نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۶۰ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۵۱ صبحی صالح

۴۵۱-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )زُهْدُکَ فِی رَاغِبٍ فِیکَ نُقْصَانُ حَظٍّ وَ رَغْبَتُکَ فِی زَاهِدٍ فِیکَ ذُلُّ نَفْس‏

حکمت ۴۶۰ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۶۰ وَ قَالَ ع: زُهْدُکَ فِی رَاغِبٍ فِیکَ نُقْصَانُ حَظٍّ-  وَ رَغْبَتُکَ فِی زَاهِدٍ فِیکَ ذُلُّ نَفْسٍ أی نقصان حظ لک-  و ذلک لأنه لیس من حق من رغب فیک أن تزهد فیه-  لأن الإحسان لا یکافأ بالإساءه-  و للقصد حرمه و للآمل ذمام-  و من طلب مودتک فقد قصدک و أملک-  فلا یجوز رفضه و اطراحه و الزهد فیه-  و إذا زهدت فیه فذلک لنقصان حظک لا لنقصان حظه-  فأما رغبتک فی زاهد فیک فمذله-  لأنک تطرح نفسک لمن لا یعبأ بک-  و هذا ذل و صغار- . و قال العباس بن الأحنف فی نسیبه-  و کان جید النسیب-

ما زلت أزهد فی موده راغب
حتى ابتلیت برغبه فی زاهد

هذا هو الداء الذی ضاقت به‏
حیل الطبیب و طال یأس العائد

– أی ما زلت عزیزا حتى أذلنی الحب

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۶۰)

زهدک فى راغب فیک نقصان حظّ، و رغبتک فى زاهد فیک ذلّ نفس.

«بى‏ رغبتى تو در مورد کسى که به تو راغب است، کاستى بهره است و رغبت تو در کسى که به تو بى‏ رغبت است، خوار ساختن نفس است.»

یعنى موجب کاستى بهره توست و این بدان سبب است که شایسته نیست نسبت به کسى که به تو رغبت دارد بى‏رغبتى نشان دهى و احسان را نباید با بدى مکافات کرد و براى قصد حرمتى است و براى کسى که آرزومند است، احترام و تعهدى است و هر کس که خواهان دوستى با تو باشد و به تو امید بسته و آهنگ تو کرده است، جایز نیست که او را برانند و کنار زنند و بى‏رغبتى نشان دهند، اگر بى‏رغبتى نشان دهى مایه کاستى بهره توست نه کاستى بهره او. اما رغبت نشان دادن تو نسبت به کسى که به تو بى‏ رغبت است، خوارى و زبونى است زیرا خود را به کسى عرضه مى دارى که به تو اعتنایى ندارد و این مایه خوارى و کوچک شدن است. عباس بن احنف که غزل نیکو مى‏ سروده است، در این غزل خود چنین سروده است: همواره در قبال دوستى کسانى که راغب دوستى با من بودند بى‏رغبتى نشان مى‏ دادم تا آنکه گرفتار رغبت کردن به کسى شدم که بى‏رغبت است-  معشوق- ، آرى این همان دردى است که چاره‏سازیهاى طبیب از درمانش ناتوان است و نا امیدى عیادت کننده طولانى است.

مقصودش این است که همواره عزیز بودم تا آنکه عشق خوار و زبونم ساخت.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۳۰

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۵۹ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۵۰ صبحی صالح

۴۵۰-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )مَا مَزَحَ امْرُؤٌ مَزْحَهً إِلَّا مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّهً

حکمت ۴۵۹ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۵۹ وَ قَالَ ع: مَا مَزَحَ امْرُؤٌ مَزْحَهً إِلَّا مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّهً قد تقدم القول فی المزاح- . و کان یقال خیر المزاح لا ینال و شره لا یستقال- . و قیل إنما سمی المزاح مزاحا لأنه أزیح عن الحق

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۵۹)

ما مزح امرو مزحه، الّا مجّ من عقله مجه.

«مزاح نکند کسى مزاح کردنى مگر آنکه چیزى از خرد خود بیرون افکند بیرون افکندنى.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۹

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۵۸ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۴۹ صبحی صالح

۴۴۹-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیْهِ شَهَوَاتُهُ

حکمت ۴۵۸ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۵۸ وَ قَالَ ع: مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیْهِ شَهْوَتُهُ قد تقدم مثل هذا المعنى مرارا-  و من الکلام المشهور بین العامه-  قبح الله أمرا تغلب شهوته على نخوته- . و الجید النادر فی هذا قول الشاعر-

فإنک إن أعطیت بطنک سؤله
و فرجک نالا منتهى الذم أجمعا

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۵۸)

من کرمت علیه نفسه، هانت علیه شهوته.

«هر که نفس خود را گرامى بیند، شهوتش در دیده ‏اش خوار آید.»

نظیر این معنى چند بار گذشت و از سخنان مشهور میان عوام مردم این است که خداوند زشت بدارد مردى را که شهوت او بر غرورش چیره گردد.

و از سخنان به راستى پسندیده و کمیاب در این مورد این شعر است: همانا که تو اگر خواسته شکم و فرج خود را برآورى، هر دو به نهایت نکوهیدگى مى‏ رسند.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۵

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۵۷ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۴۸ صبحی صالح

۴۴۸-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِکِبَارِهَا

حکمت ۴۵۷ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۵۷ وَ قَالَ ع: مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِکِبَارِهَا إنما کان کذلک لأنه یشکو الله و یتسخط قضاءه-  و یجحد النعمه فی التخفیف عنه-  و یدعی فیما لیس بمجحف به من حوادث الدهر أنه مجحف-  و یتألم بین الناس-  لذلک أکثر مما تقتضیه نکبته-  و من فعل ذلک استوجب السخط من الله تعالى-  و ابتلی بالکثیر من النکبه-  و إنما الواجب على من وقع فی أمر یشق علیه-  و یتألم منه و ینال من نفسه أو من ماله نیلا ما-  إن یحمد الله تعالى على ذلک و یقول-  لعله قد دفع بهذا عنی ما هو أعظم منه-  و لئن کان قد ذهب من مالی جزء فلقد بقی أجزاء کثیره- . و قال عروه بن الزبیر-  لما وقعت الأکله فی رجله فقطعها و مات ابنه-  اللهم إنک أخذت عضوا و ترکت أعضاء-  و أخذت ابنا و ترکت أبناء-  فلیهنک لئن کنت أخذت لقد أبقیت-  و لئن کنت ابتلیت لقد عافیت

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۵۷)

من عظّم صغار المصائب، ابتلاه الله بکبارها.

«آن که مصیبتهاى کوچک را بزرگ شمرد خداوندش گرفتار مصایب بزرگ فرماید.»

بدون تردید همین گونه است که چنان شخصى از خداوند شکایت مى‏ کند و قضاى خدا را خوش نمى‏دارد و نعمتى را که در تخفیف مصیبت او داده شده است، منکر است و چیزهایى از حوادث روزگار را که بسیار سخت نیست، بسیار سخت مى‏ داند و میان مردم بیش از حد لازم اظهار اندوه مى‏ کند. و هر کس که چنین کند سزاوار خشم خداوند است و به نکبت بیشترى گرفتار مى‏ شود. وظیفه هر کس است که چون در کارى سخت افتاد و از آن متألم شد یا چیزى از تن و مال خود را از دست داد، خداوند متعال را ستایش کند و بگوید: شاید با این کار گرفتارى و بلاى بزرگترى را از من دفع داده است و بر فرض که بخشى از مال من از میان رفته است، بخشهاى بیشترى باقى مانده است.

