خطبه ۲۷ ترجمه شرح ابن میثم بحرانی (دل نبستن به دنیا،توجه به آخرت وآمادگی برای آن،روی گرداندن از غیر خدا ،توبه ،عذاب،مرگ،به یاد خدابودن در هر حالی،غفلت از بهشت وجهنم،حق وباطل،هدایت وگمراهی،رفتن از این جهان ،توشه آخرت،ترسناک ترین امورهوی وهوس وآرزوی دراز)

۲۷- از خطبه‏ هاى آن حضرت (ع) است(۲۸صبحی صالح)

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الدُّنْیَا قَدْ أَدْبَرَتْ وَ آذَنَتْ بِوَدَاعٍ- وَ إِنَّ الْآخِرَهَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلَاعٍ- أَلَا وَ إِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ- وَ السَّبَقَهُ الْجَنَّهُ وَ الْغَایَهُ النَّارُ- أَ فَلَا تَائِبٌ مِنْ خَطِیئَتِهِ قَبْلَ مَنِیَّتِهِ- أَ لَا عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ یَوْمِ بُؤْسِهِ- أَلَا وَ إِنَّکُمْ فِی أَیَّامِ أَمَلٍ مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ- فَمَنْ عَمِلَ فِی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ- فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ یَضْرُرْهُ أَجَلُهُ- وَ مَنْ قَصَّرَ فِی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ- فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُهُ وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ- أَلَا فَاعْمَلُوا فِی الرَّغْبَهِ کَمَا تَعْمَلُونَ فِی الرَّهْبَهِ- أَلَا وَ إِنِّی لَمْ أَرَ کَالْجَنَّهِ نَامَ طَالِبُهَا وَ لَا کَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا- أَلَا وَ إِنَّهُ مَنْ لَا یَنْفَعُهُ الْحَقُّ یَضُرُّهُ الْبَاطِلُ- وَ مَنْ لَا یَسْتَقِیمُ بِهِ الْهُدَى یَجُرُّ بِهِ الضَّلَالُ إِلَى الرَّدَى- أَلَا وَ إِنَّکُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ- وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ- فَتَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیَا مِنَ الدُّنْیَا- مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً

قال السید الشریف رضی الله عنه و أقول:
إنه لو کان کلام یأخذ بالأعناق إلى الزهد فی الدنیا و یضطر إلى عمل الآخره لکان هذا الکلام و کفى به قاطعا لعلائق الآمال و قادحا زناد الاتعاظ و الازدجار و من أعجبه قوله ( علیه‏السلام ) ألا و إن الیوم المضمار و غدا السباق و السبقه الجنه و الغایه النار فإن فیه مع فخامه اللفظ و عظم قدر المعنى و صادق التمثیل و واقع التشبیه سرا عجیبا و معنى لطیفا و هو قوله ( علیه‏السلام ) و السبقه الجنه و الغایه النار فخالف بین اللفظین لاختلاف المعنیین و لم یقل السبقه النار کما قال السبقه الجنه لأن الاستباق إنما یکون إلى أمر محبوب و غرض مطلوب و هذه صفه الجنه و لیس هذا المعنى موجودا فی النار نعوذ بالله منها فلم یجز أن یقول و السبقه النار بل قال و الغایه النار لأن الغایه قد ینتهی إلیها من لا یسره الانتهاء إلیها و من یسره ذلک فصلح أن یعبر بها عن الأمرین معا فهی فی هذا الموضع کالمصیر و المآل قال الله تعالى قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ و لا یجوز فی هذا الموضع أن یقال سبْقتکم بسکون الباء إلى النار فتأمل ذلک فباطنه عجیب و غوره بعید لطیف و کذلک أکثر کلامه ( علیه‏السلام ) و فی بعض النسخ و قد جاء فی روایه أخرى و السُّبْقه الجنه بضم السین و السبقه عندهم اسم لما یجعل للسابق إذا سبق من مال أو عرض و المعنیان متقاربان لأن ذلک لا یکون جزاء على فعل الأمر المذموم و إنما یکون جزاء على فعل الأمر المحمود

لغات

قد ادبرت: پشت کرد         اذنت: آگاه کرد- خبر داد.     اشرفت: خبردار شد       

  مضمار: مدّت زمانى است که اسب براى مسابقه لاغر مى‏ شود یعنى چند روز آن را به علف خوردن مى ‏بندند تا خوب چاق و فربه شود و سپس علف را قطع مى‏ کنند و غذاى معمولیش را مى‏ دهند تا براى مسابقه ورزیده شود و مدّت این کار چهل روز است.
لغت «مضمار» براى مکانى که در آن، اسب را این چنین لاغر مى‏ کنند نیز به کار مى‏ رود 

  سباق: مصدر باب مفاعله و به معناى مسابقه (از یکدیگر پیشى گرفتن) است و ممکن است جمع «سبقه» باشد همانند «نطاف» جمع «نطفه»«» و یا این که جمع سبقه باشد، مثل «حجال» که جمع «حجله» است یا جمع «سبق» باشد مانند: «جمال» که جمع «جمل» است و هر سه شکل (سبقه، سبقه، سبق) به معناى جایزه‏اى است که براى برنده مسابقه قرار داده مى‏ شود خواه مال باشد یا عزّت و افتخارى که باعث سربلندى او گردد.

