نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره 420 صبحي صالح(ترجمه عبدالمحمد آیتی)چشم چرانی

420- وَ رُوِيَ أَنَّهُ ( عليه‏السلام ) كَانَ جَالِساً فِي أَصْحَابِهِ فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَأَةٌ جَمِيلَةٌ فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِأَبْصَارِهِمْ فَقَالَ ( عليه‏السلام )

إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِكَ سَبَبُ هِبَابِهَا فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُكُمْ إِلَى امْرَأَةٍ تُعْجِبُهُ فَلْيُلَامِسْ أَهْلَهُ فَإِنَّمَا هِيَ امْرَأَةٌ كَامْرَأَتِهِ
فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ‏قَاتَلَهُ اللَّهُ كَافِراً مَا أَفْقَهَهُ فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِيَقْتُلُوهُ فَقَالَ ( عليه‏السلام )رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ

شماره حکمت براساس نسخه صبحی صالح

حکمت 412 دکتر آیتی

گويند در ميان اصحابش نشسته بود. زنى خوب‏روى بگذشت. اصحاب چشم بر او دوختند.

امام فرمود: اين نرينگان چه آزمندانه مى‏ نگرند. و اين گونه نگريستن مايه هيجان شهوت است. هرگاه يكى از شما چشمش به زنى افتد، كه او را خوش آيد، با زن خود همبستر شود كه او نيز زنى است همانند آن زن ديگر.

يكى از خوارج گفت: خدا اين كافر را بكشد چه نيك مى‏ فهمد. مردم برخاستند تا آن مرد را بكشند. امام فرمود: آرام گيريد. دشنام را پاداش دشنام است يا بخشيدن گناه.

ترجمه عبدالمحمد آیتی

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره 323 صبحي صالح(ترجمه عبدالمحمد آیتی)

323-وَ قَالَ ( عليه‏السلام )وَ قَدْ مَرَّ بِقَتْلَى الْخَوَارِجِ يَوْمَ النَّهْرَوَانِ بُؤْساً لَكُمْ لَقَدْ ضَرَّكُمْ مَنْ غَرَّكُمْ فَقِيلَ لَهُ مَنْ غَرَّهُمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ
الشَّيْطَانُ الْمُضِلُّ وَ الْأَنْفُسُ الْأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ غَرَّتْهُمْ بِالْأَمَانِيِّ وَ فَسَحَتْ لَهُمْ بِالْمَعَاصِي وَ وَعَدَتْهُمُ الْإِظْهَارَ فَاقْتَحَمَتْ بِهِمُ النَّارَ

شماره حکمت براساس نسخه صبحی صالح

حکمت 315 دکتر آیتی:

 در روز نهروان بر كشتگان خوارج گذشت. فرمود: اى شوربخت مردمى كه شماييد آنكه فريبتان داد به شما زيان رسانيد.
او را گفتند: يا امير المؤمنين، چه كسى فريبشان داد فرمود:

شيطان گمراه كننده و نفس فرمان دهنده بر بدى آنان را فريفته آرزوها ساخت و راه نافرمانى را برايشان بگشود و به پيروزى وعده داد و به آتش سرنگون نمود.

ترجمه عبدالمحمد آیتی

نامه 77 (متن عربی نسخه صبحی صالح ترجمه عبدالمحمد آیتی)

نامه :77

 

و من وصية له ع لِعَبْدِ اللَه بْنِ الْعَباسِ لَمَا بَعَثَهُ لِلاْحْتِجاجَ عَلَى الْخَوارِج :

 

 

لاَ تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ يَقُولُونَ، وَ لَكِنْ خاصِمْهُمْ لابِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحِيصا.

 

شماره نامه براساس نسخه صبحی صالح

 

ترجمه :

 

از وصيت آن حضرت (ع ) به عبد الله بن عباس هنگامى كه او را براى گفتگو با خوارج فرستاد:

 

با ايشان به قرآن مناظره مكن ، زيرا قرآن بار معناهاى گوناگون را تحمل كند. تو چيزى مى گويى و آنها چيزى مى گويند، بلكه با ايشان به سنت مناظره كن كه راه گريز نيابند.

 

ترجمه عبدالحمید آیتی77

موضوعات نهج البلاغه(برچسب های)

برچسب ها

خطبه شماره ۱۸۴ (نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه : ۱۸۴

و من کلام له ع قالَهُ لِلْبُرْجِ بْنِ مُسْهِرٍ الطَائِىٍِّّ وَ قَدْ قالَ لَهُ بِحَیْثُ یَسْمَعُهُ: (لا حُکْمُ إِلالِلّهِ)،وَ کانَ مِنَ الْخَوارِج :  

اسْکُتْ قَبَحَکَ اللَّهُ یَا اءَثْرَمُ فَوَاللَّهِ لَقَدْ ظَهَرَ الْحَقُّ فَکُنْتَ فِیهِ ضَئِیلاً شَخْصُکَ خَفِیّا صَوْتُکَ، حَتَّى إِذَا نَعَرَ الْبَاطِلُ نَجَمْتَ نُجُومَ قَرْنِ الْمَاعِزِ.

ترجمه : 

سخنى از آن حضرت (ع ) به برج بن مسهر طایى فرمود، هنگامى که برج به گونه اى که امام بشنود گفت : (لا حکم الا للّه ) هیچ دارویى جز از آن خدا نیست . و برج از خوارج بود.  

خاموش شو، اى مردى که دندانهاى پیشین تو افتاده است . خدا چهره ات را زشت گرداند. به خدا سوگند، حق آشکار شد و در آن وقت حقیر و ناتوان و پوشیده آواز بودى . تا آنگاه که باطل نعره زد، آشکار شدى آنسان که شاخ بز نر آشکار شود.

نهج البلاغه خطبه ها//ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه شماره ۱۸۱ (نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه : ۱۸۱

و من کلام له ع وَ قَدْ اءَرْسَلَ رَجُلاً مِنْ اءَصْحَابِهِ یَعْلَمُ لَهُ عِلْمَ اءَحْوَالِ قَوْمٍ مِنْ جُنْدِ الْکُوفَهِ قَدْ هَمُّوابِاللِّحَاقِ بِالْخَوَارِجِ، وَ کَانُوا عَلَى خَوْفٍ مِنْهُ ع ، فَلَمَّا عَادَ إِلَیْهِ الرَّجُلُ قَالَ لَهُ: 

اءَ اءَمِنُوا فَقَطَنُوا اءَمْ جَبَنُوا فَظَعَنُوا؟

فَقَالَ الرَّجُلُ :

بَلْ ظَعَنُوا یَا اءَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ.

فَقَالَ ع :

بُعْدا لَهُمْ کَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ، اءَمَا لَوْ اءُشْرِعَتِ الْاءَسِنَّهُ إِلَیْهِمْ وَ صُبَّتِ السُّیُوفُ عَلَى هَامَاتِهِمْ لَقَدْ نَدِمُوا عَلَى مَا کَانَ مِنْهُمْ، إِنَّ الشَّیْطَانَ الْیَوْمَ قَدِ اسْتَفَلَّهُمْ وَ هُوَ غَدا مُتَبَرِّئٌ مِنْهُمْ وَ مُتَخَلِّ عَنْهُمْ، فَحَسْبُهُمْ بِخُرُوجِهِمْ مِنَ الْهُدَى ، وَ ارْتِکَاسِهِمْ فِی الضَّلاَلِ وَ الْعَمَى وَ صَدِّهِمْ عَنِ الْحَقِّ وَ جِمَاحِهِمْ فِی التِّیهِ.

ترجمه :

سخنى از آن حضرت (ع ) مردى از اصحاب خود را فرستاد تا بداند که آیاجماعتى از سپاه کوفه که مى خواستند به خوارج بپیوندند ولى از آن حضرت بیم داشتند، اکنون چه مى کنند.چون آن مرد نزد او بازگشت ، پرسید: 

آیا ایمن شده اند و مانده اند یا ترسیده اند و رفته اند؟

پاسخ داد :

یا امیرالمؤ منین رفته اند.

آنگاه ، امام فرمود :

از رحمت خدا دور باشند، آن سان ، که قوم ثمود دور گشتند. اگر سر نیزه ها به سوى ایشان گرفته شود و شمشیرها بر فرقشان فرود آید، از آنچه کرده اند پشیمان مى شوند. امروز خواست شیطان جدا کردن و پراکندن ایشان بود و چنان کرده است .

فرداست که از ایشان بیزارى جوید و از آنان کنارى گیرد. بس است ایشان را بیرون شدن از طریق هدایت و افتادن در ورطه ضلالت و کورى و اعراض از حق و سرکشى در وادى گمراهى .

نهج البلاغه خطبه ها//ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه شماره ۱۲۷(نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه : ۱۲۷

و من کلام له ع لِلْخَوارِجِ اءَیْضا 

فَإ نْ اءَبَیْتُمْ إ لا اءَنْ تَزْعُمُوا اءَنِّی اءَخْطَاءْتُ وَضَلَلْتُ فَلِمَ تُضَلِّلُونَ عَامَّهَ اءُمَّهِ مُحَمَّدٍ صَلّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه بِضَلالِی ، وَ تَأْخُذُونَهُمْ بِخَطائِی ، وَ تُکَفِّرُونَهُمْ بِذُنُوبِی ؟ سُیُوفُکُمْ عَلى عَواتِقِکُمْ تَضَعُونَها مَواضِعَ الْبُرْءِ وَالسُّقْمِ، وَ تَخْلِطُونَ مَنْ اءَذْنَبَ بِمَنْ لَمْ یُذْنِبْ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ اءَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه رَجَمَ الزّانِیَ الْمُحْصَنَ ثُمَّ صَلَّى عَلَیْهِ، ثُمَّ وَرَّثَهُ اءَهْلَهُ، وَ قَتَلَ الْقاتِلَ وَ وَرَّثَ مِیراثَهُ اءَهْلَهُ، وَ قَطَعَ السّارِقَ وَ جَلَدَ الزّانِیَ غَیْرَ الْمُحْصَنِ، ثُمَّ قَسَمَ عَلَیْهِما مِنَ الْفَیْءِ، وَ نَکَحَا الْمُسْلِماتِ، فَاءَخَذَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه بِذُنُوبِهِمْ، وَ اءَقامَ حَقَّ اللَّهِ فِیهِمْ، وَ لَمْ یَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْإِسْلامِ، وَ لَمْ یُخْرِجْ اءَسْماءَهُمْ مِنْ بَیْنِ اءَهْلِهِ.

ثُمَّ اءَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمى بِهِ الشَّیْطَانُ مَرامِیَهُ، وَ ضَرَبَ بِهِ تِیهَهُ وَ سَیَهْلِکُ فِیَّ صِنْفَانِ: مُحِبُّ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلى غَیْرِ الْحَقِّ، وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلى غَیْرِ الْحَقِّ، وَ خَیْرُ النَّاسِ فِیَّ حَالاً النَّمَطُ الْاءَوْسَطُ، فَالْزَمُوهُ، وَالْزَمُوا السَّوادَ الْاءَعْظَمَ، فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَماعَهِ، وَ إِیَّاکُمْ وَالْفُرْقَهَ، فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ، کَما اءَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ.

اءَلا مَنْ دَعا إِلى هذَا الشِّعارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ کانَ تَحْتَ عِمامَتِی هَذِهِ، وَ إِنَّما حُکِّمَ الْحَکَمانِ لِیُحْیِیا ما اءَحْیَا الْقُرْآنُ، وَ یُمِیتا ما اءَماتَ الْقُرْآنُ، وَ إِحْیاؤُهُ الاجْتِماعُ عَلَیْهِ، وَ إِماتَتُهُ الافْتِرَاقُ عَنْهُ.

فإِن جَرَّنَا الْقُرْآنُ إِلَیْهِمُ اتَّبَعْنَاهُمْ، وَ إِنْ جَرَّهُمْ إِلَیْنَا اتَّبَعُونا، فَلَمْ آتِ لا اءَبا لَکُمْ بُجْرا، وَ لا خَتَلْتُکُمْ عَنْ اءَمْرِکُمْ، وَ لا لَبَّسْتُهُ عَلَیْکُمْ إِنَّمَا اجْتَمَعَ رَاءْیُ مَلَئِکُمْ عَلَى اخْتِیارِ رَجُلَیْنِ، اءَخَذْنا عَلَیْهِما اءَنْ لا یَتَعَدَّیَا الْقُرْآنَ فَتاها عَنْهُ، وَ تَرَکَا الْحَقَّ وَ هُما یُبْصِرانِهِ، وَ کانَ الْجَوْرُ هَوَاهُما فَمَضَیا عَلَیْهِ وَ قَدْ سَبَقَ اسْتِثْناؤُنا عَلَیْهِما فِی الْحُکُومَهِ بِالْعَدْلِ وَ الصَّمْدِ لِلْحَقِّ سُوءَ رَاءْیِهِما، وَ جَوْرَ حُکْمِهِما.

ترجمه : 

سخنى از آن حضرت (ع ) خطاب به خوارج  

اگر گمان آن دارید که من خطا کرده ام و گمراه شده ام ، پس به چه سبب همه امت محمد (صلى اللّه علیه و آله ) را به گمراهى من ، گمراه مى شمرید و آنان را به خطایى که من کرده ام ، بازخواست مى نمایید و به گناهى که من مرتکب شده ام به کفر نسبت مى دهید شمشیرهاى خود را بر دوش نهاده ، بر سر بیگناه و گناهکار فرود مى آورید و گناهکار و بیگناه را با هم در مى آمیزید. و خود مى دانید، که رسول اللّه (صلى اللّه علیه و آله ) کسى را که مرتکب زناى محصنه شده بود، سنگسار نمود.

سپس ، بر او نماز کرد و میراثش را به کسانش داد. قاتل را کشت و میراثش را به کسانش داد. دست دزد را برید و زناکار غیر محصن را تازیانه زد ولى ، سهمى را که از غنایم نصیبشان مى شد به آنان پرداخت و رخصت داد که با زنان مسلمان ازدواج کنند. رسول الله (صلى اللّه علیه و آله ) آنان را به سبب گناهى که مرتکب شده بودند، مواخذه کرد و حدّ خدا را بر ایشان جارى ساخت ولى از سهمى ، که اسلام برایشان معین کرده بود منعشان ننمود و نامشان از میان مسلمانان نزدود.

شما بدترین مردم هستید، از کسانى که شیطان به هر سو که خواهد آنان را مى کشاند و گمراه و سرگردان مى سازد. بزودى دو گروه به سبب من هلاک شوند.
یکى ، دوستى که در دوستى من افراط کند و این دوستى او را از راه حق دور سازد و دیگر، دشمنى که در دشمنى من افراط کند و دشمنى با من او را از راه حق دور سازد.

بهترین مردم کسانى هستند که راه میانه را برگزیدند، پس همراه آنان باشید، همراه جماعت بزرگتر.(۳۱) زیرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه حذر کنید، زیرا کسانى که از جماعت کنارى مى گیرند طعمه شیطان اند مانند گوسفندى که از گله جدا مى افتد و گرگ او را بر مى درد.

آگاه باشید، هر که مردم را به این شعار(۳۲) دعوت کند، بکشیدش اگر چه زیر این عمامه باشد.آن دو حکم به داورى پرداختند تا آنچه را که قرآن زنده داشته است زنده دارند و آنچه را میرانیده است بمیرانند. زنده داشتن قرآن ، گرد آمدن است بر آنچه حکم کرده و میراندن قرآن ، جدا شدن از احکام آن است . اگر قرآن ما را به جانب ایشان کشاند، از ایشان پیروى مى کنیم و اگر آنان را به جانب ما کشاند، باید که از ما پیروى کنند.

اى نابکاران ، من کار بدى نکرده ام و شما را در کارتان فریب نداده ام و به اشتباه نینداخته ام . بزرگان شما دو مرد را برگزیدند و ما از آن دو پیمان گرفتیم که از قرآن تجاوز نکنند، ولى ، آن دو گمراه شدند و حقیقت را، با آنکه به چشم مى دیدند، رها کردند. میلشان به ستم بود و به ستم گراییدند. ما پیش از آن که راءى ناصواب خود را آشکار کنند و حکمى ظالمانه دهند از ایشان پیمان گرفته بودیم که در حکمیت حق و عدالت را رعایت کنند.

______________________________________

۳۱-که با امام (ع ) بودند و خوارج در اقلیت بودند.
۳۲-شعار جدایى از گروهى که بر حق هستند.

نهج البلاغه خطبه ها//ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه شماره ۱۲۵(نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه :۱۲۵

و من کلام له ع فِى مَعْنى الْخَوارِج لَمَا اءَنْکَرُوا تَحْکِیمَ الرَّجالِ، وَ یَذُمُّ فِیِه اءَصْحابَهُ فِىالتَّحْکِیمِ، فَقالَ عَلَیْهِالسَّلامُ:

إ نّا لَمْ نُحَکِّمِ الرِّجالَ، وَ إِنَّما حَکَّمْنا الْقُرْآنَ، هذَا الْقُرْآنُ إِنَّما هُوَ خَطُّ مَسْطُورٌبَیْنَ الدَّفَّتَیْنِ، لا یَنْطِقُ بِلِسانٍ، وَ لا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمانٍ، وَ إِنَّما یَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ، وَ لَمّا دَعانَا الْقَوْمُ إ لَى اءَنْ نُحَکِّمَ بَیْنَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَکُنِ الْفَرِیقَ الْمُتَوَلِّیَ عَنْ کِتابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى ، وَ قَدْ قالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: فَإنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إ لَى اللّ هِ وَالرَّسُولِ فَرَدُّهُ إلَى اللَّهِ انْ نَحْکُمَ بِکِتابِهِ، وَرَدُّهُ إ لَى الرَّسُولِ انْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ، فَإ ذا حُکِمَ بِالصِّدْقِ فِی کِتابِ اللَّهِ فَنَحْنُ احَقُّ النّاسِ بِهِ، وَ إنْ حُکِمَ بِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه فَنَحْنُ احَقُّ النَّاسِ وَ اوْلاهُمْ بِهِ.

وَ امّا قَوْلُکُمْ: لِمَ جَعَلْتَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ اجَلاً فِی التَّحْکِیمِ؟ فَإِنَّما فَعَلْتُ ذلِکَ لِیَتَبَیَّنَ الْجاهِلُ، وَ یَتَثَبَّتَ الْعالِمُ، وَ لَعَلَّ اللَّهَ انْ یُصْلِحَ فِی هَذِهِ الْهُدْنَهِ امْرَ هَذِهِ الْامَّهِ، وَ لا تُؤْخَذَ بِاکْظامِها، فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَیُّنِ الْحَقِّ، وَ تَنْقادَ لِاوَّلِ الْغَیِّ.

إ نَّ افْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ کانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ اءَحَبَّ إ لَیْهِ وَ إنْ نَقَصَهُ وَ کَرَثَهُ مِنَ الْبَاطِلِ وَ إ نْ جَرَّ إِلَیْهِ فَائِدَهً وَزَادَهُ، فَایْنَ یُتاهُ بِکُمْ، وَ مِنْ ایْنَ اءُتِیتُمْ؟ اسْتَعِدُّوا لِلْمَسِیرِ إلى قَوْمٍ حَیارى عَنِ الْحَقِّ لا یُبْصِرُونَهُ، وَ مُوزَعِینَ بِالْجَوْرِ لا یَعْدِلُونَ بِهِ، جُفاهٍ عَنِ الْکِتابِ، نُکُبٍ عَنِ الطَّرِیقِ.

ما اءَنْتُمْ بِوَثِیقَهٍ یُعْلَقُ بِها، وَ لا زَوافِرِ عِزِّ یُعْتَصَمُ إِلَیْها، لَبِئْسَ حُشّاشُ نارِ الْحَرْبِ اءَنْتُمْ، افِّ لَکُمْ لَقَدْ لَقِیتُ مِنْکُمْ بَرْحا! وَ یَوْما انادِیکُمْ، وَ یَوْما اناجِیکُمْ، فَلا اءَحْرارُ صِدْقٍ عِنْدَ النِّداءِ وَ لا إِخْوَانُ ثِقَهٍ عِنْدَ النَّجاءِ.

ترجمه :

سخنى از آن حضرت (ع ) درباره خوارج . هنگامى که حکمیت مردان را منکر شدند. اینک اصحابش رانکوهش مى کند.

ما مردان را حکم قرار ندادیم ، بلکه قرآن را حکم قرار دادیم . و این قرآن خطى است نوشته شده ، که در میان دو جلد جاى دارد. به زبان سخن نمى گوید. نیازمند ترجمانى است و مردان ترجمانى کنند. هنگامى که آن قوم ما را دعوت کردند که قرآن را حکم قرار دهیم ، از آنگونه مردم نبودیم که از کتاب خدا رویگردان شویم . که خداى تعالى گفته است (اگر در چیزى خصومت کردید آن را به خدا و پیامبرش بازگردانید.)(۲۹) بازگردانیدن به خدا این است ، که بر طبق کتاب او داورى کنیم و بازگردانیدن به رسول خدا این است ، که سنّت او را بگیریم . پس ، اگر از روى حقیقت به کتاب خدا داورى شود، ما از دیگر مردم بدان سزاوارتریم ، و اگر به سنّت رسول خدا داورى شود، ما از ایشان اولاتریم .

اما اینکه مى گویند، که چرا در این داورى مدت معین کردى از اینرو چنین کردم تا در این مدت آنکه جاهل است حقیقت را دریابد و آنکه داناست در اعتقاد خود ثابت قدم شود و شاید خداوند، در این مدت دست بازداشتن از جنگ ، کار امّت را به صلاح آورد. و او مثل کسى نباشد که گلویش را مى فشارند تا پیش از شناخت حق بدان شتاب ورزد و نخستین بار که باطل چهره نماید از پى آن رود.

برترین مردم در نزد خدا کسى است ، که حق ، هر چند با کاستى و رنج تواءم باشد، در نظر او محبوبتر از باطل باشد، هر چند، که باطل براى او فواید بسیار در پى داشته باشد.

چنین حیرت زده به کجا مى برندتان ، شما را از کجا آورده اند؟ مهیاى حرکت به سوى قومى (۳۰) شوید که در شناخت حق حیران اند و آن را نتوانند دید و گرفتار ستم شده اند و از آن رخ برنمى تابند. از کتاب خدا دورند و از راه راست منحرف گشته اند.اما شما دستگیره محکمى نیستید که در آن چنگ توان زد و نه یارانى در خور اعتماد، که به هنگام سختى از آنان یارى توان خواست . براى افروختن لهیب جنگ چه بد آتش زنه اى هستید.

اف بر شما، از شما جز بدى و رنج ندیده ام ، چه در آن روز که شما را به آواز بلند خواندم یا در آن روز که آهسته در گوشتان سخن گفتم . نه آنگاه ، که آوازتان دادم ، مردمى آزاده و صادق بودید و نه آنگاه ، که با شما آهسته سخن گفتم ، درخور اعتماد.

______________________________________

۲۹-سوره ۴، آیه ۵۹
۳۰-مراد، اصحاب معاویه است .

نهج البلاغه خطبه ها//ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه شماره ۱۲۲(نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه :۱۲۲

و من کلام له ع قالَهُ لِلْخَوارِجِ، وَ قَدْ خَرَجَ إِلَى مُعَسْکَرِهِمْ وَ هُمْ مُقِیمُونَ عَلَى إِنْکَارِ الْحُکُومَهِ

فَقَالَ عَلَیهِ الْسَّلام :

اکُلُّکُمْ شَهِدَ مَعَنا صِفِّینَ؟

فَقَالُوا :

مِنَّا مَنْ شَهِدَ وَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَشْهَدْ.

قَالَ :

فَامْتَازُوا فِرْقَتَیْنِ، فَلْیَکُنْ مَنْ شَهِدَ صِفِّینَ فِرْقَهً، وَ مَنْ لَمْ یَشْهَدْها فِرْقَهً، حَتَّى اکَلِّمَ کُلًّا مِنْکُمْ بِکَلامِهِ.

وَ نادَى النَّاسَ فَقَالَ:

امْسِکُوا عَنِ الْکَلامِ وَ انْصِتُوا لِقَوْلِی ، وَ اقْبِلُوا بِافْئِدَتِکُمْ إِلَیَّ، فَمَنْ نَشَدْنَاهُ شَهادَهً فَلْیَقُلْ بِعِلْمِهِ فِیهَا.

ثُمَّ کَلَّمَهُمْ ع بِکَلامٍ طَوِیلٍ مِنْ جُمْلَتِهِ اءَنْ قَالَ ع :

الَمْ تَقُولُوا عِنْدَ رَفْعِهِمُ الْمَصاحِفَ حِیلَهً وَ غِیلَهً وَ مَکْرا وَ خَدِیعَهً : إِخْوانُنا وَ اهْلُ دَعْوَتِنَا اسْتَقالُونا، وَ اسْتَراحُوا إ لَى کِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ، فَالرَّایُ الْقَبُولُ مِنْهُمْ، وَ التَّنْفِیسُ عَنْهُمْ، فَقُلْتُ لَکُمْ: هذا امْرٌ ظَاهِرُهُ إِیمانٌ وَ باطِنُهُ عُدْوانٌ، وَ اوَّلُهُ رَحْمَهٌ، وَ آخِرُهُ نَدَامَهٌ، فَاقِیمُوا عَلى شَأْنِکُمْ، وَ الْزَمُوا طَرِیقَتَکُمْ، وَ عَضُّوا عَلَى الْجِهادِ بَنَواجِذِکُمْ، وَ لا تَلْتَفِتُوا إ لى نَاعِقٍ نَعَقَ إ نْ اءُجِیبَ اضَلَّ وَ، إِنْ تُرِکَ ذَلَّ.

وَ قَدْ کَانَتْ هذِهِ الْفَعْلَهُ، وَ قَدْ رَایْتُکُمْ اعْطَیْتُمُوها، وَ اللَّهِ لَئِنْ ابَیْتُها ما وَجَبَتْ عَلَیَّ فَرِیضَتُها، وَ لا حَمَّلَنِی اللَّهُ ذَنْبَها، وَ وَاللَّهِ إِنْ جِئْتُها إِنِّی لَلْمُحِقُّ الَّذِی یُتَّبَعُ، وَ إِنَّ الْکِتابَ لَمَعِی ما فارَقْتُهُ مُذْ صَحِبْتُهُ، فَلَقَدْ کُنّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ إ نَّ الْقَتْلَ لَیَدُورُ بَیْنَ الْآباءِ وَ الْاءَبْنَاءِ وَ الْإِخْوانِ وَ الْقَراباتِ، فَما نَزْدادُ عَلَى کُلِّ مُصِیبَهٍ وَ شِدَّهٍ إ لا إِیمانا، وَ مُضِیّا عَلَى الْحَقِّ، وَ تَسْلِیما لِلْامْرِ، وَ صَبْرا عَلَى مَضَضِ الْجِرَاحِ.

وَ لَکِنَّا إِنَّما اصْبَحْنا نُقاتِلُ إِخْوَانَنا فِی الْإِسْلاَمِ عَلَى مَا دَخَلَ فِیهِ مِنَ الزَّیْغِ وَ الاعْوِجَاجِ وَ الشُّبْهَهِ وَ التَّأْوِیلِ، فَإ ذا طَمِعْنا فِی خَصْلَهٍ یَلُمُّ اللَّهُ بِها شَعَثَنا وَ نَتَدانَى بِها إِلَى الْبَقِیَّهِ فِیما بَیْنَنا، رَغِبْنا فِیها، وَ امْسَکْنا عَمّا سِواها.

ترجمه : 

سخنى از آن حضرت (ع ) این سخن خطاب به خوارج است ، هنگامى که به لشکرگاهشان رفته بود و آنان ، همچنان ، در مورد حکمیت خرده مى گرفتند.

على (ع ) از آنان پرسید:

آیا همه شما با ما در صفین بوده اید؟

گفتند :

برخى بوده اند و برخى نبوده اند.

على (ع ) گفت :

این دو دسته از هم جدا شوند تا با هر دسته جداگانه سخن گویم .

پس مردم را ندا در داد و گفت :

خاموش شوید و به سخن گوش فرا دهید و دلهایتان را متوجه من سازید و از هر که شهادت خواستم باید از روى علم و آگاهى شهادت دهد.

آنگاه سخن آغاز کرد و سخن به دراز کشانید و از جمله چنین گفت :

آیا آنگاه که از روى حیله گرى و فریب و مکر و نیرنگ قرآنها را برافراشتند، شما نگفتید، که اینان برادران و همکیشان ما هستند که به کتاب خدا پناه برده اند و از ما مى خواهند که خطاهاى گذشته آنها را ببخشاییم و مصلحت آن است که از آنان بپذیریم و اندوه از دلشان بزداییم من به شما گفتم ، که این کارى است که بیرونش ایمان است و درونش تجاوز و ستم . آغازش رحمت و مهربانى است و پایانش ‍ پشیمانى . شما در کار خود ثابت بمانید و از همین راه ، که تاکنون مى رفته اید، بروید. دندان به هم بفشارید، به میدان جهاد بتازید و به آن آواز التفات مکنید که اگر پاسخش گویند گمراه کند و اگر نگویند سبب حقارتش شود.

(ولى آن کار کار حکمیت انجام پذیرفت و شما خود از کوشندگان آن بودید.به خدا سوگند، اگر من از آن سر برمى تافتم ، واجبى از من فوت نشده بود و خدا مرا به ترک آن بازخواست نمى فرمود. و اگر آن را مى پذیرفتم ، سزاوار بودم که از من پیروى کنند، زیرا کتاب خدا با من است و از آن زمان که با آن بوده ام ، از آن جدا نشده ام .)

هر آینه ما با رسول الله (صلى اللّه علیه و آله ) بودیم و جنگ ، هر آینه ، بین پدران و فرزندان و برادران و خویشاوندان دور مى زد. هر مصیبت و رنجى که پیش مى آمد، جز بر ایمان ما و پاى فشردن ما در راه حق و تسلیم بودن به فرمان او نمى افزود و، بر سوزش جراحات ، شکیبایى مى ورزیدیم . ولى اکنون با برادران مسلمان خود مى جنگیم زیرا تمایل به کفر و کژى در اسلامشان راه یافته ، گاه دستخوش شبهه مى شوند و گاه تسلیم تاویل . اگر وسیله اى باشد، که خداوند به سبب آن پراکندگى ما را به اتحاد بدل کند و ما با آنچه باقى مى ماند کنار آییم و به یکدیگر نزدیک شویم ، بدان وسیله رغبت کنیم و جز آن را فرو گذاریم .

نهج البلاغه خطبه ها//ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه شماره ۷۹ (نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه: ۷۹

و من کلام له ع قالَهُ لِبَعْضِ اءَصْحابه لِما عِزْمِ عَلَى الْمَسیر إ لى الخَوارج ، وَ قَدْ قالَ له : یااءمیرالمؤ منین إ ن سَرت فِی هَذا الْوَقت ، خَشیت اءَن لا تَظْفر بِمُرادک ، مِنْ طریق عِلم النُجوم .فَقَالَ ع :

 اءَتَزْعُمُ اءَنَّکَ تَهْدِی إ لَى السَّاعَهِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیها صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ؟ وَ تُخَوِّفُ السَّاعَهِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ؟ فَمَنْ صَدَّقَکَ بِهَذَا فَقَدْ کَذَّبَ الْقُرْآنَ، وَ اسْتَغْنَى عَنِ الاِسْتِعَانَهِ بِاللَّهِ فِی نَیْلِ الْمَحْبُوبِ وَ دَفْعِ الْمَکْرُوهِ، وَ تَبْتَغِی فِی قَوْلِکَ لِلْعَامِلِ بِاءَمْرِکَ اءَنْ یُولِیَکَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ، لِاءَنَّکَ بِزَعْمِکَ اءَنْتَ هَدَیْتَهُ إ لَى السَّاعَهِ الَّتِی نالَ فِیهَا النَّفْعَ، وَ اءَمِنَ الضُّرَّ.!

ثُمَّ اءَقْبَلَ ع عَلَى النَّاسِ فَقَالَ:

اءَیُّهَا النَّاسُ إ یَّاکُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ إ لّا ما یُهْتَدَى بِهِ فِی بَرِّ اءَوْ بَحْرٍ، فَإِنَّهَا تَدْعُو إ لَى الْکَهَانَهِ، وَ الْمُنَجِّمُ کَالْکَاهِنِ، وَ الْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ، وَ السَّاحِرُ کَالْکَافِرِ، وَ الْکَافِرُ فِی النَّارِ، سِیرُوا عَلَى اسْمِ اللَّهِ. 

ترجمه : 

سخنى از آن حضرت (ع ) آنگاه ، که آهنگ خوارج کرد، یکى از اصحابش او را گفت اى امیرالمؤ منین به شهادت علم نجوم ، اگر در این ساعت حرکت کنى مى ترسم که به مراد خویش نرسى . على(ع ) در پاسخ او فرمود:  

تو پندارى ساعتى را یافته اى ، که اگر کسى در آن ساعت براى انجام مقصود خویش در حرکت آید، از هر بد در امان است ؟ و از ساعتى بر حذر مى دارى که هر که در آن قصد کارى کند در چنبر زیانمندى افتد؟ هرکس که سخنان تو را راست پندارد، قرآن را دروغ انگاشته و براى رسیدن به هر چه پسند اوست و پرهیز از آنچه ناپسند اوست خود را از یارى خداوند بى نیاز خواسته . از کسى که به سخن تو عمل کند، خواهى که به جاى پروردگارش تو را حمد و سپاس گوید. زیرا تو، به زعم خود، او را به ساعتى که به سود خویش دست مى یابد و از زیان در امان مى ماند راه نموده اى .

سپس روى به مردم کرد و گفت :

اى مردم از علم نجوم بپرهیزید، مگر بدان مقدار که شما را در خشکى و دریا راه بنماید، که این علم به کهانت منجر شود و منجم کاهن است و کاهن همانند جادوگر است و جادوگر کافر است و کافر در آتش جهنم . به نام خداى تعالى به راه افتید.

نهج البلاغه خطبه ها//ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه شماره ۶۱ (نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

 خطبه : ۶۱

و قال ع فِى الخوارج :

لاَ تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَاءَخْطَاءَهُ کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَاءَدْرَکَهُ.

قال الشریف :


یَعْنی : مُعاویه وَ اءصحابه .

ترجمه :

و آن حضرت فرمود در باب خوارج : 

پس از من خوارج را مکشید. زیرا کسى که خواستار حق بوده و به طلب آن برخاسته و به خطا رفته ، همانند کسى نیست که به طلب باطل برخیزد و به آن دست یابد. (مراد معاویه است و اصحاب او)

نهج البلاغه خطبه ها//ترجمه عبدالمحمد آیتی

 

خطبه شماره ۶۰ (نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه : ۶۰

  و قال ع لِما قَتَل الخَوارج فَقیلَ لَه : یا اءمیرالمؤ منین هلک القوم باءجمعهم :

کَلَّا وَ اللَّهِ؛ إِنَّهُمْ نُطَفٌ فِی اءَصْلاَبِ الرِّجَالِ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ کُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى یَکُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصا سَلَّابِینَ.

ترجمه : 

و آن حضرت فرمود: هنگامى که همه خوارج کشته شدند و او را گفتند، یا امیرالمؤ منین ، همه آن قوم طعمه تیغ هلاکت گردیدند، فرمود:  

به خدا سوگند، که آنها نطفه هایى هستند در پشت مردان و زهدان زنان . هر زمان از ایشان کسى سر برآورد و سرش قطع شود تا کسى باقى نماند، جز مشتى دزد و راهزن .

نهج البلاغه خطبه ها//ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه شماره ۵۹ (نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه : ۵۹

و قال ع لَما عَزْم عَلى حَرْبِ الخَوارج وَ قیلَ لَه : إ نَ القوَمَ عبروا جَسر النَهْرَوان :

مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَهِ وَ اللَّهِ لاَ یُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَهٌ وَ لاَ یَهْلِکُ مِنْکُمْ عَشَرَهٌ.

قال الشریف :


یَعْنی بِالنطفه ماء النَهْر وَ هِی اءَفْصَحُ کِنایَه عَن الماءِ وَ إ نْ کانَ کثیرا جَما وَ قَدْ اءشرَنا إ لى ذلک فیما تَقَدّم عِنْدَ مَضی ما اءشبَهه .

ترجمه : 

آن حضرت فرمود: هنگامى که آهنگ جنگ با خوارج داشت به او گفتند که ایشان ازپل نهروان گذشته اند: 

قتلگاهشان این سوى آب است . به خدا سوگند، حتى ده تن از ایشان زنده نماند و حتى ، ده تن از شما کشته نشود.

شریف رضى گوید:


مراد از (نطفه )، در کلام امام ، آب نهروان است و این فصیح ترین تعبیر است از آب . هر چند، هم بسیار باشد.

نهج البلاغه خطبه ها//ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه شماره ۴۰ (نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

کلام : ۴۰

و من کلام له ع فِی الْخَوارِج لَما سَمع قولهم (لا حکم إ لا لله ) قَالَ ع :  

کَلِمَهُ حَقِّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ، نَعَمْ إِنَّهُ لا حُکْمَ إ لا لِلَّهِ وَ لَکِنْ هَؤُلاَءِ یَقُولُونَ: لا إ مْرَهَ، وَ إِنَّهُ لاَ بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ اءَمِیرٍ بَرٍّ اءَوْ فَاجِرٍ، یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ، وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْاءَجَلَ، وَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْءُ وَ یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ حَتَّى یَسْتَرِیحَ بَرُّ وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ.

وَ فِی رِوَایَهٍ اءُخْرَى اءَنَّهُ ع لَمَّا سَمِعَ تَحْکِیمَهُمْ قَالَ:


حُکْمَ اللَّهِ اءَنْتَظِرُ فِیکُمْ وَ قَالَ: اءَمَّا الْإِمْرَهُ الْبَرَّهُ فَیَعْمَلُ فِیهَا التَّقِیُّ، وَ اءَمَّا الْإِمْرَهُ الْفَاجِرَهُ فَیَتَمَتَّعُ فِیهَا الشَّقِیُّ، إ لى اءَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ، وَ تُدْرِکَهُ مَنِیَّتُهُ.

  ترجمه : 

سخنى از آن حضرت (ع ) وقتى شنید که خوارج مى گویند، (لا حکم الا للّه ) فرمود: 

سخن حقّى است که به آن باطلى خواسته شده . آرى ، حکم جز از آن خدا نیست ، ولى اینان مى گویند که امارت و حکومت ویژه ، خداوند است و بس ، و حال آنکه ، مردم را امیر و فرمانروایى باید، خواه نیکوکار و خواه بدکار، که مؤ من در سایه حکومت او به کار خود پردازد و کافر از زندگى خود تمتّع گیرد. تا زمان هر یک به سر آید و حق بیت المال مسلمانان گرد آورده شود و با دشمن پیکار کنند و راهها امن گردد و حق ضعیف را از قوى بستانند و نیکوکار بیاساید و از شر بدکار آسوده ماند.

در روایت دیگر آمده است ، که چون سخن ایشان در باب حکمیت شنید فرمود:


حکم خدا را درباره شما انتظار مى کشم . در حکومتى که نیکان بر سر کار باشند، پرهیزگار به طاعت حق مشغول است و در حکومت امیر ظالم ، بدکردار از زندگى تمتع مى جوید. تا زمان هر یک به پایان آید و مرگش ‍ فرا رسد.

نهج البلاغه خطبه ها//ترجمه عبدالمحمد آیتی

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره 198 صبحي صالح(ترجمه عبدالمحمد آیتی)لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ

۱۹۸-وَ قَالَ ( علیه‏السلام )لَمَّا سَمِعَ قَوْلَ الْخَوَارِجِ لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ کَلِمَهُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ

شماره حکمت براساس نسخه صبحی صالح

حکمت 189 دکتر آیتی

189 وقتى كه اين سخن خوارج را شنيد كه مى‏ گويند:

حكومت جز از آن خدا نيست فرمود سخن حقى است كه باطلى را بدان اراده كنند.

ترجمه عبدالمحمد آیتی

نهج البلاغه موضوعی امامت – فتنه خوارج

۳ – فتنه خوارج

۳۵۷٫ احتجاج امام در موضوع حکمین
قد کنت نهیتکم عن هذه الحکومه فاءبیتم على اءباء (المخالفین ) المنابذین ، حتى صرفت راءیى اءلى هوا کم ، و اءنتم معاشر اءخفاء الهام سفهاء الاحلام ؛ و لم آت – لا اءبالکم – بجرا، و لا اءردت لکم ضرا
من شما را از این حکمیت باز داشتم ؛ اما شما چون دشمن (یا مخالف ) از پذیرش این دستور من سر باز زدید تا جایى که راءى خود را در کار هواى شما کردم که گروهى سبکسر و نابخرد هستید. من براى شما – اى ناکسان – شر و بدى نیاوردم و زیان و ضررى برایتان نخواستم . (۳۵۳)

۳۵۸٫ پیشگویى عاقبت خوارج
لما قتل الخوارج فقیل له : یا امیر المومنین ! هلک القوم باءجمعهم : کلا و الله اءنهم نطف فى اءصلاب الرجال ، و قرارات النساء، کلما نجم منهم قرن قطع ، حتى یکون آخرهم لصوصا سلابین
خوارج که کشته شدند به امیرمؤ منان عرض شد: اى امیرالمؤ منین ! این جماعت همه نابود شدند. حضرت فرمود: هرگز به خدا قسم ! که آن ها نطفه هایى در پشت مردان و زهدان هاى زنان هستند، هرگاه شاخى از آنان بروید قطع گردد تا این که سرانجام از آنان عده اى راهزن و دزد برجاى ماند. (۳۵۴)

۳۵۹٫ در آوردن چشم فتنه
اءیها الناس ! فاءنى فقاءت عین الفتنه ، و لم یکن لیجترى علیها اءحد غیرى بعد اءن ماج غیهبها، و اشتد کلبها
اى مردم ! من چشم فتنه را در آوردم و در زمانى که تاریکى آن موج مى زد و هارى و سختى آن اوج گرفته بود کسى جز من جراءت دفع آن را نداشت . (۳۵۵)

۳۶۰٫ سپاهى شریک جرم قتل
فو الله لو لم یصیبوا من المسلمین الا رجلا و احدا معتمدین لقتله ، بلا جرم جره لحل لى قتل ذلک الجیش که ؛ اذ حضروه فلم ینکروا، و لم یدفعوا عنه
در روایتى از امام على علیه السلام درباره اصحاب جمل آمده است : به خدا سوگند، اگر حتى یک نفر از مسلمانان را بدون جرم و گناهى به عمد مى کشتند، کشتن همه آن سپاه بر من روا بود؛ زیرا آن لشکر حضور داشته اند و کشتن آن بى گناه را زشت نشمرده و از وى دفاع نکرده اند. (۳۵۶)

۳۶۱٫ حکمین نادان
فاءجمع راءى ملئکم على اءن اختاروا رجلین ، فاءخذنا علیهما اءن یجعجعا عند القرآن ، و لا یجاوزاه ، و تکون اءلسنتهما معه و قلوبها تبعه . فتاها عنه ، و ترکا الحق و هما یبصرانه
آن گاه راى بزرگان شما بر این شد که دو مرد را انتخاب کنند و ما از آنان پیمان گرفتیم که مطابق قرآن عمل کنند و از آن فراتر نروند و زبانشان با قرآن باشد و دل هایشان پیرو آن ؛ امام از قرآن دست کشیدند و حق را فرو گذاشتند در حالى که آن را مى دیدند. (۳۵۷)

۳۶۲٫ نهى از کشتن خوارج
لا تقاتلوا الخوارج بعدى ؛ فلیس من طلب الحق فاءخطاه ، کمن طلب الباطل فاءدرکه
بعد از من با خوارج نجنگید (خوارج را نکشید)؛ زیرا کسى که طالب حق باشد و به آن نرسد، همچون کسى نیست که جویاى باطل باشد و به آن دست یابد. (۳۵۸)


۳۶۳٫ قاسطین ، ناکثین ، مارقین
لما نهضت بالامر نکثت طائفه ، و مرقب اءخرى ، و قسط آخرون ، کانهم لم یسمعا الله سبحانه یقول : (تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبُه للمتقین ، بلى و الله ! القد سمعوها و وعودها، ولکنهم حلیت الدنیا فى اءعینهم و راقهم زبرجها

آن گاه که خلافت را به دست گرفتم گروهى پیمان شکستند و دسته اى از دین بیرون شدند و گروهى راه ستم را در پیش گرفتند. گوى نشنیدند که خداى سبحان مى فرماید: آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى دهیم که خواهان سرکش و فساد نباشند و پایان نیک از آن پرهیزگاران است .
آرى ! به خدا سوگند که آنان این سخن را نشنیدند و آن را فهم نکردند، اما دنیا در چشمان آن ها آراسته شد و زرق و برق آن شیفته شان کرد. (۳۵۹)


۳۶۴٫ هدایت امام در حکمیت
قد قام اءلیه رجل من اءصحابه فقال : نهیتنا عن الحکومه ثم اءمرتنا بها، فلم ندر اءى الامرین اءرشد؟فصفق اءحدى یدیه على الاخرى ثم قال : هذا جزاء من ترک العقده ! اءما و الله لو اءنى حین اءمرتکم به حملتکم على المکروه الذى یجعل الله فیه خیرا، فاءن استقمتم هدیتکم ، و اءن اعوججتم قومتکم ، و اءن اءبیتم تدار کتکم ، لکانت الوثقى ، و لکن بمن و الى من ؟

یکى از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام برخاست و به آن حضرت عرض ‍ کرد: ابتدا ما را از پذیرفتن حکمیت بازداشتى و سپس دستور دادى آن را بپذیریم ، نمى دانیم کدام یک درست تر است ؟حضرت دست بر دست زد و فرمود: این (حیرت ) سزاى کسى است که دوراندیشى را رها کند. به خدا سوگند، اگر آن گاه که شما را فرمان دادم بدان چه دادم ؛ به کارى ناخوشایند که خدا خیرى در آن نهاده بود و واداشتم و اگر پایدار مى ماندید هدایتتان مى کردم و اگر کج مى رفتید راستتان مى کردم و اگر سرباز مى زدید مجبورتان مى کردم ، البته این روشن استوراتر بود، اما به کمک چه کسى و یارى خواستن از که ؟(۳۶۰)


۳۶۵٫ احتجاج امام در موضوع حکمین
للخوارج و قد خرج اءلى معسکرهم و هم مقیمون على اءنکار الحکومُه -: اءلم تقولوا عند رفعهم المصاحف حیلُه و غیلُه ، و مکرا و خدیعه : اءخواننا و اءهل دعوتنا، استقالونا و استراحوا اءلى کتاب الله سبحانه ، فالراءى القبول منهم و التنفیس عنهم ! فقلت لکم : هذا اءمر ظاهره اءیمان ، و باطنه عدوان ، و اءوله رحمه و آخره ندامُه

امام على علیه السلام به اردوگاه خوارج که بر نپذیرفتن حکمیت پافشارى کردند رفت و به آنان فرمود: آیا هنگامى که قرآن ها را از روى حیله و فریب و مکر و خدعه بر سر نیزه ها کردند نگفتید: آن ها برادران ما و هم دنینان مایند. از ما خاتمه جنگ مى خواهند و به کتاب خداى سبحان روى آورند، درست آن است که درخواست آنها را بپذیریم و اندوهشان را برطرف سازیم ! آن زمان من به شما گفتم : این کار این ها ظاهرش ایمان است و باطنش دشمنى ، آغازش دلسوزى است و فرجامش پشیمانى است . (۳۶۱)

۴ – مذمت اهل بصره و پیشگویى حوادث

۳۶۶٫ ارتداد
عنه علیه السلام – من کلام له علیه السلام کلم به الخوارج -: فاءو بوا شر مآب ، و ارجعوا على اءثر الاعقاب
خطاب به خوارج فرمودن (با این ضلالت و ظلم و جورى که در پیش ‍ گرفته اید از خدا مى خواهم که ) به بدترین عاقبت بازگشت نمایید و به عقب برگردید. (۳۶۲)

۳۶۷٫ بپرسید قبل از فوت وقت
فاساءلونى قبل اءن تفقدونى ، فوالذى نفسى بیده لا تساءلونى عن شى ء فیما بینکم و بین الساعُه ، و لا عن فئه تهدى مائهُ و تضل مائُه الا اءنباءتکم بناعقها و قائدها، و سائقهما، و مناخ رکابها، و محط رحالها، و من یقتل من اءهلها قتلا و من یموت منهم موتا، و لو قد فقد تمونى و نزلت بکم کرائه الامور، و حوازب الخطوب لاطرق کثیر من السائلین ، و فشل کثیر من المسؤ ولین

بپرسید از من پیش از آن که از دستم دهید؛ زیرا سوگند به آن که جانم در دست اوست ، از هم اکنون تا روز رستاخیز درباره هیچ چیز و هیچ گروهى که صد نفر را گمراه مى کند و گروهى که صد نفر را به راه راست مى برد سؤ ال نکنید مگر آن که شما را آگاه کنم که چه کسى نداى دعوت به آن ها را سر مى دهد و چه کسى رهبریشان مى کند و چه کسانى آنان را مى راند و کجا به استراحت مى پردازند و کجا اتراق مى کنند و بار مى گشایند، کدامین آن ها کشته مى شوند و کدامشان (به مرگ طبیعى ) مى میرند، اگر مرا از دست دهید و پیشامده هاى ناگوار و کارهاى دشوار برایتان رخ دهد، هر آینه بسیارى از پرسش کنندگان خاموش شوند و بسیارى از پاسخ دهندگان در جواب بمانند. (۳۶۳)

۳۶۸٫ پشتوانه دین
من کتابه علیه السلام للاشتر -: اءنما عماد الدین و جماع المسلمین و العده للا عداء: العامه من الامه ، فلیکن صغوک لهم ، و میلک معهم

امام على علیه السلام در نامه خود به مالک اشتر فرمودند: همانا توده مدرم پشتوانه دین اند و جماعت مسلمانان و تجهیزات و ساز و برگ در برابر دشمنان ، پس ، باید توجه و گرایش تو به آنان باشد. (۳۶۴)

۳۶۹٫ علم على علیه السلام علم غیب نیست !
لما قال له بعض اءصحابه و کان کلبیا: لقد اءعطیت یا اءمیرالمومنین علیم الغیب ، فضحک علیه السلام و قال : یا اءخا کلب ! لیس هو بعلم غیب ، و اءنما هو تعلم من ذى علم . و انما علم الغیب علم الساعه ، و ما عدده الله سبحانه بقوله ، (ان الله عنده علمى الساعه و ینزل الغیب ، و یعلم ما فى الارحام ، و ما تدرى نفس ماذا تکسب غدا، و ما تدرى نفس باءى اءرض تموت …) الاید فیعلم الله سبحانه ما فى الارحام من ذکر اءو اءنثى ، و قبیح آؤ جمیل ، و سخى او بخیل ، و شقى اءو سعید و من یکون فى النار حطبا، اءو فى الجنان للنبیین مرافقا. فهذا علم الغیب الذى لا یعلمه اءحد اءلا الله ،، و ما سوى ذلک فعلم علمه الله نبیه فعلمنیه ، و دعا لى باءن یعیه صدرى ، و تضطلم علیه جوانحى

