خطبه ۳۰ ترجمه شرح ابن میثم بحرانی (مردم شناسی،طلحه)

(۳۱صبحی صالح) و من کلام له ( علیه‏السلام ) لما أنفذ عبد الله بن عباس إلى الزبیر یستفیئه إلى طاعته قبل حرب الجمل‏

لَا تَلْقَیَنَّ طَلْحَهَ فَإِنَّکَ إِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ کَالثَّوْرِ عَاقِصاً قَرْنَهُ یَرْکَبُ الصَّعْبَ وَ یَقُولُ هُوَ الذَّلُولُ وَ لَکِنِ الْقَ الزُّبَیْرَ فَإِنَّهُ أَلْیَنُ عَرِیکَهً
فَقُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ ابْنُ خَالِکَ عَرَفْتَنِی بِالْحِجَازِ وَ أَنْکَرْتَنِی بِالْعِرَاقِ فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا

قال السید الشریف و هو ( علیه‏السلام ) أول من سمعت منه هذه الکلمه أعنی فما عدا مما بدا

لغات

یستفیئه: بازگشت دادن برگرداندن از فعل فاء که به معناى رجع به کار گرفته شده است. در بعضى روایات به جاى، تجده کالثور، تلقه تلقه من الفیئه على کذا به کار رفته، و به معناى او را بدین هیأت عجیب و غریب خواهى دید.
عقص: کج، منظور از عقص ثور دو شاخ گاو است عقص به فتح عین الفعل، فعل متعدى است و عقص به کسر لازم است.
صعب: در این جا به معناى چارپاى چموش و ناآرام به کار رفته است.
ذلول: رام، در اختیار.
عریکه: صفت مشبّه فعیل به معناى مفعول است، و «ه» آخر کلمه براى نقل معناى وصفى به اسمى به کار رفته. عرک در اصل معناى نرم شدن پوست با دباغى و جز آن معنى مى‏داده است.
عدا: گذشتن، تجاوز کردن

بدا: آشکار شد، ظاهر گردید.

ترجمه

 سخنى از آن حضرت (ع) هنگامى که عبد الله بن عباس را، پیش از شروع جنگ جمل، نزد زبیر فرستاد تا او را به اطاعت خویش بازگرداند.
طلحه را ملاقات مکن. که اگر به دیدارش روى او را چون گاوى خواهى یافت که شاخها آخته است. او را عادت چنین است، که مرتکب کارهاى صعب شود و پندارد که آسان است. پس از زبیر دیدار کن که نرم خوى‏تر است. او را بگوى که دایى ‏زاده ‏ات مى‏ گوید مرا در حجاز شناختى و در عراق به جاى نیاوردى چه چیز تو را از آنچه بر تو آشکار شده بود رویگردان نمود

من مى‏ گویم: این نخستین بارى است که چنین جمله‏ اى از او شنیده شده یعنى: فما عدا ممّا بدا.

ترجمه آیتی صفحه ی۹۳

شرح

سید رضى (ره) در مورد جمله: «فما عدا ممّا بدا» اظهار نظر مى ‏فرماید: اول کسى که از او این جمله را شنیده‏ام على (ع) است.
پس از این که امام (ع) ابن عبّاس را از دیدار با طلحه به لحاظ مصلحتى که خود مى‏ دانست، منع کرد، دلیل منع ملاقات را بیان داشت و فرمود که اگر طلحه را ملاقات کنى او را به صورت گاوى با شاخهاى کج و تیز و آماده حمله خواهى دید.
حضرت، طلحه را به گاو تشبیه کرده و جهت مشابهت را، شاخهاى کج او قرار داده است. عاریه آوردن لفظ شاخ کنایه از شجاعت، و دلاورى طلحه است، لفظ «عقص» براى بیان این نکته است که شجاعت، قوت و نیرومندى موجب رام نبودن و در فرمان قرار نداشتن شده، زمینه خود بزرگ ‏بینى و خودنگرى را براى مرد شجاع فراهم مى ‏آورد. در عبارت حضرت دو استعاره به کار رفته است: استعاره اول: با توجّه به شاخ که وسیله دفاع حیوان است و چنان که گاو با شاخ از خود دفاع مى‏ کند. مرد شجاع به اتکاى نیرومندى و امید به پیروزى، از خود دفاع مى‏ کند و تسلیم فرمان غیر نمى‏ شود.

