خطبه شماره ۱۸۲ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

۱۸۲

ومن خطبه له علیه السلام

رُوِیَ عَنْ نَوْفٍ الْبَکَالِیِّ قَالَ خَطَبَنَا بِهَذِهِ الْخُطْبَهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ (علیه السلام) بِالْکُوفَهِ وَ هُوَ قَائِمٌ عَلَى حِجَارَهٍ نَصَبَهَا لَهُ جَعْدَهُ بْنُ هُبَیْرَهَ الْمَخْزُومِیُّ وَ عَلَیْهِ مِدْرَعَهٌ مِنْ صُوفٍ وَ حَمَائِلُ سَیْفِهِ لِیفٌ وَ فِی رِجْلَیْهِ نَعْلَانِ مِنْ لِیفٍ وَ کَأَنَّ جَبِینَهُ ثَفِنَهُ بَعِیرٍ، فَقَالَ (علیه السلام):
حمد اللّه و استعانته:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی إِلَیْهِ مَصَائِرُ الْخَلْقِ وَ عَوَاقِبُ الْأَمْرِ، نَحْمَدُهُ عَلَى عَظِیمِ إِحْسَانِهِ وَ نَیِّرِ بُرْهَانِهِ وَ نَوَامِی فَضْلِهِ وَ امْتِنَانِهِ؛ حَمْداً یَکُونُ لِحَقِّهِ قَضَاءً وَ لِشُکْرِهِ أَدَاءً وَ إِلَى ثَوَابِهِ مُقَرِّباً وَ لِحُسْنِ مَزِیدِهِ مُوجِباً؛ وَ نَسْتَعِینُ بِهِ اسْتِعَانَهَ رَاجٍ لِفَضْلِهِ، مُؤَمِّلٍ لِنَفْعِهِ، وَاثِقٍ بِدَفْعِهِ، مُعْتَرِفٍ لَهُ بِالطَّوْلِ، مُذْعِنٍ لَهُ بِالْعَمَلِ وَ الْقَوْلِ؛ وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِیمَانَ مَنْ رَجَاهُ مُوقِناً وَ أَنَابَ إِلَیْهِ مُؤْمِناً وَ خَنَعَ لَهُ مُذْعِناً وَ أَخْلَصَ لَهُ مُوَحِّداً وَ عَظَّمَهُ مُمَجِّداً وَ لَاذَ بِهِ رَاغِباً مُجْتَهِداً.

 

توحید الهی:

اگر بشریت با این قیافه ملکوتی از نزدیک آشنا بود و تربیت او برخوردار می‌گشت، امروز کمال او به کجا رسیده بود؟ درست تصور کنید، به طور روشن صحنه را پیش چشم خود بیاورید و آنگاه در ذهن پاک از آلودگی‌های خود مجسم سازید:

چند عدد سنگ روی هم چیده شده که به وسیله جعده بن هبیره مخزومی به شکل منبر در آمده بود. این سنگ‌ها در مسجد کوفه بود که برای سخنرانی فرزند ابیطالب نصب شده بود، نه صندلی‌های مرصع گران قیمتی که می‌توانستند سرمایه‌ای برای معاش صدها فقیر بینوا باشند. یک لباس بسیار ساده مانند کفش‌هایی از لیف که بر پای خود داشت دارای پایین‌ترین قیمت در قلمرو حکومت آن فرمانروای جان‌های پاک آدمیان بود.

بند (طناب) شمشیری که خدا بر کمر او بسته بود تا چنگال درندگان خون‌آشام را از گلوی بینوایان جامعه بشری قطع کند، آن هم از لیف بود. با پیشانی پینه‌بسته که بارها در امتداد روز و شب بر آستان جانان نهاده می‌شد تا گلبانگ سربلندی بر آسمان‌ها و تمامی قرون و اعصار آینده بزند. با چشمانی که یک نگاه دقیق به آنها برای مشاهده جمال و جلال الهی که پشت پرده شفاف آن چشمان به خوبی نمایان می‌شد، کافی بود.

