وَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الْحَرَامِ- الَّذِی جَعَلَهُ قِبْلَهً لِلْأَنَامِ- یَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ وَ یَأْلَهُونَ إِلَیْهِ وُلُوهَ الْحَمَامِ- وَ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَهً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ- وَ إِذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ- وَ اخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إِلَیْهِ دَعْوَتَهُ- وَ صَدَّقُوا کَلِمَتَهُ وَ وَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِیَائِهِ- وَ تَشَبَّهُوا بِمَلَائِکَتِهِ الْمُطِیفِینَ بِعَرْشِهِ- یُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِی مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ- وَ یَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ- جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لِلْإِسْلَامِ عَلَماً- وَ لِلْعَائِذِینَ حَرَماً وَ فَرَضَ حَقَّهُ وَ أَوْجَبَ حَجَّهُ- وَ کَتَبَ عَلَیْهِ عَلَیْکُمْ وِفَادَتَهُ- فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا- وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ
ترجمه
«خداوند حج خانه محترم خود را که قبله مردم قرار داد بر شما واجب گردانید، حج گزاران با عشق فراوان مانند چهار پایان تشنه بدان وارد مى شوند. و همچون اشتیاق کبوتران به جایى که آب و دانه خورده اند بدان پناه مى برند. خداوند سبحان آن خانه را علامت تواضع مردم و عظمت خود و اعتراف آنان به این عظمت قرار داد.
از میان مردم شنوندگانى را برگزید که دعوت او را اجابت و سخن و فرمان او را تصدیق کردند و در جایگاه انبیا ایستادند و همچون فرشتگانى که عرش خدا را طواف مى کنند به دور کعبه مى گردند در تجارتگاه عبادت خدا سود فراوان مى برند و به وعده گاه آمرزش خدا مى شتابند و از هم سبقت مى گیرند.
خداوند کعبه را نشانه اى براى اسلام و حرم براى پناه آورندگان قرار دارد، حج خانه را واجب و اداى حق خود را لازم گردانید و انجام حج را مقرر کرده و فرمود: فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ».
شرح
پس از آنکه وجوب عبادات را قبلًا یادآور شدیم و به دلیل حکمت آنها اشاره کردیم. اکنون سزاوار است به حکمت حج که از عبادات است بپردازیم. و به خواست خدا تفصیل دیگر عبادات را به جاى خودش موکول مى کنیم.
حال در باره حج مى گوییم: پس از آن که دانستى اوّلین مقصود از عبادات توجه دادن خلق به وسیله تذکّر و یادآورى مداوم به خداوند تعالى است تا در طىّ تذکّر اسرار حق متجلّى شود و آن را که عنایت حق دستش را بگیرد به مقام مخلصین برسد. از جمله اسرارى که خداوند بر زبان پیامبر جارى کرده است تعیین مکان معیّنى از بلاد است که بهترین جایگاه براى عبادت خدا و مختص به اوست. و ناگزیر باید داراى خصوصیّات و رموزى باشد که به مقصد حقیقى توجّه دهد، و آن را که توفیق مهار، عقلش را گرفته باشد به آن سو بکشاند. و لازم است افعالى معیّن شده باشد که در آن مکان صرفاً براى رضاى خدا انجام گیرد سودمندترین جایى که در این باب تعیین شده است مأوا و مسکن شارع مقدّس بوده است. زیرا انجام حج در آن مکان مستلزم یاد شارع و یاد شارع مستلزم یاد خداوند و فرشتگان و روز قیامت است چون ممکن نبوده است که پیامبر در محل زندگى هر فردى از امّت مکان حج را قرار دهد واجب شده است که همگان به سوى کعبه سفر کرده و مهاجرت کنند هر چند در این سفر و مهاجرت مشقّت فراوان و سختیهایى از رنج سفر و خرج مال و دورى از زن فرزند و وطن و دیار وجود داشته باشد.
ما نخست فضیلت حج را از جهت نقل بیان مى کنیم و سپس اشاره خواهیم کرد به آنچه که در حج وظیفه است و آداب دقیق، اعمال باطنى، مجموعه حرکات و ارکانى که براى حج مقرّر شده است. و آنچه که به منزله ارکان به حساب مى آید بررسى کنیم زیرا ویژگیهاى این اعمال به منزله ابدان براى ارواح مى باشد. فضیلت و ویژگیهاى حج را طى بحثهایى به شرح زیر بیان مى کنیم:
بحث اوّل- فضیلت حج:
فضیلت حج از جنبه هاى مختلف است.
الف– کلام حق تعالى: «وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالًا وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ». قتاده در تفسیر این آیه گفته است وقتى که خداوند ابراهیم خلیل را امر کرد که در میان مردم اعلام حج کند، ابراهیم (ع) ندا در داد: اى مردم براى خداوند خانه اِیست به سوى این خانه بیایید. در تفسیر این کلام خداوند که فرموده است: «لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ» گفته شده است که منظور تجارت در موسم حج و پاداش در آخرت مى باشد وقتى که یکى از علماى پیشین این آیه را شنید گفت قسم به پروردگار کعبه که خداوند حاجیان را آمرزید.
ب- معصوم (ع) فرموده است: «هر که حج بجا آورد و کار زشت و فسقى انجام ندهد از گناه پاک مى شود مانند روزى که از مادر متولّد شده است» قبلًا چگونگى سودمند بودن عبادت را در رهایى از گناه توضیح دادیم.
ج- پیامبر (ص) فرمود: «هیچ روزى شیطان کوچکتر و حقیرتر و خشمگین تر از روز عرفه دیده نشده است». بیچارگى شیطان در آن روز به این دلیل است که نزول رحمت خدا و عفو گناهان بزرگ را مى بیند، زیرا گفته شده است که گناهانى هستند که آمرزیده نمى شوند مگر به توقّف در عرفه. این حقیقت را امام صادق (ع) از رسول خدا نقل کرده است و سرّ این مطلب این است که توقف در عرفات با توجه به کثرت جمعیّت که به درگاه خدا تضرع و زارى مى کنند در اشخاص تأثیر مى گذارد و هر کس با تمام استعداد و ظرفیّتش مى تواند به فیض برسد زیرا زیادى جمعیت علّت بزرگى است در انفعال نفس و خشیت از خدا و نورانى شدن نفس چنان که بزودى بیان خواهیم کرد انشاء اللّه.