منیّه: به معنى مرگ است       بؤس: کمال نیاز و احتیاج         تحرزون: نگهدارى مى‏ کنید

ترجمه

اما بعد. دنیا روى در رفتن دارد و بانگ وداع برداشته و آخرت روى در آمدن دارد و بناگاه، رخ مى‏ نماید.
بدانید، که امروز، روز به تن و توش آوردن اسبان است و فردا روز مسابقه.
هر که پیش افتد، بهشت جایزه اوست و هر که واپس ماند، آتش جایگاه او.
آیا کسى نیست، که پیش از آنکه مرگش در رسد، از خطاى خود توبه کند آیا کسى نیست، که پیش از بدحالى و شوربختى، براى خویش کارى کند بدانید که شما در این روزهاى عمر غرق امیدها و آرزوهایید و، حال آنکه، مرگ پشت سر شما کمین کرده است.
هر کس در این روزها، پیش از رسیدن مرگش براى خود کارى کند، کارش بدو سود رساند و مرگش زیان نرساند
و هر که، در این روزها، قصور ورزد و براى خود کارى نکند، کارش سود ندهد و مرگش زیان رساند.
به هنگام امن و آسایش چنان به کار خدا پردازید که در روزگاران بیم و وحشت مى ‏پردازید.
بدانید که من مانند بهشت چیزى را ندیده ‏ام که جوینده آن به غفلت خفته باشد
و مانند دوزخ چیزى را ندیده‏ ام که گریزنده از آن، به جاى گریختن و رهانیدن خویش به خواب راحت فرو رفته باشد.
بدانید، هرکس که از حق سود نجوید، باطل به او زیان رساند و کسى که به هدایت، استقامت نپذیرد، ضلالت به هلاکتش کشاند. بدانید، که باید بار سفر بندید و شما را گفته ‏اند که ره‏ توشه‏ تان چیست و در کجاست.
بر شما از دو چیز مى‏ ترسم، که مبادا به دام آنها افتید. یکى در پى خواهش دل رفتن ودیگر آرزوى دراز باطل در سر پختن.
در این جهان، از همین جهان توشه برگیرید، تا فردا در آن سراى خویشتن از عقوبت برهانید.

سید رضی خدا رحمت کند او راگوید :
من مى‏ گویم: اگر سخنى توان یافت که مردم را به زهد و پرهیز در دنیا بکشد و آنان را به عمل براى آخرت وادارد
همین سخن است و بس. این سخن پیوند مردم را با آمال و آرزوهایشان مى‏ برد و در آنها چراغ موعظت و خوددارى از معاصى را مى ‏افروزد. شگفت‏ ترین جمله‏ هاى آن آن جاست که آن حضرت (ع) مى‏ گوید:
الا و ان الیوم المضمار و غدا السباق و السبقه الجنه و الغایه النار.
در این عبارت با وجود فخامت در لفظ و عظمت قدر در معنى و صدق تمثیل و تشبیه حقیقى، رازى شگرف نهفته است
و معنیى لطیف. بویژه، این عبارت: «السبقه الجنه و الغایه النّار».
در اینجا، میان دو لفظ «السبقه و الغایه» هم در معنى اختلاف است و هم در لفظ. نگفت: «السبقه النار» و گفت: «السبقه الجنه».
زیرا مسابقت و پیشى گرفتن بر یکدیگر براى امور محبوب و هدفهاى مطلوب است و این محبوبیت و مطلوبیت، صفت بهشت است و این گونه معانى در دوزخ، که از آن به خدا پناه مى ‏بریم وجود ندارد.
و گفت: «الغایه النّار». زیرا غایت گاه باشد براى کسى، که سیرش بدان منتهى مى ‏شود، مسرور کننده نباشد
گاه مسرور کننده باشد، در این گونه مواقع، «مصیر» و «مآل» به کار مى‏ برند.
خداى تعالى مى‏ فرماید: «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا» در اینجا نمى‏ توان گفت: «سبقکم (به سکون باء) الى النار».
در این بیندیش، که سخنى است با معنى عجیب و ژرف. بیشتر کلام على (ع) از این قبیل است. در بعضى روایات آمده است: «السبقه الجنه» به ضم سین.
سبقه، در نزد ایشان چیزى است که به برنده مسابقه مى‏ دهند. مانند مال یا چیزى دیگر.
این دو معنى به هم نزدیک ‏اند، زیرا جایزه را به کسى نمى‏ دهند که مرتکب کار نکوهیده ‏اى شده باشد بلکه به کسى مى ‏دهند که کار پسندیده ‏اى کرده باشد.

