خطبه ۲۱۷ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)

۲۱۷ و من کلام له ع قاله عند تلاوته

یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ- لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ- إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ- تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَهِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَهِ- وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَهِ- وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَهِ بَعْدَ الْبُرْهَهِ- وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ- وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ- فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَهٍ فِی الْأَسْمَاعِ وَ الْأَبْصَارِ وَ الْأَفْئِدَهِ- یُذَکِّرُونَ بِأَیَّامِ اللَّهِ وَ یُخَوِّفُونَ مَقَامَهُ- بِمَنْزِلَهِ الْأَدِلَّهِ فِی الْفَلَوَاتِ- مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیْهِ طَرِیقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاهِ- وَ مَنْ أَخَذَ یَمِیناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَیْهِ الطَّرِیقَ- وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَکَهِ- وَ کَانُوا کَذَلِکَ مَصَابِیحَ تِلْکَ الظُّلُمَاتِ- وَ أَدِلَّهَ تِلْکَ الشُّبُهَاتِ- وَ إِنَّ لِلذِّکْرِ لَأَهْلًا أَخَذُوهُ مِنَ الدُّنْیَا بَدَلًا- فَلَمْ تَشْغَلْهُمْ تِجَارَهٌ وَ لَا بَیْعٌ عَنْهُ- یَقْطَعُونَ بِهِ أَیَّامَ الْحَیَاهِ- وَ یَهْتِفُونَ بِالزَّوَاجِرِ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ فِی أَسْمَاعِ الْغَافِلِینَ- وَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ وَ یَأْتَمِرُونَ بِهِ- وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یَتَنَاهَوْنَ عَنْهُ- فَکَأَنَّهُمْ قَطَعُوا الدُّنْیَا إِلَى الآْخِرَهِ وَ هُمْ فِیهَا- فَشَاهَدُوا مَا وَرَاءَ ذَلِکَ- فَکَأَنَّمَااطَّلَعُوا غُیُوبَ أَهْلِ الْبَرْزَخِ فِی طُولِ الْإِقَامَهِ فِیهِ- وَ حَقَّقَتِ الْقِیَامَهُ عَلَیْهِمْ عِدَاتِهَا- فَکَشَفُوا غِطَاءَ ذَلِکَ لِأَهْلِ الدُّنْیَا- حَتَّى کَأَنَّهُمْ یَرَوْنَ مَا لَا یَرَى النَّاسُ وَ یَسْمَعُونَ مَا لَا یَسْمَعُونَ- فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ لِعَقْلِکَ فِی مَقَاوِمِهِمُ الْمَحْمُودَهِ- وَ مَجَالِسِهِمُ الْمَشْهُودَهِ- وَ قَدْ نَشَرُوا دَوَاوِینَ أَعْمَالِهِمْ- وَ فَرَغُوا لِمُحَاسَبَهِ أَنْفُسِهِمْ عَلَى کُلِّ صَغِیرَهٍ وَ کَبِیرَهٍ- أُمِرُوا بِهَا فَقَصَّرُوا عَنْهَا أَوْ نُهُوا عَنْهَا فَفَرَّطُوا فیهَا- وَ حَمَّلُوا ثقَلَ أَوْزَاِرِهمْ ظُهُورَهُمْ- فَضَعُفُوا عَنِ الِاسْتِقْلَالِ بِهَا- فَنَشَجُوا نَشِیجاً وَ تَجَاوَبُوا نَحِیباً- یَعِجُّونَ إِلَى رَبِّهِمْ مِنْ مَقَامِ نَدَمٍ وَ اعْتِرَافٍ- لَرَأَیْتَ أَعْلَامَ هُدًى وَ مَصَابِیحَ دُجًى- قَدْ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلَائِکَهُ- وَ تَنَزَّلَتْ عَلَیْهِمُ السَّکِینَهُ- وَ فُتِحَتْ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ أُعِدَّتْ لَهُمْ مَقَاعِدُ الْکَرَامَاتِ- فِی مَقْعَدٍ اطَّلَعَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ فِیهِ- فَرَضِیَ سَعْیَهُمْ وَ حَمِدَ مَقَامَهُمْ- یَتَنَسَّمُونَ بِدُعَائِهِ رَوْحَ التَّجَاوُزِ- رَهَائِنُ فَاقَهٍ إِلَى فَضْلِهِ وَ أُسَارَى ذِلَّهٍ لِعَظَمَتِهِ- جَرَحَ طُولُ الْأَسَى قُلُوبَهُمْ وَ طُولُ الْبُکَاءِ عُیُونَهُمْ- لِکُلِّ بَابِ رَغْبَهٍ إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ یَدٌ قَارِعَهٌ- یَسْأَلُونَ مَنْ لَا تَضِیقُ لَدَیْهِ الْمَنَادِحُ- وَ لَا یَخِیبُ عَلَیْهِ الرَّاغِبُونَ- فَحَاسِبْ نَفْسَکَ لِنَفْسِکَ فَإِنَّ غَیْرَهَا مِنَ الْأَنْفُسِ لَهَا حَسِیبٌ غَیْرُک‏

