قرمز طیف نشان میدهد ، و این انتقال به نسبت مستقیم مسافت کهکشانها از ما افزایش مى‏یابد . با این تفسیر که انتقال مشهود نور قرمز به علّت سرعت‏هاى پس‏رو منابع نورى پدید مى‏آید ( و در حال حاضر هیچ توضیح معقول دیگر براى آن وجود ندارد ) به این نتیجه مى‏رسند که :

جهان ما در یک حالت انبساط یکنواخت است و سرعتهاى پس‏رو مشترک میان هر دو کهکشان در فضا متناسب با مسافت میان آنهاست . کار فرید من ، هبل و همکار وى میلتن هوماسن پى‏ریزى و اساس « تئورى جهان انبساط یابنده‏اى » را بنا نهاد که بعدا توسّط یک منجم بلژیکى ژرژ لومتر تکمیل شد . بنابر نظر لومترجهان ما در تاریخ تحوّل خود ، از یک حالت بسیار متراکم ( رتقا که در آیه شریفه آمده است ) بسیار داغ و کاملا متجانس راه افتاده است که وى آنرا اتم ابتدائى نام نهاد ( فیزیکدانان امروز اصطلاح هسته ابتدائى را ترجیح میدهند ) در نتیجه انبساط تدریجى ، جرمهاى جهان رفته رفته سبک ، سرد و متمایز شده‏اند و ساختمان بسیار پیچیده و درهم جهانى را که امروز مى‏شناسیم به وجود آوردند . » [ماه و زمین و آسمان تألیف ژرژ گاموف ترجمه آقاى رضا اقصى ص ۵۹۴ تا ۵۹۶ .] ۲ حدوث آسمانها و زمین و قدیمى نبودن آنها ، هر متفکّرى که نظر به قدیمى بودن آسمانها و زمین داده است ، هیچ دلیلى قانع کننده براى نظر خود ارائه نداده است ، خواه مدّعى قدم با دید فلسفى به این کیهان بزرگ بنگرد و خواه با دید علمى . آنچه که تا امروز بعنوان دلیل نظریّه مزبور دیده شده است ، یک مسئله بسیار شگفت‏انگیز و ویران کننده مبانى یقینى علمى است و آن مسئله عبارت است از اینکه « من نمى‏بینم پس نیست » بقدرى این مسئله جنبه مبارزه با واقعیّت را دارد و تباه کنندگى آن ، همه حقائق علمى را ، بقدرى روشن و بدیهى است که احتیاجى به شرح و تفصیل نمی گذارد .

۳ آسمان داراى طبقات متعدّد است که عدد ۷ براى آنها در قرآن بکار برده شده است . درباره این رقم دو نظر گفته شده است : نظر یکم اینکه آسمان واقعا داراى هفت طبقه یکى بالاى دیگرى است ، و همه ستارگان در طبقه اوّل آسمان است . لذا هیچ روش علمى نمیتواند منکر شش طبقه دیگر براى آسمان بوده باشد ، زیرا تمامى معلومات بشرى پیرامون کهکشانها و کازارهائى است که بفرموده خدا در قرآن در آسمان اوّل قرار گرفته‏اند . نظر دوم این است که مقصود از هفت طبقه اشاره به عدد کثیر است که در ادبیّات عربى و دیگر زبانها جریان دارد .

۴ مطابق آیه ۱۱ از سوره فصّلت آسمانها زمانى حالت دود [ گاز و بخار ] ى داشته‏اند ، البتّه این آیه نمى‏گوید : آغاز حقیقى آسمانها دود بوده است . آیه چنین است :

ثُمَّ اسْتَوَى‏ إِلَى السَّمَآءِ وَ هِیَ دُخَانٌ ( سپس خداوند سبحان به آسمان پرداخت در حالیکه آسمان دود بود ) .

آیه‏ اى دیگر در قرآن مجید در آینده آسمان ( در روز قیامت ) دود را پیش‏بینى می نماید .

فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَآءُ بِدُخَانٍ مبِینٍ [ الدّخان آیه ۱۰ البتّه این آیه شریفه نمى‏گوید سرنوشت نهائى آسمان دود خواهد شد ،بلکه مى‏فرماید : آسمان دود خواهد آورد لذا احتمال میرود که آسمان مبدّل به دود شود ، چنانکه احتمال میرود تفاعلاتى در کیهان صورت بگیرد ، که دود همه فضا را بگیرد .] ( منتظر باش ، روزى فرا خواهد رسید که آسمان دود آشکارى خواهد برآورد ) .

البتّه این مسئله براى ما روشن نیست که آیا معناى دخان همین دود معمولى است یا چنانکه بعضى از علماء احتمال داده‏اند : مقصود یک مادّه سبک وزن مانند گاز و بخار و غیر ذلک مى‏باشد ؟ امیر المؤمنین علیه السّلام در خطبه أوّل از نهج البلاغه نخست باز شدن فضاها را گوشزد فرموده و آنگاه میفرماید :فَأَجْرَى‏ فِیهَا مَآءً مُتَلاَطِماً تَیَّارُهُ ( پس در آن فضاها ، آبى را که داراى موج متلاطم بود بجریان انداخت ) .

این مادّه که با کلمه ماء ( آب ) تعبیر شده است بجهت شدّت تحرّک کف مى‏آورد و این کف‏ها در هوائى باز و وسیع مبدء مادّى آسمانها مى‏گردد .از این مطلب معلوم مى‏شود که حالت دودى ( دخان ) مبدء نخستین مادّه آسمانها نبوده است ، بلکه مادّه آسمانها از حالت دودى عبور کرده است .

۵ قطعا آسمان داراى هر هویّتى هم که بوده باشد از مقوله اجسام است . آیه ۶۵ از سوره الحجّ چنین است :

وَ یُمْسِکُ السَّمَآءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ ( و خداوند آسمان را نگهمیدارد تا بر زمین نیفتد مگر باذن او ) .

اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا [ الرّعد آیه ۲] ( خداوندى که آسمانها را در بلندى‏ها بنا نهاد بدون ستونى که آن را ببینید ) .

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْر عَمَدٍ تَرَوْنَهَا [ لقمان آیه ۱۰] ( خداوند آسمانها را بدون ستونى که آنرا ببینید آفرید ) .

۶ مدّت آفرینش آسمانها و زمین شش روز بوده است .

إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ [ الأعراف آیه ۵۴] ( قطعا پروردگار شما خداوندى است که آسمانها و زمین را در شش روز ( شش دوره ) آفریده است ) .

براى اطّلاع بیشتر از مباحث مربوط به این آیه شریفه به کتاب « آفرینش و انسان » از نویسنده مراجعه فرمائید .

۷ تأمّل و اندیشه و بررسى درباره آسمانها و خلقت و ساختمان آنها مورد تشویق و تحریک در قرآن مجید و نهج البلاغه و دیگر منابع معتبر اسلامى است . در سوره ق آیه ۶ چنین آمده است :أَفَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّمَآءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا ( آیا بآسمان در بالاى خود ننگریسته ‏اند که بفهمند ما آنرا چگونه ساختیم ؟ )

۸ خلقت آسمانها شدیدتر و بزرگتر از خلقت انسانها مى‏باشد .ءَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا [ النّازعات آیه ۲۷ ] ( آیا خلقت شما شدیدتر است یا خلقت آسمان که آنرا بنا نهاده است ؟ ) لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ [غافر آیه ۵۷] ( البتّه آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر است از آفرینش مردم ) .

مسلّم است که مقصود از شدّت و بزرگى مفاهیم کمّى نیست ، یعنى مقصود این نیست که مثلا عرض انسان ۸۰ یا ۷۰ سانتیمتر و طول او یک متر و هشتاد سانتیمتر و وزن او مثلا ۸۰ کیلو گرام است در صورتیکه زمین و آسمان بقدرى بزرگتر و سنگین‏تر از کمّیّت مزبور است که صحبت در مقایسه آن دو با یکدیگر خنده‏آور است و همچنین منظور آن نیست که مقاومت یک قطعه زمین مثلا یک قطعه آهن یا چدن از گوشت و استخوان انسان شدیدتر است ، بلکه مقصود عظمت آسمانها و زمین در عرصه عالم خلق است نه عالم امر که روح آدمى مربوط به آن است و انسان با همین حقیقت امرى است که شایستگى یَآ أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَى‏ رَبّکَ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً [ الفجر آیه ۲۸] ( اى نفس و اصل بمقام اطمینان برگردد بسوى پروردگارت در حالیکه تو از او خشنود و او از تو راضى است )را دارا شده است .

امیر المؤمنین علیه السّلام در این خطبه مبارکه چند موضوع را در باره آسمانها و زمین فرموده است که در این مبحث بطور اجمال مى ‏آوریم .

مقدارى از این موضوع‏ها را قرآن مجید نیز بیان نموده است .

۹ خداوند سبحان بلندیهاى سطوح آسمان را بدون قید و تعلیق تنظیم فرمود . احتمال میرود مقصود از رهوات هم پستى‏هاى سطوح آسمان بوده باشد و هم ارتفاعات آن ، زیرا چنانکه صبحى صالح در تفسیر لغات نهج البلاغه آورده است ، کلمه مزبور از اضداد است و چون مانعى از استعمال این کلمه در این مورد در دو معناى متضادّ وجود ندارد ، لذا میتوان آن را همانطور که در ترجمه کلّى خطبه آورده‏ایم بهر دو معناى پستى‏ها و بلندیها بکار برد . حال این پستى‏ها و بلندیها چیست ؟ از دیدگاه علم هنوز در عرصه معارف بشرى قرار نگرفته است تا هویّت آنها براى ما روشن شود .

۱۰ خداوند متعال شکافهاى پهنه باز آسمانرا با همدیگر التیام داد .

۱۱ خداوند سبحان میان آنها و امثال آنها را بوسیله روابطى شبکه‏ بندى فرمود . مى‏توان گفت شاید مجموع این سه موضوع حالتى در آسمان بوجود آورده است که در قرآن مجید تعبیر « حبک » درباره آن شده است .

وَ السَّمَآءِ ذَاتِ الْحُبُکِ [ الذّاریات آیه ۷] ( و قسم به آسمان که داراى « حبک » است . ) حبک در لغت تموّجات روى آب است که مانند راه‏ها دیده میشوند .

إذا علتها الصّبا أبدت لها حبکا
مثل الجواشن مصقولا حواشیها

لا یبلغ السّمک المحصور غایتها
لبعد ما بین قاصیها و دانیها

( وقتى که باد صبا بر آن برکه بزرگ ( استخر بزرگ و طبیعى ) آب میوزد « حبکى » تموّجات و راه‏راه‏هائى در آن نمودار مى‏شود مانند زره‏هائى که کناره‏هاى حلقه‏هاى آنها صیقلى شده است . آن ماهى که از سرعت حرکت به سختى افتاده است بجهت دورى فاصله ما بین دو نقطه نزدیک و دورش نمى‏تواند به نهایت آن برسد . ) ۱۲ زمین با آسمان بوسیله فرشتگان در حال ارتباط است . امیر المؤمنین میفرماید : و سختى بالا رفتن و پائین آمدن از آسمان را براى فرشتگانى که امر خداوندى را پائین مى‏آورند و فرشتگانى که اعمال خلق او را بالا میبرند منتفى ساخت .

۱۳ موضوعى دیگر را امیر المؤمنین علیه السّلام درباره آسمانها میفرماید که شاید روزى دانش بتواند پرده از این وضع شگفت‏انگیز و همه آنچه را که در شماره‏هاى قبلى گفتیم بردارد که خداوند متعال در آسمان تنظیم فرموده است . امیر المؤمنین علیه السّلام مى‏فرماید : پس از آنکه آسمان بصورت دودى بوده است آنرا ندا داد تا دستگیره‏هاى طنابهاى آن بهم پیوست و درهاى بسته و متکائف آسمان را پس از انسداد ( بسته بودن ) باز نمود . این دستگیره‏ها یا دستاویزها چیست که با نداى خداوندى با همدیگر پیوند خوردند و درهاى بسته و متکائف چه بوده‏اند که به امر خداوندى باز شده‏اند ؟ اى کاش براى امیر المؤمنین علیه السّلام دمسازى پیدا مى‏شد تا گفتنى‏ ها را مى‏ گفت :

با لب دمساز خود گر جفتمى
همچو نى من گفتنى‏ها گفتمى

أمیر المؤمنین علیه السّلام چه بگوید به آن نادانانى که وقتى

مى‏گوید : سلونی قبل أن تفقدونی فواللّه لأنا أعلم بطرق السّمآء من الأرض ( بپرسید از من پیش از آنکه مرا از دست بدهید ، سوگند بخدا من بطرق آسمان داناترم از طرق زمین . ) یکى از شنوندگان از جاى خود برمیخیزد و مى‏گوید : یا أمیر المؤمنین بگو ببینم : ریش من چند تا مو دارد چه بگوید أمیر المؤمنین باین نادانان نابخرد ، جز اینکه سکوت کند و فقط بقدر فهم آنان سخنى بگوید

هر چه میگویم بقدر فهم تست
مردم اندر حسرت فهم درست

باضافه آن رازهاى بسیار و الا که فقط اشخاصى معدود مانند کمیل بن زیاد ،

اویس قرنى ، مالک اشتر ، عمّار بن یاسر ، و میثم تمّار و از این گونه مردان از خود رسته و با حقّ آراسته میتوانستند آنها را بشنوند . سکوت على علیه السّلام درباره آن رازها که در همین نهج البلاغه گاهى گوشزد فرموده است ، منطقى‏ترین کارى بود که آن بزرگوار در آن جامعه شگفت‏انگیز انجام میداد .

بر لبش قفل است و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها

عارفان که جام حقّ نوشیده‏اند
رازها دانسته و پوشیده‏اند

هر که را اسرار حقّ آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند

مولوى ۱۴ دیده‏بانهائى از ستارگان درخشان بر طرق و منافذ آسمانها قرار داد . احتمال قوى مى‏رود که دیده‏بانى ستارگان درخشان براى جلوگیرى از صعود شیاطین است ، چنانکه در بعضى از آیات شریفه نیز آمده است :

وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَآءَ الدُّنْیاَ بِمَصَابِیحَ وَ جَعَلْنَاهَا رُجُوماً لِلشَّیَاطِینَ [ الملک آیه ۵] ( ما تحقیقا آسمان دنیا را با چراغ‏هائى آراستیم و آنها را وسیله سنگسار و طرد شیاطین قرار دادیم . ) ۱۵ و آسمانها را در شکاف هوا با قدرت خویش از اضطراب نگه داشت و به آنها دستور داد که تسلیم امر او شوند . این مسئله درباره زمین هم آمده است که خداوند بوسیله کوه‏ها حرکت مضطربانه زمین را تعدیل فرمود .

وَ أَلْقَى‏ فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ [النّحل آیه ۱۵] ( و خداوند در روى زمین کوه‏هاى محکم و بزرگ قرار داد تا زمین با حرکت طبیعى خود شما را مضطرب نسازد . ) ۱۳۴ ، ۱۴۸ و جعل شمسها آیه مبصره لنهارها ، و قمرها آیه ممحوّه من لیلها ، و أجراهما فی مناقل مجراهما ، و قدّر سیرهما فی مدارج درجهما لیمیّز بین اللّیل و النّهار بهما و لیعلم عدد السّنین و الحساب بمقادیرهما ، ثمّ علّق فی جوّها فلکها و ناط بها زینتها من خفیّات دراریّها و مصابیح کواکبها و رمى مسترقی السّمع بثواقب شهبها و أجراها على أذلال تسخیرها من ثبات ثابتها و مسیر سائرها ، و هبوطها و صعودها و نحوسها و سعودها ( آفتاب آسمانى را نشان روشنگر روزش قرار داد و ماه را آیتى که [ گاهگاهى ] ناپدید مى‏شود . خداوند متعال آن دو را در موقعیّت‏هاى قانونى و در مدارهاى خود بجریان انداخت و سیر آن دو را در طرق درجه‏هاى خود مقدّر فرمود تا بوسیله آن دو شب و روز را از یکدیگر متمایز نماید و با وضع حرکات آن دو ، عدد سالها و حساب دانسته شود .

