خطبه شماره ۱۸۰ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

۱۸۰

ومن خطبه له علیه السلام

و من خطبه له (علیه السلام) فی ذمّ العاصین من أصحابه:
أَحْمَدُ اللَّهَ عَلَى مَا قَضَى مِنْ أَمْرٍ وَ قَدَّرَ مِنْ فِعْلٍ وَ عَلَى ابْتِلَائِی بِکُمْ، أَیَّتُهَا الْفِرْقَهُ الَّتِی إِذَا أَمَرْتُ لَمْ تُطِعْ وَ إِذَا دَعَوْتُ لَمْ تُجِبْ. إِنْ [أُهْمِلْتُمْ] أُمْهِلْتُمْ خُضْتُمْ وَ إِنْ حُورِبْتُمْ خُرْتُمْ، وَ إِنِ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَى إِمَامٍ طَعَنْتُمْ وَ إِنْ أُجِئْتُمْ إِلَى مُشَاقَّهٍ نَکَصْتُمْ. لَا أَبَا لِغَیْرِکُمْ! مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِکُمْ وَ الْجِهَادِ عَلَى حَقِّکُمْ، الْمَوْتَ أَوِ الذُّلَّ لَکُمْ؟ فَوَاللَّهِ لَئِنْ جَاءَ یَومِی وَ لَیَأْتِیَنِّی لَیُفَرِّقَنَّ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ أَنَا لِصُحْبَتِکُمْ قَالٍ وَ بِکُمْ غَیْرُ کَثِیرٍ. لِلَّهِ أَنْتُمْ، أَمَا دِینٌ یَجْمَعُکُمْ وَ لَا حَمِیَّهٌ تَشْحَذُکُمْ؟ أَوَ لَیْسَ عَجَباً أَنَّ مُعَاوِیَهَ یَدْعُو الْجُفَاهَ الطَّغَامَ فَیَتَّبِعُونَهُ عَلَى غَیْرِ مَعُونَهٍ وَ لَا عَطَاءٍ، وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ وَ أَنْتُمْ تَرِیکَهُ الْإِسْلَامِ وَ بَقِیَّهُ النَّاسِ إِلَى الْمَعُونَهِ أَوْ طَائِفَهٍ مِنَ الْعَطَاءِ [فَتَتَفَرَّقُونَ] فَتَفَرَّقُونَ عَنِّی وَ تَخْتَلِفُونَ عَلَیَّ؟ إِنَّهُ لَا یَخْرُجُ إِلَیْکُمْ مِنْ أَمْرِی [رِضًا] رِضًى فَتَرْضَوْنَهُ وَ لَا سُخْطٌ فَتَجْتَمِعُونَ عَلَیْهِ، وَ إِنَّ أَحَبَّ مَا أَنَا لَاقٍ إِلَیَّ الْمَوْتُ. قَدْ دَارَسْتُکُمُ الْکِتَابَ وَ فَاتَحْتُکُمُ الْحِجَاجَ وَ عَرَّفْتُکُمْ مَا أَنْکَرْتُمْ وَ سَوَّغْتُکُمْ مَا مَجَجْتُمْ. لَوْ کَانَ الْأَعْمَى یَلْحَظُ أَوِ النَّائِمُ یَسْتَیْقِظُ. وَ أَقْرِبْ بِقَوْمٍ مِنَ الْجَهْلِ بِاللَّهِ قَائِدُهُمْ مُعَاوِیَهُ وَ مُؤَدِّبُهُمُ ابْنُ النَّابِغَهِ.