آن چنان که چون خوره بر پاى عروه بن زبیر افتاد و آن را قطع کردند و پسرش هم مرد، گفت: بار خدایا اگر عضوى از مرا گرفتى، اعضاى دیگر را رها فرمودى و اگر پسرى را گرفتى، پسرانى را باقى گذاردى. آنچه فرمودى گوارا باد، اگر چیزى گرفتى، چیزها باقى نهادى و اگر مبتلا فرمودى، عافیت بخشیدى.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

 

بازدیدها: ۲۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۵۶ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۴۷ صبحی صالح

۴۴۷-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )مَنِ اتَّجَرَ بِغَیْرِ فِقْهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّبَا

حکمت ۴۵۶ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۵۶ وَ قَالَ ع: مَنِ اتَّجَرَ بِغَیْرِ فِقْهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّبَا یقول تجر فلان و اتجر فهو تاجر و الجمع تجر-  مثل صاحب و صحب و التجاره و التجر بمعنى واحد-  إذا أخذتهما مصدرین لتجر و أرض متجره یتجر فیها- . و ارتطم فلان فی الوحل و الأمر-  إذا ارتبک فیه و لم یقدر على الخروج منه-  و إنما قال ع ذلک-  لأن مسائل الربا مشتبهه بمسائل البیع-  و لا یفرق بینهما إلا الفقیه-  حتى أن العظماء من الفقهاء قد اشتبه علیهم الأمر فیها-  فاختلفوا فیها أشد اختلاف-  کبیع لحم البقر بالغنم متفاضلا هل یجوز أم لا-  و کذلک لبن البقر بلبن الغنم-  و جلود البقر بجلود الغنم-  فقال أبو حنیفه اللحوم و الألبان و الجلود أجناس مختلفه-  فیجوز بیع بعضها ببعض متفاضلا-  نظرا إلى أن أصولها أجناس مختلفه-  و الشافعی لا یجیز ذلک و یقول هو ربا-  و کذلک القول فی مدى عجوه و درهم بمد عجوه-  و کذلک بیع الرطب بالتمر متساویا کیلا-  کل ذلک یقول الشافعی إنه ربا-  و أبو حنیفه یخرجه عن کونه ربا-  و مسائل هذا الباب کثیره

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۵۶)

من اتّجر بغیر فقه فقد ارتطم فى الربا.

«آن کس که بدون دانستن فقه به بازرگانى پرداخت، خود را در ربا انداخت.»

ابن ابى الحدید پس از توضیح لغوى درباره اتجار و ارتطام که به معنى بازرگانى و در گل و لاى ماندن است، مى‏ گوید: على علیه السّلام از این جهت این سخن را گفته است که مسائل ربا و خرید و فروش سخت مشتبه است و میان آنها را جز فقیه کسى فرق نمى ‏تواند بگذارد. آن چنان که فقیهان بزرگ در این مسأله گرفتار شبهه و اختلاف شدید با یکدیگر شده‏ اند، مثلا آیا جایز است مقدارى از گوشت گاو را با مقدار بیشترى از گوشت شتر فروخت یا نه همچنین در مورد شیر و پوست گاو و گوسپند.

ابو حنیفه مى‏ گوید: چون این گوشت و شیر و پوست از اجناس مختلف هستند که به هر حال گاو و شتر و گوسپند هم مختلف‏اند و فروختن برخى از آن به مقدار بیشترى از دیگرى جایز است و حال آنکه شافعى اجازه نمى‏ دهد و مى‏ گوید رباست، همچنین درباره اینکه دو مد خرماى عجوه و یک درهم را مى‏ توان در قبال یک مد عجوه خرید و آیا مى‏توان دو کیل مساوى رطب را با خرماى معمولى فروخت یا نه، میان ابو حنیفه و شافعى اختلاف است، شافعى آنها را ربا مى‏ داند و ابو حنیفه ربا نمى ‏داند و مسائل این باب بسیار است.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۳۴

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۵۵ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۴۶ صبحی صالح

۴۴۶- وَ قَالَ ( علیه‏ السلام  ) لِغَالِبِ بْنِ صَعْصَعَهَ أَبِی الْفَرَزْدَقِ فِی کَلَامٍ دَارَ بَیْنَهُمَا مَا فَعَلَتْ إِبِلُکَ الْکَثِیرَهُ قَالَ دَغْدَغَتْهَا الْحُقُوقُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ ( علیه ‏السلام  )ذَلِکَ أَحْمَدُ سُبُلِهَا

حکمت ۴۵۵ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۵۵: وَ قَالَ ع لِغَالِبِ بْنِ صَعْصَعَهَ أَبِی الْفَرَزْدَقِ فِی کَلَامٍ دَارَ بَیْنَهُمَا-  مَا فَعَلَتْ إِبِلُکَ الْکَثِیرَهُ-  قَالَ ذَعْذَعَتْهَا الْحُقُوقُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ-  فَقَالَ ع ذَلِکَ أَحْمَدُ سُبُلِهَا ذعذعتها بالذال المعجمه مکرره فرقتها-  ذعذعته فتذعذع و ذعذعه السر أذاعته-  و الذعاذع الفرق المتفرقه الواحده ذعذعه-  و ربما قالوا تفرقوا ذعاذع- .

دخل غالب بن صعصعه بن ناجیه بن عقال المجاشعی-  على أمیر المؤمنین ع أیام خلافته-  و غالب شیخ کبیر-  و معه ابنه همام الفرزدق و هو غلام یومئذ-  فقال له أمیر المؤمنین ع من الشیخ-  قال أنا غالب بن صعصعه-  قال ذو الإبل الکثیره قال نعم-  قال ما فعلت إبلک-  قال ذعذعتها الحقوق و أذهبتها الحملات و النوائب-  قال ذاک أحمد سبلها من هذا الغلام معک-  قال هذا ابنی قال ما اسمه قال همام-  و قد رویته الشعر یا أمیر المؤمنین و کلام العرب-  و یوشک أن یکون شاعرا مجیدا-  فقال لو أقرأته القرآن فهو خیر له-  فکان الفرزدق بعد یروی هذا الحدیث و یقول-  ما زالت کلمته فی نفسی-  حتى قید نفسه بقید و آلى ألا یفکه حتى یحفظ القرآن-  فما فکه حتى حفظه

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۵۵)

و قال علیه السّلام: لغالب بن صعصعه، ابى الفرزدق فى کلام دار بینهما: ما فعلت ابلک الکثیره قال: ذعذعتها الحقوق یا امیر المؤمنین. فقال علیه السّلام: ذلک احمد سبلها.

«و آن حضرت ضمن گفتگویى که میان او و غالب بن صعصعه پدر فرزدق صورت گرفت فرمود: شتران بسیار تو چه شد گفت: اى امیر المؤمنین پرداخت حقوق آنها را پراکنده ساخت. فرمود: این بهترین راه آن است.»

غالب بن صعصعه بن ناجیه بن عقال مجاشعى به روزگار خلافت امیر المؤمنین علیه السّلام به حضور او آمد، غالب پیرى سالخورده بود. پسرش همام-  فرزدق-  که در آن هنگام نوجوانى بود، همراهش بود. امیر المؤمنین پرسید این پیرمرد محترم کیست گفت: من غالب بن صعصعه ‏ام. فرمود: همان که شتر بسیار دارد گفت: آرى، فرمود: شترانت چه شد گفت: رعایت و پرداخت حقوق و پیشامدها و تحمل گرفتاریها آن را پراکنده ساخت.

