خطبه ۱۹۱ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)(اختلاف اقوال درباره عمر دنیا)

۱۹۱ و من خطبه له ع

یَعْلَمُ عَجِیجَ الْوُحُوشِ فِی الْفَلَوَاتِ- وَ مَعَاصِیَ الْعِبَادِ فِی الْخَلَوَاتِ- وَ اخْتِلَافِ النِّینَانِ فِی الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ- وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّیَاحِ الْعَاصِفَاتِ- وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً نَجِیبُ اللَّهِ- وَ سَفِیرُ وَحْیِهِ وَ رَسُولُ رَحْمَتِهِ- أَمَّا بَعْدُ- فَإِنِّی أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِی ابْتَدَأَ خَلْقَکُمْ- وَ إِلَیْهِ یَکُونُ مَعَادُکُمْ وَ بِهِ نَجَاحُ طَلِبَتِکُمْ- وَ إِلَیْهِ مُنْتَهَى رَغْبَتِکُمْ وَ نَحْوَهُ قَصْدُ سَبِیلِکُمْ- وَ إِلَیْهِ مَرَامِی مَفْزَعِکُمْ- فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِکُمْ- وَ بَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِکُمْ وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِکُمْ- وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِکُمْ- وَ طُهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِکُمْ وَ جِلَاءُ غِشَاءِ أَبْصَارِکُمْ- وَ أَمْنُ فَزَعِ جَأْشِکُمْ وَ ضِیَاءُ سَوَادِ ظُلْمَتِکُم‏

فَاجْعَلُوا طَاعَهَ اللَّهِ شِعَاراً دُونَ دِثَارِکُمْ- وَ دَخِیلًا دُونَ شِعَارِکُمْ وَ لَطِیفاً بَیْنَ أَضْلَاعِکُمْ- وَ أَمِیراً فَوْقَ أُمُورِکُمْ وَ مَنْهَلًا لِحِینِ وُرُودِکُمْ- وَ شَفِیعاً لِدَرَکِ طَلِبَتِکُمْ وَ جُنَّهً لِیَوْمِ فَزَعِکُمْ- وَ مَصَابِیحَ لِبُطُونِ قُبُورِکُمْ- وَ سَکَناً لِطُولِ وَحْشَتِکُمْ وَ نَفَساً لِکَرْبِ مَوَاطِنِکُمْ- فَإِنَّ طَاعَهَ اللَّهِ حِرْزٌ مِنْ مَتَالِفَ مُکْتَنِفَهٍ- وَ مَخَاوِفَ مُتَوَقَّعَهٍ وَ أُوَارِ نِیرَانٍ مُوقَدَهٍ- فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا- وَ احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا- وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ تَرَاکُمِهَا- وَ أَسْهَلَتْ لَهُ الصِّعَابُ بَعْدَ إِنْصَابِهَا- وَ هَطَلَتْ عَلَیْهِ الْکَرَامَهُ بَعْدَ قُحُوطِهَا- . وَ تَحَدَّبَتْ عَلَیْهِ الرَّحْمَهُ بَعْدَ نُفُورِهَا- وَ تَفَجَّرَتْ عَلَیْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِهَا- وَ وَبَلَتْ عَلَیْهِ الْبَرَکَهُ بَعْدَ إِرْذَاذِهَا- فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی نَفَعَکُمْ بِمَوْعِظَتِهِ- وَ وَعَظَکُمْ بِرِسَالَتِهِ وَ امْتَنَّ عَلَیْکُمْ بِنِعْمَتِهِ- فَعَبِّدُوا أَنْفُسَکُمْ لِعِبَادَتِهِ- وَ اخْرُجُوا إِلَیْهِ مِنْ حَقِّ طَاعَتِه‏