سپس در فضاى آسمان فلک را که مدار ستارگان است قرار داد و زینت [ و زیبائى ] آسمان را بآن مربوط ساخت . [ عامل این زیبائى ] ستارگانى است پنهان مانند درها و چراغهائى از ستارگان آسمانى ، و بوسیله شهابهاى نافذ موجوداتى را که استراق سمع ( مخفیانه گوش دادن ) مى‏نمایند هدف قرار داد و ستارگان را در مجراى تسلیم از ثبات ستارگان ثابت و حرکت ستارگان سیّار و نزول و صعود و نحس و سعد آنها بجریان انداخت ) .

۱۰ خورشید و ماه در مجراى خود

۱۶ خداوند سبحان خورشید و ماه را بجریان قانونى خود انداخت .بعضى از دانشمندان ستاره شناس دورانهاى جدید را عقیده بر آن بود که خورشید که مرکز مجموعه منظومه شمسى است ، حرکتى ندارد و ساکن است ولى بعدها این نظریّه بوسیله بعضى دیگر از ستاره شناسان عصر جدید مردود شد و اثبات کردند که خورشید با یک حرکت آرام رو به نقطه‏اى از فضا که ستاره‏اى در آن قرار دارد حرکت مى‏کند . قرآن مجید از حرکت خورشید خبر میدهد .

وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ [یس آیه ۳۸ ] ( و خورشید رو به مستقرّى که براى آن تعیین شده است ، حرکت مى‏کند و این حرکت تقدیرى از خداوند عزیز و داناست . ) ۱۷ خورشید همه فضاهائى را که بر آنها میتابد روشن مى‏سازد ، و از این روشنائى همه واحدهائى که در منظومه این جرم بسیار بزرگ قرار گرفته ‏اند که یکى از آنها کره زمین است ، انواعى گوناگون استفاده مى‏کنند ، که از آنجمله است علم به ماه‏ها و سالها و دیگر محاسبات . امّا فراموش نکنید که خفّاشان این موجود بزرگ نورانى را نمى‏بینند و یا از ارتباط با آن در زحمتند ۱۸ در جملات مورد تفسیر و دیگر موارد از نهج البلاغه و در آیات قرآن مجید ، این مسئله که خداوند متعال در آفرینش کرات فضائى که براى مابه شکل ستارگان دیده مى‏شوند ، به اضافه حکمت وجودى خود آنها ، نمایش زیبائى آنها را براى ساکنان کره زمین و شاید دیگر کراتى که جاندارانى درک کننده زیبائى داشته باشند ، هدف‏گیرى فرموده است . چنانکه در بعضى از آیات گذشته مشاهده کردیم :

إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَآءَ الدُّنْیا بِزِینَهِ الْکَوَاکِبِ ( ما آسمان دنیا را با زینت ستارگان آراستیم . ) با اینکه نقش ستارگان در زمینه رنگ آبى‏نما بسیار ساده بنظر میرسد ، ولى از نظر عظمت انبساط روحى که در انسان ایجاد مى‏کند ، قابل مقایسه با هیچ یک از زیبائیهاى محسوس طبیعى و هنرى نمى‏باشد ، مخصوصا با در نظر داشتن اینکه نا محدود بودن و گسترش بى‏خطّ و مرز فضائى که ستارگان در آن مشاهده مى‏شوند ، احساس بیکرانه جوئى و گرایش به بینهایت را تا حدودى در انسان بر مى‏انگیزد و لذّت و انبساط فوق توصیفى را نصیب انسانهاى آگاه و حسّاس مى‏ نماید .

تبصره

در آخر جملات مورد تفسیر دو کلمه نحس و سعد بصورت جمع آمده و آن دو را به ستارگان نسبت داده است . اگر مقصود از نحس و سعد ، ضرر و سود ناشى از ارتباطات و حرکات طبیعى کرات فضائى با یکدیگر بوده باشد ، اشکالى وجود ندارد و اگر این احتمال در دو اصطلاح صحیح نباشد ، باید گفت : این دو اصطلاح از اضافات نسخه نویس‏ها بوده است ، زیرا نحس و سعد و بطور عموم تأثیر ستارگان در سرنوشت انسانها بترتیبى که در احکام نجومى پنداشته شده است از دیدگاه اسلام بهیچ وجه صحیح نیست و در مباحث گذشته این مجلّدات ، این مسئله مشروحا مطرح شده است مراجعه فرمائید .

در توصیف فرشتگان

۱۵۰ ، ۱۶۰ ثمّ خلق سبحانه لإسکان سماواته و عماره الصّفیح الأعلى من ملکوته ، خلقا بدیعا من ملائکته و ملأبهم فروج فجاجها ، و حشابهم فتوق أجوآئها ، و بین فجوات تلک الفروج زجل المسبّحین منهم فی حظآئر القدس و سترات الحجب و سرادقات المجد و ورآء ذلک الرّجیح الّذی تستکّ منه الأسماع سبحات نور تردع الأبصار عن بلوغها ، فتقف خاسئه على حدودها . ( سپس خداوند سبحان براى إسکان در آسمانهایش و آبادى صفحه اعلا از ملکوتش ، خلقى بدیع ( عالى و زیبا ) از فرشتگانش آفرید ، و بوسیله آنها اماکن خالى پهنه باز آسمانها را پر کرد و صفحات گشاده آن را با آن فرشتگان مملوّ ساخت و در میان پهنه‏هاى [ شکافها یا فاصله‏هاى ] سطوح باز شده آسمان ، صداهاى بلند تسبیح گویندگان از آن فرشتگان ، در صفحات قدس و پوشش حجابها و سراپرده‏هاى عظمت و مجد طنین‏ انداز است ،

و ماوراى آن صداهاى بلند که گوشها با شنیدن آنها شنوایى را از دست مى‏دهند ، اشراقاتى از نور است که دیدگان از رؤیت آن بازداشته میشوند و در حدود آن نور متحیّر و ناتوان میمانند . )

۱۱ فرشتگان الهى و موقعیّت و فعّالیّت آنها در آسمانها [ کیهان بزرگ ]

أمیر المؤمنین علیه السّلام در دو خطبه از نهج البلاغه فرشتگان الهى و موقعیّت و فعّالیّت آنها را مطرح فرموده است :

۱ خطبه اوّل [ از مطالعه کننده و محقّق ارجمند تقاضا مى‏شود حتما براى توصیف هویّت و فعّالیّتهاى گوناگون به مجلّد دوم از صفحه ۱۱۶ تا صفحه ۱۲۴ مراجعه فرمایند مخصوصا پیشنهاد مى‏کنم که مقدّمه آن مبحث را با دقّت بیشترى ملاحظه فرمایند .]

۲ خطبه نود و یک معروف به خطبه الاشباح .

پیش از طرح توصیفات خطبه ۹۱ درباره فرشتگان ، یک مقدّمه با اهمّیّت درباره موجودات پشت پرده طبیعت متذکّر مى‏شویم :

مقدّمه درباره واقعیّت موجودات پشت پرده طبیعت

یک روش شناخت ضدّ معرفت و هستى شناسى از روزگاران دیرین تا کنون ، بصورت یک بالش نرم براى خوابیدن و از دست دادن احساس و آگاهى وجود دارد که با کمال صراحت در بعضى از موارد و با نوعى اشارت آمیخته با شکّ و تردید میگوید : چون نمى‏بینم پس نیست من گمان نمى‏کنم عاقلى در میان بشر پیدا شود و از مقدارى واقعیّات پیرامون خود و دور از منطقه فیزیکى وجود خود با وسائل علمى اطّلاع داشته باشد و درباره صدها و از یک جهت درباره میلیونها استعدادها و فعّالیّت‏هاى درونى خود ، معلوماتى بدست آورده باشد [ که هیچ یک از آنها قابل دیدن و شنیدن و چشیدن و لمس کردن و بوئیدن نیستند ، ] و معناى جمله « چون نمى‏بینم پس نیست » را هم فهمیده باشد ، با همه این اطّلاعات و آگاهى‏ها باز بگوید : این مطلب ( چون نمى‏بینم پس نیست ) صحیح است بر مبناى همین روش ضدّ علم و ضدّ آگاهى است که همه موجودات پشت پرده مانند فرشتگان و اجنّه مورد انکار قرار گرفته‏اند .

در صورتیکه ادیان حقّه الهى مخصوصا خاتم همه ادیان ، مکتب جاودانى اسلام اصرار شدید بر وجود و موقعیّتها و فعّالیّتهاى موجودات پشت پرده دارد . روشن‏ترین دلیل بى‏پایه و عامیانه بودن اینروش ( چون نمیبینم پس نیست ) عبارتست از لزوم اندازه‏ها و کیفیّتهاى معیّن براى وارد شدن واقعیّات به منطقه حواسّ و انتقال آنها از آن منطقه به مغز . مثلا مى‏دانیم که هر صدائى بگوش ما نمیرسد بلکه حتما باید امواج یک صدا بحدّى معیّن برسد که ما آنرا بشنویم و کمتر از آن حدّ قابل شنیدن نیست .

لذا مى‏توان گفت : ممکن است پیرامون ما صدها امواج صدائى وجود داشته باشد ،ولى چون به حدّ معیّن نمى‏رسند ، لذا ما نمى‏توانیم آنها را بشنویم . همچنین چشم ما از فاصله‏هاى معیّنى اجسام را مى‏بیند ، اگر فاصله بیشتر از حدّ معیّن باشد چشم‏هاى ما از دیدن آنها ناتوان است ، همچنین است دیگر واقعیّات که در حدّ و میزانى معیّن وارد منطقه حواسّ ما مى‏گردند .

دلیل دیگر که از نظر اهمّیّت خیلى قابل توجّه است ، اینست که با ورود کمترین دگرگونى در عوامل حواسّ ما ، مانند ساختمان چشم و گوش و ذائقه و لامسه و شامّه بمناسبت همان دگرگونى واقعیّات براى ما دگرگون مطرح مى‏شوند . حال آیا مى‏توان گفت : آن صداهائى که امواج آنها بحدّى نرسیده‏اند که ما آنها را بشنویم ، واقعیّت ندارند ؟ آیا میتوان گفت : بدانجهت که ساختمان چشم آن آقا لوچ است و هر یک چیز را دو چیز مى‏بیند ، پس از نظر لوچ که واقعا دو برابر واقعیّت حقیقى وجود دارد ، ما هم باید بپذیریم معلوم است که اضافه و منها شدن واقعیّات با نظر به عوامل درک ما انسانها ، نمى‏تواند تکلیف واقعیّات را روشن نماید .

واقعیّات براى خود وجود دارند و تابع عوامل درک ما نیستند . وانگهى اگر در این مسئله دقّت کنیم که اذعان ما انسان‏ها به وجود واقعیّات از طریق شنیدن ، حدس ، رؤیاهاى مطابق واقع ، مانند رؤیاهائى که موجب کشف علمى شده‏اند ، و دیدن آثار و نتایج و عوامل بوجود آورنده واقعیّات ، بیش از اذعان ما به آنها از راه ارتباط حسّى مى‏باشد . کسانى را که فقط ارتباط مستقیم حواسّ با واقعیّات را ملاک واقعیّت آنها مى‏دانند باید همه طرق فوق را باطل بدانند و معتقد باشند که آن طرق نمى‏توانند واقعیّتها را اثبات نمایند .

دلیل دیگر براى اثبات واقعیّت موجودات پشت پرده طبیعت نارسائى علل محسوس براى تفسیر همه آن معلولات است که در صحنه طبیعت بوجود مى‏آیند و بجریان مى‏افتند . تفسیر صورت حرکت مادّه که روشنترین پدیده در عالم طبیعت است بوسیله علل سطحى و محسوس ، درباره حرکت و علّت آن ، معرفتى محدود نصیب ما مى‏سازد که براى بجریان انداختن فعّالیّتهاى صنعتى و تحقیقات رسمى علمى مناسب است نه واقعیّت آنچنانکه درباره حرکت وجود دارد ، لذا اگر بخواهیم همه سؤالات حرکت یک قطره در جویبار را و حرکت هسته یک گیاه را در بیابان و گندم در مزرعه را پاسخ همه جانبه بدهیم ،بدون تردید باید دست عوامل پشت پرده طبیعت را هم در حرکتها دخالت بدهیم و در غیر این صورت یا باید از مطلق بازى درباره مادّه و حرکت استفاده کنیم ، و یا حواله به اساتید و رهبران فکرى کنیم و بگوئیم : « تو بهتر میفهمى یا فلان استاد ما » و یا حواله به آینده بکنیم و بگوئیم : « آینده این مشکلات را حلّ خواهد کرد » و متوجّه این مطلب نباشیم که اگر فردا این مشکل حلّ شود قطعى است که تغییراتى در اصول موضوعى ( پوستولا ) و تعریفات ما در منطقه علوم مربوطه بهمین موضوع حرکت بوجود خواهد آمد که حتّى‏ ممکن است اصول کلّى‏تر و بدیهى‏تر [ و نه تنها اصول موضوعه را ] در معرض دگرگونى قرار بدهد . پس از این مقدّمه مختصر و ضرورى مى‏پردازیم به توصیفات امیر المؤمنین علیه السّلام درباره فرشتگان در این خطبه که مورد تفسیر ما است .

۱ سپس خداوند سبحان براى اسکان در آسمانهایش و آبادى صفحه اعلا از ملکوتش خلقى بدیع ( عالى و زیبا ) از فرشتگانش آفرید . [ رجوع شود به تفسیر خطبه یکم مجلّد دوم صفحه ۱۱۶ ] در این خطبه کلمه بدیع [ عالى و زیبا ] بکار رفته است و در خطبه یکم این کلمه نیامده است .

۲ فرشتگان در آسمان‏ها مشغول انواع ذکر و تسبیح و تقدیس هستند [ در صفحه ۱۲۰ ]

۳ فرشتگانى در پس پرده عزّت و قدرت خداوندى و در حظیره‏هاى قدس و سراپرده‏هاى مجد و عظمت قرار گرفته و مشغول عبادتند [ در صفحه ۱۲۳ ] .

۴ انوار بسیار با عظمتى وجود دارد که از رسیدن دید چشمها بآن انوار خیره و مردود مى‏سازد .[۶۱ ، ۱۸۴]

۱۱ فرشتگان الهى و موقعیّت و فعّالیّت آنها در آسمانها [ کیهان بزرگ ]

و أنشأهم على صور مختلفات و أقدار متفاوتات ، « أولی أجنحه » تسبّح جلال عزّته ، لا ینتحلون ما ظهر فی الخلق من صنعه ، و لا یدّعون أنّهم یخلقون شیئا معه ممّا انفرد به « بل عباد مکرمون ، لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون » جعلهم اللّه فیما هنا لک أهل الأمانه على وحیه ،و حمّلهم إلى المرسلین ودائع أمره و نهیه ، و عصمهم من ریب الشّبهات ، فما منهم زائغ عن سبیل مرضاته . و أمدّهم بفوائد المعونه و أشعر قلوبهم تواضع اخبات السّکینه ، و فتح لهم أبوابا ذللا إلى تماجیده و نصب لهم منارا واضحه على أعلام توحیده لم تثقلهم موصرات الآثام و لم ترتحلهم عقب اللّیالی و الأیّام ، و لم ترم الشّکوک بنوازعها عزیمه إیمانهم ، و لم تعترک الظّنون على معاقد یقینهم و لا قدحت قادحه الإحن فیما بینهم ، و لا سلبتهم الحیره ما لاق من معرفته بضمائرهم و ما سکن من عظمته و هیبه جلالته فی أثناء صدورهم ، و لم تطمع فیهم الوساوس فتقترع برینها على فکرهم ۵ ( خداوند سبحان آن فرشتگان را در اشکال مختلف و اندازه‏هاى متفاوت آفرید [ داراى بالها ] آن فرشتگان جلال و عزّت خداوندى را تسبیح میگویند آنان هیچ چیزى از صنع خداوندى را که در کارگاه آفرینش ظاهر گشته است : بخود نمى‏بندند .

و ادّعائى ندارند چیزى را که تنها خداوند آفریننده آن است ، بهمراه خداوندى آنرا مى‏آفرینند . بلکه آنان بندگان اکرام شده خداوندى هستند که در گفتار به او سبقت نمى‏جویند و عمل به دستورش مى‏نمایند . خداوند متعال آن فرشتگان را در آن جایگاه [ صفحات مقدّس ملکوتى ] که هستند ، امین وحى خود قرار داده و بوسیله آنان امانتهاى امر و نهى خود را به رسولانش رسانده و آنان را از تردید در شبهات خود حفظ فرموده است . هیچ یک از آن فرشتگان از مسیر رضاى خداوندى نمى‏لغزد و خداوند سبحان آنان را از فوائد کمک خود یارى مى‏نماید و تواضع خضوع با وقار و اطمینان را به دلهاى آنان براى دریافت و درک وارد ساخته و براى آنان درهاى تمجیدهاى خود را آسان ( باز ) و منارهاى واضح و راهنما را براى وصول به نشان‏هاى توحیدش براى آنان نصب فرمود .