د– پیامبر خدا (ص) فرموده است: «یک حج نیک بهتر است از دنیا و آنچه در آن است، براى حجّ نیک پاداشى جز بهشت نیست».
ه– رسول خدا (ص) فرمود: «حج گزاران و عمره کنندگان به خدا وارد مىشوند و زوّار او هستند، اگر از او چیزى بخواهند به آنها مىبخشد و اگر از او طلب آمرزش کنند آنها را مىآمرزد و اگر دعا کنند استجابت مىکند و اگر شفاعت کنند، شفاعت آنها را مىپذیرد».
و– از طریق اهل بیت از پیامبر خدا (ص) روایت شده است که فرمود: «بزرگترین گناهکار کسى است که وقوف در عرفه داشته باشد و گمان کند که خدا او را نیامرزیده است».
در فضیلت جزئیّات حج اخبار فراوانى است که باید از منابع خودش جستجو کرد.
بحث دوّم- آداب دقیق حج
و آن ده چیز است:
اول- هزینه مسافرت حج، حلال و دل از تجارت غیر خدا خالى باشد. در خبرى که از طریق اهل بیت نقل شده آمده است که هر گاه آخر الزّمان فرا رسد مردمى که به حج مى روند چهار دسته خواهند بود: پادشاهان براى خوشگذرانى، ثروتمندان براى تجارت، فقرا براى گدایى و قاریان براى خودنمایى و ریا کارى.
آنچه در خبر آمده است اشاره دارد به بعضى از اغراض دنیوى که ممکن است به نیّت حج افزوده شود همه این اغراض مانع از فضیلت حج و مقصود شارع مى باشد.
دوّم– حج گزار با افرادى که مردم را از راه خدا و مسجد الحرام باز مى دارند همکارى و مساعدت نکند زیرا این اعانت بر ظلم و فراهم آوردن اسباب تباهکارى و ایجاد جرأت بر علیه روندگان به سوى خداست که اگر انجام حج اعانه بر ظلم باشد باید در خلاصى از آن کوشید و اگر قدرت بر رهایى یافتن از کمک به ظالمان نباشد نرفتن به حجّ از کمک کردن به ظالمان در بدعتگذارى که منتهى به سنّت خواهد شد بهتر است.
سوّم– فراهم بودن هزینه و احتیاجات سفر و آمادگى نفسانى در خرج کردن مال و انفاق به حدّ اعتدال که از بخل و تبذیر دور باشد زیرا صرف مال در راه مکّه انفاق در راه خداست. پیامبر خدا (ص) فرموده است: «حج مبرور پاداشى جز بهشت ندارد. عرض کردند یا رسول اللّه حج مبرور یعنى چه فرمود خوشرویى در سخن و اطعام کردن».
چهارم- دورى از پلیدى و فسق و جدال چنان که خداوند متعال فرموده است: «فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ». مقصود از رفث، هر حرف بیهوده و ناسزاست و در این معنى ملاعبه با زنان (در حال احرام) داخل است زیرا ملاعبه و گفتگو با زنان هیجان ایجاد مى کند و مقدمه حرام مى شود و بدین سبب حرام است و شارع مقدّس چیزى که زمینه حرام را فراهم آورد براى ریشه کن کردن حرام آن را به جاى حرام دانسته و نهى کرده است.
منظور از فسوق بیرون رفتن از طاعت خداست و مقصود از جدال که نهى شده مجادله و خصومتى است که موجب خصومت و دشمنى و تفرقه مسلمین شود. همه اینها ضدّ مقصود شارع از حج و دورى از یاد خداست.
پنجم- با قدرت و نشاط نفس پیاده به حج برود، زیرا پیاده حج رفتن افضل، و اقرار به بندگى خدا در جان او نافذتر مى شود. بعضى از دانشمندان گفته اند سواره به حج رفتن بهتر است به این دلیل که هزینه سفر بیشتر مى شود و علاوه بر این اذیّت و خستگى ندارد و بنا بر این به سلامت و اداى حج نزدیکتر است. این گفته علما با آنچه ما گفتیم مخالف نیست حق این است که به تفصیل معتقد شویم بدین معنى که هر کس پیاده رفتن برایش آسانتر است حج رفتن پیاده براى او فضیلت بیشترى دارد و اگر پیاده روى موجب ضعف و بدخلقى در عمل مى شود سواره افضل است، زیرا مقصود توانایى بیشتر بر یاد خداى تعالى و سرگرم نشدن به غیر خداست.
ششم- بر شتر بدون کجاوه سوار شود، زیرا کجاوه داشتن از ویژگیهاى مترفان و متکبّران است و علاوه بر این کجاوه نداشتن، سبب سبک بارى شتر مى شود مگر عذر موجّهى براى وجود کجاوه موجود باشد. پیامبر خدا سواره حج انجام داد در حالى که بر شترى سوار بود که پالانش کهنه و قطیفه اى بود که چهار درهم قیمت داشت و با همان وضع حج به جا آورد تا مردم به هیأت و شمایل پیامبر بنگرند و فرمود اعمال حجّتان را از من یاد بگیرید.
هفتم– حاجى با هیأتى ساده که نزدیک به ژولیدگى است به قصد حج بیرون رود و از زینت و زیورى که موجب فخر مى شود خوددارى کند، زیرا تجمّل، شخص را از زىّ صالحان و سالکان الى اللّه خارج مى کند. از پیامبر خدا روایت شده است که فرمود: «خداى تعالى در مورد حاجیانى که ظاهر ساده دارند به فرشتگان مى گوید به زوّار خانه من بنگرید که از راههاى دورى خاک آلود و پریشان به سوى من آمدند» و خداوند تعالى فرموده است: ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ، تَفَثْ در لغت به معناى ژولیدگى و خاک آلودگى است و خارج شدن از ژولیدگى به وسیله ناخن گرفتن و سر تراشیدن است.