فرمود: این پسندیده‏ ترین راه آن است، این نوجوان که همراه توست کیست گفت: پسر من است. فرمود: نامش چیست گفت: همام و افزود که: اى امیر المؤمنین به او شعر و کلام عرب را آموخته ‏ام و امید است که شاعرى پسندیده گردد.

فرمود: اگر قرآن به او مى‏ آموختى برایش بهتر بود. فرزدق بعدها خود این موضوع را نقل مى‏ کرد و مى ‏گفت: همواره سخن على علیه السّلام در گوش جان من است سرانجام هم بندى بر خود بست و سوگند یاد کرد که تا قرآن را حفظ نکند آن را از خود نگشاید و باز نکرد تا قرآن را حفظ کرد.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۲

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۵۴ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۴۵ صبحی صالح

۴۴۵-وَ قَالَ ( علیه‏ السلام  )إِذَا کَانَ فِی رَجُلٍ خَلَّهٌ رَائِقَهٌ فَانْتَظِرُوا أَخَوَاتِهَا

حکمت ۴۵۴ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۵۴ وَ قَالَ ع: إِذَا کَانَ فِی رَجُلٍ خَلَّهٌ رَائِعَهٌ فَانْتَظِرُوا مِنْهُ أَخَوَاتِهَا مثال ذلک إنسان مستور الحال عنا-  رأیناه و قد صدرت عنه حرکه تروعک و تعجبک-  إما لحسنها أو لقبحها-  مثل أن یتصدق بشی‏ء له وقع و مقدار من ماله-  أو ینکر منکرا عجز غیره عن إنکاره أو یسرق أو یزنی-  فینبغی أن ینتظر و یترقب منه أخوات ما وقع منه-  و ذلک لأن العقل و الطبیعه-  التی فیه المحرکه له إلى فعل تلک الحرکه-  لا بد أن تحرکه إلى فعل ما یناسبها-  لأنها ما دعته إلى فعل تلک الحرکه لخصوصیه تلک الحرکه-  بل لما فیها من المعنى المقتضی وقوعها-  و هذا یتعدى إلى غیرها مما یجانسها-  و لذلک لا ترى أحدا-  قد اطلعت من حاله یوما على أنه قد شرب الخمر-  إلا و سوف تطلع فیما بعد منه على أنه یشربها-  و بالعکس فی الأمور الحسنه-  لا ترى أحدا قد صدر عنه فعل من أفعال الخیر و المروءه-  إلا و ستراه فیما بعد فاعلا نظیره أو ما یقاربه- . و شتم بعض سفهاء البصره الأحنف شتما قبیحا فحلم عنه-  فقیل له فی ذلک-  فقال دعوه فإنی قد قتلته بالحلم عنه-  و سیقتل نفسه بجراءته-  فلما کان بعد أیام جاء ذلک السفیه فشتم زیادا-  و هو أمیر البصره حینئذ-  و ظن أنه کالأحنف فأمر به فقطع لسانه و یده

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۵۴)

اذا کان فى رجل خلّه رائعه، فانتظروا منه اخواتها.

«چون در مردى خصلتى پسندیده شگفت دیدید، همانندهاى آن را انتظار برید.»

نظیر این موضوع این است که هرگاه از کسى که احوال او بر ما پوشیده باشد، کارى زشت یا پسندیده سر زند که موجب شگفتى باشد نظیر آنکه بخش عمده‏اى از اموال خود را صدقه دهد، یا کار بسیار ناپسندى را که دیگران از انکار آن بر او عاجزند انجام دهد و دزدى و زنا کند شایسته است منتظر صدور کارهاى دیگرى نظیر آن از او گردید زیرا عقل و سرشتى که انگیزه او براى انجام دادن آن کار است او را به انجام دادن‏ نظایر آن وا مى‏ دارد.

بدین سبب است که اگر روزى بر احوال کسى مطلع شوى که باده‏نوشى کرده است به زودى پس از آن هم آگاه خواهى شد که همچنان باده‏نوشى مى‏ کند، برعکس آن در امور پسندیده هم همین‏گونه است یعنى کسى را که مى‏بینى از او مروت و کار خیر سر مى‏ زند به زودى خواهى دید که کارهاى دیگرى نظیر و نزدیک به آن انجام مى‏ دهد.

یکى از سفلگان بصره به احنف دشنامى زشت داد. احنف بردبارى و گذشت کرد، در این باره به احنف اعتراض کردند، گفت: رهایش کنید که من با بردبارى در مورد او، او را کشتم، و به زودى با گستاخى خویش خود را به کشتن خواهد داد. پس از مدتى همان سفله به زیاد که در آن هنگام امیر بصره بود، دشنام داد و پنداشت که او هم همچون احنف است، زیاد فرمان داد دست و زبانش را بریدند.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۷

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۵۳ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۴۴ صبحی صالح

۴۴۴-وَ قَالَ ( علیه‏ السلام  )قَلِیلٌ مَدُومٌ عَلَیْهِ خَیْرٌ مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ

حکمت ۴۵۳ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۵۳ وَ قَالَ ع: قَلِیلٌ مَدُومٌ عَلَیْهِ خَیْرٌ مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ هذا کلام یخاطب به أهل العبادات و الصلاه-  قال قلیل من النوافل یدوم المرء علیه-  خیر له من کثیر منها یمله و یترکه- . و الجید النادر فی هذا قول رسول الله ص إن هذا الدین متین فأوغل فیه برفق-  فإن المنبت لا أرضا قطع و لا ظهرا أبقى- . و کان یقال کل کثیر مملول- . و قالوا کل کثیر عدو للطبیعه- . 

و قال الشاعر

إنی کثرت علیه فی زیارته
فمل و الشی‏ء مملول إذا کثرا

و رابنی أنی لا أزال أرى‏
فی طرفه قصرا عنی إذا نظرا

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۵۳)

قلیل مدوم علیه، خیر من کثیر مملول منه.

«اندکى که همیشه بر آن مداومت باشد بهتر است از بسیارى که از آن ملول شوند.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۲۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۵۲ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)مالک اشتر

حکمت ۴۴۳ صبحی صالح

۴۴۳- وَ قَالَ ( علیه‏ السلام  ) وَ قَدْ جَاءَهُ نَعْیُ الْأَشْتَرِ رَحِمَهُ اللَّهُ‏

مَالِکٌ وَ مَا مَالِکٌ وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ جَبَلًا لَکَانَ فِنْداً وَ لَوْ کَانَ حَجَراً لَکَانَ صَلْداً لَا یَرْتَقِیهِ الْحَافِرُ وَ لَا یُوفِی عَلَیْهِ الطَّائِرُ