بارهاى سنگین گناهان ، آنان را سنگین نساخته ، گذشت شبها و روزها در آنان تأثیرى نمى‏نماید . و انگیزه‏هاى امیال و شکّ و تردیدها استحکام ایمان آنان را متزلزل نساخت . گمان‏ها و پندارها به دژهاى محکم یقین آنان ، ازدحام و هجوم نیاورد و عوامل برافروزنده حسدها و کینه‏ها در میان آنان شعله آن صفات خبثیه را نیفروخت . و آن معرفت خداوندى که در دلهاى آنان جایگیر شده است ، تحیّر آنرا سلب ننموده است .

آنچه را که از عظمت و هیبت و جلال خداوندى در لابلاى سینه‏هاى آنان تثبیت شده وسوسه‏ها ، طمعى در راهیابى به آنان نداشته است تا با کثافت خود فکر آنان را بکوبند . )

[ در خطبه اوّل چنین آمده است ] : فملأهنّ أطوارا من ملآئکته ( پس ما بین آسمانها را از انواع یا اقسامى از فرشتگان پرکرد . ) آنگاه أمیر المؤمنین علیه السّلام در تفسیر آن انواع ، مطالبى را فرموده‏اند .[ خطبه اوّل ] .

۶ آن فرشتگان هیچ چیزى از صنع خداوندى را که در کارگاه آفرینش ظاهر گشته است ، بخود نمى‏بندند ، و ادّعائى ندارند چیزى که تنها خداوندآفریننده آنست ، بهمراه خداوند آنرا مى‏آفرینند بلکه آنان بندگان اکرام شده خداوندى و عامل به دستورات او مى‏باشند ، اینست عظمت درک و فهم فرشتگان ، بر خلاف انسانهاى جاهل و احمق که اگر مسخره‏اش نکنند ، حاضر است که ادّعاى هر گونه اختیار و قدرت در خلاّقیّت را براه بیندازد

۷ خداوند متعال آن فرشتگان را در آن جایگاه ( صفحات مقدّس ملکوتى ) که هستند امین وحى خود قرار داده و بوسیله آنان امانتهاى امر و نهى خود را به رسولانش رسانیده و آنان را از تردید در شبهات حفظ فرموده است .[ در صفحه ۱۱۹ و ۱۲۳ ] .

۸ هیچ یک از آن فرشتگان از مسیر رضاى خداوندى نمى ‏لغزد و خداوند سبحان آنانرا از فوائد کمک خود یارى مینماید . [ در صفحه ۱۲۳ ] .

۹ خداوند تواضع خضوع توأم با وقار و اطمینان را به دلهاى آنان براى درک و دریافت وارد ساخته و براى آنان درهاى تمجیدهاى خود را آسان نمود . [ در ص ۱۲۳ ]

۱۰ خداوند متعال منارهاى واضح و راهنما را براى وصول به نشانهاى توحیدش براى آنان نصب فرمود . [ در ص ۱۲۴ ]

۱۱ بارهاى سنگین گناهان آنان را سنگین نساخته است . از این مطلب مى‏توان استفاده کرد که فرشتگان داراى نوعى اختیار هستند که مى‏تواند منشأى براى مسئول قرار گرفتن آنان بوده باشد ، چنانکه از عناوین مطیع و عامل به دستورات خداوندى [ مانند سجده به آدم علیه الّسلام ] که به فرشتگان نسبت داده شده است ، نیز میتوان استنباط کرد که آن موجودات مقدّس داراى اختیار مى‏باشند .

۱۲ گذشت شب‏ها و روزها در آنان تأثیرى نمى‏نماید ، زیرا فرشتگان موجودات مادّى نیستند که در معرض حرکت قرار بگیرند ، یا موضوع متحرّکى بتواند آنان را در حرکت استمرارى خود ، مشمول گذشت زمان بنماید .

۱۳ انگیزه‏ها و امیال شکّ و تردیدها ، استحکام ایمان آنان را متزلزل و مختلّ نمى‏سازد . این درجه عالى یقین بجهت شهود انوار ملکوت الهى است که براى فرشتگان آسان‏تر و طبیعى‏تر از انسان‏ها حاصل مى‏شود و بهمین دلیل است که ارزش وصول انسان بمقام شهود انوار ملکوت الهى بیش از ارزش شهود فرشتگان میباشد . زیرا موانع وصول آدمیان بآن شهود بسیار فراوان است ، وصول به مقام مخلصین نیاز به تحمّل زحمات و شکیبائى بر تلخى گذشت‏ها دارد .

۱۴ گمانها و پندارها به دژهاى محکم یقین آنان ازدحام و هجوم نمى‏آورند . به همان ملاکى که در شماره ۱۳ گفتیم ، گمان‏ها و پندارها هم نمیتوانند به ساحت قدس آنان راه پیدا کنند .

۱۵ عوامل برافروزنده حسدها و کینه‏ها نمیتوانند در میان آنان بوجود بیایند و تاریکى حیرت سلب نکرده است آنچه را که از معرفت خداوندى در دلهاى آنان جایگزین گشته ، و محو نکرده است آنچه را که از عظمت و هیبت و جلال خداوندى در لابلاى سطوح سینه‏هاى آنان راه یافته و تثبیت شده است .

۱۶ وسوسه‏ها طمع در راهیابى به آنان ندارد تا فکر آنان را به کثافت خود بکوبند .[ ۱۸۵ ، ۱۹۵]

۱۱ فرشتگان الهى و موقعیّت و فعّالیّت آنها در آسمانها [ کیهان بزرگ ]

و منهم من هو فی خلق الغمام الدّلّح ، و فی عظم الجبال الشّمّخ ، و فی قتره الظّلام الأیهم ، و منهم من قد خرقت أقدامهم تخوم الأرض السّفلى ،فهی کرایات بیض قد نفذت فی مخارق الهوآء و تحتها ریح هفّافه تحبسها على حیث انتهت من الحدود المتناهیه ، قد استفرغتهم أشغال عبادته ووصلت حقائق الإیمان بینهم و بین معرفته ، و قطعهم الإیقان به إلى الوله إلیه ، و لم تجاوز رغباتهم ما عنده إلى ما عند غیره

۱۷ گروهى از آن فرشتگان در خلقت [ یا در طبیعت ] ابرهاى پر باران ،وظیفه انجام مى‏دهند و عدّه‏اى در کوه‏هاى بزرگ و مرتفع و دسته‏اى در سیاهى ظلمت که راهى براى خروج از آن دیده نمى‏شود . از این جملات روشن مى‏شود که فرشتگان همانطور که در مجلّد دوم صفحه ۱۲۱ متذکّر شده‏ایم ،

وسائط الهى در جریان کارگاه هستى مى‏باشند و در شماره‏هاى گذشته تفسیرى براى این وساطت را مطرح نمودیم .

۱۸ گروهى دیگر از آن فرشتگان هستند که قدمهاى آنان حدود زمین پایین را شکافته است ، پاهاى آنان مانند پرچم‏هاى سفیدند که از شکافهاى هوا نفوذ کرده‏اند . در زیر آن پاها که مانند پرچمهاى سفیدند ، بادى است با وزش آرام که آنها را در آن حدود متناهى که پایان قرارگاه آنهاست ، نگهداشته است .[ خطبه اوّل مجلّد دوم ] .

۱۹ اشتغالات آن فرشتگان به عبادت خداوندى آنانرا از همه چیز فارغ نموده است ، و حقائق ایمان میان آنان و معرفت خدا را بهم پیوسته است . و یقین به وجود ذات اقدس ربوبى آنانرا به اشتیاق شدید به خدا از همه چیز منقطع ساخته است . و رغبت‏ها و امیال آنان از آنچه که در نزد خدا است به آنچه که در نزد غیر خدا است تجاوز ننموده است .

۱۲ آیا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمت‏ترم ؟

از این جملات و مطالب بعدى معلوم مى‏شود که فرشتگان به امتیازات و عظمت‏هاى بسیار مهمّى نائل مى‏شوند و بر خلاف آنچه که برخى از مردم تصوّر مى‏کنند ، فرشتگان موجوداتى فوق‏العاده مقدّس و منزّه و مهذّب و نزدیک به مقام شامخ ربوبى مى‏باشند . لذا باید گفت : اینکه

حمله دیگر بمیرم از بشر
تا برآرم از ملائک بال و پر

از ملک هم بایدم جستن ز جو
کلّ شى‏ء هالک إلاّ وجهه

بار دیگر از ملک پرّان شوم
آنچه آن دروهم ناید آن شوم

باین آسانى‏ها هم نیست ، و نباید این مطلب را همانطور که گاهى در ادبیّات مطرح مى‏شود ، بى‏اهمّیّت تلقّى نمود . یعنى واقعّیت چنان نیست که ما هر وقتى که بر سر ذوق آمدیم و لطیفه‏گوئى ما باصطلاح عامّیان گل کرد ، با کمال آرامش فکرى بنشینیم و بگوئیم : ما انسانها از فرشتگان بالاتریم ما چنین و چنانیم درست اینگونه مطالب است که ما را متکبّر و از خود راضى ساخته و بجاى کار و کوشش و تلاش در مسیر رشد و کمال مادّى و معنوى ، مى‏نشینیم و به تماشاى لذّت‏بخش درخت بزرگ خلقت که میوه‏هایش هم خود ما انسانها هستیم ، قناعت میورزیم و تا بخود بیائیم ، صفحات کتاب عمر ما یکى پس از دیگرى ورق خورده و آفتاب عمر به لب بام رسیده است . البتّه ما منکر نیستیم که اگر در آدم علیه السّلام و فرزندان او استعداد بالاتر رفتن از فرشتگان نبود خداوند فرشتگان را به سجده به آدم علیه السّلام امر نمى‏فرمود [ آرى :

نه ملک راست مسلّم نه فلک را حاصل
آنچه در سرّ سویداى بنى آدم از اوست

سعدى]

ولى باید دقّت کنیم ببینیم که چه مقدار از مردم در اثر تأدّب به آداب اللّه و تخلّق به اخلاق اللّه و تهذّب روحى مى‏توانند آن استعداد را به فعلیّت برسانند و بقول مولوى :

« آنچه آن در وهم ناید آن شوند » این صفات و امتیازاتى که أمیر المؤمنین علیه السّلام در این خطبه مبارکه براى فرشتگان بیان فرموده است ، چیزهائى نیستند که به موجوداتى ناآگاه و بى‏اختیار [ بدون علّت ] عطا شده باشد ، بلکه قطعا فرشتگان براى بدست آوردن آنها ، عظمت‏ها و شایستگى‏ها و برآمدن از عهده مسئولیّت‏ها از خود نشان داده‏اند . [۱۹۶ ، ۲۰۶]

تتمه ۱۲ آیا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمت‏ترم ؟

قد ذاقوا حلاوه معرفته و شربوا بالکأس الرّویّه من محبّته ، و تمکّنت من سویدآء قلوبهم و شیجه خیفته ، فحنوا بطول الطّاعه اعتدال ظهورهم ،و لم ینفد طول الرّغبه إلیه مادّه تضرّعهم و لا أطلق عنهم عظیم الزّلفه ربق خشوعهم ، و لم یتولّهم الإعجاب فیستکثروا ما سلف منهم ، و لا ترکت لهم استکانه الإجلال نصیبا فی تعظیم حسناتهم ، و لم تجر الفترات فیهم على طول دؤوبهم ، و لم تغض رغباتهم فیخالفوا عن رجاء ربّهم ۲۰ ( آنان شیرینى معرفت ربوبى را چشیده و شربت محبّت خداوندى را با کاسه‏هاى سیراب کننده سر کشیدند و در مغز دلهاى آنان رگه‏هاى خوف از خدا جایگیر شده ، و استمرار در عبادت استقامت پشتشان را منحنى نموده است .

بطول انجامیدن رغبت و اشتیاق به خداوند ، مادّه ناله و تضرّع آنان را تمام نکرده است ، و عظمت تقرّب ببارگاه ربوبى ریسمان‏هاى خشوع را از گردن جانهاى آنان باز ننموده است ، عجب بر آنان مستولى نشده تا عبادات گذشته را زیاد محسوب نمایند ، و احساس ناتوانى و ناچیزى در دریافت جلال خداوندى براى بزرگداشت حسناتى که انجام میدهند نصیبى نگذاشته است و بجهت امتداد طولانى تکاپو در عبادت ، سستى‏ها بر وجود آنان راه نیافته است . از اشتیاق‏هاى آن فرشتگان چیزى نکاسته است تا از امید پروردگارشان روى گردان شوند . ) در این جملات هم عظمت‏ها و امتیازات شگفت‏انگیزى به فرشتگان نسبت داده شده است که نمیتوان گفت : خداوند با جبر خلقت آنها را موجوداتى ناآگاه و بى‏استعداد و بى‏اختیار آفریده است . چشیدن طعم شیرین معرفت و محبّت الهى و پدیده خوف و خشیت و رغبت و اشتیاق و جستجوى تقرّب و غیر ذلک کشف از استعداد و درک و اختیار عالى در فرشتگان مینماید .مخصوصا دو کلمه سویداء قلوبهم ( مغز دلهاى آن فرشتگان ) دلیل روشنى براى اثبات وجود عامل درک عمیق در درون آنان مى‏باشد . [۲۰۷ ، ۲۱۲]

تتمه ۱۲ آیا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمت‏ترم ؟

و لم تجفّ لطول المناجاه أسلات ألسنتهم ، و لا ملکتهم الاشغال فتنقطع بهمس الجوار إلیه أصواتهم ، و لم تختلف فی مقاوم الطّاعه مناکبهم و لم یثنوا إلى راحه التقصیر فی أمره رقابهم ، و لا تعدوا على عزیمه جدّهم بلاده الغفلات و لا تنتضل فی هممهم خدائع الشّهوات ۲۱ ( طول مناجات با پروردگارشان اطراف زبانهاى آنان را نخشکانیده و اشتغالات دیگرى آنانرا مملوک خود نساخته است که صداهاى بلند آنان را زمزمه‏هاى خفیف تضرّع قطع نماید ، و شانه‏هاى آنان در صفوف عبادت مختلف نگشته است و گردن‏هاى خود را براى بدست آوردن آسایش از روى تقصیر در انجام دستور خداوندى خم نکرده‏اند ، کندى غفلت‏ها بر قاطعیّت کوشش و تلاش آنان نفوذى ندارد ، و عوامل فریبنده شهوات دست بسوى همّت‏هاى آنان نمى‏یازند . ) سه موضوع در این جملات باید مورد دقت قرار بگیرد :

موضوع یکم اسناد اعضائى بر فرشتگان شبیه به اعضاى آدمیان ، مانندزبان ، شانه ، گردن و غیر ذلک .

موضوع دوم اسناد نیروها و استعدادهائى بر فرشتگان مانند نیروها و استعدادهاى آدمیان مانند « دل » ، « سویداى دل » .