ثُمَّ إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِینُ اللَّهِ الَّذِی اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ- وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَیْنِهِ وَ أَصْفَاهُ خِیَرَهَ خَلْقِهِ- وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ- أَذَلَّ الْأَدْیَانَ بِعِزَّتِهِ وَ وَضَعَ الْمِلَلَ بِرَفْعِهِ- وَ أَهَانَ أَعْدَاءَهُ بِکَرَامَتِهِ وَ خَذَلَ مُحَادِّیهِ بِنَصْرِهِ- وَ هَدَمَ أَرْکَانَ الضَّلَالَهِ بِرُکْنِهِ- وَ سَقَى مَنْ عَطِشَ مِنْ حِیَاضِهِ- وَ أَتْأَقَ الْحِیَاضَ بِمَوَاتِحِهِ- ثُمَّ جَعَلَهُ لَا انْفِصَامَ لِعُرْوَتِهِ وَ لَا فَکَّ لِحَلْقَتِهِ- وَ لَا انْهِدَامَ لِأَسَاسِهِ وَ لَا زَوَالَ لِدَعَائِمِهِ- وَ لَا انْقِلَاعَ لِشَجَرَتِهِ وَ لَا انْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ- وَ لَا عَفَاءَ لِشَرَائِعِهِ وَ لَا جَذَّ لِفُرُوعِهِ وَ لَا ضَنْکَ لِطُرُقِهِ- وَ لَا وُعُوثَهَ لِسُهُولَتِهِ وَ لَا سَوَادَ لِوَضَحِهِ- وَ لَا عِوَجَ لِانْتِصَابِهِ وَ لَا عَصَلَ فِی عُودِهِ- وَ لَا وَعَثَ لِفَجِّهِ وَ لَا انْطِفَاءَ لِمَصَابِیحِهِ- وَ لَا مَرَارَهَ لِحَلَاوَتِهِ- فَهُوَ دَعَائِمُ أَسَاخَ فِی الْحَقِّ أَسْنَاخَهَا- وَ ثَبَّتَ لَهَا آسَاسَهَا وَ یَنَابِیعُ غَزُرَتْ عُیُونُهَا- وَ مَصَابِیحُ شَبَّتْ نِیرَانُهَا- وَ مَنَارٌ اقْتَدَى بِهَا سُفَّارُهَا وَ أَعْلَامٌ قُصِدَ بِهَا فِجَاجُهَا- وَ مَنَاهِلُ رَوِیَ بِهَا وُرَّادُهَا- .

جَعَلَ اللَّهُ فِیهِ مُنْتَهَى رِضْوَانِهِ- وَ ذِرْوَهَ دَعَائِمِهِ وَ سَنَامَ طَاعَتِهِ- فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ وَثِیقُ الْأَرْکَانِ رَفِیعُ الْبُنْیَانِ- مُنِیرُ الْبُرْهَانِ مُضِی‏ءُ النِّیرَانِ- عَزِیزُ السُّلْطَانِ مُشْرِفُ الْمَنَارِ مُعْوِذُ الْمَثَارِ- فَشَرِّفُوهُ وَ اتَّبِعُوهُ وَ أَدُّوا إِلَیْهِ حَقَّهُ وَ ضَعُوهُ مَوَاضِعَه‏

جَعَلَهُ اللَّهُ رِیّاً لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ وَ رَبِیعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ- وَ مَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ وَ دَوَاءً لَیْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ- وَ نُوراً لَیْسَ مَعَهُ ظُلْمَهٌ وَ حَبْلًا وَثِیقاً عُرْوَتُهُ- وَ مَعْقِلًا مَنِیعاً ذِرْوَتُهُ وَ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ- وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ- وَ عُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ- وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ وَ فَلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ- وَ حَامِلًا لِمَنْ حَمَلَهُ وَ مَطِیَّهً لِمَنْ أَعْمَلَهُ- وَ آیَهً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ جُنَّهً لِمَنِ اسْتَلْأَمَ- وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَى وَ حَدِیثاً لِمَنْ رَوَى وَ حُکْماً لِمَنْ قَضَى‏

مطابق خطبه ۱۹۸ نسخه صبحی صالح

شرح وترجمه فارسی

(۱۹۱) : از سخنان آن حضرت (ع )

این خطبه با عبارت یعلم عجیج الوحوش فى الفلوات و معاصى العباد فى الخلوات و اختلاف النینان فى البحار الغامرات(خداوند از بانگ جانوران وحشى در بیابانها و گناهان بندگان در خلوت ها و آمد و شد ماهیان در دریاهاى ژرف آگاه است ) شروع مى شود و از خطبه هاى مفصل نهج البلاغه است . 