قال الرضی و الفند المنفرد من الجبال

حکمت ۴۵۲ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۵۲: وَ قَالَ ع وَ قَدْ جَاءَهُ نَعْیُ الْأَشْتَرِ رَحِمَهُ اللَّهُ-  مَالِکٌ وَ مَالِکٌ وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ جَبَلًا لَکَانَ فِنْداً-  أَوْ کَانَ حَجَراً لَکَانَ صَلْداً-  لَا یَرْتَقِیهِ الْحَافِرُ وَ لَا یُوفِی عَلَیْهِ الطَّائِرُ قال الرضی رحمه الله تعالى-  الفند المنفرد من الجبال یقال إن الرضی ختم کتاب نهج البلاغه بهذا الفصل-  و کتبت به نسخ متعدده-  ثم زاد علیه إلى أن وفى الزیادات التی نذکرها فیما بعد- . و قد تقدم ذکر الأشتر-  و إنما قال لو کان جبلا لکان فندا-  لأن الفند قطعه الجبل طولا-  و لیس الفند القطعه من الجبل کیفما کانت-  و لذلک قال لا یرتقیه الحافر-  لأن القطعه المأخوذه من الجبل طولا فی دقه-  لا سبیل للحافر إلى صعودها-  و لو أخذت عرضا لأمکن صعودها- . ثم وصف تلک القطعه بالعلو العظیم-  فقال و لا یوفی علیه الطائر أی لا یصعد علیه-  یقال أوفى فلان على الجبل أشرف

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۵۲)

و قال علیه السّلام و قد جاءه نعى الاشتر رحمه الله: مالک و ما مالک و الله لو کان جبلا لکان فندأ. او کان حجرا لکان صلدا لا یر تقیه الحافر، و لا یوفى علیه الطائر. و قال الرضى رحمه الله تعالى: و الفند: المنفرد من الجبال.

و چون خبر مرگ اشتر که خدایش رحمت کناد به آن حضرت رسید، فرمود: «مالک و مالک چه بود» به خدا سوگند اگر کوه بود، کوهى یگانه بود که سم هیچ ستورى به ستیغ آن نمى‏ رسید و هیچ پرنده‏ اى بر فراز آن نمى ‏پرید، و اگر سنگ بود، سنگى سخت بود.»

سید رضى که خداوند متعال رحمتش کناد گفته است: فند پاره کوهى یگانه است.» گفته مى ‏شود: سید رضى کتاب نهج البلاغه را در آغاز به همین سخن ختم کرده است و از آن نسخه ‏هاى متعدد نوشته شده است و سپس اضافات بعدى را که مى‏ آوریم‏ بر آن افزوده است.

درباره اشتر پیش از این سخن گفته شد. امیر المؤمنین او را به کلمه فند وصف فرموده است و فند کوه یگانه مرتفع است نه هر کوهى جدا از دیگر کوهها و به همین سبب افزوده است که هیچ سم‏دارى نمى‏ تواند بر آن بالا رود، یعنى کوه بلند و داراى شیب بسیار تند که سم‏دارى نتواند از آن بالا رود و در غیر این صورت امکان صعود بر آن فراهم است.

امیر المؤمنین سپس آن کوه را به بلندى و بزرگى توصیف کرده و فرموده است: هیچ پرنده‏اى نمى‏تواند بر آن صعود کند و مشرف بر آن شود.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۱۵

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۵۱ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۴۲ صبحی صالح

۴۴۲-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )لَیْسَ بَلَدٌ بِأَحَقَّ بِکَ مِنْ بَلَدٍ خَیْرُ الْبِلَادِ مَا حَمَلَک‏

حکمت ۴۵۱ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۵۱ وَ قَالَ ع: لَیْسَ بَلَدٌ بِأَحَقَّ بِکَ مِنْ بَلَدٍ خَیْرُ الْبِلَادِ مَا حَمَلَکَ هذا المعنى قد قیل کثیرا و من ذلک

قول الشاعر

لا یصدفنک عن أمر تحاوله
فراق أهل و أحباب و جیران‏

تلقى بکل دیار ما حللت بها
أهلا بأهل و أوطانا بأوطان‏

و قال شیخی أبو جعفر یحیى بن أبی زید نقیب البصره-

أنسیتنی بلدی و أرض عشیرتی
و نزلت من نعماک أکرم منزل‏

و أخذت فیک مدائحی فکأنها
فی آل شماس مدائح جرول‏

أبو عباده البحتری

فی نعمه أوطأتها و أقمت فی
أکنافها فکأننی فی منبج‏

و منبج هی مدینه البحتری-

أبو تمام

کل شعب کنتم به آل وهب
فهو شعبی و شعب کل أدیب‏

إن قلبی لکم لکالکبد الحرى
و قلبی لغیرکم کالقلوب‏

و قد ذهب کثیر من الناس إلى غیر هذا المذهب- فجعلوا بعض البلاد أحق بالإنسان من بعض- و هو الوطن الأول و مسقط الرأس-

قال الشاعر

أحب بلاد الله ما بین منبج
إلی و سلمى أن یصوب سحابها

بلاد بها نیطت علی تمائمی‏
و أول أرض مس جلدی ترابها

و کان یقال میلک إلى مولدک من کرم محتدک- . و قال ابن عباس لو قنع الناس بأرزاقهم قناعتهم بأوطانهم- لما اشتکى أحد الرزق- . و کان یقال کما أن لحاضنتک حق لبنها- فلأرضک حرمه وطنها- . و کانت العرب تقول- حماک أحمى لک و أهلک أحفى بک- .

و قال الشاعر

و کنا ألفناها و لم تک مألفا
و قد یؤلف الشی‏ء الذی لیس بالحسن‏

کما تؤلف الأرض التی لم یطب بها
هواء و لا ماء و لکنها وطن‏

أعرابی- رمله حضنتنی أحشاؤها و أرضعتنی أحساؤها- . کانت العرب إذا سافرت- حملت معها من تربه أرضها ما تستنشق ریحه- و تطرحه فی الماء إذا شربته- و کذلک کانت فلاسفه یونان تفعل- .

و قال الشاعر فی هذا المعنى

نسیر على علم بکنه مسیرنا
بعفه زاد فی بطون المزاود

و لا بد فی أسفارنا من قبیصه
من الترب نسقاها لحب الموالد

و قالت الهند حرمه بلدک علیک کحرمه أبویک- کان غذاؤک منهما و أنت جنین و کان غذاؤهما منک- . و من الکلام القدیم- لو لا الوطن و حبه لخرب بلد السوء- .

ابن الرومی

و حبب أوطان الرجال إلیهم
مآرب قضاها الشباب هنالکا

إذا ذکروا أوطانهم ذکرتهم‏
عهود الصبا فیها فحنوا لذلکا

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۵۱)

و قال علیه السّلام: لیس بلد باحقّ بک من بلد، خیر البلاد ما حملک.

«و فرموده است: شهرى تو را سزاوارتر از شهر دیگر نیست، بهترین شهرها آن است که تو را بر دوش کشد-  در آن آسایش داشته باشى.»

در این معنى فراوان سخن گفته شده است، از جمله این شعر شاعر است: فراق اهل و دوستان و همسایگان تو را از کارى که آهنگ آن دارى باز ندارد، در هر سرزمین که فرود آیى اهلى در قبال اهلى و وطنهایى در قبال وطنها مى‏یابى.

شیخ من ابو جعفر یحیى بن ابى زید نقیب بصرى چنین سروده است: شهر خودم و سرزمین عشیره‏ام را در من به فراموشى دادى و از نعمتهاى تو در گرامى‏تر جایگاه فرود آمدم، سرودن مدایح خود را در تو چنان شروع کردم که گویى مدایح جرول درباره خاندان شماس است.