هشتم– با چهار پاى خود مدارا کند و بیش از توانش بر او بار نکند، از اهل ورع و تقوا باشد و در حالى که سواره است نخوابد مگر این که او را چرت فرا گیرد.
پیامبر خدا (ص) فرموده است «پشت چهار پایان خود کرسى قرار ندهید» مستحب است که صبح و شب براى آسایش و استراحت چهارپا از آن پیاده شوند و سرّ این کار، مراعات رقّت و رحمت و دورى از قساوت و ظلم است زیرا با ستم بر حیوان از قانون عدل خارج شده و عنایت خدا و شمول آن را رعایت نکرده است، چون حیوان نیز مانند انسان خسته مى شود.
نهم– هنگام قربانى سعیش این باشد که قربانى چاق و گران قیمت باشد. روایت شده که عمر قربانى همراه داشت که سیصد دینار مى خریدند از پیامبر سؤال کرد که این قربانى را بفروشد و با پول آن قربانى پست بخرد. پیغمبر او را از این کار نهى فرمود و دستور داد که همان اوّلى را قربانى کند، زیرا مقصود از قربانى فراوانى گوشت نیست بلکه منظور تزکیه نفس و پاکیزگى آن از پستى بخل و آراستن آن با تعظیم براى خداست. خداوند مى فرماید: « لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوى مِنْکُمْ». رسول خدا (ص) فرموده است «هیچ کار انسان نزد خدا دوست داشتنى تر از ریختن خون قربانى نیست». روز قیامت قربانى با ویژگیهاى خود حاضر مى شود. قبل از این که زمین آفریده شود مقرر شد خون حیوانى در جاى معیّنى از زمین ریخته شود و به وسیله آن نفس انسانى پاکیزه گردد.
دهم- با انفاق مال و قربانى و با کمبود و هزینه سفرى که برایش پیش مى آید نفس خود را پاکیزه گرداند زیرا با صرف مال به خدا متکى شده و عوض آنها را از خدا مى خواهد و این صرف مال و پاکیزگى نفس دلیل قبولى حج اوست.
بحث سوّم- وظایف قلبى حاجى در هر عمل از اعمال حج
نخست باید موقعیّت حج را در دین شناخت، بعد شوق به آن پیدا کرد و بعد تصمیم براى انجام حج گرفت و به دنبال این تصمیم علایقى که مانع از انجام حج است قطع کرد و آن گاه زاد و توشه و مرکبى که وسایل رفتن به حج است تهیه کرده سپس به سوى مقصد حرکت کند و بعد در میقات احرام ببندد و تلبیه بگوید و وارد مکّه شود و اعمال لازم را تا پایان حج انجام دهد. در هر حالتى از این احوال براى حج کننده یادآورى و براى عبرت گیرنده عبرت، و براى اراده صادق، نیّت و براى شخص با ذکاوت اشاره به اسرارى است که اگر توفیق دست دهد صفاى قلب و طهارت باطن به آنها بستگى دارد.
منظور از شناخت و فهم موقعیّت حج این است که وصول به حق حاصل نمىشود مگر غیر خدا را که عبارتند از قصد خواستهاى بدنى و لذّات دنیوى از دل بزدایى و در همه حالات خود را از خواستهاى نابجا دورسازى و به ضروریّات اکتفا کنى و به همین دلیل است که راهبان در گذشته از خلق دورى مى جستند و به دلیل ترس از آمیزش با خلق و جهت انس با خالق در بلندیهاى کوه مسکن مى گزیدند و از هر چه غیر خدا بوده است اعراض مى کرده اند و بدین لحاظ معصوم (ع) آنها را مدح کرده و در باره آنها فرموده است: «تقرّب افراد به خدا به این دلیل بوده است که قسیّس و رهبان بوده اند و در عبادت خدا تکبّر نداشته اند».
هنگامى که رسم کناره گیرى از دنیا و توجّه به خدا کهنه شد و مردم به پیروى از شهوات و علاقه به دنیا و عدم توجه به خدا روى آوردند، خداوند پیامبر (ص) را براى زنده کردن راه آخرت و تجدید راه انبیا براى پیمودن راه خدا مبعوث گردانید.
