نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره 398 صبحي صالح(ترجمه عبدالمحمد آیتی)نهی فخر وتکبر

398-وَ قَالَ ( عليه‏السلام )ضَعْ فَخْرَكَ وَ احْطُطْ كِبْرَكَ وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ

شماره حکمت براساس نسخه صبحی صالح

حکمت 386 دکتر آیتی

و فرمود (ع): به خود مناز و باد خودپسندى از سر به در كن و به ياد گورت باش.

ترجمه عبدالمحمد آیتی

موضوعات نهج البلاغه(برچسب های)

برچسب ها

نهج البلاغه موضوعی نفى فخرفروشى

نفى فخرفروشى

۱۸۴۸٫ مردگان مایه عبرت نه فخر
بعد تلاوته الهاکم التکاثر حتى زرتم المقابر : افبمصارع آبائهم یفخرون ! ام بعدید الهلکى یتکاثرون ! یرتجعون منهم اجسادا خوت ، و حرکات سکنت . و لان یکونوا عبرا، احق من ان یکونوا مفتخرا!
بعد از تلاوت آیه تفاخر به بیشتر داشتن شما را به غفلت انداخت تا جایى که به دیدن گورها رفتید. فرمود: آیا به گورهاى پدرانشان افتخار مى کنند؟ یا به فزونى شمار هلاک شدگان (خود) به هم مى نازند؟ از پیکرهایى که بى جان و متلاشى شده اند و از حرکت هایى که آرام گرفته اند، بازگشت به این جهان را چشم دارند، حال آن که آن مردگان مایه عبرت باشد سزاوارتر است تا باعث فخرفروشى . (۱۸۴۱)

۱۸۴۹٫ تکبر را دور بریز!
ضع فخرک ، و احطط کبرک ، و اذکر قبرک .
فخر فروشى را کنار بگذار و تکبر را فرو نه و به یاد قبرت باش . (۱۸۴۲)

۱۸۵۰٫ آدمیزاد را چه به فخرفروشى ؟!
ما لابن آدم و الفخر: اوله نطفه ، و آخره جیفه ، و لا یرزق نفسه ، و لا یدفع حتفه .
آدمیزاد را چه به فخرفروشى ! (آدمیزادى که ) آغازش نطفه اى است و فرجامش مردارى . نه مى تواند خود را روزى دهد و نه مى تواند جلو مرگ خود را بگیرد. (۱۸۴۳)

۱۸۵۱٫ مرز ستودن و چاپلوسى
الثناء با کثر من الاستحقاق ملق .
ستودن کسى بیش از آن چه او شایسته است چاپلوسى است . (۱۸۴۴)



۱۸۴۱- خطبه ۲۲۱٫
۱۸۴۲- حکمت ۳۹۸٫
۱۸۴۳- حکمت ۴۵۴٫
۱۸۴۴- حکمت ۳۴۷٫

نهج البلاغه موضوعی//عباس عزیزی