در استعاره دوّم، جهت استعاره این است. چنان که گاو به هنگام اراده کارزار شاخه اى خود را کج مى‏ کند، سرش را پایین مى ‏اندازد، متوجّه دشمن مى‏ شود و همزمان بادى از دماغ خود خارج مى ‏کند که حاکى از گمان غلبه بر خصم و شدت غضب است و این تصور که حریف در مقابلش چیزى نیست.
بدین‏سان مشبّه یعنى طلحه در موضوع سخن ما چنین است.
امام (ع) مى‏ دانست که به هنگام دیدار ابن عباس، طلحه چنین حالتى را به خود خواهد گرفت، و خود را آماده کارزار نشان خواهد داد و به سبب خودبینى و غرور از اطاعت و فرمانبردارى سر باز خواهد زد. و این تشبیه بسیار جالبى است.
احتمال دیگر در عبارت این است که وجه تشبیه، پیچیدگى طلحه در افکار و اندیشه، و منحرف بودنش از طریق یارى دادن به حضرت مانند پیچیدگى شاخ گاو مى ‏باشد، در این صورت، امر عقلى (پیچیدگى فکرى) به امر حسّیى (شاخ گاو) تشبیه شده است.
بعضى ادّعا کرده ‏اند که طلحه پیش از جنگ احد، خود بزرگ بین نبود، این غرور و تکبّر در آن روز بر وى عارض شد، و به این ابتلاى بزرگ دچار شد.
امام (ع) پس از منع ابن عباس از دیدار با طلحه، دستور داد که با زبیر ملاقات کند، و دلیل این امر را نرمخو بودن زبیر دانست. و به طور استعاره لفظ «الین عریکه» را کنایه از خوش برخوردى و نیک خلقى آورده است.
در محاوره و گفتگو گفته مى‏ شود: فلان شخص «لیّن العریکه» (خوش خلق) است هنگامى که دیدار وى آسان باشد، و رنج و جاذبه زیادى را طلب نکند. مانند پوست نرمى که به آسانى تا مى‏خورد، پیچیده مى‏ شود.
مى‏گویند: فلان کس «شدید العریکه» (بد خلق) است هنگامى که حالتى‏ ضد حالت فوق را از خود بروز دهد.

براى امیر مؤمنان (ع)، روشن بود که زبیر انعطاف ‏پذیر است، به همین دلیل ابن عباس را امر کرد تا با وى ملاقات کند. چون خلق و خوى او را بخوبى مى‏ دانست که قابل جذب است، به پند پذیرى و موعظه نزدیک است، و صله رحم را به یاد دارد.
امام (ع) نیکوترین نوع دلجویى را، با یادآورى قوم و خویشى خود با وى به کار برد، که به نظر مى‏ رسد، موجب انگیزش میل و پذیرش سرشتهاى سالم شود.

خداوند متعال از گفته هارون برادر حضرت موسى (ع) در برانگیختن عواطف آن جناب چنین نقل مى‏ کند: قالَ یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا… وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏«» در این دو آیه عبارت «یا ابن امّ» به کار رفته، تا عواطف موسى برانگیخته شود و دل وى به دست آید و با یادآورى حق برادرى توجّه حضرت موسى (ع) را به خود جلب کند. با هیچ عبارت دیگرى ممکن نبود هارون بتواند برادرش را رام کند.
در باره خویشاوندى امام (ع) با زبیر، باید گفت که ابو طالب وصفیّه مادر زبیر از اولاد عبد المطلّب پسر هاشمند.

در شرح عبارت حضرت: «فما عدا ممّا بدا» «چه چیز سبب گردید که پس از موافقت مخالفت کردى» ابن ابى الحدید بیان داشته است که «عدا» بمعنى «صرف» بازگشتن منصرف شدن و «من» بمعناى «عن» تجاوز کردن و دور شدن به کار رفته است. معناى جمله این است که، چه چیز تو را از آنچه آشکار کردى منصرف کرد. یعنى آنچه تو را پس از اظهار بیعت، و قبول اطاعت از انجام آن‏ بازداشت چه چیز بود. با این توضیح ابن ابى الحدید ضمیر مفعولى از جمله «عدا» حذف شده است، البتّه حذف ضمیر مفعولى فراوان صورت مى‏گیرد. چنان که در فرموده حق تعالى: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ«» ضمیر از ارسلنا که در اصل ارسلناه بوده افتاده است.

قطب الدّین راوندى براى این فرموده حضرت دو معناى زیر را بیان کرده است: ۱- چه چیز تو را بازداشت از آنچه در مورد بیعت از خود، پیش از این حالت آشکار نمودى ۲- چه چیز تو را واداشت به تغییر اراده‏اى که براى انسانها پیش مى ‏آید.
توجّه به معنى دوّم مى ‏فهماند که مفعول دوّم فعل «عدا» که محتواى سخن بر آن دلالت دارد حذف شده است. مفهوم عبارت با این فرض چنین خواهد بود: چه چیز تو را از آنچه تصمیم داشتى برکنار کرده، سرگرمت ساخت، و از این که برایت یارى کردن ما روشن بود، بازت داشت.