طرفداران ملل مختلف از پیامبر در باره رهبانیّت و ملازم شدن در مسجد پرسیدند، فرمود: به جاى آن دو، جهاد و تکبیر که بالاترین شرف است مقرر شده است منظور از تکبیر حج است و از ملازمان در مسجد پرسیده شد، فرمود ملازمان در مسجد روزه دارانند خداوند سبحان حج را رهبانیّت این امت قرار داد و با نسبت دادن خانه به خود آن را شرافت بخشید و جایگاه عبادت بندگان قرار داد. و اطراف خانه را براى عظمت و بزرگى امر، حرم قرار داد و عرفات را همچون مىدانى فرا روى حرم مقرر فرمود، و حرمت مکّه را با حرام کردن صید و قطع درختان تأکید فرمود و مکّه را بسان پیشگاه سلاطین قرار داد که دیدار کنندگان از راه دور پریشان موى و متواضع به جانب آن مى آیند تا در پیشگاه پروردگار خانه حالت خضوع و نیازمندى نسبت به جلال او داشته باشند و در برابر عظمت و عزّت او آرامش خاطر بیابند و با توجّه به این که مکانى براى او نیست ولى این مکان را براى انجام عبادت مقرر کرده است و توجّه به این حقیقت در عبودیّت مردم مفیدتر است. براى همین است که خداوند انسانها را به اعمالى در مکه موظّف کرده است که با فهم ما انسى ندارد و عقل ما به آنها دست نمى یابد، مانند رمى جمرات، سعى میان صفا و مروه به تکرار، و… در این اعمالى که فایده آنها براى ما آشکار نیست کمال بندگى و عبودیّت تحقّق مى یابد، بر خلاف دیگر عبادت مثل زکات که انفاق است و جهت آن معلوم و عقل ما فایده آن را درک مى کند، و مانند روزه که شهواتى را که دشمنان خدایند در هم مى شکند و ما را از سرگرم شدن به امور دنیوى باز داشته و به خدا متوجّه مى سازد و مانند رکوع و سجود در نماز که بیان کننده تواضع ما در برابر خداوند با آن هیأت خاص مى باشد، و نفوس به عظمت خدا انس پیدا مى کنند. ولى اعمالى مانند رمى جمره و… که در حجّ واجب است عقل ما به رموز آنها دست نمى یابد و انجام دادن آنها به خاطر امر خدا و به قصد امتثال امر او مى باشد، از آن جهت که تبعیّت آن واجب است. در انجام این اعمال عقل ما نقشى ندارد، نفس و طبع ما براى انجام فعل از آن جهت که فایده خاصى را داراست به دور مى باشد، زیرا آنچه را که عقل ما درک کند و حکمت را در عمل بفهمد طبع ما به انجام آن میل کامل پیدا مى کند و این میل در جهت فرمانبرى ما را کمک کرده و علّت انجام فعل مى شود چه بسا که همین فهم علّت، کمال بندگى و خضوع را براى ما به وجود آورد و به همین دلیل است که پیامبر (ص) خصوصاً در باره حجّ فرموده است: لبیّک بحجّه حقّا تعبّدا ورقا. این تعبّدا و رقّا را در نماز و غیر آن نفرموده است زیرا اقتضاى حکمت الهى در رابطه با نجات مردم این است که اعمالشان بر خلاف هواى نفسشان باشد بلکه اختیار نفس و خواست آنها باید به دست شارع باشد و در اعمالشان صرفا راه فرمانبردارى را بروند و مقتضاى عبودیّت این است که آنچه را از انواع عبادت که عقلشان بدانها نمى رسد و از مقتضاى طبعشان به دور است به خاطر بندگى محض آن را انجام دهند و ریشه تعجّب مردم از اعمال عجیب فراموشى از اسرار آنهاست.
امّا شوق–فهمیدن این حقیقت که خانه، خانه خداست و آن را به منزله پیشگاه سلاطین قرار داده است اشتیاق برانگیز است، پس هر کس قصد خانه خدا کند قصد خدا را کرده است و هر که به وسیله مثال محسوس (خانه کعبه) آهنگ حضرت بارى تعالى کند شایسته است به دلیل شوق خویش به محضر حق و کعبه حقیقى که در آسمان است- و این کعبه در زمین به منظور توجّه به کعبه حقیقى بنا شده- حرکت کند. و خانه حق را با همین هدف زیارت کند تا به حکم وعده خداوند کریم، وجه پروردگار متعال را مشاهده کند.
مقصود از عزم، حضور ذهنى است به این که تصمیم بگیرد از زن و فرزند جدا شود و با ترک شهوات و لذّات به پروردگار روى آورد و متوجّه زیارت خانه حق شود و از عظمت و شأن خانه، عظمت پروردگار را دریابد و تصمیم خود را براى خدا خالص و آن را از آلودگى به ریا و نام و آوازه دور گرداند، زیرا شهرت طلبى، شرک خفّى است. و باید این حقیقت را بداند که جز قصد و عمل خالص او پذیرفته نمى شود و از زشت ترین زشتیها این است که قصد خانه پادشاه و حرم او را بکنى و در دل دیگرى را در نظر داشته باشى در حالى که او از چشم برهم زدن و اندیشه درون تو مطّلع است اگر چنین باشد امور بهتر و والا را به امور پست و زشت تبدیل کرده اى منظور از قطع علایق حذف همه خواستهاى قلبى غیر از قصد عبادت و توبه خالص از ظلم و انواع معاصى است، زیرا هر مظلمه اى نوعى علاقه است و هر علاقه اى دشمن حاضرى است که به انسان در آویخته و بر علیه او فریاد مى زند و مى گوید آیا قصد خانه پادشاه را کرده اى با این که او بر نافرمانى تو در منزلت آگاه است به او اهانت مى کنى و توجّه به نهى و منع او ندارى و شرم ندارى که مانند یک بنده گناهکار بر او وارد شوى و او درهاى رحمتش را بر تو ببندد و تو را در بازداشتگاه خشمش گرفتار سازد پس اگر میل به قبول زیارتت دارى از همه معاصى در آى و همه علایق قلبى خود را از غیر خدا قطع کن تا با چهره دلت متوجّه خدا شوى همان گونه که با چهره ظاهرت متوجّه او هستى. از قطع علایق در سفر حج یاد قطع علایق در سفر آخرت کن، زیرا تمام ویژگیهاى حج مثالهاى نزدیکى براى سفر آخرت است که از اسرار و رموز حج به اسرار و رموز آخرت انتقال پیدا مى شود.
امّا زاد و توشه سفر حجّ:
زاد و توشه را باید از جاى حلالى تهیه کرد. هر گاه احساس کند که زاد و توشه را از روى حرص و بیش از نیاز فراهم کرده است و یا ناپاکى در آن وجود دارد و یا اسرافى در آن صورت گرفته است باید پیش از رسیدن به مقصد آن را اصلاح کند و سفر آخرت را که از این سفر طولانىتر است و توشه آن تقواست به یاد آورد. به چیزهایى غیر تقوا که صلاحیّت زاد و توشه بودن براى آخرت را ندارند و یا در همین دنیا باقى مىمانند، توجّه نکند و باید از آلوده ساختن امورى که زاد و توشه آخرت قرار مىگیرند به ریا و تاریکیهاى گناه پرهیز کند و آنها را فاسد نکند که در غیر این صورت مشمول قول خداوند متعال قرار مى گیرد: « قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ». باید چهارپایى را که بر آن سوار است ملاحظه کند و آزارش ندهد و متذکّر منّت خداى تعالى و شمول عنایت و رأفت حقّ متعال باشد، آن جا که مى فرماید: «وَ تَحْمِلُ أَثْقالَکُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ». باید خداوند متعال را بر این نعمت گرانبها و این نیّت بزرگ سپاسگزار باشد و از نقل و انتقال با مرکب سواریش به منزل آخرت که شکى در آن نیست انتقال پیدا کند. و شاید که سفر آخرت نزدیکتر از سوار شدن بر چهارپا در سفر حجّ باشد. بنا بر این باید در باره سفر آخرتش احتیاط لازم را داشته باشد. باید دانست که از این مثلهاى محسوس باید به وسایل نجات از سختیهاى بزرگ که عذاب خداى تعالى است انتقال پیدا کنیم.