ابو تمام هم چنین سروده است: «اى خاندان وهب، هر کجا و در هر دره که شما باشید همان جا جایگاه من و جایگاه هر ادیبى است، همانا دل من براى شما چون جگر سوزان است براى غیر شما چون دلهاى معمولى است.» گروه بسیارى هم بر خلاف این عقیده‏ اند و برخى از شهرها را براى انسان از برخى‏ دیگر سزاوارتر دانسته ‏اند و آن را وطن نخستین و مسقط الرأس پنداشته‏ اند.

گفته شده است: گرایش تو به وطن و محل تولدت از نژادگى و پاک‏زادى توست.ابن عباس مى‏ گفته است: اگر مردم به روزى خود همچون وطن خویش قناعت مى‏ کردند هیچ کس از روزى شکوه نمى‏ کرد.

و گفته شده است: همان گونه که دایه تو را حق شیر است، سرزمین تو را هم حق و حرمت وطن است. اعراب هنگامى که سفر مى‏ کرده ‏اند از خاک سرزمین خود مى ‏برده‏ اند که بوى آن را استشمام کنند و چون آب مى‏ خورده ‏اند اندکى از آنان را در آن مى‏ ریخته ‏اند. فلاسفه یونان هم همین‏گونه رفتار مى‏ کرده‏ اند و شاعران هم در این باره در اشعار خود سخن گفته‏اند، هندیان هم گفته‏ اند حرمت سرزمین تو چون حرمت پدر و مادر توست.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۲۲

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۵۰ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۴۰ صبحی صالح

۴۴۰-وَ قَالَ ( علیه‏ السلام  )مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزَائِمِ الْیَوْم‏

حکمت ۴۵۰ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۵۰ وَ قَالَ ع: مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزَائِمِ الْیَوْمِ هذه الکلمه قد سبقت و تکلمنا علیها- 

و ما أحسن قول المعری

ما قضى الحاجات إلا شمل
نومه فوق فراش من نمال‏

و قال الرضی رحمه الله

علیها أخامس مثل الصقور
طوال الرجاء جسام الأرب‏

و کل فتى حظ أجفانه‏
من النوم مضمضه یستلب‏

فبینا یقال کرى جفنه
بقطع من اللیل إذ قیل هب‏

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۵۰)

ما أنقض النوم لعزائم الیوم.

«چه شکننده است خواب مر عزیمتهاى روز را.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۹

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۴۹ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۴۱ صبحی صالح

۴۴۱-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )الْوِلَایَاتُ مَضَامِیرُ الرِّجَالِ

حکمت ۴۴۹ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۴۹ وَ قَالَ ع: الْوِلَایَاتُ مَضَامِیرُ الرِّجَالِ أی تعرف الرجال بها کما تعرف الخیل بالمضمار-  و هو الموضع أو المده التی تضمر فیها الخیل-  فمن الولاه من یظهر منه أخلاق حمیده-  و منهم من یظهر منه أخلاق ذمیمه-  و قال الشاعر-

سکرات خمس إذا منی المرء
بها صار عرضه للزمان‏

سکره المال و الحداثه و العشق‏
و سکر الشراب و السلطان‏

و قال آخر

یا ابن وهب و المرء فی دوله السلطان
أعمى ما دام یدعى أمیرا

فإذا زالت الولایه عنه‏
و استوى بالرجال عاد بصیرا

و قال البحتری

و تاه سعید أن أعیر رئاسه
و قلد أمرا کان دون رجاله‏

و ضاق على حقی بعقب اتساعه‏
فأوسعته عذرا لضیق احتماله‏

فأدبر عنی عند إقبال حظه
و غیر حالی عنده حسن حاله‏

فلیت أبا عثمان أمسک تیهه‏
کإمساکه عند الحقوق بماله‏

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۴۹)

الولایات مضامیر الرجال.

«حکمرانیها میدان مسابقه مردان است.»

یعنى همان‏گونه که اسبها در میدان مسابقه شناخته مى ‏شوند، مردان هم در حکمرانیها شناخته مى‏ شوند، از برخى حکمرانان اخلاق پسندیده آشکار مى‏ شود و از برخى اخلاق نکوهیده. شاعر گفته است:

پنج مستى است که چون مرد به آنها گرفتار آید هدف دگرگونى روزگار مى ‏شود، مستى مال و جوانى و عشق و باده و قدرت.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۲۲

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۴۸ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۳۹ صبحی صالح

۴۳۹-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ‏

وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَى الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ

حکمت ۴۴۸ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۴۸ وَ قَالَ ع: الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ-  لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ-  وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَى الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالآْتِی-  فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ قد تقدم القول فی هذین المعنیین بما فیه کفایه

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۴۸)

و قال علیه السّلام: الزهد کلّه بین کلمتین من القرآن، قال الله سبحانه: «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ.»، و من لم یأس على الماضى و لم یفرح بالآتى فقد اخذ الزهد بطرفیه.

و فرمود: «همه زهد میان دو کلمه از قرآن گنجانیده شده است، خداوند سبحان فرموده است: «تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه مخورید و به آنچه به شما رسیده است شادمان نشوید.»

و هر کس بر گذشته اندوه نخورد و بر آینده شاد نشود، هر دو سوى زهد را گرفته است.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۱

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۴۷ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۳۸ صبحی صالح

۴۳۸-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا

حکمت ۴۴۷ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۴۷ وَ قَالَ ع: النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا هذه من ألفاظه الشریفه التی لا نظیر لها-  و قد تقدم ذکرها و ذکر ما یناسبها-  و کان یقال من جهل شیئا عاداه- .

و قال الشاعر

جهلت أمرا فأبدیت النکیر له
و الجاهلون لأهل العلم أعداء

و قیل لأفلاطون لم یبغض الجاهل العالم-  و لا یبغض العالم الجاهل-  فقال لأن الجاهل یستشعر النقص فی نفسه-  و یظن أن العالم یحتقره و یزدریه فیبغضه-  و العالم لا نقص عنده و لا یظن أن الجاهل یحتقره-  فلیس عنده سبب لبغض الجاهل

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۴۷)

الناس اعداء ما جهلوا.

«مردم دشمن آن‏اند که نمى‏ دانند.»

این هم از سخنان شریفى است که براى آن نظیرى نیست و پیش از این گذشت و آنچه مناسب آن بود گفته شد، و از دیرباز گفته شده است هر کس چیزى را نداند با آن ستیز مى‏ ورزد. و شاعر چنین سروده است:

کارى را ندانستى و ستیز آشکار ساختى آرى که نادانان دشمنان اهل علم‏اند.

به افلاطون گفته شد: چرا جاهل عالم را دشمن مى‏ دارد و حال آنکه عالم جاهل را دشمن نمى ‏دارد گفت: بدین سبب که جاهل در خود احساس کاستى مى‏ کند و چنین گمان مى ‏برد که دانا او را تحقیر مى‏ کند و پست مى‏ شمرد در نتیجه او را دشمن مى‏ دارد و حال آنکه عالم را کاستى نیست و گمان نمى‏ برد که نادان او را تحقیر مى‏ کند و بدین سبب انگیزه‏اى براى دشمنى با نادان ندارد.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۴۶ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)عدل یا بخشش

حکمت ۴۳۷ صبحی صالح

۴۳۷-وَ سُئِلَ ( علیه ‏السلام  )أَیُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ فَقَالَ ( علیه ‏السلام  )الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا

حکمت ۴۴۶ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۴۶: وَ سُئِلَ ع أَیُّمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ فَقَالَ-  الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا-  وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ-  فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا هذا کلام شریف جلیل القدر-  فضل ع العدل بأمرین-  أحدهما أن العدل وضع الأمور مواضعها-  و هکذا العداله فی الاصطلاح الحکمی-  لأنها المرتبه المتوسطه بین طرفی الإفراط و التفریط-  و الجود یخرج الأمر من موضعه-  و المراد بالجود هاهنا هو الجود العرفی-  و هو بذل المقتنیات للغیر لا الجود الحقیقی-  لأن الجود الحقیقی لیس یخرج الأمر من جهته-  نحو جود البارئ تعالى- . و الوجه الثانی أن العدل سائس عام-  فی جمیع الأمور الدینیه و الدنیویه-  و به نظام العالم و قوام الوجود-  و أما الجود فأمر عارض خاص-  لیس عموم نفعه کعموم نفع العدل

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۴۶)

و سئل علیه السّلام: ایّما افضل العدل او الجود فقال: العدل یضع الامور مواضعها، و الجود یخرجها من جهتها، و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما.