ترجمه‏ نهج‏ البلاغه(آیتى)، صفحه‏ ى۸۷

شرح

مرحوم سید رضى، پس از ذکر این خطبه شریفه آن را مورد ستایش قرار داده، و چنین مى‏ گوید: «تنها سخنى که مى‏ تواند انسانها را به زهد، نسبت به دنیا و کار براى آخرت وادار کند، این سخنان برجسته امام (ع) است که دلبستگى انسان را از آرزوهایش مى ‏کند و جرقه ‏هاى پندپذیرى و تنفّر (از گناه) را در وجود او روشن مى ‏سازد» و از شگفت‏ترین فرازهاى این خطبه این است: «آگاه باشید که امروز روز تمرین و فردا روز مسابقه است، جایزه برندگان، بهشت و سرانجام بازندگان آتش جهنّم است.» در این سخن گرانقدر- علاوه بر شکوه لفظ و عظمت معنا و درست مجسّم کردن مطلب و تشبیه‏ هاى واقعى- رازى شگفت و معنایى ظریف نهفته است آنجا که مى ‏فرماید: و السّبقه الجنّه و الغایه النّار امام (ع) در این دو جمله، راجع به نتیجه مسابقه که دو معناى مختلف دارد دو لفظ متفاوت آورده است و چنانکه در مورد بردن و پیروزى به جمله: السبقه الجنّه تعبیر فرموده، در مورد باختن به: و السبقه النّار تعبیر نکرده است زیرا معمولا سبقت گرفتن، نسبت به امور دوست داشتنى است، و این، صفت بهشت است و در دوزخ و آتش آن این معنا، وجود ندارد و از آن به خدا پناه مى ‏بریم، بنا بر این، چنین تعبیرى درست نبوده است، پس به این علت امام (ع) مى‏ فرماید: و الغایه النّار زیرا غایه که به معناى مطلق پایان است چیزى است که آدمى ناگریز به آن مى ‏رسد. بنا بر این،
تعبیر به «غایت»- بر خلاف «سبقت»- در هر دو مورد صحیح است و غایت در این مورد مثل کلمه مصیر و مآل است که به معناى سرانجام و مقصد مى‏باشد که خداوند متعال در قرآن مى‏ فرماید: وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ«» و در این جا درست نیست که گفته شود: سبقتکم الى النّار «سرانجام مسابقه شما آتش است».

اکنون، در این خطبه خوب دقت کنید که باطنش شگفت‏ آور و ظریف و مضامین آن بسیار عمیق است- و بیشتر سخنان امام (ع) چنین است. و در پایان معرفى این خطبه بیان مى‏ دارد که در برخى دیگر از نسخه‏ هاى نهج البلاغه چنین آمده است: و السّبقه الجنّه به ضمّ سین، و «سبقه» در لغت به معناى جایزه است خواه ثروت و مال یا آبرو و مقام باشد. هر دو کلمه از نظر معنا به همدیگر نزدیکند، زیرا هر دو به معناى چیزى است که در برابر کار پسندیده نصیب انسان مى‏ شود.

(در پایان اظهار نظر سید رضى شارح مى ‏گوید) این قسمت خطبه مستقلى نیست، بلکه بخشى از خطبه‏اى است که بعد به شرح آن خواهیم رسید که با این جمله‏ ها آغاز مى‏ شود: الحمد للّه غیر مقنوط من رحمته: «ستایش پروردگارى را که ناامیدى از رحمتش وجود ندارد»«» و علت تقدم این قسمت از خطبه همان است که سید رضى در خطبه اول کتاب تذکر داده که در تنظیم خطبه‏ ها ترتیب را رعایت نمى‏ کند.

این فصل از سخنان امام (ع) یازده مطلب آموزنده را در بر دارد:

مطلب اول آن که انسان نباید دلبستگى به دنیا داشته باشد و این مطلب از جمله ألا و انّ‏ الدّنیا قد ادبرت و آذنت بوداع، استنباط مى ‏شود.

امام (ع) در این فراز از سخنان خود اشاره دارند، به این که تمام حالات خوشى که در دنیا براى هر کس پیدا مى ‏شود از قبیل تندرستى، جوانى، مقام و ثروت، همه از بین رفتنى است و صرفا در این جهان همراه انسانند (و نه در آخرت) و چون همیشه این حالات در تغییر و فناپذیرى هستند از آنها به «إدبار» تعبیر شده است. دنیا در این سخن به جاندارى تشبیه شده است که در حال روگرداندن مى ‏باشد، زیرا معمولا هر گاه براى انسان حالت خیر یا شرّى فرض شود، مرحله نخست روآوردن و مرحله پایان آن روگرداندن نامیده مى‏ شود. مثلا، اگر انسان در اوّل جوانى باشد، گفته مى‏ شود جوانى به او رو آورده است و اگر در مراحل پایانى عمر باشد گویند جوانى از او روى برتافته است. چنان که در کلمه ادبار و دنیا استعاره و تشبیه به کار رفته کلمه «وداع» نیز به طریق استعارى آورده شده است، زیرا تغییر امور دنیا مستلزم جدایى، و جدایى دنیا باعث تأسّف انسان براى دنیاست. این نوع برخورد مانند رفتار آدمى است که هنگام خداحافظى با دوستش، غمگین مى‏ شود و به گریه و زارى مى‏ پردازد.

بنا بر این کاربرد کلمه «وداع» استعاره است. این که فرمود: «دنیا خود خبر از جدایى مى‏ دهد» کنایه از احساسى است که براى انسان پیدا مى ‏شود، هنگامى که مى‏ بیند بتدریج و اندک اندک دارد از دنیا مى‏ رود. و محتمل است که اعلام دنیا استعاره تشبیه نباشد، بلکه به صورت زبان حال آمده باشد.

مطلب دوم توجّه به سراى آخرت و بیدارى از لحاظ آمادگى براى آن است.
چنین معنایى از این فراز سخن امام بزرگوار که: ألا و انّ الآخره قد اقبلت و اشرفت باطّلاع، معلوم مى‏ شود.
و چون آخرت سرایى است که خصوصیات وجودى انسان پس از مرگ از قبیل خوشبختى و بدبختى و درد و لذّت را داراست و گذشت عمر انسان را براى رسیدن به آن سرا و دستیابى بر محتویاتش از خیر و شرّ نزدیک مى‏ کند، به این‏ سبب آوردن لفظ «اقبال» براى رو آوردن، به طور مجاز براى دنیا مناسب است.