اما جامه احرام و خریدن و پوشیدن آن-
باید از پوشیدن لباس احرام به یاد کفن افتاد و شاید هم پوشیدن کفن نزدیکتر از پوشیدن لباس احرام باشد. بنا بر این از پوشیدن احرام باید به یاد پوشش انوار الهى بود که هیچ کس از عذاب خدا، جز با پوشش انوار الهى خلاصى ندارد. پس باید به اندازه توان در کسب انوار الهى کوشید.
امّا بیرون آمدن از شهر و دیار براى سفر- به هنگام خروج باید حضور ذهنى داشته باشد که از زن و فرزند جدا مى شود و به سفرى غیر از سفرهاى دنیا و رو به خدا مى رود و باید توجّه داشته باشد که نتیجه این سفر این است که به پیشگاه پادشاه پادشاهان و بزرگ بزرگان و در زمره زائرینى است که او را به طواف کعبه فرا خوانده اند و او اجابت کرده است، و شوق آن چیزى را در سر دارد که مشتاق بود. و علایق را قطع کرده و از مردم جدا شده و روى به خانه خدا آورده است و امیدوار است که به وجه خداوند کریم نظر افکند. در دل باید امید وصول به پیشگاه خداوند و قبولى اعمالش را از باب تفضّل خداوند داشته باشد.
باید معتقد باشد که اگر پیش از رسیدن به طواف خانه بمیرد خدا را ملاقات کرده و بر او وارد شده است. چنان که خداوند مى فرماید:« وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً کَثِیراً وَ سَعَهً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ» باید از مشاهده گردنه هایى که در راه وجود دارد گردنه هاى آخرت را به یاد آورد. و از مشاهده درندگان و مارها، حشرات قبر را، و از ترس صحراها وحشت گور و تنهایى را به یاد آورد، همه این مشکلات انسان را به سوى خدا سوق داده و امر معاد را به انسان تذکّر مى دهد.
امّا احرام و لبیک میقات-
حاجى باید متوجّه باشد که با لبیک گفتن نداى خداوند تعالى را اجابت کرده است ولى در این که اجابت او مورد قبول واقع مى شود یا خیر باید بین خوف و رجا باشد و در عین حال امر خود را به خدا واگذار و بر او توکّل کند.
سفیان بن عیینه نقل کرده است که علىّ بن الحسین زین العابدین (ع) حجّ به جا آورد. هنگامى که احرام پوشید و بر مرکبش نشست، رنگش زرد شد و رعشه اى بر بدنش افتاد و نتوانست لبّیک بگوید. از او سؤال شد آیا لبیک نمى گویى فرمود مى ترسم که خداوند بگوید لا لبیک و لا سعدیک. وقتى که لبیک گفت بیهوش شد و از مرکبش به زمین افتاد و همین وحشت و ترس بر حضرتش باقى بود تا حجّ را به پایان رساند.
خدا تو را بیامرزد. اکنون به این نفس پاکیزه بنگر که به دلیل استعداد دریافت انوار الهى، رائحه الهى و نفخات ربّانى او را فرا مى گیرد و از هر چیزى بجز جلال و عظمت او فراموش مىکند. حاجى باید به هنگام اجابت نداى خداوند سبحان متذکّر اجابت نداى خداوند در نفخ صور و حشر خلق از قبور و ازدحامشان در عرصه قیامت باشد، در حالى که اجابت کنندگان نداى حقّ متعال در قیامت به مقرّبان و مغضوبان و مقبولان و مردودان و مردّدان تقسیم مى شوند و در خوف و رجا قرار دارند و حجّاج در میقات نیز چنین اند که نمى دانند اتمام حج براى آنها ممکن خواهد بود یا نه.
امّا ورود حاجى به مکّه-
به هنگام ورود باید توجّه داشته باشد که به حرم امن خدا وارد مىشود و امیدوار باشد که با ورود به خانه حق از عذاب خدا در امان خواهد بود و هم بترسد که از اهل قرب نباشد، ولى امیدوارى او باید غالب باشد، زیرا لطف خداوند کریم عمیم است و شرف خانه او عظیم و حق زائر مورد توجّه و پناه بردن به خانه خداوند ضایع نمىشود، بخصوص در نزد اکرام الاکرمین و ارحم الراحمین. و در دل متوجّه باشد که این حرم تصویرى از حرم حقیقى است، تا از شوق داخل شدن به این حرم و در امان بودن از عذاب، شوق ورود به حرم آخرت و مقام امن الهى ترقى کند. هر گاه نظر حاجى به کعبه بیفتد باید در دل عظمت خدا را درک کند و فکرش را به مشاهده محضر صاحب خانه در جوار فرشتگان مقرّب به پرواز در آورد و علاقه مند شود که خداوند نظر در وجه کریم خود را به او روزى فرماید، چنان که رسیدن به خانه کعبه را به او روزى کرده است و از این که خداوند او را به این مرتبه رسانده است فراوان یاد خدا کند و شکرگزار او باشد. خلاصه آنچه از اعمال و افعال حجّ و منازل آن مى بیند نمونه اعمال و احوال آخرت قرار داده و از آن غفلت نکند و آنها را دلیل بر مشاهده احوال آخرت بداند.