موضوع سوم در جملات فوق و جملات قبلى مقولاتى از قبیل همّت و عزم به فرشتگان اسناد داده شده است که دلالت واضح بر وجود اراده و مبادى اراده و حتّى عزم که از نتایج اختیار است در فرشتگان مینماید . ۲۱۳ ، ۲۲۰

تتمه ۱۲ آیا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمت‏ترم ؟

قد اتّخذوا ذالعرش ذخیره لیوم فاقتهم ، و یمّموه عند انقطاع الخلق إلى المخلوقین برغبتهم ، لا یقطعون أمد غایه عبادته ، و لا یرجع بهم الاستهتار بلزوم طاعته ، إلاّ إلى موادّ من قلوبهم غیر منقطعه من رجائه و مخافته ،لم تنقطع أسباب الشّفقه منهم فینوا فی جدّهم ، و لم تأسرهم الأطماع فیؤثروا وشیک السّعی على اجتهادهم ۲۲ ( خداوند صاحب عرش را براى روز احتیاجشان ذخیره نموده‏اند ، در آن هنگام که خلق از خدا منقطع و به مخلوقات متوجّهند ، فرشتگان فقط خدا را مورد توجّه و گرایش قرار میدهند . پایان غایت عبادت خداوندى را قطع نمیکنند [ براى آن پایانى تعیین نمى‏کنند ] علاقه شدید آن فرشتگان براى التزام اطاعت خداوندى ، آنان را ارجاع نمى‏کند مگر به موادّى در دلهاى آنان که از رجاء و خوف خداوندى گسیخته نمى‏شوند ، عوامل بیم آمیخته با اشتیاق از آنان قطح نمى‏شود تا در تلاش و کوشش سست شوند و حرص و آزهاى دنیوى آنانرا به اسارت نکشیده است تا کوششهاى منتج منافع دنیوى را بر کوشش و جدّیّت بر ابدیّت مقدّم بدارند . ) در جمله اوّل از جملات مورد تفسیر ، این حقیقت دیده مى‏شود که فرشتگان نیز مانند آدمیان که در آغاز ابدیّت ، درباره استعدادها و نیروها و اعمال خود باید پاسخ بدهند و از عهده مسئولیّت‏هاى خود برآیند ، چنان سرنوشتى را در پیش دارند . موضوع دیگر که براى اثبات استعداد انتخاب و در اختیار فرشتگان بسیار مناسب است مفهوم شفقت است که درباره آنان بکار رفته است ، میدانیم که معناى شفقت ، تقریبا خوف آمیخته با رجاء است و اگر هویّت و استعدادهاى فرشتگان فقط یک امکان داشت مانند جمادات و نباتاتى که با یک امکان در جریانند ، اسناد مفهوم شفقت بر آنان معنائى معقول نداشت . ۲۲۱ ، ۲۲۷

تتمه ۱۲ آیا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمت‏ترم ؟

لم یستعظموا ما مضى من أعمالهم ، و لو استعظموا ذلک لنسخ الرّجاء منهم شفقات وجلهم ، و لم یختلفوا فی ربّهم باستحواذ الشّیطان علیهم . و لم یفرّقهم سوء التّقاطع ، و لا تولاّهم غلّ التّحاسد ، و لا تشعّبتهم مصارف الرّیب ،و لا اقتسمتهم أخیاف الهمم ۲۳ ( آن فرشتگان اعمال گذشته ( انجام گرفته ) خود را بزرگ نمى‏شمارند و اگر اعمالشان را بزرگ بشمارند امید آنان بیم و هراسشان را از بین میبرد .

غلبه و اغواى شیطانى موجب اختلاف درباره پروردگارشان نمى‏گردد .جدائى‏هاى ناروا آنان را از یکدیگر متفرّق ننموده و سنگینى و خیانت و حسد بر آنان پیروز نگشته است . عوامل دگرگون کننده شکّ و پندار آنان را تقسیم به گروه‏ها نکرده است و پستى همّت‏ها آنانرا از یکدیگر جدا نساخته است . ) همه این صفات رذل با نتائجى که در بر دارند ، در بنى نوع انسانى وجود دارد و متأسّفانه اکثریّت قریب به اتّفاق در شعله همین صفات رذل و لوازم و نتائج آنها مى‏سوزند و این صفات پست بدینقرار است :

الف بزرگداشت و بزرگ دیدن اعمال ، این حالت روانى به تنهائى براى تباه کردن همه اعمال کفایت مى‏کند و آیات و روایات وارده در بیان قبح و وقاحت عجب بقدرى فراوان و مؤکّد است که اگر کسى با توجّه کامل آنها را مورد مطالعه قرار بدهد ، یقینا حاضر نخواهد شد حتّى یک لحظه در بزرگترین عملى که با کمال آگاهى و اختیار آن را بجاى آورده است ، عجب و خود بینى داشته باشد .

ب اختلاف در پروردگار که منجرّ به انکار یا شکّ در وجود آن آشکارترین موجود بوده باشد ، که ناشى از کج فهمى درباره مقام شامخ ربوبى و صفات جمال و جلال او است ، همه اینها مستند به وسوسه‏ها و غلبه تخیّلات و تسویلات شیطانى مى‏باشند .

ج اولاد آدم با گسیختن از یکدیگر و حسادت‏ها چنان از همدیگر دور مى‏شوند که گوئى اصلا میان آنان کمترین رابطه‏اى وجود ندارد ، بلکه گاهى این جدائى و گسیختگى بدرجه‏اى از شدّت مى‏رسد که رابطه میان انسانها را مبدّل به تضادّ مى‏نماید ، سرتاسر تاریخ شاهد گویاى این تضادّ کشنده مى‏باشد .

د یکى دیگر از عوامل تشتّت و پراکندگى انسانها از همدیگر که هیچگونه شعارهاى خوش آیند سیاسى و هنرى نتوانسته است آنرا از بین ببرد . شکّ و پندار در اهداف و آمال و آرمانهائى است که منحصرترین راه وحدت و هماهنگى انسانها مى‏باشند ، ولى آنچه که مشاهده مى‏شود ، شکّ و پندار در امور مزبوره تقریبا همه اقوام و ملل را در همه دورانهاى تاریخ در خود فرو برده است ، لذا باید گفت : با استمرار و بقاى این عامل تباه کننده امید وحدت و هماهنگى میان انسانها خواب و خیالى بیش نیست .

ه همینطور آدمیان بر خلاف فرشتگان بجهت پست همّتى‏هائى که دارند همواره در درجات پائین وجود که طبیعت و خوشى‏هاى محدود و موقّت آن است ، سرگرم و غوطه‏ور مى‏گردند ، در نتیجه طبیعى است که همواره در حال تزاحم و تصادم و جنگ و کشتار با یکدیگر بسر ببرند . ۲۲۸ ، ۲۳۳

۱۲ آیا واقعا من انسان در همه حال از فرشتگان با عظمت‏ترم ؟

فهم أسرآء إیمان لم یفکّهم من ربقته زیغ و لا عدول ولاونى و لا فتور ،و لیس فی أطباق السّمآء موضع إهاب إلاّ و علیه ملک ساجد أو ساع حافد ،یزدادون على طول الطّاعه بربّهم علما ، و تزداد عزّه ربّهم فی قلوبهم عظما ۲۴ ( آن فرشتگان اسیران ( وابستگان ) ایمانند نه لغزشى آنانرا از طناب ایمان بریده است و نه انحراف و مسامحه و سستى .

در طبقات آسمان [ حتّى باندازه ] محلّ پوستى نیست مگر اینکه فرشته‏اى بر آن در حال سجده است یا فرشته‏اى در حال سیرو حرکت سریع [ در انجام دستور الهى ] . آن فرشتگان با امتداد طولانى اطاعت پروردگارشان بر علم خود مى‏افزایند و به عزّت و عظمت خداوندى در دل‏هاى آنان افزوده مى‏شود . ) با در نظر گرفتن مجموع صفاتى که در این خطبه مبارکه تاکنون براى فرشتگان بیان شده است ، این نتیجه را مى‏توان بدست آورد که اتّصاف فرشتگان به صفات و اخلاق فاضله و امتیازات عالیه از روى یک جریان جبرى محض نمى‏باشد ، لذا جمله اوّل از این جملات که میگوید : « آن فرشتگان اسیران ایمانند » نباید به معناى ظاهرى آن که جبر است ، منظور نمود ، بلکه باید به گونه‏اى تفسیر کرد که با اتّصاف فرشتگان به صفات و اخلاق فاضله سازگار بوده باشد . و مى‏توان گفت : بجهت فهم و درک عالى که فرشتگان درباره ضرورت و عظمت ایمان دارند ، بقدرى اشتیاق و علاقه آنان به ایمان شدید است که شبیه به اسیر و وابسته به ایمان مى‏باشند . ۲۳۵ ، ۲۴۶ کبس الأرض على مور أمواج مستفحله ، و لجج بحار زاخره ، تلتطم أواذیّ أمواجها ، و تصطفق متقاذفات أثباجها ، و ترغو زبدا کالفحول عند هیاجها ، فخضع جماح المآء المتلاطم لثقل حملها ، و سکن هیج ارتمآئه إذ وطئته بکلکلها و ذلّ مستخذ یا إذ تمعّکت علیه بکواهلها ،فأصبح بعد أصطخاب أمزاجه ساجیا مقهورا ، و فی حکمه الذّلّ منقادا أسیرا

۱۳ و از جمله این خطبه است در توصیف زمین و فرو رفتن [ اکثر نقاط آن ] در آب

۱ [ بیشتر آن زمین را ] در امواج متردّد شدید و با صولت دریاهاى پر آب و متراکم فرو برد . سطوح بالاى امواج آن دریاها بیکدیگر برمیخوردند و ارتفاعات آن امواج در حال تدافع در اهتزاز بودند ، دریا بسبب شدّت آن امواج متلاطم مانند : شتران نر در موقع هیجان با صداى مخصوص آن حالت کف بر مى‏آورند ، آنگاه سرکشى آب متلاطم بجهت حمل سنگینى زمین فرو نشست و تسلیم شد ، و هنگامیکه زمین سینه خود را در آب بگسترانید و هیجان تدافعى امواج آن فرو نشست و ساکن گشت ، در این هنگام زمین با شانه‏هاى خود در آن آب مانند حیوانى که در خاک بغلطد ، در غلطید و حالت تسلیم و افتادگى پیدا کرد و آب پس از آنهمه فریادهاى امواجش ساکن و مقهور و بوسیله دهنه ذلّت [ که بر دور دهانش زده شد ] مطیع و اسیر گشت .

الف در جملات فوق تشبیهات بسیار لطیف و عالى وجود دارد که براى افکار بزرگ و پویا بسیار شگفت‏انگیز و مفید است .

ب أمیر المؤمنین علیه السّلام در این جملات منشأ طبیعى آب‏هاى دریاها را تعیین نفرموده‏اند که از کجا در روى زمین و چگونه بوجود آمده است .

ج در جملات مربوط به تکوّن زمین و کیفیّات آن ، مطالبى را فرموده است مانند مطالبى که درباره تکوّن آسمانها فرموده است که هیچ روش علمى نمى‏تواند آن‏ها را مورد انکار قرار بدهد ، زیرا آن مطالب کشف از سرگذشتى مى‏کند که هرگز تکرار نشده است که در مجراى تجربه قرار بگیرد . و همین علّت درباره همه نظریّاتى که بعنوان بینش‏هاى علمى مطرح گشته است ، وجود دارد ، لذا هیچ دانشمند آگاهى نمى‏تواند نظریّه خود را درباره اینگونه مسائل با بر چسب علمى قطعى به افکار مردم عرضه نماید . البتّه اگر دلیل قاطعى نظریّه او را مردود نشمارد ، بقول ابن سینا : « میتوان در بوته امکان گذاشت » . ۲۴۷ ، ۲۵۲ و سکنت الأرض مدحوّه فی لجّه تیّاره ، وردّت من نخوه بأوه و اعتلآئه و شموخ أنفه و سموّ غلوائه ، و کعمته على کظّه جریته ، فهمد بعد نزقاته ،و لبد بعد زیفان و ثباته ۲ ( و زمین غلطیده در میان موج عمیق و متراکم آب ساکن شد ، آنگاه آب را از نخوت کبر و اعتلاء و فخر و بلندى تجاوزش برگرداند . زمین دهان آبرا که سنگین و پر موج بود بربست ، آب پس از آنهمه سبکسریها و جست و خیزهایش بسکوت گرایید و پس از آنهمه مباهات و تبختر در جهشهایش بر زمین بیارمید . )

۱۴ زمین متحرّک است یا ساکن ؟

در اوّلین جمله از جملات مورد تفسیر سکون زمین در میان موج عمیق و متراکم آب گوشزد شده است ، آیا این مطلب با حرکت زمین که امروزه مورد قبول دانش و دانشمندان است مغایر نمی باشد ؟ پاسخ این سؤال با نظر به جمله‏ اى که پس از این جملات خواهد آمد ، واضح میگردد . آن جمله چنین است :و عدّل حرکاتها بالرّاسیات من جلامیدها . . . ( و خداوند حرکات زمین را با سنگهاى بزرگ و محکم « کوهها » تعدیل فرمود . )ملاحظه مى‏شود که عبارت فوق صریح در این معنى است که خداوند متعال بوسیله کوه‏ها حرکات زمین را تعدیل فرمود ، چنانکه در خطبه اوّل هم فرموده است : و وتدّ بالصّخور میدان أرضه ( و خداوند حرکات مضطربانه زمین را با سنگهاى بزرگ میخکوب فرمود ، چنانکه لنگر کشتى هم به خود کشتى میخکوب شده است . ) ۲۵۳ ، ۲۶۱

۱۴ زمین متحرّک است یا ساکن ؟

فلمّا سکن هیج المآء من تحت أکنافها ، و حمل شواهق الجبال الشّمّخ البذّخ على أکتافها ، فجّرینا بیع العیون من عرانین أنوفها و فرّقها فی سهوب بیدها و أخادیدها و عدّل حرکاتها بالرّاسیات من جلامیدها ، و ذوات الشّناخیب الشّمّ من صیاخیدها ، فسکنت من المیدان لرسوب الجبال فی قطع أدیمها و تغلغلها متسرّبه فی جوبات خیاشیمها و رکوبها أعناق سهول الأرضین و جراثیمها ۳ ( پس از آنکه هیجان آب از زیر اطراف زمین ساکن گشت و خداوند سبحان کوههاى بسیار بلند و سر بفلک کشیده را بر دوشهاى زمین حمل فرمود آبهاى چشمه سارهاى از زمین برآمده را از بالاى بینى‏هاى زمین بجریان انداخت و آن آبها را در دشتها و پهنه بیابانها و شکافهاى زمین پراکنده ساخت و حرکات زمین را با سنگهاى سنگینش و بوسیله قلّه‏هاى مرتفع و بلند از صخره‏هاى بزرگ آن تعدیل فرمود . در نتیجه زمین بجهت کوههاى جاى گرفته در قطعات سطح آن و بجهت فرورفتن آن کوهها ، در شکافهاى بینى زمین و سوار شدن آن کوهها بر گردنهاى زمین‏هاى هموار و بلندیها [ یا اصول ] استقرار خود را دریافت . ) در تاریخ تکون زمین موضوع کوهها بسیار با اهمیت تلقى شده است از نظر بعضى از علماء علوم معرفت الارضى علائمى که از کوهها براى تعیین عمر زمین یا تحولات جغرافیائى و محیطى طبیعى مورد استفاده قرار میگیرد ،روشنتر از علائم عناصر رادیو اکتیو مى‏باشد . ۲۶۲ ، ۲۶۴ و فسح بین الجوّ و بینها ، و أعدّ الهوآء متنسّما لساکنها ، و أخرج إلیهآ أهلها على تمام مرافقها ۴ ( خداوند تبارک و تعالى میان فضا و زمین را باز نمود و هوا را وسیله تنفس براى ساکنان زمین قرار داد و اهل زمین را از نهانگاه زمین برآورد و آنانرا با همه وسائل زندگى در روى زمین قرار داد . )

۱۵ خداوند زمین را که گذرگاه ما انسانها است داراى عوامل زندگى قرار داد .

خداوند متعال در آیات قرآنى درباره زمین توصیفات شگفت‏انگیزى را بیان فرموده است . از آنجمله تصریح فرموده است که زمین گذرگاه یا دالان عبور موجودیّت ما انسانها است :

مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَ فِیهَا نُعِیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تَارَهً أُخْرَى [طه آیه ۵۵] ( ما شما را از زمین آفریدیم و بهمین زمین برمى‏گردانیم و بار دیگر از زمین شما را بیرون مى‏آوریم . ) تحوّلاتى که در فصول مختلفه در روى زمین بروز مینماید بسیار جالب بوده و میتواند درسهاى مهمّى براى اثبات امکان حشر و نشر انسانها در ابدیّت بیاموزد .

فَأْنظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَهِ اللَّه کَیْفَ یُحْی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوتِهَآ إِنَّ ذلِکَ لَمُحیِ الْمَوْتَى‏ وَ هُوَ عَلَى‏ کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ [ الرّوم آیه ۵۰] ( پس در آثار رحمت خداوندى نظر کن که چگونه زمین را پس از مردن زنده مى‏کند [ خداوندیکه زمین را پس از مردنش احیاء مى‏کند ] مردگان را زنده خواهد کرد و او بر همه چیز تواناست . ) همه آنچه که در زمین خلق شده است ، براى استفاده انسانها است .

هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً . . . [البقره آیه ۲۹ ]( اوست خداوندى که هر چه را که در زمین است ، همه آنها را براى شما آفریده است . ) ۲۶۵ ، ۲۶۸ ثمّ لم یدع جرز الأرض الّتی تقصر میاه العیون عن روابیها ، و لا تجد جداول الأنهار ذریعه إلى بلوغها حتّى أنشأ لها ناشئه سحاب تحیی مواتها و تستخرج نباتها ۵ ( سپس خداوند سبحان سطوح بى‏آب و علف زمین را که آبهاى چشمه‏سارها به بلندى‏هاى آن سطوح نمى‏رسید و جویبارهاى رودخانه‏ها وسیله‏اى براى رسیدن به آن سطوح پیدا نمى‏کردند رها نفرمود و ابر نمودار براى آن سطوح مرتفع که مرده‏هاى آنها را احیاء کند و گیاهش را برویاند خلق کرد . )

۱۶ تقسیم آب‏ها در روى زمین

از جملات فوق استفاده مى‏شود که خداوند متعال تقسیم آب را در روى زمین به ملاک نیازها مقرّر فرموده است ، در آن قطعات از روى زمین که آبهاى چشمه سارها بآنها نمى‏رسد ، بوسیله تصاعد بخارها از دریاها که به صورت ابر در مى‏آیند و بر روى زمین مى‏بارند ، سیراب مینماید . از این جملات میتوان استنباط کرد که در هر نقطه‏اى از سطح زمین که نیازى براى آب است ، یا از زیر زمین و یا بوسیله جویبارها و چشمه‏سارها و یا بوسیله ابرها آن نیاز مى‏تواند برطرف شود اگر چه در خیلى از موارد کار و کوشش بشر براى رفع نیاز با برخى از وسائل فوق ضرورت پیدا مى‏کند ، مانند حفر چاه‏ها و بهره‏بردارى از دریاها بوسیله اصول علمى و بجریان انداختن چشمه‏سارها و غیره . معناى این جمله آن نیست که اگر در یکى از محیطها موضوع آب با هیچ یک از وسائل فوق حل نشد ، انسانها باید در همان محیط بمانند یا از بین بروند یا در تنگناى مشقّت‏بار محیط بى‏آب را تحمّل نمایند هجرت انسانها از اینگونه موارد همان اندازه واجب است که از بلاد کفر و جوامع ناسازگار با عقائد و تفکّرات حقّ و وجوب هجرت را در همه موارد فوق ( در موارد استضعاف چه مادّى و چه معنوى ) میتوان باضافه حکم عقل سلیم از آیه ۹۷ در سوره النّساء استفاده نمود :

إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَهُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِم قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَ اسِعَهً فَتُهاجِرُوا فِیهَا فَأُولئِکَ مَاْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سَآئَتْ مَصِیراً ( فرشتگان هنگامى که آن کسانى را که بخود ستم روا داشته‏اند ، در مى‏یابند به آنان مى‏گویند : شما در چه حال بودید . مى‏گویند : ما در روى زمین مستضعف بودیم ، فرشتگان مى‏گویند آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید . منزلگه نهائى آنان دوزخ و چه سرنوشت بدیست . ) ۲۶۹ ، ۲۷۸ ألّف غمامها بعد افتراق لمعه ، و تباین قزعه ، حتّى‏ إذا تمخّضت لجّه المزن فیه ، و التمع برقه فی کففه ، و لم ینم و میضه فی کنهور ربابه و متراکم سحابه ، أرسله سحّا متدارکا قد أسفّ هیدبه ، تمریه الجنوب دررأ هاضیبه و دفع شآبیبه ۶ ( خداوند سبحان ابرها را پس از جدائى قطعاتش از یکدیگر و اختلاف پاره‏هاى لطیفش با همدیگر جمع و تألیف فرمود . تا آنگاه که پاره‏هاى ابرى در آن بحرکت شدید درآمد و برق آن در طول امتداد اطرافش درخشید و درخشش آن در میان قطعات ابر سفید و متراکمش خاموش نگشت خداوند متعال آن ابر را در حالیکه ریزان و قطعاتش بهم پیوسته بود فرستاد و در وضعى که شاخه‏هاى آن [ مانند خطوطى ] آویزان بود بزمین نزدیک شد باد جنوبى جارى و ریزش پى‏درپى آن ابر را بحرکت در آورد و ریزش بارانش را شدید ساخت . )

۱۷ ترکیب اجزاء ابر و بحرکت درآمدن آن

مفاهیم بسیار با اهمّیّتى در جریان ابر و واحدهاى تشکیل دهنده آن در جملات فوق آمده است . مباحث علمى مربوط به ابر و باران و بادها و پدیده‏هاى الکتریکى که در اصطکاک تند قطعات ابرى که باردار الکتریکى مى‏باشند بسیار مهمّ و قابل توجّه و بهره‏بردارى مى‏باشند و مطالعه کننده محترم باید آن نظریّات و مسائل علمى را منظور نماید و آنگاه با مفاهیم بسیار با اهمّیّتى که أمیر المؤمنین علیه السّلام در این جملات بکار برده است مقایسه نماید . ۲۷۹ ، ۲۸۹ فلمّا ألقت السّحاب برک بوانیها و بعاع ما استقلّت به من العب‏ء المحمول علیها ، أخرج به من هوامد الأرض النّبات و من زعر الجبال الأعشاب فهی تبهج بزینه ریاضها و تزدهى بما ألبسته من ریط أزاهیرها و حلیه ما سمطت به من ناضر أنوارها ، و جعل ذلک بلاغا للأنام ، و رزقا للأنعام ، و خرق الفجاج فی آفاقها ، و أقام المنار للسّالکین على جوادّ طرقها . ۷ ( هنگامیکه ابر سینه خود را با قطعات آن بر زمین پیوست [ مانند نشستن شتر با سینه خود بر زمین ] و بار سنگینى را که با خود حمل کرده بود بر زمین نهاد بوسیله بارش آن ابر ، گیاه از خشکى‏هاى زمین و علفهاى تازه از مواضع بى‏گیاه کوهها برآورد . در اینحال زمین با آرایش باغهایش شکوفا گشت و از پوشاک ظریفى از شکوفه‏هاى معطّر و زیبا که بر تن کرده بود و از نظم پیوسته شکوفه‏ها و بوته‏هاى با طراوت که آنرا مى‏آراست ، بخود بالیدن گرفت . خداوند سبحان با این [ جریان عظیم ] توشه [ مادّى و معنوى ] براى مردم و روزى براى جانوران عنایت فرمود در پهنه‏هاى زمین راههائى باز کرد و نشان روشنگر براى رهروان در جادّه‏هاى طرق زمین نصب فرمود . )

۱۸ چنانکه خداوند حکیم در خلقت ستارگان آسمانى زیبائى را منظور فرموده است همچنان در نمودهاى نباتات و درختان و دیگر مناظر زمین زیبائى را آفریده است .

الف زیبائى چنانکه اینجانب در کتاب زیبائى و هنر از دیدگاه اسلام مورد بررسى قرار داده‏ام ، از نظر اهمّیّت در حیات انسانها بیش از آن مقدار شایسته اهتمام و دقّت است که معمولا درباره این پدیده بسیار ساده و در عین حال بسیار شگفت‏انگیز و با اهمّیّت ، انجام مى‏گیرد . باید گفت : اگر ما بتوانیم از سطوح ظاهرى زیبائى‏هاى محسوس و لذّت و انبساط روانى که از درک و دریافت آنها حاصل مى‏گردد ، بگذریم و اعماق این پدیده را در جهان عینى و لذّت و انبساط حاصل از انواع زیبائى‏هاى محسوس و معقول را مورد دقّت و درک قرار بدهیم ، حقائقى چه بطور مستقیم و چه بطور غیر مستقیم براى ما روشن خواهد گشت که حتّى در احساس عظمت ملکوت درونى و ملکوت برونى مؤثّر خواهد گشت ، ولى متأسّفانه چه اندکند اشخاصى که قدرت گذشت از سطوح ظاهرى درون و بیرون به اعماق حقایق و بقول افلاطون از سایه‏ها به واقعیّات را دارا بوده و از این راه به معرفت‏هاى والاترى در دو قلمرو درون ذات و برون ذات موفّق شوند .

ب خداوند متعال در آیات قرآنى در موارد متعدّد ، انواعى از زیبائیها در روى زمین را گوشزد فرموده است از آن جمله :

۱ وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ [ التّغابن آیه ۳ و غافر آیه ۶۴( و خداوند صورت شما را کشید و این صورتگرى را زیبا و نیکو انجام داد . )

۲ وَ لَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ [ النّحل آیه ۶] ( و براى شماست در آن جانداران منظره‏اى زیبا که در شامگاهان آنها را به جایگاههاى خود بر مى‏گردانید و صبحگاهان که آنها را به چرا مى‏برید . )

۳ وَ تَرَى الْأَرْضَ هَامِدَهً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَآءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ و أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ [ الحجّ آیه ۵] ( و زمین را مى‏بینى که خشک و پژمرده است و هنگامى که آب به آن فرستادیم بحرکت و اهتزاز در مى‏آید و موادّى در آن سر مى‏کشند و از هر نوع جفت ، نباتات و درختان بهجت ( سرور ) انگیز میرویاند . )

۴ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَآئِقَ ذَاتَ بَهْجَهٍ [ النّمل آیه ۶۰]( و خداوند براى شما آبى از آسمان فرستاد پس بوسیله آن آب باغهائى داراى شکوفائى و سرور انگیز رویاندیم . )

۵ أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّهً إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ [ الحجّ آیه ۶۳] ( آیا ندیده‏اى که خداوند از آسمان آبى فرستاد و زمین سبز و خرّم گشت ،

قطعا خداوند لطیف و آگاه است . ) ج یکى از علل وجود زیبائى در آسمان و زمین ، مأنوس و قابل زندگى ساختن دنیاى مادّه و طبیعت براى روح آدمیان است ، زیرا روح یک استعداد بسیار مهمّى دارد که بدون ارتباط با زیبائى‏ها ، راکد و خنثى مى‏گردد و در نتیجه روح فقط با کمّیّت و گسترش‏هاى مادّى محض سر و کار پیدا مى‏کند و خود را در قفس مى‏بیند . این راز بسیار مهمّ را مولوى متوجّه شده و میگوید :

اى خدا جان را تو بنما آن مقام
که در آن بى حرف میروید کلام

تا که سازد جان پاک از سر قدم
سوى عرصه دور پهناى عدم

عرصه‏اى بس با گشاد و با فضا
کاین خیال و هست زو یابد نوا

تنگتر آمد خیالات از عدم
زان سبب باشد خیال اسباب غم

باز هستى تنگتر بود از خیال
زان شود در وى قمر همچون هلال

باز هستى جهان حسّ و رنگ
تنگتر آمد که زندانیست تنگ

علّت تنگیست ترکیب و عدد
جانب ترکیب حسّها مى‏کشد

۲۹۰ ، ۳۱۰ فلمّا مهد أرضه ، و أنفذ أمره ، اختار آدم علیه السّلام خیره من خلقه ، و جعله أوّل جبلّته ، و أسکنه جنّته ، و أرغد فیها أکله ، و أوعز إلیه فیما نهاه عنه ، و أعلمه أنّ فی الإقدام علیه التّعرض لمعصیته ، و المخاطره بمنزلته ، فأقدم على مانهاه عنه موافاه لسابق علمه فأهبطه بعد التّوبه لیعمر أرضه بنسله ، و لیقیم الحجّه به على عباده ، و لم یخلهم بعد أن قبضه ، ممّا یؤکّد علیهم حجّه ربوبیّته ، و یصل بینهم و بین معرفته ، بل تعاهدهم بالحجج على ألسن الخیره من أنبیائه ، و متحمّلی ودائع رسالاته ،قرنا فقرنا ، حتّى تمّت بنبیّنا محمّد صلّى اللّه علیه و آله حجّته و بلغ المقطع عذره و نذره ( پس از آنکه خداوند عزّوجلّ زمین را براى زندگى آماده ساخت و امر الهى خود را انفاذ فرمود ، حضرت آدم علیه السّلام را از میان خلقش برگزید و او را اوّلین نوع از خلقت انسانى قرار داد و در بهشتش ساکن فرمود و روزى او را در آن جایگاه فراوان نمود و تهدید را درباره آنچه که [ خوردن آنرا ] براى آدم علیه السّلام ممنوع ساخته بود ، مقدّم داشت و به وى اعلام فرمود که اقدام بارتکاب بآنچه نهى شده است ، قرار گرفتن در معرض معصیت خداوند و به خطر انداختن مقام و منزلت خویش است .

پس حضرت آدم علیه السّلام اقدام به ارتکاب ممنوع کرد و این اقدام با علم سابق خداوندى تطابق نمود . خداوند سبحان حضرت آدم علیه السّلام را پس از توبه بر زمین فرود آورد تا با نسل خود زمین را آباد و بوسیله او حجّت را براى بندگانش اقامه کند . خداوند متعال بندگان خود را پس از گرفتن آدم علیه السّلام از این دنیا ، از دلائلى که حجّت خداوندى را براى آنان تأکید و تثبیت کند و میان آن بندگان و معرفت خداوندى را بهم بپیوندد خالى نگذاشت ، بلکه بوسیله حجّت‏هائى از زبانهاى پیامبران برگزیده و حمل کننده امانتهاى رسالتش با آنان تجدید تعهّد مى‏فرمود .

این ابلاغ قرن بدنبال قرن ادامه یافت ، تا اینکه این ابلاغها و رسالتها و حجّت خداوندى با پیامبر ما محمّد صلّى اللّه علیه و آله تتمیم شد و عذر و تهدید او [ درباره گناهکاران و معاصى ] به نهایت رسید . ) مباحث مربوط به خلقت حضرت آدم علیه السّلام و تحوّل و روحى که در انسانها دمیده شده است و جریان ذهن‏ها و اندیشه‏ها و ترکیب موجودیّت انسان از همسان‏ها و اضداد و سجده فرشتگان به آدم علیه السّلام و موضوع خبر دادن خداوند به فرشتگان درباره خلقت آدم علیه السّلام و مقدارى مسائل مربوط به شیطان در این جریان ، و جریان هبوط آن حضرت بر زمین و فلسفه اختصاص بعضى از انسانها براى پیامبرى [ در مجلّد دوم از صفحه ۱۲۴ تا صفحه ۱۷۵ ] مشروحا بررسى شده است ، بهمین جهت در تفسیر جملات فوق نیازى به تفصیل ندیدیم و امیدواریم مطالعه کنندگان و محقّقان ارجمند به مجلّد مزبور مراجعه فرمایند در این مبحث مطلبى را بطور مختصر درباره انطباق جریان حضرت آدم علیه السّلام در ارتکاب بخوردن گندم که ممنوع شده بود ، بر علم سابق خداوندى متذکّر مى ‏شویم :

۱۹ آیا چون خدا مى‏دانست حضرت آدم علیه السّلام مرتکب آنچه که براى او ممنوع بود ، خواهد گشت ، حضرت آدم مرتکب آن ممنوع شد ( گندم را خورد ) ؟

[مقدارى از مباحث مربوط به علم خداوندى در مجلّد ۱۰ از صفحه ۳۶ تا ۷۳ و مجلّد ۱۲ ص ۳۱۲ بررسى شده است .] این همان مسئله علم خداوندى است که به همه چیز و همه رویدادهاى عالم هستى از کوچک و بزرگ و گذشته و حال و آینده و از انسان و غیر انسان متعلّق مى‏باشد و بهمین جهت این مسئله پیش آمده است که حال که خداوند همه رویدادها و همه چیزها را در عالم هستى میداند ، بنابراین هر کارى که از ما صادر مى‏شود ، حتما معلوم خداوندى است و چون علم خداوندى شامل همه کارهاى ما مى‏باشد ، لذا مردم در انجام دادن آن کارها مجبور مى‏باشند .