آن گاه امام (ع) آخرت را که در حال رو آوردن است به دلیل شرافتش بر دنیا، مانند موجود بلند مرتبه ‏ایى نسبت به موجود پستى دانسته است و به همین مناسبت لفظ «اشراف» را براى آن به کار برده و به خاطر مغبوط بودن کارهاى آخرت آن را تشبیه به شخص آگاهى کرده است که از بالا به پایین مى‏ نگرد و لفظ «اطلاع» را براى آن استعاره آورده است.
ممکن است منظور از اشراف و اطّلاع داشتن آخرت، اشراف و اطلاع داشتن خداوند باشد، و به خاطر جلال و عظمت خداوند به طور کنایه، به آخرت تعبیر شده است چنان که از شخص فاضل و دانشمند به پیشگاه و محضر تعبیر مى‏ شود. در این صورت صفت آگاهى و اطّلاع قرینه براى این معناست.

مطلب سومى که از این خطبه فهمیده مى‏ شود این است که امام (ع) با ذکر کلماتى نظیر «سباق» «جنّت» و «نار» لزوم آمادگى انسان را مورد توجه قرار داده و این مطلب از عبارت: و إنّ الیوم المضمار تا و الغایه النّار، معلوم مى‏ شود.
کلمه «یوم» در این جا کنایه از باقیمانده عمر انسان و خبر آن «مضمار» است. و اعراب این کلمات به این گونه است که دو کلمه «مضمار» و «سباق» هم به رفع و هم به نصب خوانده شده است، رفعشان به این دلیل است که خبر «انّ» مى ‏باشند و در این صورت، «یوم» اسم «انّ» است.

شارح در توجیه معنوى مضمار چنین مى‏ فرماید: به دلیل مشابهتى که میان باقى مانده عمر و مدّت آمادگى براى مسابقه وجود دارد آن را «مضمار» گفته‏ اند زیرا انسان در مدّت باقیمانده عمر، با انجام کارهاى نیک، ریاضت مى‏ کشد و با کسب کردن تقوا آمادگى براى رسیدن به کمال معنوى پیدا مى‏ کند، تا از پیشروان به سوى دیدار پروردگار و مقربان درگاه او باشد، همچنان که اسب به واسطه رژیم لاغرى آماده شرکت در مسابقه مى‏ شود.

منصوب بودن «مضمار» را گر چه مورد شکّ مى ‏داند ولى اشکالى را که بر آن وارد است پاسخ مى‏ دهد. اشکال این است: در صورت منصوب بودن مضمار که اسم انّ و یوم خبر آن باشد، حمل زمان بر زمان لازم آمده و این محال است«».
جواب آن است که: چنین محالى لازم نمى‏ آید، زیرا این موضوع رایج است که گاهى براى برخى از اجزاى زمان، خود زمان را خبر قرار مى‏ دهند، به معناى این که مبتدا جزئى از خبر است نه این که زمان در زمان باشد، البته در صورتى خبر دادن از زمان به زمان درست است که زمان اول به یک صفتى مقید و مشخص شده باشد، مانند: انّ مصطبح القوم الیوم«» و «مضمار» هم چون زمانى است که مشتمل بر صفت تضمیر و آمادگى براى مسابقه است صحیح است که خبر آن «یوم» باشد.

در باره اعراب «سباق» شارح نصب آن را به این دلیل درست مى‏ داند که اسم «انّ» است و خبر آن کلمه «غدا» مى ‏باشد از کلمه «غدا» زمان پس از مرگ اراده شده است، ولى براى رفع سباق دلیلى جز مبتدا بودن آن که خبرش غدا باشد نمى‏ بیند. در این صورت اسم «انّ» ضمیر شأن خواهد بود.
شارح مى‏ گوید: که بعضى از شارحان نهج البلاغه روا دانسته ‏اند که «سباق» خبر «انّ» باشد در نظر من (شارح) نادرستى آن روشن است زیرا رابطه میان مبتدا و خبر به دو صورت قابل فرض است: ۱- رابطه این همانى که دانشمندان علم منطق به حمل مواطاه تعبیر مى‏ کنند.
۲- مبتدا داراى صفت خبر و صاحب آن باشد مثلا وقتى مى‏ گوییم: الجسم ابیض در این مثال جسم مبتدا و داراى صفت سفیدى است. و این‏ صورت را حمل استحقاقى گویند و هیچ کدام از این دو صورت در مورد جمله: «و غدا السباق» درست نیست مگر آن که حذف و تقدیرى در کار باشد بدین سان که تقدیر جمله: و انّ غدا وقت السّباق، در نظر گرفته شود. ولى باز هم، در حقیقت سباق نخواهد بود.

پس در صورتى که سباق را مصدر فرض کنیم، معنا و تقدیر جمله چنین مى‏ شود: ضمّروا انفسکم الیوم فانّکم غدا تستبقون، «امروز خود را لاغر سازید که در آینده مى‏ خواهید در مسابقه شرکت کنید». شرح مطلب این که انسان هر چه در جهت فکرى و عملى نیرومندتر باشد به همان نسبت پیش از کسى که در این مورد از او ضعیفتر است به پیشگاه حضرت پروردگار بار خواهد یافت، چون سرچشمه نقصان در فکر و عمل، دوستى غیر خدا و پیروى هواهاى نفسانى و تمایل به لذّتهاى فناپذیر دنیاست که نتیجه آن روگرداندن از قبله حقیقى مى‏ باشد.