امّا طواف کعبه-
حاجى باید قلباً متوجه عظمت، خوف و خشیت، و محبّت خدا باشد و بداند که با این طواف شبیه فرشتگان مقرّبى است که بر اطراف عرش طواف مى کنند و نباید چنین پندارى که هدف طواف مادّى و فیزیکى خانه است، بلکه دلت باید به ذکر صاحب خانه مشغول باشد تا آنجا که جز به یاد او کلام را آغاز نکنى و جز به یاد او ختم نکنى، چنان که طواف کعبه نیز چنین است و باید آگاه باشى که طواف مطلوب همان طواف قلبى با حضرت ربوبى است و خانه مثال در عالم شهادت براى حضور در عالم غیب است، چنان که انسان مادّى تصویرى آشکار براى انسان حقیقى است که با چشم دیده نمى شود و در عالم غیب است و عالم دنیا براى کسى که در رحمت حق به رویش گشوده شود و عنایت الهى در پیمودن راه او را دستگیر و مددکار باشد نردبانى براى رفتن به عالم غیب است. اشاره الهى به این که بیت معمور در آسمان در مقابل کعبه قرار گرفته است براى بیان همین موازنه است و این که طواف فرشتگان بر بیت معمور مانند طواف انسانها بر کعبه است، توضیح این مطلب است، ولى چون بیشتر مردم به این مرتبه از طواف نمى رسند مأمورند که حسب امکان تشبّه به آن کنند تا مشمول این مضمون شوند که: «هر کس به قومى شباهت پیدا کند از آنها شمرده مى شود».
در بسیارى از موارد تشبیه شدّت مى یابد تا آنجا که در حکم مشبّه به قرار مى گیرد و کسى که به این مرتبه از کمال و مقام دست یابد کسى خواهد بود که در حق او گفته شده «کعبه او را زیارت مى کند و بر او طواف مى نماید» و این معنى از بعضى اولیاء اللّه که داراى قدرت مکاشفه بوده اند روایت شده است.
اما استلام حجر-
حاجى باید به هنگام استلام حجر توجّه داشته باشد که با خدا بیعت مى کند تا از او فرمان برد و تصمیم قطعى داشته باشد که به این بیعت وفا کند و متوجّه این آیه شریفه باشد: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى نَفْسِهِ» و به همین دلیل پیامبر خدا (ص) فرموده است: «حجر الاسود دست خداست در زمین، مردم با او مصافحه مى کنند چنان که با برادرانشان».
وقتى عمر حجر الاسود را بوسید و گفت من مى دانم که تو سنگى هستى که سود و زیان ندارى و اگر ندیده بودم که رسول خدا تو را مى بوسد تو را نمى بوسیدم. على (ع) فرمود: ساکت باش اى عمر، حجر الاسود هم ضرر مى زند و هم نفع مى رساند، هنگامى که خداوند سبحان از بنى آدم پیمان بر خداوندى خود گرفت چنین فرمود: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ. این سنگ را مراقب آنها کرد تا برادرى امانتشان گواهى دهد و معناى گفته انسانها به هنگام استلام حجر که: امانتم را ادا و به پیمانم وفا کردم تا در نزد پروردگارت به این وفاى پیمان گواهى دهى همین است.
امّا آویختن به پرده کعبه و چسبیدن به آن-
حاجى باید با گرفتن پرده کعبه طالب قرب حق و محبّت الهى و شوق به ملاقات پروردگار باشد. و به منظور تبرّک یافتن و امید رهایى از آتش، پرده خانه را بگیرد، بلکه در دست زدن به هر جزئى از اجزاى خانه باید نیّتش این باشد که اصرار در طلب آمرزش و آسایش داشته و ذهنش را به سوى واحد حقیقى متوجه کند و رهایى از عذاب را بخواهد، مانند گناهکارى که دست به دامن کسى مى زند که از فرمانش سرپیچى کرده است و براى عفو، تضرّع و زارى کرده و به گناه خود اعتراف دارد و معتقد است که پناهگاهى و اجابت کنندهاى جز عفو و کرم او نیست و دامنش را جز با تحصیل بخشش رها نمى کند و جز طاعت و فرمانبرى در آینده عمر کارى انجام نمى دهد.
امّا سعى بین صفا و مروه در آستانه کعبه-
این مثال است براى رفت و آمد بنده خدا در اطراف خانه خدا به طور مکرّر تا خلوص در خدمت را اظهار کند و امیدوار باشد که او را به دیده رحمت بنگرد، مانند کسى که بر پادشاهى وارد شده است و خارج مى شود در حالى که نمى داند پادشاه در باره او چه قضاوتى دارد آیا او را مى پذیرد یا ردّ مى کند رفت و آمد به این امید است که اگر در مرتبه اوّل بر او رحمت نیاورده است بار دوّم او را ببخشد و متذکر این معنى باشد که رفت و آمد او بین صفا و مروه مانند بالا و پایین آمدن دو کفّه ترازو در صحنه قیامت است و مثلًا صفا را به منزله کفّه حسنات و مروه را به منزله کفّه سیئات در نظر بگیرد و این معنى را به یاد داشته باشد که بالا و پایین آمدن دو کفّه، نشانه رجحان و نقصان و مردّد بین عذاب و غفران است.
امّا وقوف در عرفات-
هنگامى که حاجى سر و صداى اجتماع و گوناگونى زبانشان را مى بیند باید متوجه باشد که هر جمعیّتى در امور از پیشواى خود پیروى مى کنند و بر همین مبنا به مشعر و منى مى روند و بر همین مبنا روش آنها را پیروى مى کنند. از این مجموعه باید صحراى قیامت و اجتماع امّتها با پیامبران و پیشوایانشان و پیروى هر امّتى از پیامبرش و امید به شفاعت آنها را در نظر بگیرد که پیامبران آنها را در صحراى قیامت وارد مى کنند که آیا مورد عفو واقع شوند یا نشوند.