این همان شبهه معروف است که در یک رباعى به عمر بن ابراهیم خیّامى نسبت داده شده است [ که البتّه بهیچ وجه ثابت نشده است که نه تنها این رباعى بلکه ده‏ها یا صدها رباعى دیگر هم که به آن فیلسوف و دانشمند نسبت داده شده است واقعا سروده او بوده باشد ] ؟ بیت دوم رباعى چنین است :

مى خوردن من گر ز ازل حقّ دانست
گر مى نخورم علم خدا جهل شود

پاسخ این شبهه بسیار واضح است ، زیرا :أوّلا اگر تعلّق علم خداوندى بیک شى‏ء موجب صدور جبرى آن بوده باشد ، باید خداوند نیز در همه کارهائى که انجام مى‏دهد ، مجبور بوده باشد ، زیرا بدون تردید خداوند سبحان بهمه کارهائى که انجام میدهد عالم است و اگر آنها را انجام ندهد ، علمش منقلب به جهل مى‏گردد و اگر براى تحقّق واقعیّت علمش کار را باید انجام بدهد ، این همان جبر است که پست‏ترین نقص براى یک موجود است زیرا مجبوریّت یک موجود دلیل آلت و وسیله بودن آن ، به موجودى بالاتر است که آنرا تحریک یا تسکین مى‏نماید .

ثانیا آیا اینکه خداوند به همه کارهاى انسان عالم است ، فقط به خود آن کارها عالم است یا با همه مقدّمات آنها ؟ بدیهى است همان دلیل و علّتى که تعلّق علم خداوندى را بر همه موجودات و رویدادها اثبات مى‏کند ، بر مقدّمات و شرائط و وسائل آنها نیز اثبات کند . بعنوان مثال چنانکه خدا میداند که من در فلان دقائق نماز خواهم خواند ، این را هم میداند که من ضرورت و لزوم عبادت خداوندى را خواهم پذیرفت و بدانجهت که نماز را در آن موقع واجب دانسته‏ام اقدام به انجام آن خواهم کرد ، دقائقى را براى این عمل منظور نموده و همه مقدّمات عقلى و شرعى آن را بجاى خواهم آورد و یکى از آن مقدّمات جریان درونى درباره تعیین انگیزه نماز است که نیّت خالص و آزادانه و آگاهانه اداى آن است براى خداوند متعال . خداوند متعال همه این عمل و مقدّمات و شرائط و وسائل را مى‏داند پس باید عمل با خلوص و اختیار و آگاهانه انجام بگیرد . ممکن است گفته شود : چون خود اختیار معلوم خداوند است ، پس باید نماز مستند به اختیار از من صادر شود ؟ پاسخ این اعتراض که حلّ اصل مشکل را هم در بر دارد ، بدینقرار است : که همه جزئیّات و شرائط و مقدّمات درونى و برونى کار صادر از بشر با خود آن ، و حتّى آثار و نتائج آن که در همه حلقه‏ هاى گذشته و آینده زنجیر هستى گسترده است ، در علم خداوندى وجود دارد ، بدون اینکه علم خداوندى علّت بوجود آمدن آن امور بوده باشد .

آیا تاکنون شنیده یا دیده‏اید یک انسان آگاه از پائین‏ترین انسانها از نظر علم و خرد گرفته تا بزرگترین پیامبران و حکماء بنشیند و دست روى دست بگذارد و بگوید : چون من نمیدانم کار من در علم خداوندى چیست ؟ بنابراین هیچ کارى نباید انجام بدهم تا براى من روشن شود که کار من در علم خداوندى چیست یک مثال ساده میتواند به حلّ این مشکل کمک کند : فرض کنید یک دبیر بسیار آگاه از وضع کلاس و وضع ذهن و حافظه و مقدار پشت‏کار و علاقه دانش آموزانش درباره درسها مى‏داند که چه کسى قبول مى‏شود و چه کسى تجدید خواهد آورد و چه کسى مردود است ، آیا این علم دبیر است که وضعیّت پیش‏بینى شده را براى دانش‏آموزان بوجود مى‏آورد ، یا جریانات ذهنى و محیطى و دیگر عوامل است که وضعیّت مزبور را پیش خواهد آورد ؟ مسلّم است که علم دبیر نمیتواند وضعیّت مزبور را پیش بیاورد ، پس مربوط به عوامل و شرایط خود دانش آموزها مى‏باشد .

براى اثبات این حقیقت که علم خداوندى مربوط به اختیار ، اختیار را جبرى نمى‏نماید ، مى‏گوئیم اختیار که از جویندگى و طلب خیر و کمال در کار گرفته تا صدور آخرین اجزاء کار فیزیکى و روانى ، بلکه دامنه همان کار که گاهى بجهت اهمّیّتى که دارد ، تا مدّتى امواج آن بعضى از سطوح درون انسانرا اشغال مى‏نماید مانند دیگر پدیده‏ها و واقعیّات جهان هستى مشمول علم خداوندى است ، ولى این شمول جنبه آیینه‏اى علم خداوندى را بازگو مى‏کند ، نه جنبه فاعلى و ایجادى او را . و همچنین موقعیّت خود اختیار که عبارتست از : نظاره و سلطه شخصیّت بر دو قطب مثبت و منفى کار و نیز اثر وجودى چنین نظاره و سلطه همه و همه مانند دیگر واقعیّات عالم هستى در علم خداوندى منعکس مى‏باشند [ البتّه انعکاس در علم الهى از سنخ فیزیکى نیست ] و هیچ یک از انعکاسهاى مزبور علّت بوجود آمدن موضوع منعکس شده در عالم خلق نیست .

براى توضیح بیشتر لطفا به کتاب جبر و اختیار از نویسنده مراجعه فرمائید . ۳۱۱ ، ۳۲۲ و قدّر الأرزاق فکثّرها و قلّلها ، و قسّمها على الضّیق و السّعه ، فعدل فیها لیبتلی من أراد بمیسورها و معسورها ، و لیختبر بذلک الشّکر و الصّبر من غنیّها و فقیرها ، ثمّ قرن بسعتها عقابیل فاقتها ، و بسلامتها طوارق آفاتها ، و بفرج أفراحها غصص أتراحها . و خلق الآجال فأطالها و قصّرها و قدّمها و أخّرها ،و وصل بالموت أسبابها ، و جعله خالجا لأشطانها ، و قاطعا لمرائر أقرانها( و ارزاق مردم را مقدّر فرموده ، براى بعضى از آنان روزى فراوان و براى برخى دیگر روزى اندک قرار داد ، و آن ارزاق را بر مبناى تنگى و گشایش تقسیم و عدالت فرمود ، تا هر کس را که بخواهد با رفاه و فراوانى آن ارزاق و یا دشوارى و کمى آنها آزمایش فرماید و بهمین وسیله اغنیاء و فقراى مردم را از جهت شکرگزارى و تحمّل در جریان امتحان قرار داد سپس خداوند سبحان سختى‏هاى نیازمندى را با توسعه در ارزاق قرین ساخت ، و به صحّت و سلامت آنها ، عوامل کوبنده آفات را نزدیک و گشایشهاى شادیهاى آنها را مقارن غصّه‏هاى هلاک و نابودى آنها قرار داد .

و خداوند تبارک و تعالى اجل ( پایان مدّت زندگى انسانها ) را آفرید و آنها را بلند و کوتاه و مقدّم و مؤخّر تعیین فرمود ، و اسباب و عوامل اجل‏ها را به مرگ پیوست ، و مرگ را کشنده طنابهاى اجل‏ها و برنده ریسمانهاى محکم [ که بنى آدم را پشت سرهم در مسیر مرگ قرار داده است ] مقرّر فرمود . ) مسائل مربوط به ارزاق و تعیین مقادیر آنها براى انسانها را در مجلّد چهارم همین ترجمه و تفسیر مشروحا مطرح نموده‏ایم مراجعه فرمائید .

۲۰ تضادّى حکمت‏آمیز در جریان امکانات و امتیازات مادّى

این بیت حکیمانه را که در ذیل مى‏آوریم ، بازگو کننده یکى از عمومى‏ترین سنن الهى در متن طبیعت است که هیچ شخص آگاهى را یاراى انکار آن نیست .

نوش بى نیش نیابى هرگز
هر کجا هست گلى خارى هست

بعنوان نمونه و براى توضیح ملاحظه کنید که :

۱ هیچ خنده‏اى ، مخصوصا خنده‏هاى عمیق را نمى‏بینید ، مگر اینکه گریه‏اى اگر چه بدون درهم رفتن اعضاى صورت و بدون قطرات اشک ، بدنبال آن بوجود مى‏آید و شخص خندان را اگر آگاه از امور باشد ، نوعى گوشمالى مى‏دهد و عبور مى‏کند .

۲ بلکه بطور عموم باید گفت : هیچ انبساطى در درون انسان بوجود نمى‏آید ، مگر اینکه انقباضى پشت سر آن فرا رسد و روان آدمى را مى‏فشارد و آن هم مثل گریه استمرار دائمى در درون ندارد ، بلکه آنهم پس از انجام مأموریّتش راه خود را پیش میگیرد و میرود .

۳ آن کدامین روشنائى درونى است که در فضاى روح پایدار بماند و چنان مقاومتى در برابر تاریکى‏ها نماید که هیچ نوع تاریکى توانائى تسخیر فضاى درون را نداشته باشد ؟ کدامین بهار بهجت‏انگیز بهشتى در درون آدمیان سر مى‏کشد که بدنبالش خزان کسل کننده و راکد کننده روانى ، آن را از اقلیم درون بیرون ننماید ؟

اى برادر عقل یکدم با خود آر
دمبدم با تو خزان است و بهار

۴ کدامین پیروزى طبیعى را در این دنیا سراغ دارید که با هیچ گونه تلخکامى‏هاى زهرآگین مخلوط نباشد و آخر کار هم از بین نرود ؟ آن مار و مور و دیگر حشرات زمینى که محتویات مغز چنگیز و نرون و تیمور لنگ آنروز را نوش جان کردند ، اعقاب و نسل همان مار و مور و سایر حشرات ، سراغ جمجمه پر باد ناپلئون بنا پارت و کلمانسو و بیسمارک و هیتلر و کاسه لیسان شرقى و غربى آن مغروران زندگى حیوانى چند روز را گرفتند و روزگارى با محتویات مغز آن خودپرستان خوشگذرانى کردند . آرى ، قدرتمندان قدرت‏پرست روزگار ما نیز با کمال جدّیّت و شور و شعف مشغول پروراندن و تقویت محتویات مغزى خود هستند براى اعقاب و نسل همان مار و مور و سایر حشرات .

۵ ثروت و تمکّن بسراغ یک انسان میرود و بدنبال آن نوع یا انواعى از بیماریها ، حدّ اقلّ نگرانى و اضطراب درباره چگونگى حفظ و افزایش آن .

در مصرعى از ابیات صائب تبریزى که در یادم هست ، جمع شدن امتیازات مادّى و نیروها و غرایز برخوردارى از آنها را امکان‏ناپذیر قلمداد مى‏کند :« محال است آنکه هم دندان و هم نعمت شود پیدا » . . .

تجارب بسیار فراوان همین گفته صائب را که تقریبا مطابق مضمون بعضى از آیات شریفه و روایات است ، اثبات مى‏کند . یعنى سرتاسر تاریخ پر از شدّادهائى است که عمرى را در ساختن باغ ارم مى‏گذرانند و همینکه خواستند قدم به باغ بگذارند ، حتّى لحظه‏اى بآنان امان داده نشده است که لب جوئى بنشینند و گرد و خاک راه را از صورتشان بشویند . البتّه در بعضى از شماره‏هاى فوق که بحث کردیم یا در بعضى از موارد آن شماره‏ها یک پدیده در یک حال دو ضدّ را در خود تحمّل نمى‏کند ، مثلا دوران پر باد نخوت بودن جمجمه‏هاى قدرتمندان قدرت‏پرست ، غیر از آن دورانى است که محتویات جمجمه آنان در زیر خاک تیره گور ، غذاى بسیار مطلوب کرم‏ها و موران و دیگر حشرات میگردد ، ولى حتّى در این شماره‏ها و در موارد دیگر از همه امکانات و امتیازات مادّى ، اگر شخص از گذشته و آینده نزدیک خود اطّلاعى داشته باشد ، طبیعى است که همواره تلخى آینده بطور عموم و لحظات گذشته‏اى که حوادث روزگار نیشهاى تلخ خود را در شخص فرو برده است ، شیرینى و خوشى فعلى حیات را اگر تلخ نکند ، حدّ اقلّ تعدیل مینماید و شیرینى و خوشى آنرا از کام انسانى سلب مى‏کند .

از طرف دیگر ، تجارب و مشاهدات بطور فراوان نشان مى‏دهند که :تاریکى‏ها نیز بدون روشنائى‏ها و گریه‏ها بدون خنده‏ها ، اسارت‏ها بدون آزادیها انقباض‏ها بدون انبساطها نمى‏باشد . و چنانکه خداوند متعال خود فرموده است :فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا . إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً [ الانشراح آیه ۵ و ۶ ] ( پس قطعا با هر دشوارى آسانى است ، [ بلى ، ] قطعا با هر دشوارى آسانى است . )

۲۱ فلسفه و حکمت این تضادّ چیست ؟

ویکتور هوگو گمان کرده است این تضادّ که همواره غلبه با رنج و درد و مشقّت است ، محتملا نوعى کیفر براى ما ساکنان کره خاکى است . چون عبارات وى خالى از حقیقت و لطف نیست ، لذا آنها را نقل مى‏کنیم ، سپس آنچه که بعنوان فلسفه و حکمت آن تضادّ بنظر میرسد ، مطرح مینمائیم : « نسبت به عقوبت‏زدگان شفقت داشته باشیم ، دریغا ما خود کیستیم ؟ من که با شما سخن مى‏گویم ، کیستم ؟ شما که گوش بمن میدارید کیستید ؟ از کجا مى‏آئیم ؟ آیا کاملا اطمینان داریم که پیش از آنکه زاییده شویم ، کارى نکرده‏ایم ؟ زمین خالى از شباهت بیک زندان نیست .

از کجا معلوم است که آدمى یک بازداشت شده عدل الهى نیست ؟ از نزدیک به زندگى بنگرید ، این زندگى چنان ساخته شده است که در همه جایش عقوبتى احساس مى‏شود ، آیا شما آن کسید که خوشبخت نام دارد ؟ بسیار خوب ، با اینهمه ، همه روزه غمگین هستید ، هر روز اندوه بزرگى یا پرواى کوچکى مخصوص به خود دارد . دیروز براى سلامت کسیکه نزد شما عزیز است میلرزیدید ، امروز بر سلامت خود بیمناکید ، فردا اضطرابتان راجع به پول خواهد بود ، پس فردا زخم زبان یک مفترى اندوهگین‏تان خواهد ساخت ، پس فراد بدبختى یک دوست سبب تأثّرتان خواهد شد ، سپس بدى یا خوبى هوا ، پس از آن شکستن یا گم شدن چیزى نفیس ،پس از آن تفریحى که بدلیل آن وجدان و ستون فقرات ملامتتان مى‏کنند ،

یک بار دیگر جریان امور عمومى . این در صورتیست که آلام قلبى را بشمار نیاوریم ، و همچنین امتداد مى‏یابد ، ابرى از میان مى‏رود ، ابر دیگرى پدیدار مى‏شود ، در هر صد روز بزحمت یک روز اتّفاق مى‏افتد که آفتاب شادمانى براى شما بدرخشد و حال آنکه شما از افراد نادرى هستید که سعادت دارند ،أمّا دیگر آدمیان ظلمت راکد برسرشان افتاده است ، کسانیکه صاحب فکرند ،این عبارت را کمتر بکار میبرند : « خوشبختان و بدبختان » در این عالم که مسلّما دهلیز عالم دیگریست ، خوشبخت وجود ندارد .