مردم کوفه در آن موقع در جایگاهی کوچک با بزرگترین انسان که مهمان دو یا سه روزه آنان در این دنیا بود در بدنی شبیه به قفس‌های مادی بدن دیگر انسان‌ها رویاروی بودند، اما آنان چه بهره‌ای از آن بزرگ بزرگان برده بودند و همان ساعت که برای آنان سخنرانی می‌کرد، در مقابل چشمان خود می‌دیدند و به چه کسی می‌نگریستند؟ پاسخ ساده‌ای ندارد.

بدیهی است که جمعی از آنان، فرمانده شجاع و دلاوری را می‌دیدند که تنها برای جنگ و پیکار ساخته شده! در صورتی که او در هر کارزاری که برای قطع ریشه فساد گام می‌نهاد، ملکوتی‌ترین دعاها را سر می‌داد که خداوندا، تو می‌دانی دو گروه برای جنگ و کشتار رویاروی هم قرار گرفته‌اند، تو با الطاف بیچونت آرامش روحی را به آنان عنایت فرما، مبادا از حدود و قوانین و ارزش‌های انسانی تجاوز کرده و خون و جان یکدیگر را به بازی‌های ابلهانه بگیرند …

جمعی دیگر یک حاکم با نرمش اخلاقی را جلو چشمان خود می‌دیدند که برای درو کردن جان‌های آدمیان شتاب نمی‌کند! گروهی دیگر با توقع و طمع ثروت و مال و منال دنیا و اشتیاق به رسیدن به مقام به وسیله او، در مقابل وی بر زمین نشسته بودند! دسته‌ای دیگر با کمال تعجب در آن شخصیت کمال‌یافته می‌نگریستند که نظیرش را در هیچ جای دنیا نمی‌دیدند، و نمی‌دانستند که آن مرد کیست، و از وی چه چیز را باید توقع داشت! عده‌ای دیگر نمی‌دانستند آن حاکم الهی درباره آن مردم چگونه می‌اندیشد!

به راستی، چه دشوار بود برای آن مردم، تصور این آرمان انسانی- الهی امیرالمومنین که آن را با این جمله برای آنان ابراز فرموده بود: انا اریدکم لله و انتم تریدونی لانفسکم (من شما را برای خدا می‌خواهم و شما مرا برای خودتان می‌خواهید.) شاید یکی از آن مردم، ابن‌ملجم مرادی آن جانور شقی، غوطه‌ور در لجن جهل و مرکب و آن وقیح‌ترین جنایتکار تاریخ هم در آن جمع نشسته بود و به سخنان آن نماینده الهی گوش می‌داد، ولی قلب سخت‌تر از سنگی که درون سینه داشت آن سخنان را برمی‌گرداند.

شاید در آن هنگام که مردم متفرق می‌شدند، چشمان علی (ع) به آن خیبث‌ترین افراد نوع بشر افتاده و این بشر افتاده و این شعر را خوانده است: ارید حیاته و یرید قتلی عذریک من خلیلک من مراد (من (علی بن ابیطالب) زندگی این شخص را می‌خواهم و این ضد انسان کشتن مرا! عذرت را از این وقیح‌ترین فرد از قبیله مراد بیاور.)

قطعا در میان آن جمع گونه‌گون افرادی انگشت‌شمار نیز نشسته بودند که آن وجود نازنین را مجمع همه ارزش‌های والای انسانی می‌دیدند. آنان از مردان باایمانی بودند که خدا درباره آنان فرموده است: «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر» (الاحزاب، آیه ۲۳) (از مومنان مردانی هستند که آنچه را که با خداوند در مورد آن پیمان بسته بودند صادقانه به جای آوردند، بعضی از آنان با وفا به آن پیمان از مرز زندگی گذشته و بعضی دیگر از آنان این حرکت سعادت‌بخش را می‌کشند.) کسی به آن مردم نمی‌گفت:

کسی که شما امروز در حال سخن گفتن می‌بیند، بیش از چند روز مهمان شما نیست، او به همین زودی از میان شما رخت برمی‌بندد و به سوی ملکوت الهی به پرواز درمی‌آید. این همان باز است که در ویرانه جغدان فتاده و اینک روزهای همدمی او با آن حیوانات خودبین و خودکامه به پایان میرسد:

باز در ویرانه بر جغدان فتاد
راه را گم کرد و در ویران فتاد

بر سری جغدانش بر سر می‌زنند
پر و بال نازنینش می‌کنند

ولوله افتاد در جغدان که‌ها
باز آمد تا بگیرد جای ما!