مطابق خطبه۲۲۲ نسخه صبحی صالح

شرح وترجمه فارسی

(۲۱۷) : از سخنان آن حضرت (ع )

این سخن را على علیه السلام پس از تلاوت آیات ۳۶ و ۳۷ سوره نور که مى فرماید هر بامداد و شامگاه براى خداوند تسبیح مى کنند، مردانى که بازرگانى و خرید و فروش آنان را از یاد خدا باز نمى دارد بیان فرموده است . این خطبه از خطبه هاى نسبتا بلند است و با عبارت ان الله سبحانه و تعالى جعل الذکر جلاء للقلوب (همانا خداوند سبحان و متعال یاد خود را مایه زدودن زنگار دلها قرار داده است ) شروع مى شود.

مى گویم : باطن این سخنان على (ع ) شرح حال عارفان است که برگزیدگان خداوند از میان بندگانش هستند و على (ع ) همواره با کنایه از آنان یاد و به آنان اشاره مى فرماید وانگهى در این خطبه تصریح کرده و فرموده است تا آنجا که ایشان چیزهایى مى بینند که مردم نمى بیند و چیزهایى را مى شنوند که مردم نمى شنوند و على علیه السلام در این خطبه از جمله مقامات عارفان ، ذکر، محاسبه نفس ، بکاء، نحیب ، توبه و پشیمانى و دعا و فاقه و حزن و زبونى را بیان فرموده است یعنى اندوهى که سراپاى دلهاى ایشان را مجروح ساخته است .

(ابن ابى الحدید سپس فصلى مشبع در پنجاه و هفت صفحه در مورد بیان احوال عارفان ایراد کرده است که به راستى بسیارخوب از عهده بیرون آمده است و براى اطلاع خوانندگان ارجمند فشرده یى از مبحث را ترجمه مى کنم .)

گوید: در مباحث و فصلهاى گذشته وعده داده بودیم که به شرح مقامات عارفان خواهیم پرداخت و این جا جایگاه آن است و مى گوییم مقام نخست از مقام عارفان و منزل نخست از منازل سالکان توبه است که خداوند متعال فرموده است اى مومنان ! همگان به سوى خداوند توبه برید شاید که رستگار شوید و پیامبر (ص ) فرموده است توبه کننده واقعى از گناه چون کسى است که او را گناهى نیست ، على علیه السلام فرموده است در پیشگاه خداوند هیچ چیز دوست داستنى تر از جوان توبه کننده نیست ، آن گاه شواهد بسیار سخنان صوفیه بزرگ چون یحیى بن معاذ و ابوحفص حداد و ابوعلى دقاق و ذوالنون مصرى و رابعه عدویه آورده است .
دیگر از مقامات عارفان مجاهده است که در مباحث گذشته به حد کافى درباره اش سخن گفتیم .
سپس مقام عزلت و خلوت است که در جزء قبل این کتاب بحثى شایسته در آن مورد داشتیم .
پس آن مقام تقواست که عبارت است از ترس از نافرمانى خداوند و ستم بر بندگان خداوند سبحان فرموده است همانا گرامى ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست .

دیگر از آن جمله مقام ورع است که پرهیزکردن از موارد شبهه ناک است .
پیامبر (ص ) به ابوهریره فرمود پارسا باش تا عابدترین مردم باشى .
ابوعبدالله جلاء گوید: کسى را مى شناسم که سى سال در مکه مقیم بود و از آب زمزم جز آنچه که با سطل و ریسمان خود بیرون مى کشید نیاشامید.

گویند: خواهر بشر بن حارث پیش احمد بن حنبل آمد و گفت : ما روى پشت بامهاى خود پشم ریسى مى کنیم ، چراغهاى طاهریان که عبور مى کنند بر پشت بام مى تابد و پرتو آن بر ما مى افتد؛ آیا براى ما رواست که در پرتو چراغهاى آنان پشم ریسى کنیم ! احمد گفت : اى کنیزک خدا تو کیستى ؟ گفت خواهر بشر حافى . احمد گریست و گفت : پارسایى از خانه شما سرچشمه گرفته و بیرون تراویده است ؛ نه ، در پرتو چراغهاى آنان پشم ریسى مکن .

