خطبه217ترجمه شرح ابن میثم بحرانی

(خطبه226صبحی صالح)

و من خطبة له ( عليه ‏السلام ) في التنفير من الدنيا

دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ- لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَا يَسْلَمُ نُزَّالُهَا- أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ- الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ- وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِيهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ- تَرْمِيهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِيهِمْ بِحِمَامِهَا-

وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّكُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا- عَلَى سَبِيلِ مَنْ قَدْ مَضَى قَبْلَكُمْ- مِمَّنْ كَانَ أَطْوَلَ مِنْكُمْ أَعْمَاراً وَ أَعْمَرَ دِيَاراً وَ أَبْعَدَ آثَاراً- أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُمْ هَامِدَةً وَ رِيَاحُهُمْ رَاكِدَةً- وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِيَةً وَ دِيَارُهُمْ خَالِيَةً وَ آثَارُهُمْ عَافِيَةً- فَاسْتَبْدَلُوا بِالْقُصُورِ الْمَشَيَّدَةِ وَ النَّمَارِقِ الْمُمَهَّدَةِ- الصُّخُورَ وَ الْأَحْجَارَ الْمُسْنَدَةَ وَ الْقُبُورَ اللَّاطِئَةَ الْمُلْحَدَةَ- الَّتِي قَدْ بُنِيَ عَلَى الْخَرَابِ فِنَاؤُهَا- وَ شُيِّدَ بِالتُّرَابِ بِنَاؤُهَا فَمَحَلُّهَا مُقْتَرِبٌ وَ سَاكِنُهَا مُغْتَرِبٌ-

بَيْنَ أَهْلِ مَحَلَّةٍ مُوحِشِينَ وَ أَهْلِ فَرَاغٍ مُتَشَاغِلِينَ- لَا يَسْتَأْنِسُونَ بِالْأَوْطَانِ وَ لَا يَتَوَاصَلُونَ تَوَاصُلَ الْجِيرَانِ- عَلَى مَا بَيْنَهُمْ مِنْ قُرْبِ الْجِوَارِ وَ دُنُوِّ الدَّارِ- وَ كَيْفَ يَكُونُ بَيْنَهُمْ تَزَاوُرٌ وَ قَدْ طَحَنَهُمْ بِكَلْكَلِهِ الْبِلَى- وَ أَكَلَتْهُمُ الْجَنَادِلُ وَ الثَّرَى-

وَ كَأَنْ قَدْ صِرْتُمْ إِلَى مَا صَارُوا إِلَيْهِ- وَ ارْتَهَنَكُمْ ذَلِكَ الْمَضْجَعُ وَ ضَمَّكُمْ ذَلِكَ الْمُسْتَوْدَعُ-

فَكَيْفَ بِكُمْ لَوْ تَنَاهَتْ بِكُمُ الْأُمُورُ- وَ بُعْثِرَتِ الْقُبُورُ هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ- وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ- وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ

لغات

تاره: دفعه، مرتبه

مستهدفه: چيزى كه نصب مى‏ شود و هدف تيراندازى قرار مى‏ گيرد.

عفت الآثار: آثار محو شد، ناپديد شد

نمارق: جمع نمرق و نمرقه: متكاى كوچك

كلكل: سينه

بعثرت القبور: قبرها نبش شد، و آنچه در آن بود بيرون آورده شد، هر گاه شخصى كالاى فروشى خود را، هم زند، و زير و رو كند بطورى كه آنچه در پايين است بالا بيايد و آنچه در بالاست پايين آيد، مى ‏گويند: بعثر الرجل متاعه: آن مرد كالاى خود را زير و رو كرد.

ترجمه

از خطبه‏ هاى آن حضرت (ع) است: درنکوهش دنیا:

«دنيا سرايى است كه با گرفتارى در آميخته و به مكر و فريبكارى شهرت يافته است، همواره بر يك حال باقى نمى ‏ماند، وارد شوندگان به آن سالم نمى ‏مانند احوالش گوناگون و اوضاعش در تغيير است خوشى در آن نكوهيده و آسودگى در آن وجود ندارد، ساكنان دنيا هدف بلايند كه دنيا آنان را با تيرهاى خود نشانه گرفته و با مرگ نابودشان مى‏ كند.