اختلاف اقوال درباره عمر دنیا

على علیه السلام ضمن این خطبه مى گوید: خداوند متعال محمد (ص ) را هنگامى که پایان عمر دنیا نزدیک شده است مبعوث فرمود. مردم در این باره بشدت اختلاف نظر دارند؛ گروهى را عقیده بر این است که تمام مدت عمر جهان پنجاه هزار سال است که بخشى از آن تمام شده و بخشى از آن مانده است ، و در مورد آنچه سپرى شده و آنچه باقى مانده است نیز اختلاف نظر دارند. آنان براى این ادعاى خود که عمر جهان پنجاه هزار سال است به این آیه که مى فرماید فرشتگان و روح در روزى که مقدار آن پنجاه هزار سال است به سوى خداوند عروج مى کنند استناد کرده  و مى گویند کلمه روز در این آیه اشاره به دنیاست و عروج روح فرشتگان و آمد و شد ایشان براى ابلاغ اوامر خداوند به بندگان و پیامبران در این جهان صورت مى گیرد، و مى گویند اینکه برخى از مفسران آن روز را به قیامت تعبیر و تفسیر کرده اند درست و پسندیده نیست که در روز رستاخیز براى فرشتگان و روح عروجى بسوى خداوند متعال نیست که تکلیف برداشته شده است وانگهى در مورد مومنان هم باید روز مذکور به اندازه پنجاه هزار سال به طول انجامد یا آنکه فقط براى کافران است و براى مومنان چنان نیست . فرض نخست باطل است ؛ زیرا درنگ پنجاه هزار ساله در آن روز سخت تر از عذاب دوزخ است و جایز نیست که مومن چنین سختى یى را ببیند. فرض دوم باطل است ؛ زیرا جایز نیست که زمان واحد براى شخصى طولانى و براى دیگرى کوتاه باشد مگر اینکه یکى از آن دو خواب باشد یا در حالتى شبیه خواب که حرکت زمان را احساس نکند و معلوم است که حالت مومنان پس از برانگیخته شدن ایشان چنین نیست .

گفته اند این آیه با آن دیگرى که مى فرماید تدبیر کار را از آسمان به زمین انجام مى دهد و سپس در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال از سالهایى است که مى شمرید به سوى خداوند عروج مى کند  تناقضى ندارد زیرا سیاق کلام دلالت بر آن دارد که با آن دنیا را اراده فرموده است و در خبر آمده است که فاصله میان زمین و آسمان مسیر پانصد سال است و چون فرشته یى به زمین مى آید سپس به آسمان باز مى گردد در همان روز مسیر هزار سال را مى پیماید. مگر نمى بینى که خداوند مى فرماید تدبیر کار را از آسمان بسوى زمین انجام مى دهد؟ یعنى فرشته با وحى و حکم و فرمان از آسمان به زمین فرود مى آید و سپس به سوى خداوند رجوع و به آسمان صعود مى کند و جمع مسافت فرود و عروج او به اندازه مسیر هزار سال است .

حمزه بن حسن اصفهانى در کتاب خود، تواریخ ‌الامم آورده است که یهودیان معتقدند شمار سالها از هنگام آغاز تا سال هجرت حضرت ختمى مرتبت (ص ) چهار هزار و چهل و دو سال و سه ماه است .

مسیحیان بر این عقیده اند که شمار سالها پنجهزار و نهصد و نود سال و سه ماه است . پارسایان بر این عقیده اند که از روزگار کیومرث که به اعتقاد ایشان پدر آدمیان است تا هنگام مرگ یزدگرد پسر شهریار شاه چهار هزار و یکصد و هشتاد و دو سال و ده ماه و نوزده روز است ، و این موضوع را به کتاب خود، اوستا، که زرتشت آورده نسبت مى دهند.

یهودیان و مسیحیان این موضوع را به تورات اسناد مى دهند ولى در مورد استنباط مدت چگونگى آن با یکدیگر اختلاف دارند. مسیحیان و یهودیان چنین مى پندارند که تمام مدت عمر این جهان هفت هزار سال است ، بخشى از آن گذشته و بخشى باقى مانده است .