و از طرفى سرچشمه کمال در فکر و عمل، روگرداندن از غیر خدا و توجه کامل به اوست، و چون مردم در محبّت دنیا و دورى کردن از آن و کسب کمال به وسیله اطاعت پروردگار از نظر درجات متفاوتند، بنا بر این مضمار بودن امروز و سباق بودن فردا امرى بسیار روشن است، زیرا کسى که آمادگى او بیشتر و بى علاقگى قلبى او به دنیا زیادتر باشد، پس از مرگ، چیزى که او را از وصول به پیشگاه حق تعالى و جنّت و ثواب باز دارد وجود نخواهد داشت، بلکه سبکبار و خالى از سنگینى گناه خواهد بود چنان که پیامبر اکرم مى‏ فرماید: نجا المخفّفون سبکباران اهل نجاتند. امام على (ع) هم در سخنان گذشته خود چنین فرمود: تخففوا تلحقوا «بارتان را سبک کنید تا به مقصد رسید» پس چنین کسى پس از مرگ از شخصى که در جهت کمال نفسانى عقب مانده، و عقربهاى فساد جسمانى و خویهاى پست، دل او را به نیشهاى زهرآگین خود گزیده‏ اند و بار گناهان پشت او را خم کرده، و در نتیجه باعث نرسیدن او به مقام پیشروان‏ نخستین شده جلوتر است و بدین سان شخصى که داراى عمل صالح است بر کسى که دل او وابسته به دنیاست و آمادگى او براى دل کندن از آن کمتر است، تقدّم مى‏ یابد. پس اگر کلمه «سباق» را مصدر بگیریم و استعاره از مسابقه مشهور میان عرب، باشد معنایش چنان که بیان شد واضح و روشن خواهد بود.
در صورتى که سباق را جمع سبقه فرض کنیم که به معناى جایزه است، نیز درست است زیرا برنده جایزه، آن را، پس از انجام مسابقه دریافت مى‏ کند.
گر چه اقدام براى دریافت آن دو حالت دارد یعنى ممکن است پیش از انجام مسابقه باشد و ممکن است بعد از آن واقع شود.
اقدام به دریافت جایزه قبل از جدایى کوشش دریافتهاى نفسانى و اعمال نیک است چنان که در قرآن فرموده: سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا«»، و باز فرموده است: فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ«» و پس از پایان مسابقه، چنان که بدان اشاره شد، مضمون گفته حضرت است که فرموده ‏اند: السبقه الجنّه «جایزه برنده به طور یقین و مشخّص بهشت است.» این گفته حضرت تفصیل مطلبى است که قبلا به اجمال بیان کرده بودند.

(در مورد جمله: و الغایه النّار، شارح به آنچه سیّد رضى بیان کرده اکتفا کرده و آن را پسندیده، و نیازى به شرح ندیده است.) مطلب دیگرى را که شارح اشاره به آن را لازم دانسته، این است که «غایه» در کلام حضرت به چه معنى است آیا غایت حقیقى منظور است یا لازمه غایت است و در توضیح این مطلب «غایه» را بر اقسامى تقسیم کرده و به طریق‏ زیر بیان داشته است:

۱- نتیجه طبیعى: یعنى زمینه کار چنان است که به طور طبیعى این نتیجه حاصل مى‏گردد. و این خود به دو صورت است.

الف: نتیجه ذاتى: مانند استقرار یافتن جنگ در محلّى که پس از حرکت طبیعى که ذاتا انجام داده صورت پذیرفته است.
ب: نتیجه عرضى که تابع همان نتیجه ذاتى است مانند آن که سنگ از این که شی‏ء در محل خودش استقرار یابد، مانع باشد.

۲- نتیجه ارادى: آن نیز مانند نتیجه طبیعى به دو صورت قابل فرض است.

الف: نتیجه ‏اى که شخص پس از اراده بدان دسترسى یابد، مانند مقصدى که انسان در مسیر حرکت بدان مى‏ رسد.
ب: غایتى که لازمه نتیجه ذاتى اراده شخص است. مانند روشنایى گرفتن از چراغى که همسایه افروخته و یا مانند مردن پرنده در دام شکارچى از جهت علاقه‏اى که به چیدن دانه داشته است.

شارح بعد از بیان چهار نوع غایت و فایده مى‏ فرماید: «غایه» در عبارت حضرت به همین معناى چهارم است.
با این توضیح که محبّت دنیا و فرورفتن در خوشیهاى آن ناگزیر لازمه اش رسیدن به آتش است، چنان که خداوند مى‏ فرماید: مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَهِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ«» آیه شریفه، دنیا خواه را از نعمتهاى بهشت بى‏بهره مى ‏داند مگر لطف خداوند شامل حال او شود.
در این جا هر چند مقصود نخستین انسان، رسیدن به خوشیهاى حاضر دنیاست ولى چون از لوازم رسیدن، و توجه به این لذتها، دخول در آتش جهنم است، آتش غایت عرضى خواهد بود.