ابن ابى الحدید بر قطب الدین اعتراض کرده و اظهار داشته است، که توجیه دوّم قطب الدّین نسبت به معنى اوّلى که آورده. هیچ گونه برترى ندارد، جز مفعول محذوفى که آن هم نادرست و فاسد است. توضیح مطلب این که قطب الدّین فعل «عدا» را در هر دو توجیه به یک معنى «بازداشتن» گرفته و جمله «ممّا کان بدا منک» را در هر دو معنا یکسان تفسیر کرده است با این وصف تفاوتى میان دو توجیه باقى نمى ‏ماند. اضافه فاسدى که در تفسیر قطب الدّین به نظر مى ‏رسد این است که او مى‏پندارد فعل «عدا» متعدّى به دو مفعول است با این که تمام علماى نحو این پندار را نادرست مى ‏دانند.
به نظر شارح اشکال ابن ابى الحدید بیشتر به معناى اوّلى که قطب الدّین راوندى نقل کرده مربوط است، تا معناى دوّم به دلیل این که «ما عدا» به معناى‏ «صرف و انصراف» به نظر ابن ابى الحدید، و به معناى «منع» و بازداشتن به گمان قطب الدّین تفاوت زیادى ندارد، هر چند معناى بازداشتن از معناى انصراف عمومى ‏تر باشد.
ولى اعتراض ابن ابى الحدید بر راوندى، که میان دو معنایى که فرد اخیر نقل کرده فرقى نیست، وارد نیست زیرا معناى «بدا» در معناى اوّل قطب الدّین آن چیزى است که براى مردم با توجه به بیعت زبیر با امیر مؤمنان ظاهر شده، و در معناى دوّم «بدا» آن چیزى است که براى زبیر در باره یارى و فرمانبردارى آشکار شده است. مسلّم است آنچه از انسان براى غیر آشکار شود با آنچه براى خود انسان از ناحیه خویش و یا دیگران ظاهر شود فرق دارد. منظور از افزونى بى‏ فایده و فاسدى که در اعتراض ابن ابى الحدید به قطب الدّین آمده «لفظ» مفعول دوم براى فعل «عدا» است. که به نظر مى‏ رسد اشتباه قلمى قطب الدّین و یا نسخه ‏بردار باشد. تأیید این مدّعا این است که قطب الدّین، مفعول اول عدا «ک» را آشکار کرده، تا تغییرى براى گفته ‏اش که مفعول «عدا» حذف گردیده باشد.

نظر شارح در باره وجوهى که در تفسیر فرموده حضرت نقل شد، این است که: هر چند شما احتمال بدهید که این معانى تفسیر عبارت امام (ع) باشد، ولى هر کدام بنوعى از ظاهر سخن حضرت بدور است بدین توضیح که: چون مدائنى فعل «عدا» را در تفسیر کلام امام (ع) بر معناى حقیقى خود، عدول و بازگشت، حمل کرده، و جمله «ما بدا» را بر فرمانبردارى سابق زبیر، بنا بر این ناچار شده است که «من» را به معناى «عن» بگیرد، تا فعل «عدا» معناى عدول و بازگشت بدهد.
«من» را به معناى عن گرفتن خلاف ظاهر معناى جمله است.
قطب الدّین راوندى هم فعل «عدا» را به معناى منع- عاقّ و شغل گرفته و «ما بدا» را بر فرمانبردارى پیشین زبیر در مورد بیعت با آن حضرت حمل کرده است.
در توجیه قطب الدّین جز این که «من» را به معناى «عن» بگیریم، درست نیست.

حق این است که فعل «عدا» به معناى تجاوز و گذشتن و «من» براى بیان جنس است، معناى گفتار حضرت چنین مى ‏باشد، که چه چیز تو را از امورى که بعدها برایت آشکار شد، از بیعت با ما دور ساخت. با این توجیه، الفاظ را از معناى اصلى و قراردادى‏شان دور نکرده و استوارى و زیبایى سخن نیز حفظ شده است.

امام صادق (ع) از پدرش و او از جدّش روایت کرده که از ابن عباس در باره این مأموریت پرسیدم. گفت امام مرا پیش زبیر فرستاد. هنگامى که پیام حضرت را ابلاغ کردم، او جز این جمله «ما همان چیزى را که على، طالب است خواهانیم» پاسخى نداد. گویا نظرش سلطنت بود. بازگشتم و جواب او را به امیر مؤمنان (ع) خبر دادم.
به گونه دیگرى از ابن عباس در این باره روایت نقل شده است. او گفت هنگامى که پیام حضرت را به زبیر ابلاغ کردم، در پاسخ جز این عبارت که: من با ترس شدید بدان دل بسته ‏ام سخنى نگفت. از ابن عباس سؤال شد که منظور زبیر چه بود ابن عباس گفت معناى سخن او این است که من با ترس به امارت و حکومتى که در دست شماست دلبسته ‏ام.
بعضى گفته زبیر را بطریقى دیگر تفسیر کرده اظهار داشته ‏اند، منظور زبیر این است که «من با ترس شدید در باره گناهم به آمرزش خدا دل بسته ‏ام.»

ترجمه‏ شرح‏ نهج ‏البلاغه(ابن‏ میثم بحرانی)، ج ۲ ، صفحه‏ ى ۱۳۵-۱۳۰

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.