 

در توبیخ کسانی از یارانش که از فرمان او سرپیچیدند:

گفته شده است: امیرالمومنین علیه‌السلام این خطبه را پس از داستان حکمین و نابکاری آن دو و اختلاف و سستی برخی از یارانش فرموده است.
«احمد الله علی ما قضی من امر و قدر من فعل و علی ابتلائی بکم ایتها الفرقه التی اذا امرت لم تطع و اذا دعوت لم تجب …» (ستایش می‌کنم خدا را در برابر هر چیزی که قضایش به آن متعلق گشته و به هر فعلی که مقدر فرموده و مرا به شما مبتلا ساخته است. ای گروهی که هنگامی که امر کنم اطاعتم نمی‌کنید و هر موقع که دعوت کنم اجابتم نمی‌نمایید … ).

به این جهت که قضا و قدر خداوندی بر مبنای حکمت او است، لذا باید مورد ستایش و تسلیم بندگان باشد. قطعی است که با انقسام کارهای انسانی به سه قسم خیر و شر، و (نه خیر و نه شر) و عدم امکان استناد کارهای شر و فاسد به خداوند متعال، نباید چنین توهم کرد که کارهای فاسد و شری که از مخلوقات صادر می‌شود با اراده خداوندی در قضا و قدر قرار گرفته است.

زیرا همه اجزاء جهان هستی منسوب به حکمت بالغه و مشیت ربوبی خداوندی است که نسبت دادن گناهان و انحرافات به آن، خطای محض است. لذا منظور امیرالمومنین علیه‌السلام از قضا و قدر که مورد حمد و ستایش او به خداوند متعال است، نه آن شرور و تباهی‌های اختیاری مردم است که با اراده و اختیار از آنها صادر شده است، بلکه مقصود آن اصول و مبانی الهی است که مقتضی به جریان افتادن قضا و قدر در عالم هستی است.
«و علی ابتلائی بکم …» (و حمد می‌کنم خداوندی را که مرا به شما مبتلا ساخته است …):

 

گرفتاری علی (ع) به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کرد:

گمان نمی‌رود کسی که دارای شخصیتی مانند سخصیت امیرالمومنین علیه‌السلام نباشد و پدیده‌هاو حوادث و وضع روانی مردم آن جامعه را درک نکرده باشد. و تنها به مطالعه آنها از کتب تاریخی اکتفا کند، بفهمد که آن بزرگ بزرگان به چه مصیبتها و ناگواری‌ها مبتلا بوده است. ما به نمونه‌ای مختصر از آنها اشاره می‌کنیم:

۱- به جهت بروز انواعی از تحولات در مسئله مدیریت جوامع اسلامی که موجب بروز انحرافات و ناگواری‌های شدیدی شده، مقداری از آنها به عنوان مبانی دینی ریشه در جامعه انداخته بود. به همین جهت امیرالمومنین علیه‌السلام می‌فرمود: «لو قد استوت قدمای من هذه المداحض لغیرت اشیاء» (اگر دو پایم از این لغزشگاه‌ها که (جامعه و گردانندگان آن به وجود آورده‌اند) نجات پیدا کند و ثابت گردد، چیزهایی را تغییر خواهم داد).

«و الله لو قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فی العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق» (سوگند به خدا، اگر آن اراضی را پیدا کنم که مهریه زنان قرار گرفته و کنیزان با آنها خریداری شده‌اند، آنها را به بیت‌المال برمی‌گردانم، زیرا در عدالت گشایشی است و هر کس که عدالت برای او تنگنای ایجاد کند، ظلم او را در تنگنای شدیدتری قرار می‌دهد.)

۲- شروع قومیت و نژادپرستی در مراکز اسلامی، با آن که اسلام با ندای وحدت «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم» (ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را شعبه‌ها و طوایف قرار دادیم تا با یکدیگر حیات مستند به معرفت و هماهنگی داشته باشید، باکرامت‌ترین شما نزد خدا با تقوی‌ترین شما است) در میان همه انسان‌ها، آن پدیده تفرقه‌انداز و نابخردانه را به کلی از بین برده و طعم برادری واقعی را به آنان چشانده بود. بدیهی است این انسان بزرگ که در ردیف اول پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از بنیانگذاران آن وحدت حیات‌بخش بود، از آن اقوام و خویش بازی‌ها و نژادگرایی‌ها چه تلخی‌ها و ناگواری‌هایی که نمی‌چشید.