بدانيد اى بندگان خدا، شما و دنيايى كه در آن قرار داريد در همان مسيرى گام برمى‏ داريد كه گذشتگان شما آن را پيموده ‏اند، آنها كه عمرشان از شما درازتر و خانه‏ هايشان از خانه ‏هاى شما آبادتر و آثارشان از شما بيشتر بود، صداهايشان خاموش شد و از هوا و هوس افتادند و بدنهايشان پوسيد و ساختمانهايشان خالى ماند و آثارشان مندرس شد، كاخهاى بر افراشته و ساختمانهاى استوار و بالشهاى گسترده را به سنگهاى محكم و قبرهاى به لحد چسبيده، تبديل كردند، آن قبرهايى كه اطرافشان ويران شده و ساختمان آنها با خاك استوار شده است مكان آن قبرها با هم نزديكند ولى آنان كه در قبرها خوابيده ‏اند، غريب و تنهايند در يكجا اجتماع دارند ولى ترسان و هراسانند و گروهى به ظاهر راحتند امّا در واقع گرفتارند، با وطنهاى خود انس نمى‏ گيرند، با آن كه با هم نزديك و همسايه ‏اند، امّا همانند همسايگان با هم آميزش ندارند، چگونه ميان آنها ديد و باز ديد باشد و حال آن كه پوسيدگى با سينه خود آنان را خرد كرده و سنگ و خاك ايشان را خورده است،

اكنون تصوّر كنيد كه شما نيز به جاى آنها رفته‏ ايد و آن خوابگاه شما را به گرو گرفت، و آن امانتگاه شما را در آغوش دارد،

پس چگونه خواهد بود حال شما، وقتى كه كارهايتان سرآيد و قبرها زير و رو شود «هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ماأَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ.»

شرح

امام (ع) در اين خطبه شريف كه دنيا را نكوهش و نواقص آن را گوشزد كرده، مى‏ خواهد انسان را چنين هشدار دهد كه از تمايل زياد به دنيا بر حذر باشد و بداند كه رو آوردن به زرق و برق دنيا، آدمى را از توجه به خدا باز مى ‏دارد، بايد به دنيا به گونه ‏اى نگريست و استفاده كرد كه بدان منظور پديد آمده است (يعنى دنيا را وسيله آخرت قرار داد و نه هدف) كلمه دار خبر مبتداى محذوف (الدنيا) است.
در آغاز، عيبهاى دنيا را بر شمرده و مردم را از آن بر حذر داشته است:

1- دنيا با گرفتارى و بلا همراه است و به منظور رساتر بودن كلام، اين معنا را بطور كنايه با لفظى كه از مادّه حفوف اشتقاق يافته و به معناى احاطه و فراگيرى همه جهات است تعبير فرموده است، چون كنايه رساتر از تصريح است.

2- دنيا به دغلكارى و فريب شهرت دارد، لفظ فريب و دغل را به عنوان كنايه و استعاره ذكر كرده است، زيرا گاهى در دنيا خوشيهايى به انسان رو مى ‏آورد كه چون مورد پسند انسان است و به آن خو مى ‏گيرد، تصور مى‏ كند كه اين وضع براى هميشه باقى مى ‏ماند گويا از دنيا قول گرفته كه هميشه با او سر سازش داشته باشد، و چون آن وضعيت تغيير مى ‏كند و دنيا با او ناسازگار مى ‏شود مثل آن است كه دنيا وى را فريب داده و با او مكر كرده است و از آن رو كه اين تغيير حالت، از خوشى به ناخوشى و بالعكس براى دنيا زياد و دائمى است لذا به اين ويژگى معروف و مشهور است.

3- هيچ حالتى از حالات دنيا ثبات و دوامى ندارد.

4- وارد شوندگان به دنيا از آفتها مصون نيستند.

5- احوال آن متفاوت است. احوال خبر مبتداى محذوف است و تقدير آن چنين است، احوالها احوال مختلفه.

6- متغيّر بودن حالات آن، چنان است كه پس از هر حالتى، حالت ديگرى پيدا مى‏شود.

7- خوشى و دلبستگى بدان نكوهيده است، زيرا لذتهاى آن، عاقبتى هلاكتزا دارد و آلوده به مرض‏هاى تيره كننده دل و عوارض نامطلوب است و به اين سبب پيوسته در زبانهاى اغلب مردم مورد مذمت قرار مى ‏گيرد و در زبان كسى هم كه دنيا به كام اوست و در آسايش و رفاه زندگى مى‏ كند، موقعى كه برخى بيماريهاى فرساينده بر جسم و جان او عارض مى ‏شود، دنيا مورد نكوهش و مذمّت واقع مى ‏شود.

8- هيچ گونه امنيّتى از خطرهاى آن وجود ندارد و انسان در دنيا از خطراتش ايمن نيست، خطرهايى كه از لوازم ذاتى و تحولاتى وجودى دنياست و استعدادهاى كسانى كه بر اثر حركت افلاك و ستاره ‏هاى آن، امورى را مى ‏پذيرند در دنيا مختلف است و ارواح مجرّده، از سوى حق تعالى به هر پذيرنده ‏اى از آنها آنچه آماده دريافتش هست، افاضه مى‏ كنند.

9- ساكنان دنيا همواره هدف تيرهاى بلايند، واژه اغراض را استعاره از مبتلايان آورده و كلمه مستهدفه را هم كه از لوازم مشبه به است براى ترشيح ذكر فرموده است، همچنان كه تيراندازى را استعاره از ايجاد گرفتاريها، و تيرها را به عنوان ترشيح آورده است.