مطلب چهارم توجه دادن به توبه پیش از فرا رسیدن مرگ است: افلا تائب من خطیئته قبل منیّته
«آیا کسى نیست که بخواهد پیش از فرا رسیدن مرگ از گناهان، خود توبه کند» بدون شک باید توبه مقدم بر اعمال باشد، زیرا چنان که دانسته شد«». توبه بازداشتن خود از پیروى کردن نفس امّاره به انگیزه‏اى الهى است. و نفس آدمى با وجود این انگیزه به قبح پیروى از شیاطین نفسانى پى مى‏ برد و این توبه از جمله مقامات زهد و وارستگى است و در بحث چگونگى مراحل سلوک الى اللّه بیان شد، که مقام وارستگى (تخلّى- تخلیه) مقدم بر مقام آراستگى (تحلّى- تحلیه) است پس امر به توبه نیز مقدم بر امر به سایر عبادات است.

مطلب پنجم اشاره به عذاب پس از مرگ و توجه دادن نفس به عمل پیش از روز گرفتارى و مرگ است
که مى‏ توان این عذاب را واکنش کمبود نفس دانست که برخاسته از کوتاهى در انجام اعمال است زیرا کسى که هنگام مرگ دستش از عمل خالى باشد اسیر دست شیطانهاى نفس است، و پیش از این دانستیم که اسیر شیطان بودن، خود، دخول در آتش و محروم ماندن، از لقاى پروردگار متعال است و چون عمل انسان، شیطان را مغلوب کرده و باعث نجات انسان از دست او مى ‏شود، امام (ع) در بیان خویش نخست توجه به عمل داده و سپس زمانى را که انجام دادن عمل در آن امکان‏پذیر است ذکر فرموده است. یعنى روزهایى که امید انجام عمل در آن بوده و با آمدن اجل، آن نیز از دست رفته است و در پایان، ارزش عمل در این مدت را بیان مى ‏فرماید که ثواب آخرت را تحصیل‏ مى‏ کند و فرا رسیدن مرگ هم زیانى به آن نمى‏ رساند و توضیح داده است که نتیجه کوتاهى در عمل به هنگام فرصت، سبب خسران، و فرا رسیدن اجل، موجب زیان است.

در باره محسّنات بدیعى این جملات، شارح مى‏ فرماید که امام (ع) در این عبارت لفظ «خسران» را براى از دست رفتن عمل به طریق استعاره آورده است، توضیح آن که: زیان در داد و ستد به دو صورت است: یا چیزى از سرمایه کم مى‏ شود و یا تمام آن از بین مى ‏رود. عمل براى انسان به مثابه سرمایه ‏اى است که با آن کسب کمال و سعادت اخروى مى‏ شود. بنا بر این استعاره آوردن لفظ «خسران» براى نبودن عمل، استعاره‏ اى بسیار نیکو و بجا است. این امرى روشن است که با انجام دادن کار شایسته و بردن سود، مرگ بدان زیانى نمى‏ رساند و با عدم کار شایسته و تحمل زیان مرگ موجب ضرر مى‏ شود زیرا کسى که از ناحیه دو نیروى عقیده و عمل کامل باشد از متاع دنیا رو گردان و به آن بى‏ توجّه است. و پس از جدایى از دنیا توجّه و علاقه‏ اى به آن ندارد، لذا به خاطر آن ناراحتى احساس نمى‏ کند و زیانى نمى ‏بیند. ولى کسى که از جهت این دو نیز دچار کمبود باشد، به طور طبیعى دلبسته به خوشیهاى محسوس دنیاست و دستش از عمل نیک خالى است. پس فرا رسیدن اجل براى او زیان فراوانى دارد زیرا میان او و معشوقش یعنى لذّتهاى دنیوى فاصله به وجود آورده است.

مطلب ششم: حضرت توجه مى‏ دهند، که انسان نباید در انجام دادن اعمال نیک حالت خوشى او، با حالت ناخوشى ‏اش فرق داشته باشد، و امام (ع) گویا در این فراز کسى را که در حال خوشى و لذّت از یاد خدا غافل و از عبادت او روگردان است، و در هنگام‏ ناخوشى و گرفتارى به درگاه او مى‏ نالد و به او پناه مى‏ برد، مورد سرزنش قرار داده است، زیرا این، صفت بندگى خدا نیست و در قرآن نیز خداوند به چنین سرزنشى اشاره فرموده است: وَ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الْإِنْسانُ کَفُوراً«» و جز این از آیات دیگر- بلکه شأن بنده خاصّ خدا آن است که در حال سختى و رفاه خدا را یکسان عبادت کند، به طورى که در مقابل شدّت، صبر و در برابر رفاه و خوشى شکرگزار خداوند باشد و عبادت او را نه از روى ترس انجام دهد و نه براى طمع، بلکه در هر دو حالت او را یکسان بپرستد.