چون سگان کوی پر خشم و مهیب
اندر افتادند در دلق غریب

باز گوید من چه در خوردم به جغد
صد چنین ویران رها کردم به جغد

من نخواهم بود این جا میروم
سوی شاهنشاه راجع می‌شوم

خویشتن مکشید ای جغدان که من
نی مقیمم می‌روم سوی وطن

این خراب، آباد در چشم شماست
ورنه ما را ساعد شه باز جاست

جغد گفتا باز حیلت می‌کند
تا ز خان و مان شما را برکند …

گفت باز ار یک پر من بشکند
بیخ جغدستان شهنشه برکند

پاسبان من عنایات وی است
هر کجا که من روم شه در پی است

چون بپراند مرا شه در روش
می‌پرم بر اوج دل چون پرتوش

همچو ماه و آفتابی می‌پرم
پرده‌های آسمان‌ها می‌درم

روشنی عقل‌ها از فکرتم
انفطار آسمان ازفطرتم

بازم و در من شود حیران هما
جغد که بود تا بداند سر ما!

یکدمم با جغدها دمساز کرد
از دم من جغدها را باز کرد

«الحمدلله الذی الیه مصائر الخلق و عواقب الامر …» (ستایش خداوندی راست که سرنوشت مخلوقات و عواقب همه امور به سوی او است.)
آنچه که از بالا و با حکمت و مشیت بالا شروع شده در پایین ختم نمی‌گردد. این یک دریافت اصیل فطری است که حرکتی از مبدا بالا که خداوند اعلی است- با توجه به بی‌نیازی مطلق او از همه چیز و فیض و عنایات ربانی وی- در مسیر قانونی قرار گرفته است، محال است که در لابلای ماده و مادیات که در مسیر این حرکت پرمعنی قرار گرفته است در هم پیچد و از بین رود:

ما ز بالاییم و بالا می‌رویم
ما ز دریاییم دریا می‌رویم

این احساس را خنثی کردن، مساوی مبازره با وجدان سلیم درون آدمی است که بدون آن چیزی جز مشتی گوشت و پوست و خون و استخوان نمی‌باشد. کسانی که این احساس عمیق و پرمعنا را نادیده می‌گیرند، خوبست که حرکات تکاملی بشر را حداقل در ابعاد مادی و تنظیم ارتباط با عالم طبیعت را که گوشه‌ای از آن، این صنعت عمیق و پهناوریست که با فکر کمال‌جوی او به آمده است، به یاد بیاورند.

نیز خوبست که کاروانیان وارسته بشری را که در طول تاریخ مانند رگه‌های الماس در انبوه زغال‌سنگ می‌درخشند، مشاهده کنند که هر یک از افراد این کاروانیان به تنهایی، شایسته تفسیر هدف زندگی بشری چه در حال انفرادی و چه در حال اجتماعی می‌باشند. بگذر از باغ یک سحر ای رشک بهار تا ز گلزار جهان رشک خزان برخیزد بسوزد شمع دنیا خویشتن را ز بهر خاطر پروانه‌ای چند این احساس ریشه‌دار است که متفکران آگاه را نخست به سوی معاد و ابدیت راهنمایی می‌کند و سپس رهسپار کوی خداوند می‌نماید. درک هر احسانی، ستایش بزرگی به خداوند را در بردارد.
«نحمده علی عظیم احسانه و نیر برهانه …» (ستایش می‌کنیم او را در برابر احسان باعظمت و برهان روشن و روشنگرش …).
در آن هنگام که یک بنده خداوند عظمت احسان او را درک می‌کند، می‌فهمد که لازمه آن احسان این است که او مورد توجه الطاف و مراحم الهی قرار گرفته باشد. پس در هر احسانی دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی، حمدی واجب است. بنابراین، به قول سعدی:

از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به در آید؟!

بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که به جای آورد

«اعملوا آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور».  لذا کاری که از دست بنده خدا برمی‌آید، این است که به طور اجمال بگوید: خداوندا، نیت من حمد و ستایش توست آنچنان که حق تو را ادا کند و شکر تو را به جای آورد. اگر چه خود این حالت روحانی و ذکر آن نیز نعمتی است … حمدی که نزدیک کننده به پاداش او باشد و به افزایش نیکویش شایسته … .
«و نومن به ایمان من رجاه موقنا و اناب الیه مومنا …» (و ایمان به او می‌آوریم ایمان کسی که امیدوار به او باشد در حال یقین و به سوی او بازگشت کند در حال ایمان … ).

 

ایمان که در پیشبرد شخصیت آدمی تاثیر می‌گذارد:

به وجود آمدن آن ملکه فعال در درون آدمی که ایمان نامیده می‌شود، دارای ارکان بسیار با اهمیتی است. از آن جمله:

۱- محتوای ایمان (موضوعات و قضایایی که ایمان به آنها تعلق گرفته است). این موضوعات و قضایا حتما باید روشن و متکی به عقل و قلب و هماهنگی آن دو با یکدیگر باشد. یعنی اگر آدم باایمان بخواهد ایمان خود را برای بررسی و نقد مورد ملاحظه قرار بدهد، بتواند از شهود قلبی و استدلال صحیح عقلی برای شناخت و اثبات آن بهره بردارد. اگر ایمان، استمراری راکد داشته باشد، هیچگونه نتیجه صحیحی نخواهد بخشید.

۲- انسان با ایمان، باید از استمرار تجددی ایمان کاملا برخوردار باشد و به یک عده موضوعات و قضایایی که از دوران‌های گذشته درونش جای گرفته و هرگز در مجرای تجدد و نو به نو شدن قرار نمی‌گیرد به عنوان ایمان تکیه نکند. ضرر تخریب ایمان‌های رسوبی را که میتوان در این مطلب که متذکر می‌شویم، درک کرد. در هر دورانی، مخصوصا در دوران‌های متاخر، کسانی پیدا می‌شوند که پس از کوشش‌ها و تلاش‌های جدی درباره علوم و فلسفه‌ها در گذرگاه یک عمر، مثلا ۶۰ یا ۷۰ یا ۸۰ سال، آن عقاید دینی را مورد بررسی و تحقیق قرار می‌دهند که در دوران آغاز جوانی از پدر و مادر یا آموزشگاه‌های ابتدایی مانند دبستان و غیرذلک فرا گرفته‌اند!

و از آن جهت که فراگرفته‌های خود در علوم و فلسفه را موافق آن عقاید ابتدایی و کودکانه نمی‌بیند به تردید و انکار برمی‌خیزند! آیا ممکن است که اینگونه اشخاص ولو یکبار هم که شده از روی خرد ناب و فطرت سلیمه از خود بپرسند که چطور شد آن همه معلومات و معارف دوره آغاز جوانی را به جهت تعمق و گسترش اطلاعات و معلومات بعدی کنار گذاشتی، ولی درباره عقاید حیاتی به همانها قناعت کردی که در آغاز جوانی با الفاظ و مفاهیم محدود و با ذهنی بسیار محدودتر به آنها انس می‌گرفتی؟!!

۳- عمل حتما باید مطابق آن حقایق باشد که به عنوان عقاید پذیرفته شده‌اند و در غیر این صورت تدریجا مبدل به تخیلات و توهمات می‌شود و از بین خواهد رفت. و ممکن است تحرک درونی برای پیدا کردن معتقدات صحیح که عامل آن بسیار ریشه‌دار است، با همان عقاید تخیلی و بی‌اساس به مبارزه برخیزد و به جهت پیدانکردن معتقدات صحیح، بر ضد آنها (تخیلات) بشورد و حالت ضد ایمان به خود بگیرد.

جملات بعدی امیرالمومنین علیه‌السلام با استدلال‌های کاملا واضح است و نیازی به تفسیر ندارد.
 

بازدیدها: ۵

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.