حسن بصرى وارد مکه شد جوانى از فرزندان على علیه السلام را دید که پشت به کعبه داده است و مردم را موعظه مى کند. حسن بصرى به او گفت : ملاک دین چیست ؟ گفت ؛ پارسایى . پرسید آفت دین چیست ؟ گفت : آز و طمع . حسن از پاسخ او متعجب شد.
دیگر از مقامات عارفان زهد است و درباره حقیقت زهد سخن بسیار گفته اند.
سفیان ثورى گفته است : زهد در این جهان کوتاهى آرزوست .
خواص  گفته است : زهد آن است که دنیا را رها کنى و اهمیت ندهى که چه کسى آن را مى گیرد.
احمد بن حنبل گفته است : زهد بر سه درجه است ؛ ترک حرام که زهد عوام مردم است و ترک چیزهاى حلال غیرضرورى که زهد خواص است و ترک آنچه که تو را از خداوند باز مى دارد که زهد عارفان است .
گفته شده است : خداوند متعال تمام خیر را در خانه یى نهاده و کلید آن را در زهد قرار داده است و همه شر را در خانه یى نهاده و دوستى دنیا را کلید آن قرار داده است .
دیگر از مقامات

عارفان سکوت است . ما ضمن مباحث پیش در این مورد نکات سودبخشى نقل کردیم و اینک هم نکات دیگرى را مى گوییم .
پیامبر (ص ) فرموده اند آن کس که به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده است همسایه خود را آزار نمى دهد، و آن کس که به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده است باید میهمان خویش را گرامى دارد و آن کس که به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده است باید سخن پسندیده و خیر گوید یا سکوت کند.

دیگر از مقامات عارفان خوف است که خداوند متعال فرموده است فرا مى خوانند پروردگار خود را از خوف و به طمع (آمرزش )(۲۱۱) و فرموده است پس از من بترسید.

ابوعلى دقاق مى گفته است : خوف داراى مراتبى است که عبارت است از خوف و خشیت و هیبت . خوف از شرایط و لوازم ایمان است و خداوند متعال فرموده است اگر مومن هستید از ایشان خوف نداشته باشید و از من خوف داشته باشید و خشیت از شروط علم است که خداوند متعال فرموده است همانا بندگان عالم خدا از خداوند خشیت دارند و هیبت از شروط معرفت است که خداوند سبحان فرموده است خداوند شما را از خودش بیم مى دهد و برحذر مى دارد. 

یکى از عارفان گفته است : هر کس از هر چیز بترسد از او مى گریزد و هر کس از خدا بترسد باید به پیشگاه او بگریزد.
ابوسلیمان دارانىگفته است : خوف از هیچ دلى بیرون نمى رود مگر اینکه آن دل ویران مى شود.
دیگر از مقامات عارفان رجاء است . ما ضمن مباحث پیشین بخشى شایسته در مورد خوف و رجاء ایراد کردیم .
ابوعلى رودبارى مى گوید: بیم و امید همچون دو بال پرنده است که اگر درست و برابر باشد پرواز پرنده کامل خواهد بود و هر گاه یکى از آن دو کاستى یابد پرواز پرنده دچار کاستى گردد و اگر هر دو از میان برود پرنده در حد مرگ مى افتد.

از امام على بن حسین علیهماالسلام روایت شده که فرموده است بارخدایا، گویى امید من به تو با گناهانم افزونى مى یابد بر امید من به تو با اعمال خودم ، زیرا در اعمال خویش باید به اخلاص اعتماد کنم و چگونه ممکن است من که در معرض آفات هستم اخلاص را محرز کنم ، و در گناهان مى بینم که باید به عفو تو اعتماد کنم و چگونه آن را نخواهى آمرزید و حال آنکه موصوف به جود و بخششى .
مقامات دیگرى را که ابن ابى الحدید براى عارفان برشمرده است از این جهت که در کمتر کتابى حتى از کتب صوفیه آمده است نام مى بریم . 

حزن ، جوع ، خشوع و تواضع ، قناعت ، توکل ، یقین ، صبر، مراقبت ، رضا، استقامت ، اخلاص ، صدق ، حیاء، حریت ، ذکر، فتوت ، فراست ، حسن خلق ، کتمان ، جود و سخاء، و ایثار، غیرت ، تفویض ، ولایت و معرفت ، دعا و مناجات ، تاسى ، فقر، ادب ، محبت ، شوق ، زهد و کنارزدن دنیا.

جلوه‏ تاریخ‏ درشرح‏ نهج‏ البلاغه ‏ابن‏ ابى‏ الحدید، ج ۵ //ترجمه دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۴۸

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *