نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره 260 صبحي صالح(عبدالمحمد آیتی)غرائب

260-وَ قَالَ ( عليه‏السلام )كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَهُ

قال الرضي و قد مضى هذا الكلام فيما تقدم إلا أن فيه هاهنا زيادة جيدة مفيدة فصل نذكر فيه شيئا من غريب كلامه المحتاج إلى التفسير

1- و في حديثه ( عليه‏السلام )

فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ ضَرَبَ يَعْسُوبُ الدِّينِ بِذَنَبِهِ فَيَجْتَمِعُونَ إِلَيْهِ كَمَا يَجْتَمِعُ قَزَعُ الْخَرِيفِ
قال الرضي اليعسوب السيد العظيم المالك لأمور الناس يومئذ و القزع قطع الغيم التي لا ماء فيها

2- و في حديثه ( عليه‏السلام )

هَذَا الْخَطِيبُ الشَّحْشَحُ يريد الماهر بالخطبة الماضي فيها و كل ماض في كلام أو سير فهو شحشح و الشحشح في غير هذا الموضع البخيل الممسك

3- و في حديثه ( عليه‏السلام )

إِنَّ لِلْخُصُومَةِ قُحَماً
يريد بالقحم المهالك لأنها تقحم أصحابها في المهالك و المتالف في الأكثر فمن ذلك قحمة الأعراب و هو أن تصيبهم السنة فتتعرق أموالهم فذلك تقحمها فيهم
و قيل فيه وجه آخر و هو أنها تقحمهم بلاد الريف أي تحوجهم إلى دخول الحضر عند محول البدو

4- و في حديثه ( عليه‏السلام )

إِذَا بَلَغَ النِّسَاءُ نَصَّ الْحِقَاقِ فَالْعَصَبَةُ أَوْلَى‏
و النص منتهى الأشياء و مبلغ أقصاها كالنص في السير لأنه أقصى ما تقدر عليه الدابة و تقول نصصت الرجل عن الأمر إذا استقصيت مسألته عنه لتستخرج ما عنده فيه
فنص الحقاق يريد به الإدراك لأنه منتهى الصغر و الوقت الذي يخرج منه الصغير إلى حد الكبير و هو من أفصح الكنايات عن هذا الأمر و أغربهايقول فإذا بلغ النساء ذلك فالعصبة أولى بالمرأة من أمها إذا كانوا محرما مثل الإخوة و الأعمام و بتزويجها إن أرادوا ذلك.

و الحقاق محاقة الأم للعصبة في المرأة و هو الجدال و الخصومة و قول كل واحد منهما للآخر أنا أحق منك بهذا يقال منه حاققته حقاقا مثل جادلته جدالاو قد قيل إن نص الحقاق بلوغ العقل و هو الإدراك لأنه ( عليه‏السلام ) إنما أراد منتهى الأمر الذي تجب فيه الحقوق و الأحكام. و من رواه نص الحقائق فإنما أراد جمع حقيقةهذا معنى ما ذكره أبو عبيد القاسم بن سلام.

و الذي عندي أن المراد بنص الحقاق هاهنا بلوغ المرأة إلى الحد الذي يجوز فيه تزويجها و تصرفها في حقوقها تشبيها بالحقاق من الإبل
و هي جمع حقة و حق و هو الذي استكمل ثلاث سنين و دخل في الرابعة و عند ذلك يبلغ إلى الحد الذي يتمكن فيه من ركوب ظهره و نصه في السير و الحقائق أيضا جمع حقة 
فالروايتان جميعا ترجعان إلى معنى واحد و هذا أشبه بطريقة العرب من المعنى المذكور أولا

5- و في حديثه ( عليه‏السلام )

إِنَّ الْإِيمَانَ يَبْدُو لُمْظَةً فِي الْقَلْبِ كُلَّمَا ازْدَادَ الْإِيمَانُ ازْدَادَتِ اللُّمْظَةُ
و اللمظة مثل النكتة أو نحوها من البياض و منه قيل فرس ألمظ إذا كان بجحفلته شي‏ء من البياض

6- و في حديثه ( عليه‏السلام )

إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا كَانَ لَهُ الدَّيْنُ الظَّنُونُ يَجِبُ عَلَيْهِ أَنْ يُزَكِّيَهُ لِمَا مَضَى إِذَا قَبَضَهُ‏
فالظنون الذي لا يعلم صاحبه أ يقبضه من الذي هو عليه أم لا فكأنه الذي يظن به فمرة يرجوه و مرة لا يرجوه و هذا من أفصح الكلام و كذلك كل أمر تطلبه و لا تدري على أي شي‏ء أنت منه فهو ظنون
و على ذلك قول الأعشى

ما يجعل الجد الظنون الذي
جنب صوب اللجب الماطر

مثل الفراتي إذا ما طما
يقذف بالبوصي و الماهر

و الجد البئر العادية في الصحراء و الظنون التي لا يعلم هل فيها ماء أم لا

7- و في حديثه ( عليه‏السلام )

أنَّهُ شَيَّعَ جَيْشاً بِغَزْيَةٍ فَقَالَ اعْذِبُوا عَنِ النِّسَاءِ مَا اسْتَطَعْتُمْ‏
و معناه اصدفوا عن ذكر النساء و شغل القلب بهن و امتنعوا من المقاربة لهن لأن ذلك يفت في عضد الحمية و يقدح في معاقد العزيمة و يكسر عن العدو و يلفت عن الإبعاد في افكل من امتنع من شي‏ء فقد عذب عنه و العاذب و العذوب الممتنع من الأكل و الشرب

8- و في حديثه ( عليه‏السلام )

كَالْيَاسِرِ الْفَالِجِ يَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِهِ‏

الياسرون هم الذين يتضاربون بالقداح على الجزور و الفالج القاهر و الغالب يقال فلج عليهم و فلجهم و قال الراجز
لما رأيت فالجا قد فلجا

9- و في حديثه ( عليه‏السلام )

كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ ( صلى ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ وسلم )فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ‏
و معنى ذلك أنه إذا عظم الخوف من العدو و اشتد عضاض الحرب فزع المسلمون إلى قتال رسول الله ( صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله‏ وسلم ) بنفسه فينزل الله عليهم النصر به و يأمنون مما كانوا يخافونه بمكانه.

و قوله إذا احمر البأس كناية عن اشتداد الأمر و قد قيل في ذلك أقوال أحسنها أنه شبه حمي الحرب بالنار التي تجمع الحرارة و الحمرة بفعلها و لونها

و مما يقوي ذلك قول رسول الله ( صلى‏ الله ‏عليه ‏وآله ‏وسلم ) و قد رأى مجتلد الناس يوم حنين و هي حرب هوازن الآن حمي الوطيس
فالوطيس مستوقد النار فشبه رسول الله ( صلى ‏الله ‏عليه‏ وآله ‏وسلم ) ما استحر من جلاد القوم باحتدام النار و شدة التهابها
انقضى هذا الفصل و رجعنا إلى سنن الغرض الأول في هذا الباب

شماره حکمت براساس نسخه صبحی صالح

حکمت 252 دکتر آیتی

252 و فرمود (ع): چه بسيار كسان كه خداوند در حقشان نيكى كند تا بيازمايدشان و چه بسيار كسان كه چون خداوند گناهانشان پوشيده دارد، مغرور شوند و چه بسيار كسان كه خداوند نام نيكشان را بر زبانها اندازد و فريفته شوند، خداوند كسى را همانند آنكه در نافرمانى مهلتش داد، مورد آزمايش قرار نداده است.

اين سخن پيش از اين گذشت و در اينجا با افزونيهايى نيكو و سودمند مكرر شد.در اين فصل گزيده‏اى از سخنان امام (ع) را مى‏ آوريم كه در آنها الفاظ غريب آمده و نياز به تفسير دارد

1 در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است:

چون زمانش در رسد، «يعسوب» دين با پيروان خود به راه افتد و مردم بر او گرد آيند چون «قزع» پاييز كه به هم پيوندند.
«يعسوب» به معنى سرور و مهتر قوم است كه كارهاى مردم به دست اوست و «قزع» به معنى پاره‏هاى ابر است كه در آن باران نباشد.

2 در حديثى فرمود: اين خطيب «شحشح» است.

مراد از «شحشح» كسى است كه در اداى خطبه و ادامه دادن آن مهارت دارد و هر كه در سخن و رفتار چالاك باشد او را «شحشح» گويند. در غير اين موضوع به معنى بخيل و ممسك است.

3 و در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: دشمنى را «قحم» است.
مراد از «قحم» جايهايى است كه هلاكت را سبب شود. زيرا دشمن بيشتر اوقات ياران خود را در آن هلاكتگاهها به هلاكت رساند. و از اين است «قحمة الاعراب» و آن سالهاى قحطى است كه ايشان را فرو گيرد و اموالشان را نابود گرداند.
معنى ديگر اين است كه صحراها خشك شود و ساكنان خود را به زور وادارد كه به شهرها روند.

4 در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: چون زنان به «نصّ الحقاق» رسيدند، خويشاوندان پدرى سزاوارترند.

«نص» نهايت چيزهاست و رسيدن به منتهاى هر چيز. چون «نص در رفتن» و آن منتهاى سرعتى است كه چهار پا تواند رفت. و مى‏گويى «نصصت الرجل عن الامر» و آن هنگامى است كه پرسش خود را در باره امرى به منتهى رسانى، تا هر چه را در دل دارد، بيرون آورى.

«نص الحقاق» مراد، رسيدن به حد بلوغ است زيرا پايان دوره خردسالى و هنگامى است كه كودك پاى به دوران جوانى مى‏نهد. و اين از فصيح‏ترين كنايات است در اين باب.

چون زن به اين سن برسد خويشاوندان پدرى از خويشاوندان مادرى به او نزديكتر باشند. زيرا محرم او هستند، چون برادران و عموها و نيز اگر بخواهند او را به شوى دهند.

و «حقاق» عبارت از نزاع مادر است با خويشاوندان پدرى دختر در باره او، كه هر يك از آن دو به ديگرى مى‏گويد كه من سزاوارتر به او هستم. و در اين معنى است: «حاققته حقاقا» مانند «جادلته جدالا».

و گويند «نص الحقاق» رسيدن عقل است به كمال كه همان رسيدن به سن بلوغ است چه قصد امام (ع) از آوردن اين عبارت، رسيدن به سنى است كه بر او حقوق و احكام واجب مى‏شود. و آنان كه «نص الحقائق» گفته ‏اند، از حقايق جمع حقيقت را خواسته‏ اند

و اين معنى را ابو عبيد نقل كرده است. به نظر من «نص الحقاق» در اينجا به معنى رسيدن زن است به سنى كه در آن سن، ازدواجش جايز باشد و بتواند در حقوق خود تصرف كند و اين تشبيهى است به «حقاق» در شتر،كه جمع «حقّه» است و آن زمانى است كه سه سال او تمام شده باشد، وارد چهار سالگى شود. و مى‏توان بر آن سوار شد و تند راند. حقايق نيز جمع «حقّه» است
و هر دو روايت به يك معنى باز مى‏گردند. و اين به روش عرب در معنى مذكور نزديكتر است.
5 و در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: ايمان آشكار مى‏شود به صورت «لمظه» اى در دل، هر چه ايمان بيشتر شود، اين لمظه بزرگتر گردد.«لمظه» مثل نقطه‏اى است سفيد و از اين معنى است «فرس المظ» هنگامى كه بر پوزه‏اش سفيدى باشد.

6 و در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: هرگاه كسى را «دين الظنون» باشد، بايد هنگامى كه آن را مى‏ستاند زكاتش را بده.
«الظنون» دينى است كه صاحب آن نمى‏داند آن را از بدهكار گرفته است يا نه ولى به آن گمان دارد. گاه اميدوار است به گرفتن آن و گاه نااميد از ستاندنش و اين از فصيحترين سخنان است. همچنين است، هر كارى كه تو آن را مى‏طلبى و نمى‏دانى به آن خواهى رسيد، يا نه. اين را هم ظنون گويند.و در اين معنى است قول اعشى:

ما يجعل الجدّ الظنون الذى
جنب صوب اللّجب الماطر

مثل الفراتى اذا ما طما
يقذف بالبوصى و الماهر

«چه نسبت است چاهى را كه ندانى در آن آب هست يا نه، دور از ريزش پر صداى باران با رودى، كه چون طغيان كند، كشتى و شناگر را از پاى در آورد»«الجدّ» به معنى چاه است و «الظنون» چاهى است كه ندانى در آن آب هست يا نه.

7 در حديثى از آن حضرت (ع) در بدرقه سپاهى كه به جنگ مى‏ فرستاد آمده است: چندان كه توانتان هست از زنان دورى كنيد.
«يعنى به هنگام نبرد از ياد زنان و دل بستن به آنها دورى كنيد و با آنان همبستر مشويد. زيرا اين كار بازوى حميّت را سست كند و گره عزيمتها را بگسلد و مانع تعقيب دشمن شود و جنگجو را از فرو رفتن در ميدان نبرد روى گردان سازدو، هر چه انسان را از كارى باز مى‏دارد، گويند، «اعذب عنه» و «العاذب» و «العذوب» كسى كه از خوردن و آشاميدن روى بر تافته است.

8 در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: همانند «ياسر فالج» كه منتظر نخستين پيروزى از تيرهاى قمار خود است.
«يأسرون» كسانى هستند كه تيرهاى قمار را بر شتر كشته‏اى مى‏ افكنند. و «فالج» به معنى پيروز است. و گويند «قد فلج عليهم و فلجهم» يعنى بر آنان پيروز شد و مغلوبشان گردانيد و راجز«» گويد: لما رأيت فالجا قد فلجا «چون ديدم كه غلبه كننده، غلبه كرد.

9 در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: هنگامى كه كارزار سرخ مى‏شد ما خود را در پناه رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) حفظ مى‏كرديم. و از ميان ما كسى نزديكتر از او به دشمن نبود.

«يعنى چون ترسمان از دشمن بسيار مى‏شد و جنگ دندان مى‏نمود، مسلمانان به رسول الله (صلى الله عليه و آله) پناه مى‏بردند و از آنچه ترسيده بودند، ايمنى مى‏ يافتند.سخن او «اذا احمر البأس» كنايه از شدت كارزار است. در اين باب، عبارات ديگر هم گفته‏اند. بهترين آنها همان است كه امام فرمود و گرمى پيكار را به آتش تشبيه كرد كه هم داغ است و هم سرخ.

و آنچه اين معنى را تقويت مى‏كند اين است كه رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) در روز حنين، در جنگ با هوازن چون جلادت مردان را ديد فرمود «حمى الوطيس».و طيس كانون يا تنور افروخته است. رسول الله (صلى الله عليه و آله) گرمى پيكار مردم را بگرمى و شدت التهاب آتش تشبيه كرده است.اين فصل به پايان رسيد و اكنون به همان شيوه پيشين در اين باب باز مى‏گرديم.

ترجمه عبدالمحمد آیتی

نامه ۲۸ (متن عربی نسخه صبحی صالح ترجمه عبدالمحمد آیتی)

نامه : ۲۸

 و من کتاب له ع إ لى مُعاوِیَهَ جَوابا وَ هُوَ مِنْ مَحاسِنِ الْکُتُبِ: 

اءَمَّا بَعْدُ فَقَدْ اءَتانِی کِتابُکَ تَذْکُرُ فِیهِ اصْطِفاءَ اللَّهِ مُحَمَّدا ص لِدِینِهِ وَ تَاءْیِیدَهُ إ یّاهُ بِمَنْ اءَیَّدَهُ مِنْ اءَصْحابِهِ، فَلَقَدْ خَبَّاءَ لَنَا الدَّهْرُ مِنْکَ عَجَبا، إِذْ طَفِقْتَ تُخْبِرُنا بِبَلاءِ اللَّهِ تَعالى عِنْدَنا، وَ نِعْمَتِهِ عَلَیْنا فِی نَبِیِّنا، فَکُنْتَ فِی ذلِکَ کَناقِلِ التَّمْرِ إِلى هَجَرَ وَداعِی مُسَدِّدِهِ إِلَى النِّضالِ.

وَ زَعَمْتَ اءَنَّ اءَفْضَلَ النّاسِ فِی الْإِسْلامِ فُلانٌ وَ فُلانٌ، فَذَکَرْتَ اءَمْرا إِنْ تَمَّ اعْتَزَلَکَ کُلُّهُ، وَ إِنْ نَقَصَ لَمْ یَلْحَقْکَ ثَلْمُهُ.

وَ ما اءَنْتَ وَالْفاضِلَ وَالْمَفْضُولَ، وَالسَّائِسَ وَالْمَسوسَ وَ ما لِلطُّلَقَاءِ وَ اءَبْناءِ الطُّلَقاءِ، وَالتَّمْیِیزَ بَیْنَ الْمُهاجِرِینَ الْاءَوَّلِینَ، وَ تَرْتِیبَ دَرَجاتِهِمْ، وَ تَعْرِیفَ طَبَقاتِهِمْ، هَیْهاتَ! لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ لَیْسَ مِنْها، وَ طَفِقَ یَحْکُمُ فِیها مَنْ عَلَیْهِ الْحُکْمُ لَها.

اءَلا تَرْبَعُ اءَیُّهَا الْإِنْسانُ عَلى ظَلْعِکَ؟ وَ تَعْرِفُ قُصُورَ ذَرْعِکَ، وَ تَتَاءَخَّرُ حَیْثُ اءَخَّرَکَ الْقَدَرُ! فَما عَلَیْکَ غَلَبَهُ الْمَغْلُوبِ، وَ لا لَکَ ظَفَرُ الظّافِرِ! وَ إِنَّکَ لَذَهّابٌ فِی التِّیهِ، رَوّاغ عَنِ الْقَصْدِ، اءَلا تَرى غَیْرَ مُخْبِرٍ لَکَ، وَ لَکِنْ بِنِعْمَهِ اللَّهِ اءُحَدِّثُ اءَنَّ قَوْما اسْتُشْهِدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ تَعالَى مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَالْاءَنْصارِ وَ لِکُلِّ فَضْلٌ، حَتَّى إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِیدُنا قِیلَ: سَیِّدُ الشُّهَداءِ، وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِسَبْعِینَ تَکْبِیرَهً عِنْدَ صَلاتِهِ عَلَیْهِ؟

اءَوَلا تَرى اءَنَّ قَوْما قُطِّعَتْ اءَیْدِیهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لِکُلِّ فَضْلٌ، حَتَّى إِذا فُعِلَ بِواحِدِنا کَما فُعِلَ بِواحِدِهِمْ قِیلَ: الطَّیّارُ فِی الْجَنّهِ وَ ذُو الْجَناحَیْنِ؟

وَ لَوْ لا ما نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْکِیَهِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَکَرَ ذاکِرٌ فَضائِلَ جَمَّهً، تَعْرِفُها قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ، وَ لا تَمُجُّها آذانُ السّامِعِینَ.

فَدَعْ عَنْکَ مَنْ مالَتْ بِهِ الرَّمِیَّهُ، فَإِنّا صَنائِعُ رَبِّنا وَالنَّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا، لَمْ یَمْنَعْنا قَدِیمُ عِزِّنا وَ لا عادِیُّ طَوْلِنا عَلى قَوْمِکَ اءَنْ خَلَطْناکُمْ بِاءَنْفُسِنا فَنَکَحْنا وَ اءَنْکَحْنا فِعْلَ الْاءَکْفاءِ، وَلَسْتُمْ هُناکَ! وَ اءَنَّى یَکُونُ ذلِکَ کَذلِکَ وَ مِنَّا النَّبِیُّ وَ مِنْکُمُ الْمُکَذِّبُ، وَ مِنّا اءَسَدُ اللَّهِ وَ مِنْکُمْ اءَسَدُ الْاءَحْلافِ، وَ مِنّا سَیِّدا شَبابِ اءَهْلِ الْجَنَّهِ وَ مِنْکُمْ صِبْیَهُ النَّارِ، وَ مِنّا خَیْرُ نِساءِ الْعالَمِینَ وَ مِنْکُمْ حَمّالَهُ الْحَطَبِ؟ فِی کَثِیرٍ مِمّا لَنا وَ عَلَیْکُمْ.

فَإِسْلامُنا مَا قَدْ سُمِعَ، وَ جاهِلِیَّتُنا لا تُدْفَعُ، وَ کِتابُ اللَّهِ یَجْمَعُ لَنا ما شَذَّ عَنَّا وَ هُوَ قَوْلُهُ سُبْحانَهُ: وَ تَعَالَى وَ اءُولُوا الْاءَرْحامِ بَعْضُهُمْ اءَوْلى بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ وَ قَوْلُهُ تَعالَى : إِنَّ اءَوْلَى النّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا، وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ فَنَحْنُ مَرَّهً اءَوْلَى بِالْقَرابَهِ، وَ تارَهً اءَوْلَى بِالطَّاعَهِ.

وَ لَمَّا احْتَجَّ الْمُهاجِرُونَ عَلَى الْاءَنْصارِ یَوْمَ السَّقِیفَهِ بِرَسُولِ اللَّهِ ص فَلَجُوا عَلَیْهِمْ، فَإ نْ یَکُنِ الْفَلَجُ بِهِ فَالْحَقُّ لَنا دُونَکُمْ، وَ إِنْ یَکُنْ بِغَیْرِهِ فَالْاءَنْصارُ عَلى دَعْواهُمْ!

وَ زَعَمْتَ اءَنِّی لِکُلِّ الْخُلَفاءِ حَسَدْتُ، وَ عَلى کُلِّهِمْ بَغَیْتُ! فَإِنْ یَکُنْ ذلِکَ کَذلِکَ فَلَیْسَ الْجِنایَهُ عَلَیْکَ فَیَکُونَ الْعُذْرُ إِلَیْکَ:

وَ تِلْکَ شَکاهٌ ظاهِرٌ عَنْکَ عارُها

وَ قُلْتَ: إِنِّی کُنْتُ اءُقادُ کَما یُقادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ حَتّى اءُبایِعَ، وَ لَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ اءَرَدْتَ اءَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ، وَ اءَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ!

وَ ما عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضاضَهٍ فِی اءَنْ یَکُونَ مَظْلُوما ما لَمْ یَکُنْ شاکّا فِی دِینِهِ، وَ لا مُرْتابا بِیَقِینِهِ، وَ هذِهِ حُجَّتِی إِلى غَیْرِکَ قَصْدُها، وَلَکِنِّی اءَطْلَقْتُ لَکَ مِنْها بِقَدْرِ ما سَنَحَ مِنْ ذِکْرِها.

ثُمَّ ذَکَرْتَ ما کانَ مِنْ اءَمْرِ وَ اءَمْرِى عُثْمانَ، فَلَکَ اءَنْ تُجابَ عَنْ هذِهِ لِرَحِمِکَ مِنْهُ، فَاءَیُّنا کانَ اءَعْدى لَهُ، وَ اءَهْدى إِلى مَقاتِلِهِ، اءَمَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَاسْتَکَفَّهُ، اءَم مَنِ اسْتَنْصَرَهُ فَتَراخى عَنْهُ وَ بَثَّ الْمَنُونَ إِلَیْهِ حَتَّى اءَتى قَدَرُهُ عَلَیْهِ؟!

کَلاّ وَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمُ اللّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَالْقائِلِینَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا وَ لا یَاءْتُونَ الْبَاءْسَ إِلاّ قَلِیلاً.

وَ ما کُنْتُ لِاءَعْتَذِرَ مِنْ اءَنِّی کُنْتُ اءَنْقِمُ عَلَیْهِ اءَحْداثا، فَإِنْ کانَ الذَّنْبُ إِلَیْهِ إِرْشادِی وَ هِدایَتِی لَهُ، فَرُبَّ مَلُومٍ لا ذَنْبَ لَهُ:

وَ قَدْ یَسْتَفِیدُ الظِّنَّهَ الْمُتَنَصِّحُ وَ ما اءَرَدْتُ إِلا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إِلاّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ اءُنِیبُ.

وَ ذَکَرْتَ اءَنَّهُ لَیْسَ لِی وَ لِاءَصْحابِی عِنْدَکَ إِلا السَّیْفُ، فَلَقَدْ اءَضْحَکْتَ بَعْدَ اسْتِعْبارٍ! مَتى اءَلْفَیْتَ بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَنِ الْاءَعْداءِ ناکِلِینَ، وَ بِالسَّیْفِ مُخَوَّفِینَ:

لَبِّثْ قَلِیلاً یَلْحَقِ الْهَیْجا حَمَلْ

فَسَیَطْلُبُکَ مَنْ تَطْلُبُ، وَ یَقْرُبُ مِنْکَ ما تَسْتَبْعِدُ، وَ اءَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَکَ فِی جَحْفَلٍ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَالْاءَنْصارِ وَالتَّابِعِینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، شَدِیدٍ زِحامُهُمْ، ساطِعٍ قَتامُهُمْ، مُتَسَرْبِلِینَ سِرْبالَ الْمَوْتِ، اءَحَبُّ اللِّقاءِ إِلَیْهِمْ لِقاءُ رَبِّهِمْ، وَ قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّیَّهٌ بَدْرِیَّهٌ، وَ سُیُوفٌ هاشِمِیَّهٌ، قَدْ عَرَفْتَ مَواقِعَ نِصالِها فِی اءَخِیکَ وَ خالِکَ وَ جَدِّکَ وَ اءَهْلِکَ (وَ ما هِیَ مِنَ الظّالِمِینَ بِبَعِیدٍ).

 شماره نامه براساس نسخه صبحی صالح

 ترجمه : 

 نامه اى از آن حضرت (ع ) در پاسخ معاویه و این از بهترین نامه هاى امام (ع ) است : 

اما بعد، نامه ات به من رسید. در آن نوشته بودى که خداوند، محمد (صلى الله علیه و آله ) را براى دین خود اختیار کرد و او را به کسانى که خود نیرویشان داده بود، یارى نمود.روزگار شگفت چیزى را از ما نهان داشته بود و تو اکنون آشکارش ‍ ساختى .مى خواهى ما را از نعمتى که خداوند به ما ارزانى داشته و پیامبر خود را به میان ما فرستاده است ، خبر دهى ؟ تو، در این حال ، همانند کسى هستى که خرما به هجر(۱۵) مى برد یا کسى را که به او تیر انداختن آموخته است به مبارزت طلبد.

پنداشته اى که برترین مردم در اسلام فلان و فلان هستند.سخنى گفتى که اگر سراسر درست باشد، تو را از آن بهره اى نیست و اگر درست نباشد تو را از آن زیانى نرسد.

تو را چه کار چه کسى از چه کسى برتر است یا برتر نیست ؟ یا چه کسى زبردست است و چه کسى زیردست ؟ آزادشدگان (۱۶) و فرزندان آزادشدگان را چه رسد که میان مهاجران نخستین فرق نهند و درجات و طبقات ایشان را تعیین کنند، یا ترتیب دهند. هیهات ، آن تیر که نه از جنس تیرهاى (۱۷) دیگر بود، آواز داد و خود را شناساند و کسى در این قضیه زبان به داورى گشود که خود محکوم بود.

اى آدمى ، چرا به جاى خود نمى نشینى و نمى خواهى که کاستیهاى خود را بشناسى . چرا در آن رتبه واپسین که براى تو مقدّر شده قرار نمى گیرى ، چه زیان تو را که چه کسى مغلوب شد و چه سود تو را که چه کسى پیروز گردید. تو در بیابان ضلالت گم گشته اى و از راه راست منحرف شده اى . آیا نمى بینى البته نمى خواهم تو را خبر دهم بلکه از نعمتى که خداوند به ما ارزانى داشته سخن مى گویم که گروهى از مهاجران در راه خدا به شهادت رسیدند. آرى ، هر یک را فضیلتى بود، تا شهادت نصیب شهید خاندان ما شد او را سید الشهدا(۱۸) خواندند و رسول الله (ص ) بر کشته او نماز گزارد و به هفتاد تکبیرش اختصاص داد؟

یا نمى بینى کسانى دستهاشان در راه خدا از تن جدا افتاد، البته هر یک را فضیلتى بود، تا دست یکى از ما را جدا کردند، او را (طیار) و (ذوالجناحین )(۱۹) خواندند و گفتند که در بهشت با دو بال پرواز مى کند.

اگر خداوند خودستایى را منع نفرموده بود، گوینده براى تو از فضایلى سخن مى گفت که دلهاى مؤ منان به آنها خو گرفته است و گوشهاى شنوندگان آنها را ناخوش ندارد. این شکار را واگذار که صید آن کار تو نیست . ما پروردگان خداییم و دیگر مردم پروردگان ما هستند. اگر با خاندان شما در آمیختیم و چون همتایان با شما رفتار کردیم ، در عزّت و شرف دیرین ما نقصانى پدید نیامد. از شما زن گرفتیم و به شما زن دادیم ، در حالى که ، همتایان ما نبودید. به راستى شما را با ما چه نسبت ؟ رسول الله (ص ) از ماست و آن دروغگو که تکذیبش نمود از شماست . (اسد الله )(۲۰) از ماست و (اسد الاءحلاف )(۲۱) از شماست . سرور جوانان بهشت (۲۲) از ماست و (صبیبه النار)(۲۳) از شماست . بهترین زنان جهان (۲۴)از ماست و حمّاله الحطب (۲۵)از شماست . و بسا چیزهایى دیگر که از فضایل ما هستند و یادکردنشان به زیان شماست .

فضیلت ما را در اسلام ، همگان شنیده اند و ارج و مقام ما هم در عصر جاهلى بر کس پوشیده نیست . آنچه از ما پراکنده بوده در کتاب خدا گرد آمده است . آنجا که گوید (به حکم کتاب خدا خویشاوندان به یکدیگر سزاوارترند.)(۲۶) و نیز سخن حق تعالى که (نزدیکترین کسان به ابراهیم همانا پیروان او و این پیامبر و مؤ منان هستند و خدا یاور مؤ منان است .)(۲۷) ما یک بار به سبب خویشاوندى با پیامبر به خلافت سزاواریم و یک بار به سبب طاعت و متابعت . چون در روز سقیفه مهاجران بر انصار حجت آوردند که ما از نزدیکان رسول الله (ص ) هستیم ، بر همه پیروز گردیدند. اگر خویشاوندى با رسول الله (ص ) سبب پیروزى در حجت است ، پس ‍ این حق از آن ماست نه شما و اگر عنوان خویشاوندى سبب پیروزى نشود، پس انصار بر دعوى خویش باقى هستند.

پنداشته اى که من بر همه خلفا رشک برده ام و به خلاف همه برخاسته ام ، اگر چنین باشد که تو گویى ، تو را نرسد که بازخواست کنى . جنایتى بر تو نیامده است که از تو عذر خواهند (و تلک شکاه ظاهر عنک عارها این گناهى است که ننگ آن از تو دور است .)

و گفتى که مرا چون شتر، مهار در بینى کشیدند تا بیعت کنم . به خدا سوگند، خواستى مرا نکوهش کنى ولى ستودى . خواستى مرا رسوا سازى ، خود را رسوا ساختى . مسلمانان را چه نقصان که بر او ستم رود، هرگاه در دین خود به شک نیفتد و یقینش به تردید نیالاید. قصد من از بیان این سخنان اقامه حجت و دلیل براى چون تویى نیست ، این شمه اى است که به خاطر آمد و آن را اظهار داشتم .

سپس ، از ماجراى من و عثمان سخن گفتى . باید پاسخ این پرسش را به تو داد که خویشاوند او هستى . حال بگو، کدام یک از ما در حق عثمان بیشتر دشمنى کرد و به کشتن او مردم را راه نمود؟ آیا آنکه خواست به یاریش ‍ برخیزد ولى عثمان خود نخواست و گفتش در خانه ات بنشین و از یارى من دست بدار؟ یا آنکه عثمان از او یارى خواست ولى او درنگ کرد و اسباب هلاکت او مهیا داشت تا قضاى الهى بر سر او آمد؟ به خدا سوگند، (خدا مى داند چه کسانى از شما مردم را از جنگ بازمى دارند و نیز مى شناسد کسانى را که به برادران خود مى گویند: به نزد ما بیایید و جز اندکى به جنگ نمى آیند.)(۲۸) من نمى خواهم اکنون به سبب خرده گرفتنم از اعمال بدعت آمیز او پوزش بطلبم . گناه من این است که او را راه نموده ام و ارشاد کرده ام . بسا کسى را ملامت کنند که او را گناهى نیست .

(و قد یستفید الظنه المتنصّح گاه اتفاق افتد که نصیحت گر خود در معرض بدگمانى افتد.) (تا آنجا که بتوانم قصدى جز به صلاح آوردنتان ندارم . توفیق من تنها با خداست ، به او توکل کرده ام و به درگاه او روى مى آورم .)(۲۹)

و گفتى که مرا و یارانم را جز شمشیر پاسخى نیست . به راستى تو خنداندى پس از آنکه گریانیدى . کى دیده اى که فرزندان عبد المطلب از برابر دشمن واپس نشینند یا از شمشیرش بترسند.

(لبّث قلیلا یلحق الهیجا حمل اندکى درنگ کن تا حمل به جنگ پیوندد).

بزودى آنکه او را مى جویى تو را بجوید، و آنچه از تو دور است به تو نزدیک شود.

من با سپاهى گران از مهاجران و انصار و تابعین آنان که نیکو پرورش ‍ یافته اند، بر سر تو مى تازم . لشکرى انبوه که غبارشان فضا را پر کند، همه جامه مرگ بر تن که محبوبترین دیدارهایشان دیدار با پروردگارشان است . همراه ایشان اند فرزندان اهل بدر و شمشیرهاى بنى هاشم و تو از شیوه جنگیدن آنان آگاه هستى آنگاه که با برادرت (۳۰) و دایى ات (۳۱) و جدت (۳۲) و خویشاوندانت مى جنگیدند. (و آن از ستمکاران دور نخواهد بود.)(۳۳)


۱۵- هجر: شهرى است در بحرین که در آنجا خرما بسیار باشد.
۱۶- رجوع شود به ذیل صفحه ۲۸۱٫
۱۷- مراد، تیرهاى قمار است که اگر تیرى از جنس دیگر در میان آنها باشد، چون تیرها را به هم زنند، از صدایش آن را بشناسند.
۱۸- مراد، حمزه بن عبدالمطلب است .
۱۹- مراد، جعفر بن ابى طالب است که در جنگ موته به شهادت رسید.
۲۰- اسدالله ،ممکن است مراد حمزه باشد.
۲۱- اسد الاحراف ، شیر سوگندها، بعضى گویند ابوسفیان است و بعضى گویند عتبه بن ربیعه است .
۲۲- سرور جوانان بهشت : مراد، حضرت امام حسن (ع ) و حضرت امام حسین (ع ) است .
۲۳- رسول الله (ص ) پس از جنگ بدر فرمان کشتن عقبه بن ابى معیط را داد: او گفت : (من للصبیبه با محمد) چه کسى براى کودکان خواهد ماند؟ رسول خدا (ص ) فرمود: (النار) نهج البلاغه ، ص ۵۲۰، ترجمه دکتر شهیدى .
۲۴- بهترین زنان جهان ، مراد، حضرت خدیجه و حضرت فاطمه (ع ) است .
۲۵- حماله الحطب ، زن ابولهب که ام جمیل نام داشت و او عمه معاویه بود.
۲۶- سوره ۸، آیه ۷۵٫
۲۷- سوره ۳، آیه ۶۸٫
۲۸- سوره ۳۳، از آیه ۱۸٫
۲۹- از آیه ۸۸، سوره ۱۱٫
۳۰- نک : پانوشت ص ۲۷۷٫
۳۱- نک : پانوشت ص ۲۷۷٫
۳۲- نک : پانوشت ص ۲۷۷٫
۳۳- سوره ۱۱، آیه ۸۳٫

ترجمه عبدالحمید آیتی۲۸

خطبه شماره ۱۹۵(نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه : ۱۹۵

و من خطبه له ( علیه‏السلام  ) یحمد اللّه و یثنی على نبیه و یعظ

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی اءَظْهَرَ مِنْ آثارِ سُلْطانِهِ، وَ جَلالِ کِبْرِیائِهِ، مَا حَیَّرَ مُقَلَ الْعُیُونِ مِنْ عَجائِبِ قُدْرَتِهِ، وَ رَدَعَ خَطَراتِ هَماهِمِ النُّفُوسِ عَنْ عِرْفانِ کُنْهِ صِفَتِهِ،

الشهادتان‏

وَ اءَشْهَدُ اءَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ شَهادَهَ إِیمانٍ وَإِیقانٍ وَ إِخْلاصٍ وَ إِذْعانٍ.وَ اءَشْهَدُ اءَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اءَرْسَلَهُ وَ اءَعْلامُ الْهُدَى دارِسَهٌ، وَ مَناهِجُ الدِّینِ طامِسَهٌ، فَصَدَعَ بِالْحَقِّ، وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِ، وَ هَدَى إِلَى الرُّشْدِ، وَ اءَمَرَ بِالْقَصْدِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.

العظه

وَاعْلَمُوا عِبادَ اللَّهِ، اءَنَّهُ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثا، وَ لَمْ یُرْسِلْکُمْ هَمَلاً، عَلِمَ مَبْلَغَ نِعَمِهِ عَلَیْکُمْ، وَ اءَحْصَى إِحْسانَهُ إِلَیْکُمْ، فاسْتَفْتِحُوهُ وَاسْتَنْجِحُوهُ، وَاطْلُبُوا إِلَیْهِ، وَاسْتَمْنِحُوهُ، فَما قَطَعَکُمْ عَنْهُ حِجابٌ، وَ لا اءُغْلِقَ عَنْکُمْ دُونَهُ بابٌ، وَ إِنْهُ لَبِکُلِّ مَکانٍ، وَ فِی کُلِّ حِینٍ وَ اءَوانٍ، وَ مَعَ کُلِّ إِنْسٍ وَ جانِّ.

لا یَثْلِمُهُ الْعَطاءُ، وَ لا یَنْقُصُهُ الْحِباءُ، وَ لا یَسْتَنْفِدُهُ سائِلٌ، وَ لا یَسْتَقْصِیهِ نائِلٌ، وَ لا یَلْوِیهِ شَخْصٌ عَنْ شَخْصٍ وَیُلْهِیهِ صَوتٌ عَنْ صَوتٍ، وَ لا تَحْجُزُهُ هِبَهٌ عَنْ سَلْبٍ، وَ لا یَشْغَلُهُ غَضَبٌ عَنْ رَحْمَهٍ، وَ لا تُولِهُهُ رَحْمَهٌ عَنْ عِقابٍ، وَ لا یُجِنُّهُ الْبُطُونُ عَنِ الظُّهُورِ، وَ لا یَقْطَعُهُ الظُّهُورُ عَنِ الْبُطُونِ.قَرُبَ فَنَاءَى ، وَ عَلا فَدَنا، وَ ظَهَرَ فَبَطَنَ، وَ بَطَنَ فَعَلَنَ، وَ دانَ وَ لَمْ یُدَنْ، لَمْ یَذْرَاء الْخَلْقَ بِاحْتِیالٍ، وَ لا اسْتَعانَ بِهِمْ لِکَلالٍ.

اءُوصِیکُمْ عِبادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ، فِإِنَّهَا الزِّمامُ وَالْقِوَامُ، فَتَمَسَّکُوا بِوَثائِقِها، وَاعْتَصِمُوا بِحَقائِقِها، تَؤُلْ بِکُمْ إِلَى اءَکْنانِ الدَّعَهِ، وَ اءَوْطانِ السَّعَهِ، وَ مَعاقِلِ الْحِرْزِ، وَ مَنازِلِ الْعِزِّ فِی یَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْاءَبْصارُ، وَ تُظْلِمُ لَهُ الْاءَقْطارُ، وَ تُعَطَّلُ فِیهِ صُرُومُ الْعِشارِ، وَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ، فَتَزْهَقُ کُلُّ مُهْجَهٍ، وَ تَبْکَمُ کُلُّ لَهْجَهٍ، وَ تَذِلُّ الشُّمُّ الشَّوامِخُ، وَ الصُّمُّ الرَّواسِخُ، فَیَصِیرُ صَلْدُها سَرابا رَقْرَقا، وَ مَعْهَدُها قَاعا سَمْلَقا، فَلا شَفِیعٌ یَشْفَعُ، وَ لا حَمِیمٌ یَنْفَعُ، وَ لا مَعْذِرَهٌ تَدفَعُ.

ترجمه : 

خطبه اى از آن حضرت (ع ) 

ستایش خداوندى را که آثار سلطنت و جلال و بزرگى خود را آشکار ساخت ، به گونه اى که دیدگان را از شگفتیهاى قدرتش حیران ساخت و اندیشه ها را از شناخت کنه صفتش بازداشت . و شهادت مى دهم که خدایى جز خداى یکتا نیست . شهادتى که از ایمان و یقین و اخلاص و فرمانبردارى مایه گیرد.

و شهادت مى دهم که محمد بنده او و پیامبر اوست . او را به هنگامى فرستاد که نشانه هاى رستگارى از میان رفته بود و راههاى دین پوشیده بود. پس ، حق را هویدا ساخت و مردم را اندرز داد و به راه راست راه نمود و به میانه روى فرمان داد. درود خدا بر او و خاندانش باد.

اى بندگان خدا، بدانید که خداوندتان بیهوده نیافریده و چون اشتران بى ساربان رها ننموده ، مقدار نعمتى را که ارزانیتان داشته مى داند و نیکیهایش را در حق شما شماره کرده است . پس ، پیروزى را از او بجویید و روان شدن نعمتها را از او بخواهید و هر چه خواهید از او بطلبید. عطا و بخشش او را درخواست کنید. حجابى نیست که شما را از او جدا سازد و درى نیست که بر روى شما بسته ماند.

او در همه جا هست ، در هر لحظه و زمان هست ، با آدمیان و پریان هست . بخشش در خزانه اش رخنه پدید نیاورد و هر چه عطا کند از داراییش نکاهد. خواهندگان هر چند خواهند مالش را به پایان نرسانند، آنکه خواستار نیل عطاى اوست هرگز به پایان گنجینه اش نرسد. کسى او را از پرداختن به دیگرى مانع نیاید و آوازى او را از آواز دیگر مشغول نسازد. بخشیدن نعمتى از گرفتن نعمت دیگر منصرفش نکند.

آنجا که خشم گیرد از رحمت چشم نپوشد و آمرزش یکى از عقاب دیگرى بازش ندارد. پنهان بودنش ، پرده آشکار شدنش نیست و آشکار بودنش او را از نهان بودنش جدا نکند. نزدیک است و دور از دسترس . بالاست و با همه نزدیک . آشکار است و پنهان است . پنهان است و آشکار است . همه را پاداش دهد و کس او را پاداش ندهد. آفریدگان را به چاره گرى نیافرید و از آنان به سبب رنج و ملال یارى نخواست .

اى بندگان خدا، شما را به ترس از خدا سفارش مى کنم ، که ترس از خدا به مثابه مهار شماست و نیز سبب برپایى شماست . به ریسمانهاى محکم تقوا درآویزید و به حقایق آن چنگ بزنید تا شما را به مواضع نهانى آسودگى برد. و به اوطان وسعت و فراخى سوق دهد و به حصارهاى استوار و منازل عزت بکشاند. در روزى که از حیرت چشمها در چشمخانه ها بگردد و همه جا را تاریکى فراگیرد و شتران آبستن بى نگهبانى رها شوند. و در صور دمیده شود و جانها از تنها بیرون آیند و زبانها لال گردد و کوههاى بلند و صخره هاى استوار خرد شده و بریزند آنسان ، که از دور چون سرابهاى لرزان در نظر آیند و آبادیها، زمینى خشک و هموار شوند. در آن روز، شفیعى نیست که شفاعت کند و دوستى نیست که به دفاع برخیزد و هیچ پوزشى سودمند نیفتد.

ترجمه عبدالمحمد آیتی۱۸۶

موضوعات نهج البلاغه(برچسب های)

برچسب ها

خطبه شماره ۱۸۲ (نسخه صبحی صالح ) ترجمه عبدالمحمد آیتی

خطبه : ۱۸۲

الْکُوفَهِ، وَ هُوَ قائِمٌ عَلَى حِجارَهٍ نَصَبَها لَهُ جَعْدَهُ بْنُ هُبَیْرَهَ الْمَخْزُومِیُّ، وَ عَلَیْهِ مِدْرَعَهٌ مِنْ صُوفٍ، وَ حَمائِلُ سَیْفِهِ لِیفٌ، وَ فِی رِجْلَیْهِ نَعْلانِ مِنْ لِیفٍ، وَ کَاءنَّ جَبِینَهُ ثَفِنَهُ بَعِیرٍ. فَقَالَ ع : 

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی إِلَیْهِ مَصائِرُ الْخَلْقِ وَ عَواقِبُ الْاءَمْرِ، نَحْمَدُهُ عَلَى عَظِیمِ إِحْسانِهِ، وَ نَیِّرِ بُرْهانِهِ، وَ نَوامِی فَضْلِهِ وَ امْتِنانِهِ، حَمْدا یَکُونُ لِحَقِّهِ قَضَاءً، وَ لِشُکْرِهِ اءَدَاءً، وَ إِلى ثَوابِهِ مُقَرِّبا وَ لِحُسْنِ مَزِیدِهِ مُوجِبا، وَ نَسْتَعِینُ بِهِ اسْتِعانَهَ راجٍ لِفَضْلِهِ، مُؤَمِّلٍ لِنَفْعِهِ، واثِقٍ بِدَفْعِهِ، مُعْتَرِفٍ لَهُ بِالطَّوْلِ، مُذْعِنٍ لَهُ بِالْعَمَلِ وَ الْقَوْلِ.
وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِیمَانَ مَنْ رَجاهُ مُوقِنا، وَ اءَنابَ إِلَیْهِ مُؤْمِنا، وَ خَنَعَ لَهُ مُذْعِنا، وَ اءَخْلَصَ لَهُ مُوَحِّدا، وَ عَظَّمَهُ مُمَجِّدا، وَ لاذَ بِهِ راغِبا مُجْتَهِدا.

لَمْ یُولَدْ سُبْحانَهُ فَیَکُونَ فِی الْعِزِّ مُشارَکا، وَ لَمْ یَلِدْ فَیَکُونَ مَوْرُوثا هالِکا، وَ لَمْ یَتَقَدَّمْهُ وَقْتٌ وَ لا زَمانٌ، وَ لَمْ یَتَعاوَرْهُ زِیادَهٌ وَ لا نُقْصانٌ، بَلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِما اءَرانا مِنْ عَلاماتِ التَّدْبِیرِ الْمُتْقَنِ، وَ الْقَضاءِ الْمُبْرَمِ.

فَمِنْ شَواهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّماواتِ مُوَطَّداتٍ بِلا عَمَدٍ، قَائِماتٍ بِلا سَنَدٍ، دَعاهُنَّ فَاءَجَبْنَ طائِعاتٍ مُذْعِناتٍ، غَیْرَ مُتَلَکِّئاتٍ وَ لا مُبْطِئاتٍ، وَ لَوْ لا إِقْرارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ وَ إِذْعانُهُنَّ لَهُ بِالطَّواعِیَهِ لَما جَعَلَهُنَّ مَوْضِعا لِعَرْشِهِ، وَ لا مَسْکَنا لِمَلائِکَتِهِ، وَ لا مَصْعَدا لِلْکَلِمِ الطَّیِّبِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ.

جَعَلَ نُجُومَها اءَعْلاما یَسْتَدِلُّ بِها الْحَیْرانُ فِی مُخْتَلِفِ فِجاجِ الْاءَقْطارِ، لَمْ یَمْنَعْ ضَوْءَ نُورِها ادْلِهْمامُ سُجُفِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ، وَ لا اسْتَطاعَتْ جَلابِیبُ سَوادِ الْحَنادِسِ اءَنْ تَرُدَّ ما شاعَ فِی السَّماواتِ مِنْ تَلاءلُؤِ نُورِ الْقَمَرِ.

فَسُبْحانَ مَنْ لا یَخْفَى عَلَیْهِ سَوادُ غَسَقٍ داجٍ، وَ لا لَیْلٍ ساجٍ فِی بِقاعِ الْاءَرَضِینَ الْمُتَطَاءْطِئاتِ، وَ لا فِی یَفاعِ السُّفْعِ الْمُتَجاوِراتِ، وَ ما یَتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ فِی اءُفُقِ السَّماءِ، وَ ما تَلاشَتْ عَنْهُ بُرُوقُ الْغَمامِ، وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ تُزِیلُها عَنْ مَسْقَطِها عَواصِفُ الْاءَنْواءِ وَ انْهِطالُ السَّماءِ، وَ یَعْلَمُ مَسْقَطَ الْقَطْرَهِ وَ مَقَرَّها، وَ مَسْحَبَ الذَّرَّهِ وَ مَجَرَّها، وَ ما یَکْفِی الْبَعُوضَهَ مِنْ قُوتِها، وَ ما تَحْمِلُ مِنْ الْاءُنْثَى فِی بَطْنِها.

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْکائِنِ قَبْلَ اءَنْ یَکُونَ کُرْسِیُّ اءَوْ عَرْشٌ، اءَوْ سَماءٌ اءَوْ اءَرْضٌ، اءَوْ جانُّ اءَوْ إِنْسٌ، لا یُدْرَکُ بِوَهْمٍ، وَ لا یُقَدَّرُ بِفَهْمٍ، وَ لا یَشْغَلُهُ سائِلٌ، وَ لا یَنْقُصُهُ نَائِلٌ، وَ لا یَنْظُرُ بِعَیْنٍ، وَ لا یُحَدُّ بِاءَیْنٍ، وَ لا یُوصَفُ بِالْاءَزْواجِ، وَ لا یُخْلَقُ بِعِلاجٍ، وَ لا یُدْرَکُ بِالْحَواسِّ، وَ لا یُقاسُ بِالنَّاسِ، الَّذِی کَلَّمَ مُوسَى تَکْلِیما، وَ اءَراهُ مِنْ آیاتِهِ عَظِیما، بِلا جَوارِحَ وَ لا اءَدَواتٍ، وَ لا نُطْقٍ وَ لا لَهَواتٍ.

بَلْ إ نْ کُنْتَ صادِقا اءَیُّهَا الْمُتَکَلِّفُ لِوَصْفِ رَبِّکَ، فَصِفْ جِبْریلَ وَ مِیکائِیلَ وَ جُنُودَ الْمَلائِکَهِ الْمُقَرَّبِینَ فِی حُجُراتِ الْقُدُسِ مُرْجَحِنِّینَ، مُتَوَلِّهَهً عُقُولُهُمْ اءَنْ یَحُدُّوا اءَحْسَنَ الْخالِقِینَ.

وَ إِنَّما یُدْرَکُ بِالصِّفاتِ ذَوُو الْهَیْئاتِ وَ الْاءَدَواتِ، وَ مَنْ یَنْقَضِی إِذا بَلَغَ اءَمَدَ حَدِّهِ بِالْفَناءِ، فَلا إِلَهَ إِلا هُوَ، اءَضاءَ بِنُورِهِ کُلَّ ظَلامٍ، وَ اءَظْلَمَ بِظُلْمَتِهِ کُلَّ نُورٍ.

اءُوصِیکُمْ عِبادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِی اءَلْبَسَکُمُ الرِّیَاشَ، وَ اءَسْبَغَ عَلَیْکُمُ الْمَعاشَ، فَلَوْ اءَنَّ اءَحَدا یَجِدُ إِلَى الْبَقاءِ سُلَّما، اءَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِیلاً لَکانَ ذَلکَ سُلَیْمانَ بْنَ داوُدَ ع الَّذِی سُخِّرَ لَهُ مُلْکُ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مَعَ النُّبُوَّهِ وَ عَظِیمِ الزُّلْفَهِ.

فَلَمَّا اسْتَوْفَى طُعْمَتَهُ، وَ اسْتَکْمَلَ مُدَّتَهُ، رَمَتْهُ قِسِیُّ الْفَناءِ بِنِبالِ الْمَوْتِ وَ اءَصْبَحَتِ الدِّیارُ مِنْهُ خالِیَهً، وَ الْمَساکِنُ مُعَطَّلَهً، وَ وَرِثَها قَوْمٌ آخَرُونَ، وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْقُرُونِ السَّالِفَهِ لَعِبْرَهً.

اءَیْنَ الْعَمالِقَهُ وَ اءَبْنَاءُ الْعَمالِقَهِ؟ اءَیْنَ الْفَراعِنَهُ وَ اءَبْناءُ الْفَراعِنَهِ؟ اءَیْنَ اءَصْحابُ مَدائِنِ الرَّسِّ الَّذِینَ قَتَلُوا النَّبِیِّینَ، وَ اءَطْفَؤُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِینَ، وَ اءَحْیَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِینَ؟ اءَیْنَ الَّذِینَ سارُوا بِالْجُیُوشِ، وَ هَزَمُوا الْاءُلُوفِ، وَ عَسْکَرُوا الْعَساکِرَ، وَ مَدَّنُوا الْمَدائِنَ؟

مِنْهَا:

قَدْ لَبِسَ لِلْحِکْمَهِ جُنَّتَها، وَ اءَخَذَها بِجَمِیعِ اءَدَبِها، مِنَ الْإِقْبالِ عَلَیْها، وَ الْمَعْرِفَهِ بِهَا، وَ التَّفَرُّغِ لَها، فَهِیَ عِنْدَ نَفْسِهِ ضالَّتُهُ الَّتِی یَطْلُبُها، وَ حاجَتُهُ الَّتِی یَسْاءَلُ عَنْها، فَهُوَ مُغْتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الْإِسْلامُ، وَ ضَرَبَ بِعَسِیبِ ذَنَبِهِ، وَ اءَلْصَقَ الْاءَرْضَ بِجِرانِهِ، بَقِیَّهٌ مِنْ بَقایا حُجَّتِهِ، خَلِیفَهٌ مِنْ خَلائِفِ اءَنْبِیائِهِ.

ثُمَّ قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ:

اءَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی قَدْ بَثَثْتُ لَکُمُ الْمَواعِظَ الَّتِی وَعَظَ بِهَا الْاءَنْبِیاءُ اءُمَمَهُمْ، وَ اءَدَّیْتُ إِلَیْکُمْ ما اءَدَّتِ الْاءَوْصِیاءُ إِلَى مَنْ بَعْدَهُمْ، وَ اءَدَّبْتُکُمْ بِسَوْطِی فَلَمْ تَسْتَقِیمُوا، وَ حَدَوْتُکُمْ بِالزَّواجِرِ فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا، لِلَّهِ اءَنْتُمْ اءَتَتَوَقَّعُونَ إِماما غَیْرِی یَطَاءُ بِکُمُ الطَّرِیقَ وَ یُرْشِدُکُمُ السَّبِیلَ؟

اءَلا إِنَّهُ قَدْ اءَدْبَرَ مِنَ الدُّنْیا ما کانَ مُقْبِلاً، وَ اءَقْبَلَ مِنْها ما کانَ مُدْبِرا، وَ اءَزْمَعَ التَّرْحالَ عِبادُ اللَّهِ الْاءَخْیارُ، وَ باعُوا قَلِیلاً مِنَ الدُّنْیَا لا یَبْقَى بِکَثِیرٍ مِنَ الْآخِرَهِ لا یَفْنَى ، ما ضَرَّ إِخْوَانَنا الَّذِینَ سُفِکَتْ دِماؤُهُمْ وَ هُمْ بِصِفِّینَ اءَنْ لا یَکُونُوا الْیَوْمَ اءَحْیَاءً یُسِیغُونَ الْغُصَصَ، وَ یَشْرَبُونَ الرَّنْقَ! قَدْ وَ اللَّهِ لَقُوا اللَّهَ فَوَفَّاهُمْ اءُجُورَهُمْ، وَ اءَحَلَّهُمْ دارَ الْاءَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ.

اءَیْنَ إِخْوانِیَ الَّذِینَ رَکِبُوا الطَّرِیقَ، وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ اءَیْنَ عَمَّارٌ، وَ اءَیْنَ ابْنُ التَّیِّهانِ، وَ اءَیْنَ ذُو الشَّهادَتَیْنِ، وَ اءَیْنَ نُظَراؤُهُمْ مِنْ إِخْوانِهِمُ الَّذِینَ تَعاقَدُوا عَلَى الْمَنِیَّهِ، وَ اءُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَهِ؟

قالَ :

ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلَى لِحْیَتِهِ الشَّرِیفَهِ الْکَرِیمَهِ فَاءَطالَ الْبُکاءَ،

ثُمَّ قالَ ع :

اءَوِّهِ عَلَى إِخْوانِیَ الَّذِینَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَاءَحْکَمُوهُ، وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَاءَقامُوهُ، اءَحْیَوُا السُّنَّهَ، وَ اءَماتُوا الْبِدْعَهَ، دُعُوا لِلْجِهادِ فَاءَجابُوا، وَ وَثِقُوا بِالْقائِدِ فَاتَّبَعُوهُ.
ثُمَّ نادَى بِاءَعْلَى صَوْتِهِ: الْجِهادَ الْجِهادَ عِبادَ اللَّهِ، اءَلا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هذا، فَمَنْ اءَرادَ الرَّواحَ إِلَى اللَّهِ فَلْیَخْرُجْ.

قالَ نَوْفٌ :

وَ عَقَدَ لِلْحُسَیْنِ ع فِی عَشَرَهِ آلافٍ، وَ لِقَیْسِ بْنِ سَعْدٍ رَحِمَهُ اللَّهُ فِی عَشَرَهِ آلافٍ، وَ لِاءَبِی اءَیُّوبَ الْاءَنْصارِیِّ فِی عَشَرَهِ آلافٍ، وَ لِغَیْرِهِمْ عَلَى اءَعْدادٍ اءُخْرَ، وَ هُوَ یُرِیدُ الرَّجْعَهَ إِلَى صِفِّینَ، فَما دارَتِ الْجُمُعَهُ حَتَّى ضَرَبَهُ الْمَلْعُونُ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ، فَتَراجَعَتِ الْعَساکِرُ، فَکُنَّا کَاءَغْنامٍ فَقَدَتْ راعِیها تَخْتَطِفُها الذِّئابُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ.

ترجمه :

خطبه اى از آن حضرت (ع ) از نوف بکالى روایت شده است که گفت : امیرالمؤ منین این خطبه رابراى ما در کوفه ادا فرمود. و او که بر سنگى که جعده بن هبیره المخزومى براى او نصب کرده بود، ایستاده بود. جبّه اى پشمین بر تن داشت و بند شمشیرش از لیف خرما بود و پاى افزارى از لیف خرما به پاى داشت و نشان سجده بر پیشانیش چون پینه هاى زانوى شتر پیدابود. و چنین فرمود:  

ستایش خداى را که بازگشت همه آفریدگان و پایان کارها به اوست . او را ستایش مى کنم ، به سبب احسان فراوانش و برهان روشنش و فضل و عطاى روز افزونش . ستایشى که حق او را به جاى آرد و سپاسش را ادا کند و ما را به ثواب او نزدیک سازد و موجب فزونى بخشش او شود. از او یارى مى جوییم ، همانند یارى جستن کسى که به فضلش امید مى دارد و به عطایش آرزومند است و به دفاعش دل بسته و به فراوانى نعمتش ‍ معترف است و به کردار و گفتار، فرمانبردار اوست . به او ایمان مى آوریم ، همانند ایمان کسى که از روى یقین به او امید بسته و از روى ایمان به او روى نهاده و خاشعانه در برابرش سر فرود آورده و از روى اخلاص به یکتاییش مى پرستد و بزرگش مى دارد و مى ستایدش و از دل و جان بدو پناه مى جوید. زاده نشده تا در عز و بزرگى شریکى داشته باشد، داراى فرزندى نیست تا چون بمیرد میراث او برد. نه وقتى بر او مقدم بوده است و نه زمانى . افزونى و کاستى را بر او راهى نیست . با نشانه هاى تدبیر درست و قضاى نافذ و استوار خود بر خردها آشکار گردید. از شواهد آفرینش او، آفرینش آسمانهاست که بى هیچ ستون و تکیه گاهى بر جاى و برپاى اند. و او آنها را فراخواند و آنها اجابت کردند، در نهایت فرمانبردارى و انقیاد، بیدرنگ و بى هیچ تاءخیرى . اگر آسمانها به ربوبیتش اقرار نکرده بودند، و امر او را به اطاعت گردن نمى نهادند، آنها را جایگاه عرش خود قرار نمى داد و نه جایگاه ملایکه اش و نه محل فرا رفتن سخن پاک و کردار شایسته آفریدگان خود. ستارگان آسمان را علاماتى قرار داد که مردم گمگشته هنگام سیر در راههاى گشاده زمین به آنها راه جویند و پرده سیاه شب تاریک ، مانع تابیدن نور آنها نگردید و پوشش سیاه شب ظلمانى نتوانست پرتو درخشان مهتاب را، که از آسمانها بر زمین مى آید، بازگرداند.

منزّه است خداوندى که بر او پوشیده نیست سیاهى تیره و تاریک و نه شب آرمیده در بقعه هاى پست زمین یا بر اوج کوههاى به هم نزدیک و مجاور یکدیگر، و آواز تندر در آفاق آسمان و آنچه از درخشیدن برقها در درون ابرها متلاشى و نابود گردد، و برگى که بر زمین مى افتد و وزش ‍ بادهایى که از انواء(۵۹) مى جهند یا بارانهایى که فرو مى ریزند، آن را از جاى مى جنبانند. خداوندى که مى داند جایهاى فرو افتادن قطره هاى باران و قرارگاه آنها را و مى داند که مور ضعیف از کجا دانه مى کشد و به لانه مى برد. و مى داند که روزى پشه از کجاست و زنان را چگونه فرزندى در شکم است .

ستایش خداوندى را که موجود بود، پیش از موجود شدن کرسى یا عرش یا آسمان یا زمین یا پریان یا آدمیان . وهْم او را درنیابد و فهم اندازه او نداند.

هیچ خواهنده اى او را به خود مشغول ندارد و بخشش هیچ عطایى در او کاستى نیاورد. به چشم دیده نمى شود و نتوان گفت که در کجاست . به داشتن جفت موصوف نگردد. آفریدنش به مدد عضوى نیست و به حواس درک نگردد. با مردم سنجیده نشود. خداوندى که با موسى سخن گفت ، سخن گفتنى و آیات بزرگ خود را به او نمایاند، بدون اعضا و ادوات و بدون آنکه به زبان سخن گوید یا از حنجره سود برد.

اى آنکه در وصف پروردگارت خویشتن را به رنج افکنده اى ، اگر راست مى گویى ، جبرییل و میکاییل و افواج ملایکه مقرب را، که در غرفه هاى قدس او هستند وصف نماى . ملایکه اى که از هیبت ذات الهى لرزان اند و عقولشان از شناساندن بهترین آفرینندگان واله و حیران است .

کسانى به صفات درک مى شوند که داراى شکل و هیئت و آلات و ابزار باشند یا کسى که چون زمانش سر آید فانى گردد. پس خداوندى جز او نیست . به نور او هر تاریکى روشنى گیرد و چون نور خویش دریغ دارد، هر درخششى روى به تاریکى نهد.

اى بندگان خدا، شما را به ترس از خدا سفارش مى کنم . خداوندى که بر شما جامه پوشید و وجه معاش شما بفراوانى مهیا داشت . اگر کسى مى توانست جاوید زیستن را راهى جوید یا دفع مرگ را وسیله اى اندیشد، کسى جز سلیمان بن داوود (ع ) نبود. آنکه خداوند پادشاهى جن و انس با پیامبرى و منزلت و مقام رفیع را مسخر او ساخته بود. چون روزى خود بتمامى بخورد و پیمانه عمرش لبریز گردید، کمانهاى فنا تیرهاى مرگ را به سوى او رها کردند، آن سراها تهى شد و آن کاخها خالى افتاد و آن مرده ریگ نصیب قوم دیگر گردید. هر آینه مایه هاى عبرت در قرنهاى پیشین ، فراوان است کجایند عمالقه و فرزندان عمالقه ؟ کجایند فراعنه و فرزندان فراعنه ؟ صاحبان شهرهاى (رسّ) کجا رفتند؟ آنان که پیامبران را مى کشتند و چراغ سنتهاى پیامبران را خاموش ‍ مى کردند و سنّتهاى جباران را زنده مى ساختند.

کجایند آنان که لشکرها روانه مى داشتند و هزاران تن را منهزم مى ساختند، آنها که لشکرگاهها ساختند و شهرها پى افکندند؟

از این خطبه :

درع حکمت بر تن کرد و آن را با همه آدابش فرا گرفت . بدان روى آورد و بشناختش و جز آن به چیزى نپرداخت . حکمت در نظر او گمشده اش ‍ بود که به طلبش برخاسته بود و نیازش بود که پیوسته از آن مى پرسید. او غریب است هنگامى که اسلام غریب شود. چونان اشترى که از شدت خستگى دم خود به حرکت آرد و گردن بر زمین نهد. او باقى بقایاى حجت اوست و خلیفه اى است از خلفاى پیامبران .

سپس ، چنین فرمود (ع ):

اى مردم ، براى شما اندرزهایى آوردم که پیامبران به امتهاى خود ارزانى دارند. سخنانى گفتم که اوصیاى پیامبران به جانشینان خود گویند. به تازیانه ام ادبتان کردم ، و به راه راست نیامدید، به اندرزها هشدار دادم ، مجتمع نشدید.

شما را به خدا، آیا امامى جز مرا توقع دارید که با شما راه پیماید و راه بنماید؟
آگاه باشید، که آنچه از دنیا روى آورده بود، پشت کرد و آنچه پشت کرده بود روى آورد. بندگان نیک خدا، عزم رحیل کردند. متاع اندک ناپایدار این جهان را به نعمت فراوان و پایان ناپذیر آخرت فروختند. برادران ما که خونشان در صفین ریخته شد، اگر امروز زنده نیستند، زیان نکرده اند تا اندوهگین شوند و شرنگ تیره گون جفاى دشمن را بیاشامند. به خدا سوگند با خدا دیدار کردند و خدا مزدهایشان را بتمامى بداد و پس از ترسان بودن به سراى امانشان درآورد. کجایند برادران من که قدم در راه نهادند و همراه حق درگذشتند؟ عمار بن یاسر کجاست ؟ ابن تیّهان کجاست ؟ ذوالشهادتین کجاست ؟ کجایند همانندان ایشان ، برادرانمان که با هم مرگ پیمان بستند و سرهایشان به سوى بزهکاران فرستاده شد.

سپس ، على (ع ):

دست در محاسن شریف و کریم خود زد و در گریه شد و بسیار گریست

سپس فرمود:

دریغا بر برادران من ، که قرآن تلاوت کردند و آن را نیکو آموختند و در آنچه واجب بود، اندیشیدند و بر پایش داشتند و سنت را زنده ساختند و بدعت را میرانیدند و چون به جهاد دعوت شدند، اجابت کردند و به پیشواى خود اعتماد نمودند و از او پیروى کردند.

سپس ، به آواز بلند ندا درد داد:

(الجهاد الجهاد)، اى بندگان خدا. بدانید که من امروز لشکر مى آرایم . هر که خواهد که با این سپاه به سوى خدا در حرکت آید به لشکرگاه روى نهد.

نوف گوید:

براى حسین (ع ) ده هزار سپاهى معین کرد و براى قیس بن سعد، ده هزار و براى ابو ایوب انصارى ده هزار و دیگران را هم شمارى دیگر. مى خواست به صفین بازگردد. هنوز روز جمعه نیامده بود که آن ملعون ، ابن ملجم لعنه الله او را ضربت زد. لشکرها بازگشتند و ما چون گوسفندانى بودیم بى چوپان که گرگها از هر سو آنها را بربایند.

___________________________________

۵۹-انواء جمع نوء است . هم به معنى باران است و هم به معنى غروب کردن منزلى است از منازل ماه و طلوع کردن منزل دیگر، مقابل آن .

نهج البلاغه خطبه ها//ترجمه عبدالمحمد آیتی

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره 231 صبحي صالح(عبدالمحمد آیتی)عدل

۲۳۱-وَ قَالَ ( علیه‏السلام )فِی قَوْلِهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ‏الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّلُ

شماره حکمت براساس نسخه صبحی صالح

حکمت 223 دکتر آیتی

در معنى اين سخن خداى عز و جل از او پرسيدند:

ان الله يأمر بالعدل و الاحسان خدا به دادگرى و نيكوكارى فرمان مى‏ دهد فرمود: عدل، انصاف دادن است و انصاف، نيكى كردن است و بخشش داشتن.

ترجمه عبدالمحمد آیتی

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره 158 صبحي صالح(ترجمه عبدالمحمد آیتی)نحويه برخورى بادوست ورفیق

۱۵۸-وَ قَالَ ( علیه‏السلام )عَاتِبْ أَخَاکَ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَیْهِ

شماره حکمت براساس نسخه صبحی صالح

حکمت 150 دکتر آیتی

و فرمود (ع):

دوست خود را با نيكى كردن در حق او سرزنش كن و با بخشش به او گزندش را باز گردان.

ترجمه عبدالمحمد آیتی