«و او را پرسیدند: عدل یا بخشش کدام بهتر است فرمود: عدل کارها را به موضع خود قرار مى ‏دهد و بخشش آنها را از جهت خود بیرون مى‏ برد، عدل تدبیرکننده ‏اى همگانى است و بخشش روآورنده خاصى است، بنابراین از این دو عدل شریف‏تر و برتر است.»

این سخنى شریف و گرانقدر است و على علیه السّلام عدل را به دو سبب برترى داده است، نخست آنکه عدل کارها را به موضع خود قرار مى‏دهد، و در اصطلاح فلسفى هم عدالت همین و عبارت است از میانگین و حد فاصل افراط و تفریط. و بخشش کار را از موضع خود بیرون مى‏برد و البته منظور از بخشش در این سخن همان سخاوت عرفى است که بخشیدن چیزهاى به دست آمده به دیگران است نه جود و سخاوت حقیقى زیرا جود حقیقى نظیر جود حق تعالى کارها را از جهت خود بیرون نمى‏برد.

دوم آنکه عدل تدبیر کننده‏اى همگانى در همه امور دینى و دنیایى است و نظام عالم و قوام وجود وابسته به آن است ولى جود کار خاصى است که نفع همگانى او هرگز چون نفع همگانى عدل نیست.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۴۴

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۴۵ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۳۶ صبحی صالح

۴۳۶-وَ قَالَ ( علیه‏ السلام  )أَوْلَى النَّاسِ بِالْکَرَمِ مَنْ عُرِفَتْ بِهِ الْکِرَامُ

حکمت ۴۴۵ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۴۵ وَ قَالَ ع: أَوْلَى النَّاسِ بِالْکَرَمِ مَنْ عَرَّقَتْ فِیهِ الْکِرَامُ أعرقت و عرقت فی هذا الموضع بمعنى-  أی ضربت عروقه فی الکرم أی له سلف و آباء کرام- 

و قال المبرد أنشدنی أبو محلم السعدی-

إنا سألنا قومنا فخیارهم
من کان أفضلهم أبوه الأفضل‏

أعطى الذی أعطى أبوه قبله‏
و تبخلت أبناء من یتبخل‏
قال و أنشدنی أیضا فی المعنى

لطلحه بن خثیم حین تسأله
أندى و أکرم من فند بن هطال‏

و بیت طلحه فی عز و مکرمه
و بیت فند إلى ربق و أحمال‏

أ لا فتى من بنی ذبیان یحملنی
و لیس یحملنی إلا ابن حمال‏

فقلت طلحه أولى من عمدت له‏
و جئت أمشی إلیه مشی مختال‏

مستیقنا أن حبلی سوف یعلقه
فی رأس ذیاله أو رأس ذیال‏

و قال آخر

عند الملوک مضره و منافع
و أرى البرامک لا تضر و تنفع‏

إن العروق إذا استسر بها الثرى‏
أثرى النبات بها و طاب المزرع‏

و إذا جهلت من امرئ أعراقه
و قدیمه فانظر إلى ما یصنع‏

و قال آخر

إن السری إذا سرى فبنفسه
و ابن السری إذا سرى أسراهما

و قال البحتری

و أرى النجابه لا یکون تمامها
لنجیب قوم لیس بابن نجیب‏

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۴۵)

و قال علیه السّلام: اولى الناس بالکرم من عرّقت فیه الکرام.

«و فرمود: سزاوارترین مردم به کرم کسى است که کریمان در او ریشه داشته باشند.»

باب افعال و تفعیل در مورد این کلمه داراى یک معنى است یعنى کسى که گذشتگان و نیاکانش کریم باشند. مبرد مى ‏گوید: ابو محلم سعدى براى من این دو بیت را خواند: ما درباره قوم خود پرسیدیم-  از قوم خود حاجت خواستیم-  برگزیدگان ایشان و افضل آنان کسى بود که پدرش افضل بود، همان کسى بخشید که پدرش هم پیش از او بخشیده بود و حال آنکه پسران بخیلان بخل ورزیدند.

و بحترى سروده است: «مى‏بینیم که نجابت در نجیب قومى که نجیب زاده نیست تمام و کامل نیست.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۷

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۴۴ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۳۵ صبحی صالح

۴۳۵-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )مَا کَانَ اللَّهُ لِیَفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الشُّکْرِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّیَادَهِ

وَ لَا لِیَفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الدُّعَاءِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْإِجَابَهِ وَ لَا لِیَفْتَحَ لِعَبْدٍ بَابَ التَّوْبَهِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَهِ

حکمت ۴۴۴ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۴۴ وَ قَالَ ع: مَا کَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِیَفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الشُّکْرِ-  وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّیَادَهِ-  وَ لَا لِیَفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الدُّعَاءِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْإِجَابَهِ-  وَ لَا لِیَفْتَحَ عَلَیْهِ بَابَ التَّوْبَهِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَهِ قد تقدم القول فی الشکر و اقتضائه الزیاده-  و اقتضاء الدعاء الإجابه و التوبه المغفره-  على وجه الاستقصاء فی الجمیع

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۴۴)

ما کان الله عز و جل لیفتح على عبد باب الشکر و یغلق عنه باب الزیاده، و لا لیفتح على عبد باب الدعاء، و یغلق عنه باب الاجابه، و لا لیفتح علیه باب التوبه، و یغلق عنه باب المغفره.

فرمود: «خداوند چنان نیست که در سپاس را بر بنده‏ اى بگشاید و در نعمت و فزونى را بر او ببندد و نه اینکه بر بنده‏ اى در دعا را بگشاید و در پذیرفتن را ببندد و نه اینکه در توبه را بر او بگشاید و در آمرزش را ببندد.» درباره شکر و اینکه لازمه آن فزونى نعمت است و دعا و پذیرفته شدن و توبه و آمرزش به تفصیل و از جمیع جهات سخن گفته شد.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۴۳ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۳۴ صبحی صالح

۴۳۴-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )اخْبُرْ تَقْلِهِ

قال الرضی و من الناس من یروی هذا للرسول ( صلى‏ الله‏ علیه ‏وآله ‏وسلم  ) و مما یقوی أنه من کلام أمیر المؤمنین ( علیه‏ السلام  ) ما حکاه ثعلب عن ابن الأعرابی قال المأمون لو لا أن علیا قال اخبر تقله لقلت اقله تخبر

حکمت ۴۴۳ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۴۳ وَ قَالَ ع: اخْبُرْ تَقْلِهِ قال الرضی رحمه الله تعالى-  و من الناس من یروی هذا لرسول الله ص-  و مما یقوی أنه من کلام أمیر المؤمنین ما حکاه ثعلب قال-  حدثنا ابن الأعرابی قال قال المأمون-  لو لا أن علیا ع قال اخبر تقله-  لقلت أنا اقله تخبر المعنى اختبر الناس و جربهم تبغضهم-  فإن التجربه تکشف لک مساویهم و سوء أخلاقهم-  فضرب مثلا لمن یظن به الخیر و لیس هناک-  فأما قول المأمون لو لا أن علیا قاله لقلت اقله تخبر-  فلیس المراد حقیقه القلى-  و هو البغض بل المراد الهجر و القطیعه-  یقول قاطع أخاک مجربا له-  هل یبقى على عهدک أم ینقضه و یحوله عنک- .

