خطبه208ترجمه شرح ابن میثم بحرانی

(خطبه217صبحی صالح)

و من كلام له ( عليه‏السلام ) في التظلم و التشكي من قريش‏

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ- فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَكْفَئُوا إِنَائِي- وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي- وَ قَالُوا أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ- وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تُمْنَعَهُ فَاصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً- فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا ذَابٌّ وَ لَا مُسَاعِدٌ- إِلَّا أَهْلَ بَيْتِي فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِيَّةِ- فَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ جَرِعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَا- وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ- وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَخْزِ الشِّفَارِ

لغات

استعديك: از تو كمك مى‏ خواهم، اسم مصدر آن «عدى» و به معناى كمك مى‏ آيد.

اكفأت الإناء و كفأته: ظرف را واژگون كردم.

رافد: يارى كننده قذى: چيزى از خار و خاشاك كه در چشم قرار مى‏گيرد و آن را مى‏ آزارد.

شجى: چيزى كه از اثر غم و اندوه و در گلوى انسان پيدا مى‏شود (عقده- گره) مانند كسى كه لقمه يا چيز ديگرى در گلويش گير كند.

علقم: درخت تلخ

شفار: جمع شفره و به معناى كارد، تيغ است. 

 

ترجمه

«بار پروردگارا از تو يارى مى‏ خواهم كه انتقام مرا از قريش و هم دستانشان بستانى، زيرا آنان پيوند خويشاوندى مرا

بريدند، و پيمانه حقّ مرا واژگونه ساختند، و در باره حقى كه من از ديگران به آن سزاوارتر بودم تماما با من به منازعه و

جدال برخاستند و به من گفتند: قسمتى از مال تو است كه مى‏ توانى آن را بگيرى ولى از پاره ديگر ممنوع و باز

داشته مى ‏شوى، بنا بر اين بايد يا با غم و غصه صبر كنى و بسازى و يا از تأسف و اندوه بميرى، وقتى فكر كردم

ديدم نه ياورى دارم كه به كمك من برخيزد و نه كسى كه از حق من دفاع كند، مگر خانواده ‏ام كه نخواستم آنان را به

دست مرگ بسپارم، از اين رو، با ناراحتى همانند كسى كه خاشاك در چشم داشته باشد، صبر كردم، و همچون

كسى كه استخوان در گلويش مانده باشد، آب دهان فرو بردم و با فرو بردن خشم خود كه در كامم از حنظل تلخ‏تر و

در اعضايم ازتيزى شمشير دردناكتر بود تحمل كردم.» 

 

شرح

سيد رضى در آخر اين خطبه شريف مى‏ فرمايد: گر چه اين سخنان امام (ع) در ضمن يكى از خطبات پيشين حضرت آمده است، امّا من به دليل مختلف بودن روايت، دوباره در اين جا به ذكر آن مبادرت ورزيدم.

غرض حضرت در اين فصل از سخنان خود، شكايت به پيشگاه خداوندى و يارى جستن از او در برابر قريش است كه او را از حق امامت و رهبرى امت كه تنها شايسته او بود، دور كردند، و از اين معنى به عنوان قطع رحم و بريدن پيوند خويشاوندى تعبير فرموده، چنان كه از كناره‏ گيرى و جدايى آنان از خود به واژگون كردن ظرف و پيمانه تعبير فرموده است، زيرا اين امور لازمه واژگونى ظرف و ريختن آنچه در آن است مى ‏باشد، همچنان كه لازمه درست قرار گرفتن ظرف، رو آوردن آنان به او، و گرد آمدن آنها در اطراف اوست.

و اجمعوا… غيرى،
شارحان شيعه مى‏ گويند: منظور حضرت از آن عده كه عليه حق او به منازعه برخاستند جامعه قريشند كه به هنگام وفات رسول اكرم (در دار الندوه) گرد آمدند و ديگران را به خلافت نصب كردند، و مراد از كلمه «غيرى»: ديگران، سه خليفه قبل از آن حضرت مى‏باشد، ولى شارحان غيرشيعه مى‏ گويند: مراد از آنها، آن چند نفرى هستند كه به عنوان شورا اجتماع كردند و پس از مشورت عثمان را به خلافت برگزيدند، بنا بر اين قول دو خليفه اوّل در اين شكايت داخل نيستند (قهرا مراد از غيرهم عثمان خواهد بود). امّا اين قول ضعيف است، زيرا در خطبه شقشقيّه كه قبلا بيان شد از هر سه خليفه پيش از خود شكايت كرده است. خلاصه پس از جستجوى سخنان امام و بررسى احوال آن حضرت منظور آن حضرت از اين سخن و امثال آن، بر كسى پوشيده نيست، و مى‏ توان ورود اين سخن را در مورد شكايت از طلحه و زبير، هنگامى كه با يارانشان به سوى بصره شتافتند، دانست، زيرا در صورتى كه آن حضرت از زمامداران پيشين به خلافت سزاوارتر باشد، با آن كه آنها در اسلام بر ديگران تقدم داشتند، پس از اشخاصى كه در درجه‏اى پايين‏تر از آنها قرار گرفته‏ اند، به طريق اولى براى خلافت سزاوارتر خواهد بود، و اين مورد مانند سخنى است كه مى‏فرمايد: «بار خدايا به فريادم برس از آن شورا كه چگونه در باره من شك كردند و مرا با نخستين فرد از آن سه نفر مقايسه كردند و تا آن جا مرا پايين آوردند كه با چنين افرادى همسنگ كردند.»

و قالوا: الّا إنّ فى الحقّ…،
امام عليه السلام با تأسّف از زبان حال و افعال آنان خبر مى‏ دهد و الّا آنان با زبان خود چنين حرفها نگفته بودند.

فنظرت…،
شارح بيان مى‏ دارد كه قبلا (ظاهرا در شرح خطبه شقشقيه) شرحى از دردهاى حسّى و بريدگى كه وسيله تيغ و غير آن پيدا مى‏ شود ذكر كرديم. و سپس يادآور مى ‏شود كه هر كس دو فصل گذشته (قسمتى از خطبه شقشقيه و خطبه 171) را مطالعه و دقت كند تفاوت روايتى آنها را با اين فصل درك خواهد كرد. توفيق از خداوند است.

ترجمه ‏شرح‏ نهج ‏البلاغه(ابن‏ ميثم بحرانی)، ج 4 ، صفحه‏ى 92-95

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.