مطلب هفتم: عبارت امام (ع) الا و انّى لم ار کالجنّه نام طالبها و لا کالنّار نام هاربها،
«بدانید که من هرگز جوینده نعمتى را ندیدم که مانند خواهان بهشت در خواب غفلت باشد و نه فردى فرارى از رنج و گرفتارى را که مانند، فرار کننده از دوزخ، غفلت ورزد.» شارح در مقام شرح این سخن مى‏ فرماید: ضمیر «ها» در «طالبها» و «هاربها» به مفعول اوّل نعمت و نقمت بر مى ‏گردد که در هر دو مورد مشبّه محذوف است و تقدیر عبارت چنین است:… لم ار نعمه کالجنّه نام طالبها و لا نقمه کالنّار نام هاربها و فعل «نام» در محل نصب و مفعول دوّم است نتیجه گفتار این است که امام (ع) در این عبارت علم به وجود چیزى شبیه به بهشت و دوزخ را که خواهان آن به خواب غفلت فرو رفته و فرارى و دچار بى‏ خبرى باشد از خود نفى فرموده است، ولى آگاهى خود را نسبت به خود تشبیه و جهت آن نفى نکرده ‏اند. و با ذکر مفعول دوم «نام…» که در هر دو مورد وجه شبه صفتى جارى بر غیر موصوف مى‏ باشد به دو نکته دقیق اشاره شده است:

نکته اول: معتقدان به بهشت و دوزخ را که در خوابگاه طبیعت خفته‏ اند آگاه فرموده که بیدار شوند و خود را براى به جا آوردن اعمال، در جهت سرانجام‏ خوش یا ناخوش آینده آماده کنند.
نکته دوم: گویا امام (ع) از کسى که یقین به وجود بهشت و نعمتهاى بى‏ پایان آن دارد و با این حال از انجام کارهایى که او را به آن نعمتها برساند سرباز مى‏ زند، اظهار شگفتى مى ‏فرماید و نیز کسى که دوزخ را پیش روى خویش مى‏ بیند و غفلت مى‏ کند و وسیله نجات خود را از آن فراهم نمى‏ سازد به دیده اعجاب مى‏ نگرد.

مطلب هشتم: الا و انّه من لم ینفعه الحقّ یضرّه الباطل:
«کسى را که حقّ سود ندهد دچار زیان باطل خواهد شد.» ضمیر در «انّه» ضمیر شان است. امام (ع) از به کار بردن کلمه «حق» رو آوردن به خدا، همراه با اعمال شایسته را که بر وفق عقاید صحیح اسلامى باشد، اراده فرموده است. و از کلمه «باطل» پشت کردن به خدا و توجه به غیر او را از چیزهایى که براى آخرت سودى ندارد قصد کرده است و این، هشدارى است بر این که هرگاه از سوى حقّ سود و منفعتى نباشد زیان باطل حتمى است. به صورت قضیه شرطیه متصله بیان شده و این ملازمه بسیار روشن است، زیرا نفس وجود حق، سود را به همراه دارد. پس نبودن سود آن، باعث نبودن خود حق است.

آنجا که حق وجود نداشته باشد باطل ظهور مى ‏یابد، به علت این که اعتقاد و عمل مکلّف، هرگاه مطابق دستورهاى الهى باشد حق و گرنه باطل است. پس با نبودن حق، باطل امرى است مسلّم و یقینى و با وجود باطل زیان آن حتمى است.
با این بیان روشن شد که نبودن سود حق، مستلزم وجود سود باطل است. بنا بر این مراد امام (ع) از دستور به همراه بودن با حق، چیزى است که سود آن را با خود دارد و منظور از نفى باطل هم نفى ضرر آن است، زیرا فرمانبردارى از اوامر الهى و توجه به او، وسیله باریافتن به جوار قدس اوست و بر عکس توجّه به غیر او که از آن به باطل تعبیر مى‏ شود باعث نقصانى مى‏ شود، که انسان را از همراهى با پیشگامان باز مى ‏دارد و به ژرفاى درّه هلاکت‏زا سرازیر مى‏ کند، و این خود، عین زیان و ضرر است با این توضیح سرّ فرمایش امام (ع) از جمله: من لم ینفعه الحقّ یضرّه الباطل روشن و آشکار مى‏ شود.

عقیده منکران عالم آخرت: برخى از مدعیان علم و دانش که از درک این ملازمه غافل بوده‏ اند، گفته‏ اند: وعیدهایى که در کتب آسمانى آمده صرفا براى ترساندن مردم است نه این که حقیقه در آن عالم براى بدکاران بدبختى و شقاوتى باشد، و براى این عقیده خود به یک سلسله تمثیلات«» خطابى استدلال کرده‏ اند که گر چه در مرحله نخست از مشهورات«» مى‏ نماید ولى وقتى که خوب دقت شود از مشهورات نیست.

مطلب نهم: و من لا یستقیم«» به الهدى یجرّبه الضّلال الى الرّدى
«کسى که هدایت او را به راه راست نکشاند گمراهى به پستى‏ اش مى‏ کشاند.» در توضیح این جمله شارح مى‏ گوید: از کلمه «هدى» روشنایى دانش و ایمان و از کلمه «ضلال» نادانى و خروج از فرمان الهى اراده شده است و معناى عبارت چنین است: هر کس را که نور علم و ایمان و به فرمان عقل به راه خدا رهبرى نکند و او را به راه راست نکشاند، ناچار جهل و بى ‏ایمانى او را از راه صحیح به سوى افراط یا تفریط منحرف مى‏ کند و ملازمه این قضیه شرطیه نیز روشن است زیرا چون لازمه وجود هدایت، استقامت و پایدارى انسان در راه راست است، پس نبودن استقامت به وسیله هدایت لازمه ‏اش نبودن اصل هدایت است و چون هدایت نباشد ضلالت و گمراهى جایگزین آن مى‏ شود و وجود ضلالت هم انسان را به سیاهچالهاى پستى مى ‏کشاند و به دوزخ سرازیر مى‏ کند.