و من کلام عتبه بن أبی سفیان-  طیروا الدم فی وجوه الشباب-  فإن حلموا و أحسنوا الجواب فهم هم-  و إلا فلا تطمعوا فیهم-  یقول أغضبوهم لأن الغضبان یحمر وجهه-  فإن ثبتوا لذلک الکلام المغضب-  و حلموا و أجابوا جواب الحلیم العاقل-  فهم ممن یعقد علیه الخنصر و یرجى فلاحه-  و إن سفهوا و شتموا و لم یثبتوا لذلک الکلام-  فلا رجاء لفلاحهم-  و من المعنى الأول

قول أبی العلاء

جربت دهری و أهلیه فما ترکت
لی التجارب فی ود امرئ غرضا

و قال آخر

و کنت أرى أن التجارب عده
فخانت ثقات الناس حتى التجارب‏

و قال عبد الله بن معاویه بن عبد الله بن جعفر بن أبی طالب-

رأیت فضیلا کان شیئا ملففا
فأبرزه التمحیص حتى بدا لیا

آخر

عتبت على سلم فلما فقدته
و جربت أقواما رجعت إلى سلم‏

مثله

ذممتک أولا حتى إذا ما
بلوت سواک عاد الذم حمدا

و لم أحمدک من خیر و لکن‏
وجدت سواک شرا منک جدا

فعدت إلیک مضطرا ذلیلا
لأنی لم أجد من ذاک بدا

کمجهود تحامى أکل میت‏
فلما اضطر عاد إلیه شدا

الذی یتعلق به غرضنا من الأبیات هو البیت الأول-  و ذکرنا سائرها لحسنها

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۴۳)

و قال علیه السّلام: اخبر تقله. قال الرضى رحمه الله تعالى: و من الناس من یروى هذا لرسول الله صلّى اللّه علیه و آله، و ممّا یقوى انه من کلام امیر المؤمنین علیه السّلام ما حکاه ثعلب، قال: حدثنا ابن الاعرابىّ قال: قال المأمون: لو لا انّ علیا علیه السّلام قال: اخبر تقله لقلت انا، اقله تخبر.

«و فرمود: بیازماى، سپس او را دشمن دار.» سید رضى که خدایش رحمت کناد مى‏ گوید: برخى از مردم این سخن را از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده ‏اند، ولى از جمله چیزها که تأیید مى‏کند این سخن از سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام است، چیزى است که ثعلب از قول ابن اعرابى روایت مى‏کند که مأمون گفته است: اگر نه این بود که على علیه السّلام فرموده است: «بیازماى سپس او را دشمن بدار.» من مى‏ گفتم: «او را دشمن بدار و سپس بیازماى.» معنى این سخن این است که مردم را بیازماى و تجربه کن تا آنان را دشمن دارى که تجربه براى تو بدیها و بدخوییهاى ایشان را آشکار مى‏سازد و این به صورت ضرب المثل به کار مى‏رود درباره کسى که به او گمان خیر برده مى‏شود و چنان نیست.

سخن مأمون هم کینه و بغض نیست بلکه مراد دورى کردن و بریدن است. مى‏گوید: براى تجربه از دوست و برادر خود ببر ببین آیا به دوستى و پیمان خود با تو باقى مى‏ماند یا آن را مى‏شکند و از تو باز مى‏گردد.

از جمله سخنان عتبه بن ابى سفیان است که مى‏گفته است: نخست جوانان را خشمگین سازید و خون به چهره‏شان بدوانید، اگر بردبارى کردند و پاسخ پسندیده‏ دادند آنان لایق و درخور خواهند بود و گرنه بر آنان طمع مبندید.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۸

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۴۲ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۳۳ صبحی صالح

۴۳۳-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )اذْکُرُوا انْقِطَاعَ اللَّذَّاتِ وَ بَقَاءَ التَّبِعَاتِ

حکمت ۴۴۲ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۴۲ وَ قَالَ ع: اذْکُرُوا انْقِطَاعَ اللَّذَّاتِ وَ بَقَاءَ التَّبِعَاتِ قد تقدم القول فی نحو هذا مرارا-  و قال الشاعر

تفنى اللذاذه ممن نال بغیته
من الحرام و یبقى الإثم و العار

تبقى عواقب سوء فی مغبتها
لا خیر فی لذه من بعدها النار

و راود رجل امرأه عن نفسها فقالت له-  إن امرأ یبیع جنه عرضها السموات و الأرض-  بمقدار إصبعین لجاهل بالمساحه-  فاستحیا و رجع

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۴۲)

و قال علیه السّلام: اذکروا انقطاع اللذات، و بقاء التبعات.

«و فرمود: پایان یافتن لذتها و باقى ماندن بزه‏ها را فریاد آورید.»

در این باره پیش از این مکرر سخن گفته شد و شاعر گفته است: خوشیهایى که از حرام فراهم مى‏ شود از میان مى‏ رود و گناه و ننگ باقى مى‏ ماند، با از میان رفتن آن، فرجامهاى نکوهیده باقى مى ‏ماند و در لذتى که پس از آن آتش باشد، خیرى نیست.

مردى از زنى کام خواست. آن زن گفت: کسى که بهشتى را که پهنه‏ اش چون پهنه آسمانها و زمین است به دو انگشت جاى بفروشد، بدون تردید نادان است. آن مرد شرمگین شد و بازگشت.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۲۲

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۴۱ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)

حکمت ۴۳۲ صبحی صالح

۴۳۲-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِینَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا

فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ یُمِیتَهُمْ وَ تَرَکُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَیَتْرُکُهُمْ وَ رَأَوُا اسْتِکْثَارَ غَیْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلَالًا وَ دَرَکَهُمْ لَهَا فَوْتاً

أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ وَ سَلْمُ مَا عَادَى النَّاسُ

بِهِمْ عُلِمَ الْکِتَابُ وَ بِهِ عَلِمُوا وَ بِهِمْ قَامَ الْکِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا

لَا یَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ مَا یَرْجُونَ وَ لَا مَخُوفاً فَوْقَ مَا یَخَافُونَ

حکمت ۴۴۱ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۴۱ وَ قَالَ ع: إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِینَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْیَا-  إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا-  وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا-  فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ یُمِیتَهُمْ-  وَ تَرَکُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَیَتْرُکُهُمْ-  وَ رَأَوُا اسْتِکْثَارَ غَیْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلَالًا-  وَ دَرْکَهُمْ لَهَا فَوَاتاً-  أَعْدَاءٌ لِمَا سَالَمَ النَّاسُ وَ سَلْمٌ لِمَنْ عَادَى النَّاسُ-  بِهِمْ عُلِمَ الْکِتَابُ وَ بِهِ عُلِمُوا-  وَ بِهِمْ قَامَ کِتَابُ اللَّهِ تَعَالَى وَ بِهِ قَامُوا-  لَا یَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ مَا یَرْجُونَ-  وَ لَا مَخُوفاً فَوْقَ مَا یَخَافُونَ