چون حاجى این مطلب را به یاد آورد، لازم است قلبا به پیشگاه خداوند تضرّع و زارى کند تا او را در شمار رستگاران و آمرزیده شدگان محشور کند ولى امیدوارى او باید بیشتر باشد زیرا مکان، مکان شریفى است و بخشش از پیشگاه حضرت حق به واسطه نفوس کامل اوتاد زمین به همگان مى رسد و جایگاه حجّ هیچ گاه از ابدال و اوتاد و جمعى از شایستگان و صاحبدلان خالى نیست. اجتماع و همّت آنها صرفا تضرّع و زارى در پیشگاه خداست و دستها را به پیشگاه خدا بلند کرده و گردنها به جانب حق کشیده و چشم به رحمت حق دوخته و گذشت و آمرزش را خواهانند و نباید این گمان باشد که خداوند سعى آنها را در طلب رحمت به یأس منجر مى کند، از اجتماع امّتها در عرفات و حضور در کنار ابدال و اوتاد که از گوشه و کنار جهان اجتماع کرده اند سرّ عظیم حجّ برایت ظاهر مى شود. در نتیجه براى طلب نزول رحمت و استمرار آن هیچ راهى مهمتر از اجتماع امّت و همدلى آنها در یک سرزمین و در یک زمان نیست.
امّا رمى جمره-
حاجى باید از رمى جمره قصد اطاعت امر خدا و اظهار بندگى و عبودیّت کند و منظورش این باشد که به حضرت ابراهیم (ع) شباهت پیدا کند. هنگامى که در همین مکان ابلیس بر ابراهیم ظاهر شد تا در حج ابراهیم شبهه وارد کند و یا او را به معصیت خداى تعالى بفریبد ابراهیم (ع) او را با سنگ رمى کرد و از خود راند و امیدش را قطع نمود.اگر حاجى چنین پندارد که شیطان بر ابراهیم ظاهر شده است و بر او ظاهر نمى شود باید بداند که این خود وسوسه شیطان است که بر قلب او القا کرده است تا چنین پندارى که رمى جمره فایده اى ندارد و به بازى شبیه است و باید این وسوسه را با جدیّت از خود دور کند و با رمى جمره دماغ شیطان را به خاک بمالد. این عمل هر چند در ظاهر رمى عقبه«» با سنگریزه است ولى در حقیقت سنگ انداختن به صورت شیطان و شکستن پشت اوست. زیرا به خاک مالیدن دماغ ابلیس جز به امتثال امر خدا و بزرگ شمردن دستور حق متعال حاصل نمى شود.
امّا قربانى-
حاجى باید بداند که غرض از قربانى تقرّب جستن به خداى تعالى و امتثال فرمان اوست و قربانى باید کامل و صحیح الاعضا باشد و بدین امید قربانى کند که خداوند با هر جزئى از قربانى جزئى از بدن او را از آتش آزاد فرماید. در لسان روایت نیز وعده شده است: «هر چه قربانى گرانتر و کاملتر باشد آزادى انسان از آتش بیشتر و کاملتر خواهد بود». و این شباهت دارد به تقرّب به دربار سلطان به این ترتیب که برایش گوسفندى قربانى کنى و ضیافتش را کامل بجا آورى. فایده قربانى یادآورى خداوند متعال است به هنگام نیّت ذبح با این اعتقاد که قربانى انسان را به خدا نزدیک مى کند.
این بود آنچه از اسرار و اعمال باطنى حج که باید به آن اشاره مى کردیم.
حال که به این اسرار توجه پیدا کردى به شرح متن باز مى گردیم.
فرموده است: و فرض علیکم حجّ بیته
این جمله به وجوب حج بر مردم اشاره دارد و این که حج از ضروریّات دین است. امام (ع) بیت را به حرام توصیف کرده است زیرا بر مردم انجام چیزهایى که از نظر شرع نهى شده است در آن مکان حرام است.
کلام امام (ع) که فرمود: الّذى جعله قبله للانام به این آیه شریفه استناد کرده است که:« فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ».
امام (ع) که فرمود «مانند شتران تشنه آب به کعبه وارد مى شوند» ورود خلق را به کعبه به ورود شتران تشنه به آب تشبیه کرده است وجه شبهات این است که ورود مردم به خانه با حرص و شوق و ازدحام مانند ورود شتران تشنه بر آب است.
نظر دیگرى در وجه شباهت آن چیزى است که ما توضیح دادیم یعنى بى اطلاعى مردم از اسرار حج و حکمت الهى که در اعمال حج منظور کرده است. چون عقل تنها چیزى است که انسان را از دیگر حیوانات ممتاز مى کند و عقل از دریافت اسرار حج ناتوان است، ممکن است میان انسان و مرکب سواریش در وارد شدن به خانه و دیگر مناسک فرقى نباشد، امّا به نظر (شارح) این تشبیه دور و نادرست است.
فرموده است: و یألهون الیه ولوه الحمام
این سخن امام (ع) اشاره به این دارد که مردم هر سالى اشتیاق دارند که به مکّه بروند چنان که کبوتران ساکن حرم بدان مکان انس دارند. امام (ع) در جمله هاى بیته الحرام، ورود الانعام، ولوه الحمام رعایت سجع را فرموده است.
فرموده است: جعله علامه لتواضعهم لعظمته و اذعانهم لعزّته.
این فراز اشاره به آن دارد که ما بیان کردیم و آن این که چون عقل قادر نیست اسرار این اعمال را دریابد به ناچار علّت انجام اعمال حج فقط امر خداوند متعال و قصد امتثال فرمان اوست از آن جهت که پیروى امر خدا واجب است و این نهایت بندگى و فرمانبردارى را مى رساند. پس آن که امر خدا را در اعمال حج اطاعت مى کند بدون آن که فلسفه آن را بداند مخلصى است که بر او علامت مخلصان آشکار است و معتقدى است که تواضع او براى جلال و مرتبت پروردگار جهان روشن است. چون خداوند سبحان بر غیب و شهادت عالم است نمى توان گفت که حج علامتى است که خداوند به احوال بندگان خود از طاعت و معصیت آگاه مى شود. بنا بر این معناى جمله و عبارت به جدا شدن نفوس کامل یعنى کسانى که مطیع اوامر خدا هستند و خالصانه او را مى پرستند از دیگر نفوس باز مى گردد، زیرا این عبادت از گرامى ترین چیزهایى است که نفس انسانى به وسیله آن استعداد مى یابد و داراى کمال مى شود که با آن استعداد و کمال از افراد نافرمان مشخص مى شود. با توضیح فوق روشن مى شود که انجام حج نشانهاى است که فرمانبرداران از نافرمانان جدا مى شوند.