۳- طبیعی بود که به دنبال منتفی شدن احساسات عالی ملکوتی که پیامبر اسلام در درون آن مردم به وجود آورده بود، بار دیگر خودخواهی‌ها شروع به آتشفشانی نمایند و شعله‌های جاهلیت بار دیگر سربکشد و هوی و هوس‌ها و مقام‌پرستی‌ها، جنگ جمل و نهروان و صفین و امثال این کشاکش‌ها را به وجود بیاورد و آن اسلام که مبارزه با خودخواهی را جهاد اکبر معرفی کرده بود، تدریجا از افق درون مردم ناپایدار گردد.

۴- عدالت کامل امیرالمومنین علیه‌السلام در چنین جامعه‌ای که راه خود را گم کرده و صخره‌های غیر قابل شکاف خودخواهی‌ها و مال‌اندوزی‌ها و مقام‌پرستی‌ها روی دل آن مردم جایگیر شده بود، مانند آب حیات‌بخش ارزش‌های انسانی بود که با آن صخره‌ها برخورد می‌کرد و هیچ راهی جز برگشت به عقب نداشت.

۵- طعم به ظاهر شیرین جهانگشایی (و در باطن کشنده‌ترین زهر برای هدف اصلی اسلام که انسان‌سازی بود) تدریجا ذائقه آن مردم را که به تازگی دارای فرهنگ و حقوق و اخلاق و دین و علم و جهان‌بینی و سیاست گشته بودند، می‌نواخت و آنان را به دنبال خود می‌کشید در صورتی که پیامبر اکرم (ص) موقعی که امیرالمومنین علی علیه‌السلام را به جهادی می‌فرستاد، می‌فرمود: یا علی لئن هدی الله بک رجلا خیر مما طلعت الشمس علیه و غرب (ای علی اگر خداوند به وسیله تو انسانی را هدایت کند بهتر از هر چیزیست که آفتاب بر او طلوع و غروب می‌کند) یعنی تمامی هدف اسلام هدایت مردم به ارزش‌های انسانی است نه جهانگیری و جهانگشایی.

این مسائل از یک طرف که جامعه اسلامی را طوفانی و سنگلاخ ساخته بود و از طرف دیگر، شخصیت ملکوتی امیرالمومنین علیه‌السلام و لطافت روح الهی او قرار گرفته است که حتی از شنیدن به غارت رفتن خلخال پای یک زن غیر مسلمان که با جامعه اسلامی تعهد همزیستی دارد، چنان مضطرب می‌گردد که آرزوی مرگ را در مقابل آن، یک آرزوی بجا تلقی می‌کند، به چنین شخصیت و روح در چنان جامعه‌ای چه می‌گذرد؟! با این حال، آن روح آزرده و آن مبتلا، به جهالت و خودخواهی مردم، برای آن ابتلاءها و مصیبتها و آزردگی‌ها خدا را ستایش می‌کند!! راز بگشا ای علی مرتضی ای پس از سوءالقضاء حسن‌القضاء ای علی که جمله عقل و دیده‌ای شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای آری، شایسته است که در آغاز ابدیت، خداوند سبحان برای ورود علی (ع) آن بنده خاصش به پیشگاه ربوبی و دیدار با خدا چنین خوشامد بگوید:

ای مسیح خوش‌نفس چونی ز رنج
که نبود اندر جهان بی‌رنج گنج

چونی ای عیسی ز دیدار یهود
چونی ای یوسف ز اخوان حسود

تو شب و روز از پی آن قوم غمر
چون شب و روزی مدد بخشای عمر

آه از آن صفرائیان بی‌هنر
چه هنر زاید ز صفرا دردسر

توضیح- به این جهت که خطاب به مضمون ابیات را برای علی (ع) در آغاز ابدیت در نظر گرفتیم، لذا در بیت سوم و چهارم به جای (این)، (آن) را به کار بردیم که اشاره به زندگی دنیوی شود.
امیرالمومنین (ع) در جملات بعدی به بیان نابکاری و نابخردی‌های آن مردم پرداخته می‌فرماید:

۱. دستور می‌دهم، اطاعت نمی‌کنید! گویا آزادی و آزادگی با مزاج شما نمی‌سازد!