10- دنيا با ساكنان خود همان رفتارى را دارد كه با گذشتگان داشته است آنها كه از ايشان عمرشان درازتر و خانه‏هايشان آبادتر و آثارشان بالاتر بود

يعنى عظمت آثار آنها چنان بود كه كسى را قدرت داشتن آن نبود و به سبب عظمتى كه داشت نمى ‏توانست به آن برسد.
منظور از اين قسمت آن است كه دنيا همچنان كه پيشينيان را به نابودى كشانده ساكنان فعلى را هم به آنان ملحق مى‏ سازد.

اصبحت اصواتهم… و الثرى،
اين جا امام (ع) آنچه را كه بر سر گذشتگان از مردم آمده بطور تفصيل بيان فرموده است كه هشدارى باشد براى مردم دنيا. و عبارت: رياحهم راكده، كنايه از بى‏حركت بودن و گمنامى آنهاست پس از آن همه عظمت و ابهّتى كه در دلهاى مردم داشتند.

قد بنى بالخراب فناؤها،
يعنى خانه‏ هايى كه با داشتن اهل و وجود ساكنان در آن آباد و معمور بود اكنون خراب شده و بر روى آن قبرها جاى گرفته است.
در به كار بردن چهار كلمه فناؤها و بناؤها و مغترب و مقترب، امام (ع) رعايت سجع«» متوازى كرده است، كه در ميان هر يك از دو كلمه پهلوى هم، قرار دارد و از تقابلى كه ميان دورى و نزديكى وجود دارد، چنين اراده شده است كه آن كه در قبر خوابيده اگر چه قبرش به محلّ خانه‏اش نزديك است اما تنهاست و از خانواده‏اش دور است. و با بيان چند ويژگى براى خفتگان در قبرها كه وحشت زده و گرفتارند و با وطنهاى خود مأنوس و همانند همسايگان با هم ارتباط بر قرار نمى‏كنند، اراده كرده است كه اين همسايگى و فراغت خاطر آنها و حتى كليّه حالات آنها مثل دنيا نيست كه با هم انس و الفت داشته باشند و اين مطلب را بدان جهت بيان فرموده تا اهل دنيا از علاقه‏ مندى به آن دورى كنند و چندان دلبسته به آن نباشند، و سپس علت آن را كه اهالى قبرها به ديدار يكديگر نمى ‏روند با اين بيان تشريح فرموده است: چگونه ميان آنها ديد و باز ديد باشد

و حال آن كه پوسيدگى با سينه خود آنها را آرد كرده و كلمه طحن را براى اين معنا كه كهنگى و پوسيدگى بدنهاى آنان را تباه ساخته استعاره آورده و واژه كلكل را هم كه به معناى سينه و از لوازم مشبّه به است به منظور ترشيح براى آن ذكر كرده است و همچنين لفظ اكل را كه به معناى خوردن است براى اين معنا كه سنگها و خاكهاى گور بدنهاى مردگان را به نابودى كشانده ‏اند استعاره آورده است.

و كأن قد صرتم… المستودع،
واژه كأن از حروف مشبهه به فعل و مخفّفه از مثقّله است، اسم آن ضمير شأن و خبرش قد صرتم است و اشاره است به اين كه شما هم مثل گذشتگان خود گويا اكنون به سرنوشت آنان دچار شده ‏ايد.

و ارتهنكم ذلك المضجع،
گويا قبر، محلّ اقامت شما شده است و شما را از ساكنان پا بر جاى خود به حساب مى‏آورد، و اين كه قبر را براى مردگان به عنوان مستودع يعنى جايگاه موقّتى و امانت ذكر كرده به اين دليل است كه براى هميشه در آن جا نيستند بلكه در آينده كه روز قيامت است از آن جا بيرون مى‏آيند و به صحنه رستاخيز و سپس قرارگاه ابدى خود رهسپار مى ‏شوند.

فكيف بكم… القبور،
در آخر، امام (ع) به منظور اين كه مردم را به كارهاى نيك و عبادات تشويق كند و از هوا و هوس و اعمال گناه و معصيت باز دارد ايشان را به احوال روز رستاخيز و هول و هراسهاى آن هشدار مى‏ دهد و به عنوان پرسش كه آگاه كننده‏تر است توجه آنها را جلب كرده است، و در ذيل اين سؤال به اين نكته اشاره فرموده است كه در آن روز در حقيقت آدمى بيدار شده و نسبت به آنچه از خير و شرّ كه پيش فرستاده و اعمالى كه در دنيا انجام داده آگاه مى‏شود، به سوى مولاى حقيقى و معبود واقعى بازگشت مى‏كند كه در اين صورت بطلان تمام معبودهاى باطلى كه در دنيا آنها را حق مى‏پنداشته‏اند آشكار مى‏شود. توفيق از خداوند است.

ترجمه ‏شرح ‏نهج ‏البلاغه(ابن ‏ميثم بحرانی)، ج 4 ، صفحه‏ى 172-166

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.