فرموده است: و اختار من خلقه سماعا…
این عبارت امام (ع) به حاجیانى اشاره دارد که در آیه شریفه آمده است: وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالًا وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ.
در تاریخ آمده است ابراهیم (ع) چون از ساختن خانه کعبه فراغت یافت جبرائیل (ع) وارد شد و به ابراهیم (ع) امر کرد که به مردم اعلان حج کند.
ابراهیم (ع) فرمود پروردگارا صداى من به جایى نمى رسد. خداوند به ابراهیم (ع) فرمود: اعلان حج با تو و رساندن پیام با ماست. حضرت ابراهیم (ع) بر بالاى مقام رفت. خداوند متعال مقام ابراهیم (ع) را چنان والا و اشرف قرار داد که به مثابه کوههاى بلند قرار گرفت و آن گاه به راست و چپ، شرق و غرب رو کرده و ندا در داد اى مردم بر شما حج خانه خدا واجب شده است پروردگارتان را اجابت کنید. آنها که در صلب مردان و رحم زنان بودند اجابت کرده و گفتند لبیک اللّهم لبیک.
در عبارت فوق اشاره لطیفى است که ذیلًا بدان مى پردازیم:
احتمال دارد منظور از این گفته ابراهیم (ع) که «صدایم نمى رسد» اشاره به این باشد که وهم انسانى بعید مى داند که هر کس این دعوت را بشنود آن را اجابت کرده و کوتاهى نکند و احتمال دارد که مقصود از قول خداى سبحان که: «رساندن آن ندا بر عهده من است»، اشاره به تأیید خداوند سبحان باشد که به ابراهیم (ع) وحى کرده است گسترش دعوت او و رساندن پیام حج به همه کسانى که از او تبعیّت مى کنند. و احتمال دارد مقصود از قرار گرفتن مقام ابراهیم (ع) به بلندى کوه و به راست و چپ و شرق و غرب روآوردن و دعوت کردن اشاره به کوشش ابراهیم (ع) در رساندن دعوت و جذب و هدایت مردم به عبادت حجّ به اندازه امکان و استمداد از اولیاى خدا که تابع او هستند مى باشد.
امّا پذیرفتن آنها که در صلب مردان و رحم زنان بوده اند اشاره به این است که خداوند سبحان به قلم فضاى خود در لوح محفوظ اطاعت مردم و اجابت دعوت ابراهیم (ع) و انبیاى پس از آن را نوشته است و مقصود امام (ع) از شنوندگان همانها هستند که خداوند آنها را از میان مخلوقش انتخاب کرده است و آنها دعوت حق را براى رفتن به خانه او اجابت کرده اند بعد از آن که آنان را براى حج قرنى بعد از قرنى و امّتى پس از امّتى آفرید.
فرموده است: و صدّقوا کلمته
این جمله اشاره به مطابقت افعال حاجیان با گفتار انبیا و سخن خدا و عدم مخالفت و تکذیب دستورات انبیا و خداست.
فرموده است: و وقفوا مواقف الانبیاء
اشاره به متابعت مردم از انبیا در مواقف حجّ است، ذکر انبیا در این جا ایجاد لطافتى در سرشت مردم است تا شوق به لقاى خدا یافته و به فرشتگان و انبیا شبهات پیدا کنند.
فرموده است: و تشبّهوا بملائکته المطیفین بعرشه
اشاره است به آنچه که ما ذکر کردیم و آن این که بیت معمور در مقابل خانه کعبه در آسمان است و طواف کعبه به وسیله مردم شبیه طواف فرشتگان است به بیت معمور و عرش، به این دلیل حاجیان در طواف به فرشتگان شباهت پیدا مى کنند و در نتیجه هر کس که در این طواف عنایت خدا شامل حالش شود از طواف کنندگان عرش و بیت معمور محسوب مى شود.
فرموده است: و یحرزون الارباح فى متجر عبادته و یتبادرون عند موعد مغفرته.
امام (ع) در این عبارت عبادت را به سرمایهاى که با آن تجارت مى شود تشبیه کرده است. بنا بر این تاجر در این جا نفس و سرمایه عقل است و اقسام تصرّفاتى که عقل انجام مى دهد حرکات و سکنات حسّى و عقلى است که از طریق اوامر عقلى و شرعى خواسته شده است.
سودها عبارت است از ثواب خدا و آنچه که در بهشت نعیم براى نیکوکاران آماده کرده است. براى بنده حق زشت است که تصرّف او در خدمت آقایش تجارتى باشد که از آن صرفاً کسب سود مادّى باشد و بهترین نوع کار بنده این است که خداوند او را اهل عبادت ببیند که همه خواستهاى مادى خود را در خدمت او از درجه اعتبار ساقط و همه اعمال خود را خالص گردانیده است. این که امام (ع) کلمه سود را در این عبارت مطرح کرده است برداشت زیبایى است، زیرا مردم سود را خوب مى فهمند و در حرکاتشان به آن میل مىکنند. ذکر این عبارت براى این است که عبادت حاجیان را از روى اشتیاق نشان دهد.
فرموده است: و جعله للاسلام علما…
منظور از اسلام، اسلام حقیقى است که مردم با آن هدایت مىیابند، آن چنان که سپاهیان به وسیله پرچم برافراشته به مقصدشان راهنمایى مى شوند.
فرموده است: فرض علیکم حجّه…
این عبارت تأکیدى است براى گفتار قبل امام و یادآورى خطابى است که سبب و علّت حج مى باشد و آن گفته حق تعالىست: فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً.
ترجمه شرح نهج البلاغه(ابن میثم)، ج ۱ ، صفحه ۴۴۸-۴۷۱