مطلب دهم: فرموده امام: الا و انّکم قد امرتم بالظّعن و دللتم على الزّاد
«آگاه باشید که به شما فرمان کوچ داده شده و به توشه گرفتن براى سفر راهنمایى شده‏ اید» این قسمت از سخن امام (ع) هشدارى است در مورد دستورهایى که حاوى کوچ کردن و رفتن از این جهان است. چنان که پروردگار متعال مى‏ فرماید: فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ«» و جاى دیگر مى ‏فرماید: سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ«»، و نیز دستورهایى که در باره توشه گرفتن براى سفر آخرت است، مانند: الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ«». شارح پس از توضیح معناى عبارت به نکته‏اى ادبى که در این قسمت از سخنان امام (ع) است مى‏ پردازد و مى‏ گوید که امام (ع) با استعاره آوردن کلمه «ظعن» براى سفر به سوى خدا و کلمه «زاد» براى چیزى که باعث نزدیک شدن به اوست، کلام را زیبا کرده است و بیان حکمتى که در استعاره نخست به نظر مى ‏آید این است: همچنان که ظعن پیمودن راه با قدمهاى جسمانى یا با مرکبى مانند شتر و غیر اینهاست، سفر به سوى خدا نیز طىّ مراحل معنوى با پاى عقل مى ‏باشد و سرّى که در استعاره دوم نهفته است این است: همان طور که در سفر دنیا انسان براى تقویت نیروى حرکت بدنى نیازمند به زاد و توشه است، کارهایى هم که باعث نزدیک شدن به ساحت قرب الهى است روح انسان را براى رسیدن به پیشگاه ربوبى نیرو مى‏بخشد. تشبیهى که در این عبارت به کار رفته از بهترین تشبیهاتى است که میان دو چیز وحدت و یگانگى ایجاد مى‏ کند و به همان اندازه که مشابهت قوى است استعاره نیز زیباست.

مطلب یازدهم امام (ع) هشدارى است بر ترسناکترین امورى که باید از آن بر حذر بود تا بتوان از آن در امان بود و آن جمع میان پیروى از هوا و هوس و آرزوى دراز است و همین سخن را امام (ع) در جاى دیگر با ذکر دلیل این دو بیان مى‏ فرماید که ما معنى این قسمت را نیز به آن جا واگذار مى‏ کنیم و در این جا کافى است که به یک مطلب اشاره شود که امام (ع) پس از توجه دادن به رفتن از این جهان و دستور برداشتن توشه سفر، امر به حذر کردن از این دو فرموده است، زیرا اجتماع این دو صفت وسیله دور شدن از آخرت است، که این خود موجب عدم آمادگى براى سفر و برنگرفتن توشه آخرت مى‏ شود. پس انسانها را از این دو بر حذر داشته است تا از آنها دورى کنند و با دورى کردن از آنها توجّه به برداشتن توشه سفر و آمادگى براى رفتن از جهان دنیا حاصل شود. با این دلیل، امام (ع) پس از بر حذر داشتن از آن دو دستور توشه گرفتن را صادر فرموده است.

«من الدنیا...» در این عبارت: «از دنیا در دنیا» نوعى لطف و زیبایى نهفته است. و آن این است: توشه‏اى که انسان را به مقام قرب الهى مى ‏رساند، یا علم است و یا عمل، و هر دو از دنیا به دست مى‏ آید، چرا زیرا بدون شک، عمل حرکات و سکناتى است که با هیأتهاى ویژه‏ اى با همین بدن مادّى صورت مى‏ پذیرد و تمام اینها از دنیا و در دنیا حاصل مى‏ شود و امّا این که علم از دنیاست، به واسطه این است که استکمال آن نیز منوط به همین بدن است که یا از طریق حواسّ ظاهرى (حواس پنجگانه) و باطنى (خیال، واهمه و…) و یا به واسطه توجّه عقل به موارد اشتراک و اختلاف امور محسوس به دست مى‏ آید.
پر واضح است که اینها نیز از امور دنیوى است و در همین دنیا حاصل مى‏ شود.

در بیان این عبارت: ما تحرزون انفسکم به غدا امام (ع) اشاره فرموده است به این که هر گونه توشه‏ اى که انسان به آن وسیله خود را آماده وصول به جوار رحمت الهى کند باعث کاهش عذاب او مى‏ شود و در روز قیامت که حتّى اموال و اولاد به درد انسان نمى‏ خورند وسیله نجات او خواهد بود.

این فصل از سخنان امام در لطافت و ظرافت سخن مراتب و مراحلى را طى کرده است که انسان را به نحو احسن تحت تأثیر اوامر و نواهى الهى قرار مى ‏دهد و اگر در روش سخنان آن حضرت دقت کنیم و عظمت الفاظ آن را بسنجیم و استحکام معانى آن را که مطابق براهین عقلى است در نظر بگیریم و به زیبایى استعاره ‏ها و تشبیها و موقعیّتهاى آنها را توجّه کنیم بخوبى در خواهیم یافت که این سخنان جز از سرچشمه علم لدنّى و منابع فیض ربّانى صادر نشده است، و این دقت و تأمّل آن فرصت را به ما خواهد داد که فرق میان سخن امام (ع) و دیگر سخنان را به آسانى دریابیم. و باللّه العصمه و التّوفیق.

ترجمه‏ شرح ‏نهج‏ البلاغه(ابن‏ میثم بحرانی ) ، ج ۲ ، صفحه‏ ى ۱۰۵-۹۰

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.