۲. شما را برای دفاع از جان‌های خویشتن و اصطلاح جامعه می‌خوانم، اجابت نمی‌کنید.

۳. وقتی که به شما فرصت می‌دهم، در تخیلات و شئون بی‌اساس زندگی خود فرو می‌روید! آیا حیوانات جنگلی از شما دفاع خواهند کرد! آیا جامعه شما بدون تلاش و کوشش اصلاح خواهد گشت!

۴. در آن هنگامه که مردم به یک پیشوای صالح تسلیم می‌شوند، زبان به طعنه می‌گشایید! آیا کار پیشوایی و زمامداری با جنجال و هیاهو و طنز و طعنه اصلاح می‌گردد، یا با اندیشه و تدبیر و مشورت؟!

۵. وقتی که اقدام به یک امر ضروری ولی دشوار برای شما واجب می‌گردد، رویگردان می‌شوید! مثل این که زندگی را باید مانند یک شربت گوارا در یک لیوان مرصع، دو دستی بیاورند و تقدیم لب‌های شما کنند!

۶. با این سستی و زبونی که در پیش گرفته‌اید آیا در انتظار مرگید، یا ذلت و بدبختی؟!! زیرا هیچ راهی جز این دو برای کسی که در عرصه مسابقه برای (حیات معقول) و در برابر چنگال‌های خونبار یکه‌تازان تنازع در بقا قرار گرفته است وجود ندارد.

۷. در آن هنگام که پیک اجل از در درآید، نه تنها به جدایی از شما تاسفی نخواهم خورد، بلکه در حال ناراحتی درونی از شما و با احساس تنهایی از مرز این زندگی عبور خواهم کرد. آیا دینی ندارید که شما را جمع کند و متحد بسازد! و از دین بگذریم، آیا غیرتی ندارید که شما را برای هموار کردن زمینه برای زندگی صالح به کوشش بیندازد. (این مضمون همان سخن است که فرزند نازنین امیرالمومنین علیه‌السلام در روز عاشورا، به لشکریان خود باخته عمر بن سعد فرمود: «ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم» (اگر شما دینی ندارید و از معاد باکی به خود راه نمی‌دهید، اقلا آزادمردانی در دنیای خود باشید).

واقعا تعجب نمی‌کنید از این که معاویه، آن همه اجامر و اوباش را برای استثمار دعوت می‌کند، آنان بدون توقع مخارج و بخشش او را اجابت می‌کنند. و من شما را که بازماندگان اسلام و بقایای مسلمانان و از این دین نجات‌بخش بهره‌مند هستید با تامین مخارج و بخشش‌ها می‌خوانم، از دور من پراکنده می‌شوید!!

قضیه روشن است، زیرا معاویه هیچ کاری با دین و تقوی و ارزش‌ها و آخرت شما ندارد، شما از این بی‌خیالی، نوعی آزادی خام و تن‌آسایی احساس کردید و نفهمیدید که «و ان لیس للانسان الا ما سعی» (و نیست برای انسان مگر کوشش‌هایش) «و یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه»(ای انسان تو با تلاش جدی به دیدار پروردگار خواهی رسید).