گفته شده است : یهودیان از آن مدت کاسته و آن را کوتاه کرده اند که آنان مى پندارند شیخ و مرشد آنها که منتظر اویند، در آغاز هزاره هفتم خروج مى کند و اگر آن مدت را کوتاه نکنند و کاهش ندهند رسواشدن ایشان تسریع خواهد شد ولى به هر حال آنان نزد انسانهایى که پس از ما خواهند آمد رسوا خواهند شد.

حمزه اصفهانى مى گوید: منجمان سخنانى گفته اند که همه این امور را فرا مى گیرد، آنان چنان پنداشته اند از هنگامى که ستارگان در جهان به حرکت درآمده اند از آغاز برج حمل تا روزى که متوکل پسر معتصم از سامراء به دمشق حرکت کرده است تا آن را پایتخت خویش قرار دهد و آن روز. نخستین روز محرم سال دویست و چهل و چهار هجرت بوده است چهار هزار هزار هزار سال و سیصد و بیست هزار سال طبق سالهاى خورشیدى است . آنان مى گویند: از طوفان نوح (ع ) تا بامدادى که متوکل به دمشق حرکت کرده است سه هزار و هفتصد و سى و پنج سال و ده ماه و بیست و دو روز است .

ابوریحان بیرونى در کتاب الاثارالباقیه عن القرون الخالیه مى گوید پارسیان و مجوسیان پنداشته اند که عمر جهان دوازده هزار سال است ، به شمار برجها و ماهها و آنچه تا به حال ، هنگام ظهور زرتشت پیامبر ایشان ، گذشته سه هزار سال است و از هنگام ظهور زرتشت و آغاز تاریخ اسکندر دویست و پنجاه و هشت سال است و میان تاریخ اسکندر و سالى که ما مشغول نوشتن این شرح بر نهج البلاغه هستیم (یعنى سال ۶۴۷ هجرى ) هزار و پانصد و هفتاد سال است و با این حساب مدت زمان گذشته از اصل دوازده هزار سال چهار هزار سال و هشتصد و هجده سال است و به اعتقاد ایشان باقیمانده دنیا از گذشته آن بیشتر است .

ابوریحان همچنین در یکى از کتابهاى خود از قول هندیان نقل مى کند که معتقد بوده اند عمر دنیا عبارت است از آنکه در خانه نخست شطرنج عدد یک و در شماره دو عدد دو در خانه سوم عدد چهار و سپس تا آخر خانه ها دو برابر عدد قبلى گذارده شود.
اما مسلمانان معتقد به اخبار، بیشترشان مى گویند که عمر جهان هفت هزار سال است و مى گویند ما در هزاره هفتم هستیم . حق مطلب این است که این موضوع را هیچ کس جز خداوند یکتا نمى داند، و خداوند سبحان فرموده است .

از تو درباره قیامت مى پرسند که وقت رسیدن آن کى خواهد بود؟ در چه چیزى تو از یاد کردن آن ، غایت و منتهاى آن سوى خداى توست .  همچنین فرموده است از تو مى پرسند چنان که گویى از آن آگاهى ، بگو علم آن پیش خداوند است .
با وجود این آیات همچنین در کتاب عزیز مى فرماید قیامت نزدیک شد  براى مردم حساب ایشان نزدیک شد فرمان خدا در مى رسد آن را به شتاب مخواهید. 

خلاصه آنکه میزان گذشته و میزان باقیمانده را نمى دانیم و فقط همان گونه که به ما فرمان داده شده است معتقدیم و مى شنویم و اطاعت مى کنیم ، همان گونه که ما را این چنین ادب آموخته اند، وانگهى ممکن است آنچه از عمر جهان باقیمانده از لحاظ خداوند پاک باشد و از لحاظ ما نباشد، همان گونه که خداوند سبحان فرموده است آنان آن را دور مى بینند و ما آن را نزدیک مى بینیم  و خلاصه سخن آنکه این مسئله موضوعى پیچیده است و واجب است در آن مورد خاموش بود.

جلوه‏ تاریخ‏ درشرح‏ نهج‏ البلاغه ‏ابن‏ ابى‏ الحدید، ج ۵ //ترجمه دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۰۷

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.