تقسیم واقعى بشر از این قرار است : « روشنان و تاریکان » . کاستن از تعداد تاریکان و افزودن بر تعداد روشنان ، هدف اصلى است . . . » [. اى کاش ، ژان پل سارترهائى که پس از هوگو در ادبیّات فرانسه خود را مطرح نمودند ، دنبال انسان شناسى و انسان دوستى و تا حدودى هستى شناسى هوگو را مى‏گرفتند و بقاى شخصیّت خود را با ادامه ادبیّات انسانى تضمین مى‏نمودند و بجاى آنکه مانند امواج بى‏اساس روزهائى چند سربکشد و سپس در دریاى اجتماع فروکش کند ، مانند مولوى که دنبال عطّار و سنائى را گرفت و بصورت یکى از بزرگترین قهرمانان معرفت درآمد ، راه مى‏افتادند .] اگر چه هوگو در عبارات فوق حقائق و لطائف عالى را عرضه کرده است بطوریکه میتوان گفت : این مرد از مقدارى بسیار مهمّ از معارف مربوط به دو قلمرو هستى و انسان برخوردار بوده است . [ بینوایان ویکتورهوگو ج ۲ ص ۳۲۲ ] با اینحال ، فلسفه و حکمت درآمیختن خوشى‏ها با ناخوشى‏ها و لذائذ با آلام و آسایش و آرامشها با اضطرابات را کاملا روشن و قانع کننده متذکّر نشده است ، بنظر میرسد ، عامل این تضادّ حفظ تعدیل ارتباط روح آدمى با این دنیا است ، زیرا اگر درد و رنج نبود و زندگى انسانى همیشه در خوشى‏ها و لذائذ غوطه ‏ور بود ، روح چنان با عالم طبیعت و مادّه و مادّیّات درهم مى‏آمیخت که همه استعدادها و عظمت‏هاى کمالى خود را در لابلاى مادّه و مادّیّات دفن مى‏کرد ، چنانکه امروزه در اغلب جوامعى که هدفى جز لذّت اپیکورى و فرویدى و قدرتى جز همان قدرت طبیعى و از بین برنده هر چیزى که در برابر تمایلات قدرت‏پرست مقاومت کند ، ندارند ، ارواح مردم در آن جوامع ، نه تنها سراغ فلسفه و هدف حیات و تفسیر آنرا نمی گیرند ، بلکه اصلا اطّلاعى ندارند که آنان داراى « من » مى‏باشند البتّه از این نظریّه نباید چنین برداشت کرد که چون درد و رنج در حکمت حیاتست ، پس اگر فرض کنیم ، بشر توانسته باشد به درد و رنج پیروز شود ، باید درد و رنجى براى خود بیافریند تا حکمت حیات او عملى شود زیرا منظور از درد و رنج ، فقط ناگواریهاى محسوس و غصّه‏هاى ناشى از ورود آسیب به موجودیّت مادّى انسانها نیست ، بلکه منظور اختلاط انقباض و انبساط درونى براى تعدیل و آزاد ساختن رابطه روح با امتیازات حیات طبیعى است ، و میدانیم که هیچ انسان آگاهى با وجود نگرانى از به فعلیّت نرسیدن همه قوا و امکانات و استعدادهائى که دارا مى‏باشد ، نمیتواند انبساط مطلق و دائمى داشته باشد ، لذا همواره نوعى از نگرانى و غم مقدّس در درون انسانهاى بیدار وجود داشته و خواهد داشت .

و همچنین شما انسانهاى روى زمین چنان در رفاه و روشنائى فرو نخواهید رفت که شما همواره با داشتن آگاهى بخندید . ۳۲۳ ، ۳۴۶ عالم السّرّ من ضمآئر المضمرین ، و نجوى المتخافتین ، و خواطر رجم الظّنون ، و عقد عزیمات الیقین ، و مسارق إیماض الجفون ، و ما ضمنته أکنان القلوب ، و غیابات الغیوب ، و مآ أصغت لاستراقه مصائخ الأسماع و مصائف الذّرّ و مشاتی الهوامّ ، و رجع الحنین من المولهات ، و همس الأقدام ، و منفسح الثّمره من ولآئج غلف الأکمام ، و منقمع الوحوش من غیر ان الجبال و أودیتها ، و مختبإ البعوض بین سوق الأشجار و ألحیتها ، و مغرز الأوراق من الأفنان و محطّ الأمشاج من مسارب الأصلاب و ناشئه الغیوم و متلاحمها و درور قطر السّحاب فی متراکمها ، و ما تسفی الأعاصیر بذیولها و تعفوا الأمطار بسیولها ، و عوم بنات الأرض فی کثبان الرّمال ، و مستقرّ ذوات الأجنحه بذرا شناخیب الجبال و تغرید ذوات المنطق فی دیاجیر الأوکار ( او است داناى راز نهانگاه مخفى کنندگان رازها در درون ، و اوست داناى گفتگوى بسیار آهسته گفتگو کنندگان ، و خاطرات انداخته شده ( محصول ) گمانها و بسته شده‏هاى عزم و تصمیم‏هاى یقین و آنچه که دیدگان انسانى موقع نگریستن پنهانى انجام میدهد . اوست دانا بآنچه که مخفى‏گاههاى دلها در بر گرفته و حجابهاى غیوب آنرا پوشانیده است و بآنچه که گوشها سوراخهاى خود را براى ربودن آن آماده کرده است .

خداوند سبحان دانا است به محلّ سکونت‏هاى تابستانى موران و محلّ زمستانى جنبندگان و به طنین ناله‏هاى مادران غمدیده [ بسبب جدائى از فرزندانشان ] و اوست دانا به صداهاى آهسته گامها و محلّ روئیدن و باز شدن میوه‏ها از مدخل غلافهاى پرده‏هاى آنها . و اوست داناى مخفى‏گاه‏هاى جانوران وحشى از غارهاى کوه‏ها و از دره‏ها و رودخانه‏ها و اوست که میداند مخفى‏گاه پشه‏ها را در میان ساقه‏هاى درختان و پوستهاى آنها ، و میداند جایگاه روییدن برگها را از شاخه‏ها و جایگاه فرود آمدن ذرّات نطفه‏ ها را از مسیر اصلاب ( آلات تناسل مردها ) و میداند ابرهاى تازه تشکّل یافته و بهم پیوسته آنها را و ریزش قطره‏هاى باران از ابرهاى متراکم را .

او دانا است بآنچه که گردبادها با دامنها خود مى‏پاشند و بارانها با سیلهاى خود آنها را از بین مى‏برند و میداند فرو رفتن و حرکات حشرات زمینى را در تلّ‏هاى ریگها ، و قرارگاه بالداران را در بلندیهاى قلّه‏هاى کوه‏ها . خداوند سبحان میداند ترانه‏ها و نغمه‏هاى پرندگان نغمه‏سرا را در تاریکى‏هاى آشیانه‏هایشان . ) مباحث مربوط به علم خداوندى در مجلّد دوم از صفحه ۱۰۱ تا صفحه ۱۰۵ بطور اجمالى مطرح شده است ، مراجعه شود . ۳۴۷ ، ۳۶۳ و مآ أوعبته الأصداف و حضنت علیه أمواج البحار و ما غشیته سدفه لیل أو ذرّ علیه شارق نهار ، و ما أعتقبت علیه أطباق الدّیاجیر و سبحات النّور و أثر کلّ خطوه و حسّ کلّ حرکه و رجع کلّ کلمه و تحریک کلّ شفه و مستقرّ کلّ نسمه و مثقال کلّ ذرّه و هماهم کلّ نفس هامّه ، و ما علیهامن ثمر شجره أو ساقط ورقه أو قراره نطفه أو نقاعه دم و مضغه ، أو ناشئه خلق و سلاله : ( و خداوند دانا است بآنچه که صدفها در برگرفته و امواج دریا آنها را دایه‏گى نموده است و او مى‏داند آنچه را که تاریکى شب آنرا احاطه نموده یا خورشید روشنگر روز بر آن تابیده و آنچه را که طبقات و سطوح تاریکى‏ها و جریانات نور بر آن متعاقبا مى‏گذرند ،

و او مى‏داند اثر و نشان هر قدمى را و حسّ کردن هر حرکتى را و نوسان هر کلمه‏اى را در ذهن گوینده و تحریک هر لبى را ، و قرارگاه هر آفریده‏اى را و مى‏داند وزن هر ذرّه‏اى را و صداهاى بسیار ضعیف هر شخص همهمه کننده [ یا با همّت ] را و میداند میوه هر درختى را بر روى زمین و برگ افتاده را و قرارگاه هر نطفه و جایگاه تمرکز خون و مضغه را و خلقت جدید و مادّه کشیده شده و انتخاب شده [ براى خلقت ] را ) تفسیر این جملات در تفسیر کلمات بعدى امیر المؤمنین ( ع ) مطرح خواهد گشت . ۳۶۴ ، ۳۷۱ لم یلحقه فی ذلک کلفه و لا اعترضته فی حفظ ما ابتدع من خلقه عارضه ،و لا اعتورته فی تنفیذ الأمور و تدابیر المخلوقین ملاله و لا فتره ، بل نفذهم علمه و أحصاهم عدده و وسعهم عدله و غمرهم فضله مع تقصیرهم عن کنه ما هو أهله . ( خداوند تبارک و تعالى بهمه این امور دانا است ، براى خداوند متعال در این باره مشقّتى نرسیده است و براى او در نگهدارى مخلوقاتى که آنها را ابداع فرموده است ، هیچ گونه عارضه‏اى [ محاسبه نشده و خارج از علم و قدرت او ] روى نداده است . و در اجراى امور و تدابیر مخلوقات هیچگونه ملالت و ضعف و سستى بر او عارض نگشته است ، بلکه علم او بر همه آنها نافذ و محیط بوده و عدد همه آنها را شمارش نموده و عدل و دادش بر همه آنها گسترده و فضل و احسان او همه آنها را احاطه کرده است ، در حالیکه همه آن مخلوقات از وصول به حقیقت آنچه که او شایسته آن است کوتاهند . )

علم خداوندى بر واقعیّات قابل مقایسه با علم انسانها بآنها نیست .

چنانکه در گذشته اشاره کردیم مقدارى از مباحث مربوط به علم خداوندى در مجلّد دوم از همین ترجمه و تفسیر از صفحه ۱۰۱ تا ۱۰۵ مطرح شده است .

در این مورد مقدارى توضیحات در موضوع علم خداوندى ضرورىّ بنظر مى‏رسید ، که اینک بیان مى‏کنیم :

۱ علم خداوندى بهمه رازهاى نهانى که در اعماق درون آدمیان قرار گرفته‏اند نفوذ دارد ، در صورتیکه انسانها چنین علمى ندارند و آن علومى که بوسیله ریاضتها بدست مى‏آید ، به سطوح عمیق درون انسان‏ها که رازهاى نهانى در آنجا قرار دارند ، نفوذ نمى‏کنند .

۲ علم خداوندى بر آنچه که در سلسله هستى تحقّق یافته است ، همان طور است که بر رویدادهاى تحقّق نیافته در سلسله هستى .

۳ علم خداوندى بر صداها و گفتگوها نیازى بآن ندارد که امواج آن صداها و گفتگوها بحدّى برسد که گوش آدمیان در شنیدن بآن نیازمند است .

۴ براى خداوند متعال هیچ حجابى وجود ندارد ، و همه واقعیّات از پشت حجابها همانگونه آشکارند که از روى حجابها .

۵ هیچ رویدادى در عالم هستى انجام نمیگیرد مگر اینکه خداوند از هویّت و مختصّات و همه جوانب آن آگاهى دارد .

۶ تاریکى‏ها و روشنائى‏ها در علم خداوندى کمترین اثرى نمیگذارد .

۷ علم خداوندى احتیاجى به استدلال و تفکّر و تجربه ندارد .

۸ هیچ فاصله‏اى ما بین اشیاء و علم خداوندى وجود ندارد .

جمله‏اى در جملات مورد تفسیر وجود دارد که نیاز به توضیح مختصرى دارد . آن جمله اینست :

لم یلحقه فی ذلک کلفه ( مشقّتى در آن ، بخدا نرسیده است . ) مقصود از ذلک ( آن ) که مشقّتى از ناحیه آن به خدا نرسیده است ، چیست ؟

احتمال بسیار قوىّ نزدیک به اطمینان اینست که در عالم بودن خداوندى بهمه آن امور که أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند ، کلفت و مشقّتى بآن ذات اقدس نرسیده است در صورتیکه اگر انسانها بخواهند به کمترین واقعیّتى از آن امور علم پیدا کنند ، قطعا مجبور به تحمّل زحمات تجربه و استقراء و انواع کاوش و بررسى‏هاى فکرى و تکاپوهاى عضلانى مى‏باشند . احتمالى دیگر وجود دارد که بگوییم : منظور أمیر المؤمنین علیه السّلام از ذلک ( آن ) آفرینش کائنات است که ناشى از لحظه‏اى از مشیّت آن ذات اقدس است چنانکه شبسترى ( شیخ محمود ) میگوید :

تعالى اللّه قدیمى کاو بیکدم
کند آغاز و انجام دو عالم

این احتمال با اینکه با نظر بهمه جملات قبلى ضعیف بنظر میرسد ، ولى با جمله بعدى و لا أعترضته فی حفظ ما ابتدع من خلقه عارضه یعنى در حفظ کائناتى که ابداع فرموده است هیچ رویداد محاسبه ناشده و و ناتوان کننده و یا خارج از علم او پیش نیامده است ، قابل توجیه مى‏باشد که معناى مجموعى دو جمله چنین مى‏باشد :

چنانکه خداوند متعال در آفرینش کائنات دچار مشقّتى نشد ، همچنین در حفظ آنها هیچ عارضه‏اى نتوانست از مشیّت خداوندى جلوگیرى نماید . ۳۷۲ ، ۳۹۰ اللّهمّ أنت أهل الوصف الجمیل ، و التّعداد الکثیر ، إن تؤمّل فخیر مأمول ،و إن ترج فخیر مرجوّ . اللّهمّ و قد بسطت لی فیما لآأمدح به غیرک ، و لآأثنی به على أحد سواک و لآ أوجّهه إلى معادن الخیبه و مواضع الرّیبه و عدلت بلسانی عن مدآئح الآدمیّین ، و الثّنآء على المربوبین المخلوقین . اللّهمّ و لکلّ مثن على من أثنى علیه مثوبه من جزآء أو عارفه من عطآء و قدر جوتک دلیلا على ذخآئر الرّحمه و کنوز المعرفه . اللّهمّ و هذا مقام من أفردک بالتّوحید الّذی هو لک و لم یرمستحقّا لهذه المحامد و الممادح غیرک و بی فاقه إلیک لا یجبر مسکنتها إلاّ فضلک ، و لا ینعش من خلّتها إلاّ منّک وجودک ،فهب لنا فی هذا المقام رضاک و أغننا عن مدّ الأیدی إلى سواک . « إنّک على کلّ شی‏ء قدیر »

( نیایشى در همین خطبه : بار خدایا ، توئى شایسته توصیف زیبا و داراى صفاتى فراوان از جمال و جلال [ و هم نعمتهاى نامحدود ] اگر آرزو شوى بهترین موجودى [ کمال بخش ] براى آرزو شدن ، و اگر امید برتو بسته شود ،بهترین موجودى براى امید بستن . خداوندا ، [ از نعمتهاى ربوبیت ] در برابر آنچه بر من گستردى و عنایت فرمودى ، نمى‏توانم جز ترا بستایم و احدى جز ترا سپاس گویم ، من سپاس و ستایشم را به منابع نومیدى و مواضع تهمت و تردید توجیه نخواهم کرد . بار پروردگارا ، زبانم را از مدّاحى آدمیان و ثناخوانى مخلوقات مورد تربیت و مملوکت برگرداندى .