حالا، دیگر محبوب‌ترین چیزی که من دیدار آن را می‌خواهم مرگ است. تکرار دیدن شما و بیهودگی تعلیم و تربیتی که برای شما به راه انداخته بودم و تمامی ساعات عمرم را در راه آن گذراندم، برای من ملامت‌بار گشته است. اینک احساس می‌کنم اگر از مرز زندگی عبور کنم و در زیر خاک تیره برای دیدار محبوبم به انتظار بیارامم، از این رنج‌های بی‌پایان و در عین حال بی‌نتیجه برای شما، آسوده خواهم گشت.

شما هم پس از من بنشینید و تن به ظلم و جور و انحرافات گردانندگانتان بدهید و آلت دستی برای اشباع خودکامگی‌های خودمحوران باشید! تا در آغاز ابدیت که یکدیگر را خواهیم دید و همگان در پیشگاه خداوند عادل که خود شاهد سرگذشت من و شما است به مسئولیت بایستم.

«قد دارستکم الکتاب و فاتحتکم الحجاج و عرفتکم ما انکرتم و سوغتکم ما مججمم لو کان الاعمی یلحظ او النائم یستیقظ» (من قرآن را به شما تعلیم دادم، شما را تا آنجا که مقدورتان بود با حقایق آن کلام الهی آشنا ساختم و با احتجاج و برهان برای شما راه رشد و هدایت را آشکار و آن را برای مسیر شما رو به جاذبیت بارگاه خداوندی هموار ساختم. این تلاش‌های من نتیجه می‌بخشید اگر کور می‌دید و به خواب رفته بیدار بود.)

آیا تاکنون دیده‌اید که من به بیش از احتیاجات ضروری در معیشتم تلاشی داشته باشم؟! کجا سراغ دارید که زری اندوختم، زوری که به کار بردم و تزویری به راه انداختم؟! کی دیدید که شما را به تکالیفی مکلف بسازم و خود را از آنها مستثنی نمایم؟! آیا حکمی از من برخلاف احکام الهی دیدید یا شنیدید؟!

بدیهی است که شما با کمال شرمندگی در برابر سوالات من سر پایین انداخته در دل خواهید گفت: (نه، ای فرزند ابیطالب، نه) حال که چنین است چرا این همه با خویشتن به مبارزه پرداخته‌اید؟! چرا معنای زندگی خود را برای احیای شخصیت خود در مسیر ابدیت، درک نمی‌کنید! باشید، تا روزگار دستش را برآورد و سخن خود را با شما در میان گذارد.

«و اقرب بقوم من الجهل بالله قائدهم معاویه و مودبهم ابن النابغه» (قطعا، به نادانی به خدا نزدیک است آن قومی که حاکم و فرمانده آنان معاویه باشد و مربی آنان پسر زن زناکار (عمرو بن العاص).
سخن را پیرامون هواداران دشمنان علی (ع) به درازا نکشیم، کافی است که بگوییم: آنان قومی بودند که زمام زندگی خود را به دست معاویه سپرده و از فرزند زن زناکار، تربیت پذیرفته بودند!! آن روز که عمرو بن العاص در میدان جنگ در برابر امیرالمومنین برای نجات دادن جانش به پشت می‌افتد و عورتین خود را باز می‌کند، تیر خلاص بر همه ارزش‌ها و مردانگی‌ها و آزادگی‌های انسانی می‌زند با هدف زمامداری مصر و این که مابین سفره‌های معاویه ماکیاولی‌منش و ریزشگاه مدفوع چند روز بیشتر تردد داشته باشد، و افتخاری بورزد که علی بن ابیطالب (ع) را که پرچم برای مبارزه نهایی با جاهلیت و جاهلان برافراشته بود، از پیشرفت برای برقرار کردن عدالت و ایمان در روی زمین متوقف ساخته و زمامداری را به کسی داده که فرزند خود یزید ضد بشری را بر جوامع اسلامی مسلط بسازد. آری تادیب و تربیت عمرو عاص در این مسیر به ثمر رسید.

بازدیدها: ۴

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.