یکى از یاران امیرالمؤ منین علیه السلام که از قبیله کلب بود به آن حضرت عرض کرد: اى امیرالمؤ منین ! علم غیب به تو داده شده است ؟
حضرت خندید و فرمود: اى مرد کلبى ! این علم غیب نیست ، بلکه بر اثر فراگرفتن از صاحب علمى است . علم غیب . علم داشتن زمان قیامت است و آنچه که خداى سبحان آنها را بر شمرده و فرموده است : همانا علم قیامت نزد خداست و باران فرو مى فرستد و آنچه را که در زهدان هاست ، مى داند) پس خداوند سبحان مى داند که جنینى که در زهدان ها (مادران ) است آیا پسر است یا دختر است ، زشت است یا زیبا، بخشنده است یا بخیل ، بدبخت است یا خوشبخت و مى داند که چه کسى هیزم آتش جهنم است ، یا در بهشت یار و همراه پیامبران . اینهاست علم غیبى که هیچ کس جز خداوند آنها را نمى داند. سواى اینها دانش است که خداوند سبحان مى داند به پیامبرش آموخت و او هم آن ها را به من یاد داد و برایم دعا کرد که سینه ام آن را نگه دارد و پهلوهایم آن را در میان گیرد. (۳۶۵)

۳۷۰٫ پیمودن راه حق
اءنى لمن قوم لا تاءخذهم فى الله لومه لائم . سیماهم سیما الصدیقین ، و کلامهم کلام الابرار، عمار اللیل و مناز النهار

من از جمله مردمانى هستم که در راه خدا سرزنشگرى در آنان کارگر نمى افتد، چهره شان چهرء صدیقان است ، و گفتارشان گفتار ابرار، آباد کننده شب هایند و روشنى بخش روزها. (۳۶۶)

۳۷۱٫ اصلاح با مدارا
عنه علیه السلام -: من کلام له یوبخ فیه اءصحابه -: کم ادار یکم کما تدارى البکار العمده و الثیاب المتداعیُه کلما حیصت من جانب تهتکت من آخر،… و اءنى لعالم بما یصلحکم ، و یقیم اءود کم ، و لکنى لا اءرى اصلا حکم بافساد نفسى

از سخنان آن حضرت علیه السلام در سرزنش اصحابش -: تا چند با شما مانند شتران جوان زخمین پشت و جامه هاى پوسیده مدارا کنم ! جامه هایى
که چه چیز شما را اصلاح مى کند و کجى و انحراف شما را راست مى گرداند، اما من اصلاح شما را با تباه کردن خودم روا نمى دانم . (۳۶۷)

۳۷۲٫ تحذیر از سبکسرى
عنه علیه السلام – فى ذم اهل البصره بعد وقعه الجمل -: اءرضکم قریبه من الماء بعیده من السما، خفت عقولکم ، و سفهت حلومکم

در نکوهش بصیریان بعد از جنگ جمل : سرزمین شما به آب نزدیک و از آسمان دور است ، عقل هایتان سبک و بردبارى هایتان (یا ادراک و شعورتان ) به نادانى و پستى گراییده است . (۳۶۸)

۳۷۳٫ گروگان گناه خویش
عنه – فى ذم اءهل البصره بعد وقعه الجمل -: کنتم جند المرا….و المقیم بین اظهر کم مرتهن بذنبه ، و الشاخص عنکم متدارک برحمه من ربه

در نکوهش بصریان پس از جنگ جمل مى فرماید شما سپاه زن (یا سپاه آن زنان ) آن کس که در میان شما زیست مى کند در گرو گناه خود مى باشد و کسى که از میان شما بیرون رود در عوض مشمول رحمت پروردگار خود مى گردد. (۳۶۹)

۳۷۴٫ جواب دشنام
روى اءنه (علیا) علیه السلام کان جالسا فى اءصحابه ، فمرت بهم اءمراءه جمیله ، فرمقها القوم باءبصارهم ، فقال علیه السلام : اءن اءبصار هذه الفحول طوامح ، و اءن ذلک سبب هبابها، فاذا نظر اءحد کم الى امراءه تعجبه فلیلامس ‍ اءهله ، فانما هى امراه کامراءه .
فقال رجل من الخوارج : قاتله الله کافرا ما اءفقهه ! فوثب القوم لیقتلوه فقال علیه السلام : رویدا اءنما هو سب بسب ، اءو عفو عن ذنب !
روایت شده که امام علیه السلام با اصحاب خود نشسته بود که زنى زیبا روى از کنارشان گذشت ، چشم هاى همه به او خیره گشت ، حضرت فرمود: چشم هاى این نرینگان آزمندانه مى نگرد و این نگریستن مایه تحریک آنان است . هرگاه یکى از شما زنى را دید و از او خوشش آمد، با زن خود همبستر شود؛ زیرا که او نیز زنى همانند زن خود اوست .
یکى از خوارج گفت (خدا این کافر را بکشد! چه قدر مى فهمد.)
اصحاب حضرت از جا پریدند که او را بکشند، امام فرمود: آرام باشید، سزاى دشنام ، دشنام است یا چشم پوشى از گناه و خطا.(۳۷۰)

۳۷۵٫ ذکر فضایل
یذکر فضائله علیه السلام بعد وقعه النهروان -: فقمت بالامر حین فشلوا، و تطلعت حین تقبعوا و نطقت حین تعتعوا، و مضیت بنور الله حین وقفوا
در این سخن فضایل خود را پس از حادثه نهروان بیان مى دارد: من قیام به وظیفه نمودم در آن هنگام که دیگران ناتوان شدند و شکست خوردند و از افق بالاترى نگریستم در ان هنگام که دیگران سر در لاک خود فرو برده بودند و سخن با صراحت گفتم ، در آن هنگام که آنان را کد گشته و متوقف بودند. (۳۷۱)

۳۷۶٫ تاسف بر نادان مخور!
من کتابه اءلى سهل بن حنیف و هو عامله على المدینه ، فى قوم من اءهلها لحقوا بمعاویه -:
فکفى لهم غیا و لک منهم شافیا، فرار هم من الهدى و الحق ، و ایضاعهم اءلى العمى و الجهل
نامه اى است از آن حضرت به (سهل بن حنیف انصارى ) و او حاکم مدینه بود: براى از دست دادن کمک و یارى آنان تاءسفى به خود راه مده بس است براى اثبات گمراهى آنان و شفاى دل تو از آزادى که به تو مى دادند گریختنشان از هدایت و حق و شتافتن آنان به کورى و نادانى . (۳۷۲)

۳۷۷٫ اداى فضیلت
من کتاب له اءلى اءهلا البصره : مع اءنى عارف … و لذى النصیحه حقه
نامه اى از آن حضرت ره اهل بصره : من فضیلت هر کسى از شما را که خیر خوه و خیر اندیش است ادا مى کنم . (۳۷۳)



۳۵۳- خطبه ۳۶٫
۳۵۴- خطبه ۹۳٫
۳۵۵- خطبه ۹۳٫
۳۵۶- خطبه ۱۷۲٫
۳۵۷- خطبه ۱۷۷ .
۳۵۸- خطبه ۶۱٫
۳۵۹- خطبه ۳٫
۳۶۰- خطبه ۱۲۱٫
۳۶۱- خطبه ۱۲۲٫
۳۶۲- خطبه ۵۸٫
۳۶۳- خطبه ۹۳٫
۳۶۴- نام ۵۳٫
۳۶۵- خطبه ۱۲۸ .
۳۶۶- خطبه ۱۹۲٫
۳۶۷- خطبه ۶۹٫
۳۶۸- خطبه ۱۴٫
۳۶۹- خطبه ۱۳٫
۳۷۰- حکمت ۴۲۰٫
۳۷۱- نامه ۷۰٫
۳۷۲- نامه ۷۰٫

نهج البلاغه موضوعی//عباس عزیزی