خداوندا ، براى هر کسى که شخصى را ثنا و سپاس مى‏گوید ، مزدى از پاداش است یا نیکوکارى از عطا و من از تو امید راهنمائى ذخائر رحمت و خزانه‏هاى بخششت را دارم . اى خداى من ، این موقعیّت نیایش که بمن عنایت فرمودى ، مقام کسى است که توحید ذات و صفات را که از آن تست ، در اختصاص تو میداند ، و براى این ستایش‏ها و مدحها جز تو کسى را سزاوار نمى‏بیند . و من احتیاج بتو دارم که بینوائى مولود آن احتیاج را جز فضل و احسان تو جبران نمى‏کند و فقر و نیاز آن احتیاج را جز احسان وجود تو برطرف نمى‏سازد . در این مقام [ که نیایش با مقام شامخت را نصیبم فرمودى ] رضایت را بر ما عطا فرما و ما را از دست دراز کردن بسوى جز خود بى‏نیاز فرما « قطعا توئى توانا بر همه چیز . » )

توصیف زیبا از آن اوست

در تفسیر هویّت زیبائى‏هاى محسوس و معقول و تعریف آنها تاکنون مطالب بسیار فراوانى گفته شده است ، اگر یک متفکّر محقّق در آن تفسیرات و تعریفات دقّت لازم و کافى نماید ، یقین حاصل خواهد کرد به اینکه هیچ یک از آنها نمى‏تواند زیبائى را چه محسوس و چه معقول بطورى توضیح بدهد که هیچ سؤالى و ابهامى در موضوع باقى نگذارد . مگر اینکه ارتباط زیبائى را خواه از قطب درون ذات و خواه از قطب برون ذات ، با خالق جمال که خدا است ، منظور بدارد ، یعنى شخص متفکّر محقّق در نهایت کوشش و سعى خود باین نتیجه خواهد رسید که همه زیبائى‏ها چه در قلمرو محسوس و چه در منطقه‏هاى معقول ،نمودهائى نگارین یا حقایق بهجت‏انگیز هستند که با شفّافیّت خود ، کمالى را نشان مى‏دهند که وابسته به کمال مطلق ، یعنى وابسته به خدا مى‏باشند . مطلبى دیگر که در این مبحث تذکّر بآن ، مناسب است ، اینست که همه اسماء خداوندى نیکو و زیبا و نشان دهنده معانى زیبا مى‏باشند . آیات متعدّدى در قرآن به این مطلب دلالت صریح دارد . از آنجمله :

۱ وَ لِلَّهِ الْأَسْمَآءُ الْحُسْنَى‏ فَأدْعُوهُ بِهَا [الأعراف آیه ۱۸۰ .] ( و از آن خدا است اسماء نیکو ، پس خدا را با آن اسماء بخوانید . )

۲ أَیّاً مَّا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَآءُ الْحُسْنَى‏ [ الإسراء آیه ۱۱۰]

( هر چه را بخوانید از آن اوست اسماء نیکو . ) ۳ اللَّهُ لَآ إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْأَسْمَآءُ الْحُسْنَى‏ [طه آیه ۸] ( خدا است [ موصوف باین صفت که : ] خدائى جز او نیست ، از آن اوست اسماء نیکو . ) ۴ هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِى‏ءُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَآءُ الْحُسْنى‏ [الحشر آیه ۲۴ ] ( اوست خداوند آفریننده و بوجود آورنده و صورتگر [ همه صورتها ] از آن اوست اسماء نیکو . ) با نظر به مفهوم این آیات شریفه ، همه اسامى خداوند متعال اسماء حسنى‏ بوده و خداوند اسماء غیر حسنى‏ ندارد . نهایت امر این حسنى ( نیکوها ) بر دو قسم است : قسم یکم نیکوى جمالى ، مانند جمیل و بهى . قسم دوم نیکوى جلالى ، مانند جلیل ، قادر ، محیى ، مرید و غیر ذلک . بعضى از عامّیان فکر مى‏کنند که برخى از اسماء و صفات خداوندى وحشتناک و رعب‏آور و ترس‏آور است مانند : قهّار ، منتقم ، قاصم و لذا مردم موقعى که با آن اسماء و صفات خداوند را مى‏خوانند وحشت و رعب و هراس همه سطوح موجودیّت آنان را فرا مى‏گیرد .

بدیهى است که این یک نوع تفکّر عامیانه در باره اسماء و صفات خداوندى است که از جهل و بى‏اطّلاعى محض به آن مقام جلال و جمال ناشى مى‏گردد ، زیرا وقتى که انسان متوجّه شود باینکه مقتضاى ذات ربوبى خیر محض بوده و بهیچ وجه ظلم و شرّ و قبیح از آن مقام ربوبى صادر نمى‏گردد ، مى‏فهمد که هر اسم و صفتى که خدا با آنها خوانده شود یا داراى مفهوم جمالى است و یا جلالى که جامع هر دو کمال است . مثلا در صفات فوق مى‏بینیم : قهّار که معنایش پیروز مطلق است ، کمترین ظلم و شرّ و قبح در آن وجود ندارد ، بلکه داراى یکى از مفاهیم جلالى است که بازگوکننده قدرت مطلقه خداوندى است ، و این یک معناى عامیانه ایست که بعضى از ناآگاهان ، مادّه قهر موجود در کلمه قهّار را بمعناى إعراض از روى کینه در مقابل آشتى مى‏گیرند بهمان معنا که عامّیان مى‏گویند : فلانکس از فلانکس قهر کرده است ، یعنى از او رویگردان شده و از روى کینه از وى اِعراض نموده است . همچنین صفت منتقم که بطور کلّى معنایش مجازات دهنده است یکى از صفات مربوط به عدل مطلق الهى است که از صفات جلال اوست ،

نه اینکه مانند انتقام کشیدن یک فرد یا گروهى از فرد یا گروهى دیگر از انسانها است که تشفّى و باصطلاح معمولى دل خنک کردن است که از مختصّات روانى بشرى است .

کلمه قاصم که بمعناى شکننده است ، باید دید شکننده چه چیز ؟ آرى او قاصم است و این یکى از صفات جلالیّه اوست که منکوب کننده و شکننده جبّاران و مستکبران و قدرت بازان و جلاّدان خون‏آشام است . آیا شما میتوانید مفعول این صفت جلالى را انبیاء و اولیاء قرار بدهید مثلا بگویید : قاصم الأنبیاء و یا قاصم الأولیاء حتّى آیا مى‏توانید مفعول این صفت را انسان‏ها و دیگر جانوران و حتّى موجودات بیجان قرار داده بگوئید :

یا قاصم الغنم ( اى کوبنده و شکننده گوسفند . ) یا قاصم الحجر ( اى کوبنده و شکننده سنگ . ) که البتّه مفهوم انتقام هم در آن کوبیدن و شکستن وجود داشته باشد در بعضى از دعاها این کلمه دیده شده است : یا ضارّ یعنى اى ضرر زننده . بدیهى است که منظور از ضرر همان معناى عرفى آن است که در فارسى آسیب گفته مى‏شود . مانند آسیب عضوى ، آسیب مالى و غیر ذلک ، این معنى در آیه شریفه آمده است :

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَىْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ . الَّذِینَ إِذَآ أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنّآ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ . أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَّبِهِمْ وَ رَحْمَهٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ [البقره ۱۵۵ تا ۱۵۷] ( و قطعا شما را بمقدارى از ترس و گرسنگى و نقص در اموال و نفوس و ثمرات آزمایش خواهیم کرد [ اى پیامبر ما ] بردباران را بشارت بده کسانى که وقتى که مصیبتى بآنان رسید ، مى‏گویند : ما از آن خدائیم و بسوى او بر میگردیم . بر آنان باد درودها و رحمت پروردگارشان و آنان هستند هدایت یافتگان . ) مسلّم است که خداوند متعال هیچ نیازى به وارد ساختن نفع و ضرر بر مخلوقات خود ندارد ، بلکه با توجّه باینکه خداوند مخلوقات را براى عنایات و الطاف خود آفریده است ، وارد کردن ضرر بى‏علّت به بندگانى که با کمال بى‏نیازى آنها را آفریده است قبیح‏ترین چیزى است که درباره خدا مى‏توان تصوّر کرد .

سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى‏ عَمَّا یَصِفُونَ [ الأنعام آیه ۱۰۰] ( خداوند پاکیزه ‏تر و بالاتر از آن توصیفاتى است که مى‏کنند . )

شایسته‏ ترین موجود براى آرزو کردن و امید بستن

آرزو و امید دو پدیده از پدیده‏هاى روانى انسانها هستند که از نظر پستى و عظمت تابع پستى و عظمت شخصیّت و دیدگاه آن مى‏باشد . کسانى که آرزوها و امیدهایشان موضوع‏هائى پست و ناچیز مى‏باشند داراى شخصیّتى محقّر و پست و ناچیز هستند . و انسانهائى که داراى آرزوها و امیدهاى عالى و با عظمتند ، شخصیّتى بزرگ و باعظمت دارند . و متأسّفانه اکثریّت بسیار چشمگیر مردم جوامع در همه دورانها ، از آرزوها و امیدهاى عالى برخوردار نبوده ‏اند .

کسانى که اوراق ادبیّات شرق و غرب را مورد مطالعه قرار داده‏اند ، میدانند که انعکاس آرزوها و امیدهاى مردم جوامع چقدر محقّر و ناچیز بوده است اشخاصى بسیار فراوان آرزوئى جز این ندارند که نیروى جنسى آنان قوىّ و پایدار باشد اشخاصى دیگر در این دنیا آرزوئى جز افزودن بر مالکیّت‏هاى خود ندارند . مردم بسیار فراوان وجود دارند که میخواهند بهر علّتى هم که ممکن است در نزد خویشاوندانشان احترامى داشته باشند . امید اکثریّت مردم همین آرزوهائى است که نمونه آنرا متذکّر شدیم . مسلّم است که شخصیّت این اشخاص هر اندازه هم که گسترده‏تر و مقاوم‏تر در برابر رویدادها بوده باشد محقّر و ضعیف است زیرا که آمال و آرزوها و امیدهایشان از متعلّقات « خور و خواب و خشم و شهوت » تجاوز نمى‏کند . و باید گفت : بیش از آن مقدار که طرز تفکّر ، دلالت بر چگونگى شخصیّت انسان مینماید :

اى برادر تو همان اندیشه‏اى
مابقى خود استخوان و ریشه‏اى

گر بود اندیشه‏اى گُل ، گلشنى
ور بود خارى تو هیمه گلخنى

مولوى آرزوها و امیدها مى‏توانند بیان کننده چگونگى شخصیّت آدمى بوده باشند ، زیرا طرز تفکّر مادامیکه بازگو کننده اهداف و خواسته‏هاى آدمى نباشد نمى‏تواند بازگو کننده چگونگى شخصیّت بوده باشد . در صورتیکه آرزوها و امیدها تقریبا بطور مستقیم مى‏تواند اثبات کننده « من کیستم » بوده باشند . حال مى‏پردازیم به تفسیر جمله أمیر المؤمنین علیه السّلام که مى‏فرماید : « بار خدایا اگر آرزو شوى بهترین موجودى ( کمال‏بخش ) براى آرزو شدن و اگر امید بر تو بسته شود ، بهترین موجودى براى امید بستن » زیرا هیچ آرزوئى و امیدى براى یک شخصیت کمال و رشد یافته بهتر از آرزوى قرار گرفتن در جاذبه کمال مطلق نیست و هیچ حقیقتى براى امید بستن از برخوردارى از جاذبه مزبور نیست چنانکه براى شروع به سفر حقیقى در این عالم هستى آگاهى و وابستگى بخدا ضرورت دارد :

دگر گفتى مسافر کیست در راه
کسى کاوشد زاصل خویش آگاه

شبسترى همچنان ادامه این حرکت و سفر پر مشقّت و نیازمند به ریاضت ، مورد امیدى جز خدا نمیتواند داشته باشد .

کلدسته امیدى بر جان عاشقان نه
تا رهروان غم را خار از قدم بر آید

سعدى

چون همه نعمت‏ها از اوست ، پس ستایش و سپاس جز او را سزاوار نیست .

البتّه این به آن معنى نیست که هیچ احدى در دنیا جز خداوند متعال سزاوار شکر و سپاس نیست زیرا که لازمه این نظریّه اعتقاد به جبر است ،

کسانى که مى‏گویند : کسى را در برابر خدا نباید شکرگزارى کرد ، باین دلیل که هیچ کس باختیار خود نعمتى را بکسى نمى‏دهد که سزاوار تشکّر و سپاسگوئى باشد ، قطعا گرایش به جبر دارند . بر مبناى همین بحث است که عدّه‏اى از مفسّرین درباره الف و لام الحمد للّه مى‏گویند : الف و لام مزبور براى استغراق است ، یعنى عموم حمدها بدون استثناى حتّى یک مورد ، از آن خدا است و حمد و سپاسى که انسانها بیکدیگر مینمایند ، در حقیقت براى خدا انجام میدهند ،زیرا همه نعمت‏ها و نیکوئى‏ها از خداوند یگانه است و انسانها جز وسائل و آلات چیز دیگرى نیستند عدّه‏اى دیگر از مفسّران که با نظر به عقائد رائج مسلمین ، اکثریّت را تشکیل میدهند ، الف و لام را جنسى مى‏گیرند ، یعنى مى‏گویند : حمدهائى از جنس حمد از آن خدا است .

و این منافاتى با تجویز حمد و سپاس بر دیگر انسانهائى که نیکو کاریها مى‏کنند ندارد . البتّه نظریّه دوم با توجّه به اختیار و اینکه جبر از دیدگاه منابع اسلامى مردود است ، قابل قبول‏تر است ، با در نظر داشتن این نکته که انسانهائى که بجهت نیکوکارى‏ها مستحقّ حمد و سپاس مى‏گردند ، باید بدانند که :لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّهَ إِلاَّ بِاللَّهِ ( حرکت و قوّه‏اى وجود ندارد مگر با ارتباط با فیض الهى . ) بنابراین سهم آنان در نیکوکارى ، سهم کسى است که همه نیروها و وسایل و میدان کار از دیگرى بوده و وى تنها در توجیه آنها در راه خیر دخالت ورزیده است .

سیّد الموحّدین أمیر المؤمنین علیه السّلام در این جملات میفرماید :

« با پروردگارا ، زبانم را از مدّاحى آدمیان و ثناخوانى مخلوقاتت برگرداندى . » در حقیقت مولاى متّقیان با این جمله به یکى از بزرگترین نعمتهاى خداوندى متذکّر مى‏شود و آن عبارتست از امتناع از مدّاحى و ثناخوانى و تملّق به همنوعان .

این روایت از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل شده است که : احثوا فی وجوه المدّاحین التّراب به صورت مدّاحان [ متملّق ] خاک بپاشید .

البتّه ذکر خوبى‏ها و امتیازات اختیارى انسانها که در مسیر هدفهاى انسانى الهى مورد بهره‏بردارى قرار گرفته‏اند ، غیر از چاپلوسى و تملّق و مدّاحى بى‏اساس است که به تباهى ممدوح مى‏انجامد و به شرک مدّاح :

هر که را مردم سجودى مى‏کنند
زهرها در جان او مى‏آکنند

مولوى تشویق انسانها براى قراردادن آنان در میدان تکاپو و سبقت بر خیرات ،یکى از راههاى ارشاد و هدایت است و بدیهى است که اکثریّت مردم نیاز به تشویق و تحریک دارند تا آنگاه که عظمت و شایستگى و ضرورت خیرات و نیکوکارى‏ها را چنان دریافت کنند که دیگر بهیچ تشویق و پاداشى نیاز نداشته باشند و به مقامى برسند که :

گل خندان که نخندد چه کند
علم از مشک نبندد چه کند

ماه تابان بجز از خوبى و ناز
چه نماید چه پسندد چه کند

آفتاب ار ندهد تابش و نور
پس بدین نادره گنبد چه کند

مولوى

موقعیت والاى نیایش

أمیر المؤمنین علیه السّلام با خداوند سبحان چنین نیایش مى‏کند :

« اى خداى من ، این موقعیّت نیایش که به من عنایت فرمودى ، مقام کسى است که توحید ذات و صفات را که از آن تست ، در اختصاص تو میداند و براى این ستایشها و مدحها جز تو کسى را سزاوار نمى‏بیند . . . احتیاجى که بتو دارم جز فضل و احسان تو هیچ چیزى آن را جبران نمى‏ نماید . » آیا این انسان مى ‏تواند سر از خاک و خاک خوارى بلند کند و به بالاى سرش هم نگاهى کند ؟ آرى ، انسان مى‏تواند چنین کارى را انجام بدهد . آیا این انسان با نگرش به بالا و نظاره به ملکوت میتواند رهسپار مسیر جاذبه کمال شود ؟

آرى ، انسان داراى این استعداد هم مى‏باشد . آیا این انسان مى‏تواند من محدود خود را با آن کمال مطلق و نامحدود و بى‏نهایت در ارتباط قرار بدهد ؟ آرى انسان مى‏تواند چنین ارتباطى با کمال مطلق برقرار بسازد . برقرار نمودن ارتباط ما بین یک من محدود و مشتاق با کمال مطلق لا یتناهى نیایش نامیده مى‏شود .

چنین ارتباطى نتایجى بسیار مهمّ در بر دارد که از نجات یافت از پوچى و ورود به هدف اعلاى زندگى شروع و در احساس والاى توحید مطلق که مقام والاى ولایت عظمى است پایان مى‏یابد .

شرح وترجمه نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری  جلد۱۶

بازدیدها: ۴

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.