هذا یصلح أن تجعله الإمامیه-  شرح حال الأئمه المعصومین على مذاهبهم-  لقوله فوق ما یرجون بهم علم الکتاب و به علموا-  و أما نحن فنجعله شرح حال العلماء العارفین-  و هم أولیاء الله الذین ذکرهم ع-  لما نظر الناس إلى ظاهر الدنیا و زخرفها-  من المناکح و الملابس و الشهوات الحسیه-  نظروا هم إلى باطن الدنیا-  فاشتغلوا بالعلوم و المعارف و العباده و الزهد-  فی الملاذ الجسمانیه-  فأماتوا من شهواتهم و قواهم المذمومه-  کقوه الغضب و قوه الحسد ما خافوا أن یمیتهم-  و ترکوا من الدنیا اقتناء الأموال-  لعلمهم أنها ستترکهم-  و أنه لا یمکن دوام الصحبه معها-  فکان استکثار الناس من تلک الصفات استقلالا عندهم-  و بلوغ الناس لها فوتا أیضا عندهم-  فهم خصم لما سالمه الناس‏ من الشهوات-  و سلم لما عاداه الناس من العلوم و العبادات-  و بهم علم الکتاب-  لأنه لولاهم لما عرف تأویل الآیات المتشابهات-  و لأخذها الناس على ظواهرها فضلوا و بالکتاب علموا-  لأن الکتاب دل علیهم و نبه الناس على مواضعهم-  نحو قوله إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ- .

و قوله هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ- . و قوله وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً- . و نحو ذلک من الآیات التی تنادی علیهم-  و تخطب بفضلهم-  و بهم قام الکتاب-  لأنهم قرروا البراهین على صدقه و صحه وروده من الله تعالى-  على لسان جبریل ع و لولاهم لم یقم على ذلک دلاله للعوام-  و بالکتاب قاموا أی باتباع أوامر الکتاب و آدابه قاموا-  لأنه لو لا تأدبهم بآداب القرآن و امتثالهم أوامره-  لما أغنى عنهم علمهم شیئا بل کان وباله علیهم-  ثم قال إنهم لا یرون مرجوا فوق ما یرجون-  و لا مخوفا فوق ما یخافون-  و کیف لا یکونون کذلک-  و مرجوهم مجاوره الله تعالى فی حظائر قدسه-  و هل فوق هذا مرجو لراج-  و مخوفهم سخط الله علیهم و إبعادهم عن جنابه-  و هل فوق هذا مخوف لخائف

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۴۱)

و قال علیه السّلام: انّ اولیاء الله هم الذین نظروا الى باطن الدنیا إذا نظر الناس الى ظاهرها و اشتغلوا بآجلها اذا اشتغل الناس بعاجلها، فاماتوا منها ما احسّوا ان یمیتهم و ترکوا منها ما علموا انّه سیترکهم و رأوا استکثار غیرهم منها استقلالا، و درکهم لها فواتا، اعداء لما سالم الناس، و سلم لمن عادى الناس، بهم علم الکتاب، و به علموا، و بهم قام کتاب الله تعالى، و به قاموا، لا یرون مرجوّا فوق ما یرجون، و لا مخوفا فوق ما یخافون.

«و آن حضرت فرمود: همانا دوستان خدا کسانى هستند که چون مردم به ظاهر دنیا مى‏ نگرند ایشان به درون آن مى ‏نگرند، و به فرجام و آینده آن پرداختند هنگامى که مردم سرگرم امروز آن‏اند، پس بمیرانند از دنیا آنچه را که مى‏ ترسند ایشان را بمیراند، و آنچه را از آن که دانستند به زودى رهایشان مى‏ کند رها کردند، بهره‏گیرى فراوان دیگران را از دنیا خوار و اندک شمردند و دست یافتن آنان بر نعمت دنیا را از دست دادن آن پنداشتند، با آنچه که مردم با آن از در آشتى هستند-  امور دنیایى-  دشمن اند و با آنچه مردم با آن از در جنگ‏اند-  امور آخرت-  در آشتى‏اند، کتاب خدا به آنان دانسته شد و آنان به کتاب خدا دانایند، کتاب خداى متعال وسیله آنان برپاست و آنان به-  احکام-  کتاب قیام کردند، بیش از آنچه به آن امید بسته ‏اند در دیده نمى‏ آرند و جز آنچه مى‏ترسند از چیزى بیم ندارند.»

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۴۱

نهج البلاغه کلمات قصار حکمت شماره ۴۴۰ متن عربی با ترجمه فارسی (شرح ابن ابی الحدید)اقسام رزق

حکمت ۴۳۱ صبحی صالح

۴۳۱-وَ قَالَ ( علیه ‏السلام  )الرِّزْقُ رِزْقَانِ طَالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ فَمَنْ طَلَبَ الدُّنْیَا طَلَبَهُ الْمَوْتُ حَتَّى یُخْرِجَهُ عَنْهَا وَ مَنْ طَلَبَ الْآخِرَهَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیَا حَتَّى یَسْتَوْفِیَ رِزْقَهُ مِنْهَا

حکمت ۴۴۰ شرح ابن ‏أبی ‏الحدید ج ۲۰

۴۴۰ وَ قَالَ ع: الرِّزْقُ رِزْقَانِ طَالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ-  فَمَنْ طَلَبَ الدُّنْیَا طَلَبَهُ الْمَوْتُ حَتَّى یُخْرِجَهُ عَنْهَا-  وَ مَنْ طَلَبَ الآْخِرَهَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیَا حَتَّى یَسْتَوْفِیَ مِنْهَا رِزْقَهُ هذا تحریض على طلب الآخره-  و وعد لمن طلبها بأنه سیکفی طلب الدنیا-  و إن الدنیا ستطلبه حتى یستوفی رزقه منها- . و قد قیل مثل الدنیا مثل ظلک-  کلما طلبته بعد عنک فإن أدبرت عنه تبعک

ترجمه فارسی شرح ابن‏ ابی الحدید

حکمت (۴۴۰)

و قال علیه السّلام: الرزق رزقان: طالب و مطلوب، فمن طلب الدنیا طلبه الموت حتّى یخرجه عنها، و من طلب الآخره طلبته الدنیا حتى یستوفى منها رزقه.

«و فرمود: روزى دو گونه است: یکى جوینده و دیگرى که بجویندش، آن کس که دنیا را بجوید مرگ در پى اوست تا او را از دنیا بیرون برد و آن کس که آخرت را جوید دنیا در پى اوست تا روزیش را به کمال فرا گیرد.»

این سخن تحریص به طلب آخرت است و وعده آن است که هر کس در طلب آخرت باشد از طلب دنیا کفایت مى‏ شود و دنیا خود در جستجوى اوست تا روزى خود را به کمال از دنیا فرا گیرد. و گفته شده است مثل دنیا چون سایه توست، هر چه در جستجوى آن برآیى از تو دور مى‏شود و اگر پشت به آن کنى از پى تو مى ‏آید.

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدجلد ۸ //دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۰