خطبه ۳۳ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)

۳۳ و من خطبه له ع عند خروجه لقتال أهل البصره

– قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَبَّاسِ- دَخَلْتُ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ بِذِی قَارٍ وَ هُوَ یَخْصِفُ نَعْلَهُ- فَقَالَ لِی مَا قِیمَهُ هَذَا النَّعْلِ- فَقُلْتُ لَا قِیمَهَ لَهَا- فَقَالَ وَ اللَّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ- إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا- ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً ص- وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ یَقْرَأُ کِتَاباً وَ لَا یَدَّعِی نُبُوَّهً- فَسَاقَ النَّاسَ حَتَّى بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ- وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجَاتَهُمْ- فَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ وَ اطْمَأَنَّتْ صَفَاتُهُمْ- أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ کُنْتُ لَفِی سَاقَتِهَا- حَتَّى وَلَّتْ بِحَذَافِیرِهَا مَا ضَعُفْتُ وَ لَا جَبُنْتُ- وَ إِنَّ مَسِیرِی هَذَا لِمِثْلِهَا- فَلَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى یَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ- مَا لِی وَ لِقُرَیْشٍ- وَ اللَّهِ لَقَدْ قَاتَلْتُهُمْ کَافِرِینَ- وَ لَأُقَاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونِینَ- وَ إِنِّی لَصَاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ کَمَا أَنَا صَاحِبُهُمُ الْیَوْمَ- وَ اللَّهِ مَا تَنْقِمُ مِنَّا قُرَیْشٌ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ اخْتَارَنَا عَلَیْهِمْ- فَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی حَیِّزِنَا- فَکَانُوا کَمَا قَالَ الْأَوَّلُ-

أَدَمْتَ لَعَمْرِی شُرْبَکَ الْمَحْضَ صَابِحاً
وَ أَکْلَکَ بِالزُّبْدِ الْمُقَشَّرَهَ الْبُجْرَا

وَ نَحْنُ وَهَبْنَاکَ الْعَلَاءَ وَ لَمْ تَکُنْ‏
عَلِیّاً وَ حُطْنَا حَوْلَکَ الْجُرْدَ وَ السُّمْرَا

شرح وترجمه فارسی

(۳۳): خطبه یى که على علیه السلام هنگام حرکت خود براى جنگ با مردم بصره ایرادفرموده است

در این خطبه که با عبارت قال عبدالله بن عباس : دخلت على امیرالمومنین علیه السلام بذى قار و هو یخصف نعله ابن عباس مى گوید: در ذوقار به حضور امیرالمومنین علیه السلام رسیدم و کفش خود را مرمت مى فرمود، شروع مى شود پس از توضیحات لغوى و بلاغى چنین آمده است :

از اخبار ذوقار

ابو مخنف از کلبى ، از ابو صالح ، از زید بن على ، از ابن عباس نقل مى کند که مى گفته است : چون با على علیه السلام در ذوقار فرود آمدیم ، گفتم : اى امیرالمومنین ، به گمان من گروه بسیار اندکى از مردم کوفه به حضورت خواهند آمد. فرمود: به خدا سوگند شش هزار و پانصد و شصت مرد از ایشان بدون هیچ بیش و کمى پیش من خواهند آمد.ابن عباس مى گوید: به خدا سوگند از این سخن به شک و تردید سختى افتادم و با خود گفتم : به خدا سوگند هنگامى که بیایند آنان را خواهم شمرد.

ابو مخنف مى گوید: ابن اسحاق از قول عمویش ، عبدالرحمان بن یسار، نقل مى کند که مى گفته است : شش هزار و پانصد و شصت مرد کوفى از راه زمین و آب رودخانه فرات به یارى على (ع ) آمدند. گوید: على (ع ) پانزده روز در ذوقار درنگ فرمود تا شیهه اسبان و آواى استران را در اطراف خود شنید. گوید: و چون یک منزل با آنان پیمود، ابن عباس اظهار داشت : به خدا سوگند اینها را مى شمرم ؛ اگر چنان بودند که على فرموده است چه بهتر و گرنه شمار ایشان را از دیگران تکمیل مى کنم ، زیرا مردم سخن على (ع ) را در این باره شنیده اند. ابن عباس مى گوید: آنان را سان دیدم و شمردم ؛ به خدا سوگند همان شمار بودند، نه یکى بیشتر و نه یکى کمتر؛ و گفتم : الله اکبر!خدا و رسولش راست فرمودند!و سپس حرکت کردیم .

ابو مخنف مى گوید: و چون به حذیفه بن الیمان خبر رسید که على (ع ) به ذوقار رسیده و از مردم خواسته است به یارى او بشتابند، یاران خویش را فرا خواند و آنان را موعظه کرد و خدا را فرا یادشان آورد و آنان را به زهد در دنیا و رغبت به آخرت تشویق کرد و گفت : به امیرالمومنین و وصى سید المرسلین ملحق شوید که لازمه حق این است که او را یارى دهید؛ و اینک پسرش حسن و عمار یاسر به کوفه آمده اند و از مردم مى خواهند حرکت کنند، شما هم حرکت کنید. گوید: یاران حذیفه به امیرالمومنین پیوستند و حذیفه پس از آن پانزده شب زنده بود و در گذشت ؛ خدایش رحمت کناد. 

ابو مخنف مى گوید: هاشم بن عتبه مرقال در ابیات زیر حرکت کردن و پیوستن خودشان را به على علیه السلام چنین گنجانیده است :
ما به سوى بهترین خلق خدا که از همگان بهتر است حرکت کردیم ، با علم به اینکه همگى به پیشگاه خداوند باز خواهیم گشت ؛ آرى او را تجلیل و توقیر مى کنیم و این به سبب فضل اوست و آنچه توقع و امید داریم در راه خداوند است …

ابو مخنف مى گوید: و چون مردم کوفه پیش على (ع ) آمدند بر او سلام دادند و گفتند: اى امیرالمومنین ، سپاس خداوندى را سزد که ما را به همکارى با تو اختصاص داد و ما را با یارى دادن تو گرامى داشت ما با کمال میل و بدون اکراه دعوت ترا پذیرا شدیم ؛ اینک فرمان خود را به ما ابلاغ فرماى .

گوید: در این هنگام على (ع ) برخاست و خداى را سپاس و ستایش کرد و بر رسول خدا (ص ) درود فرستاد و سپس چنین فرمود: خوش آمد بر اهل کوفه باد، خاندانهاى اصیل و سرشناس و مردم با فضیلت و شجاع عرب که از همه اعراب نسبت به رسول خدا و اهل بیت او دوستى بیشترى دارند؛ و به همین سبب است که چون طلحه و زبیر بدون هیچ ستم و بدعتى از سوى من بیعت و عهد مرا شکستند، از شما یارى خواستم و فرستادگان خویش را پیش شما گسیل داشتم . سوگند به جان خودم اى مردم کوفه اگر شما مرا یارى ندهید همانا امیدوارم که خداوند شر غوغاى مردم و سفلگان بصره را از من کفایت فرماید؛ با توجه به اینکه عموم مردم بصره و سرشناسان و اهل فضل و دین از فتنه کناره گرفته اند و از آن رویگر دانند.

در این هنگام سالارهاى قبیله برخاستند و سخن گفتند و یارى خویش را اعلام کردند و امیرالمومنین (ع ) فرمانشان داد که به سوى بصره کوچ کنند.

جلوه‏ تاریخ‏ درشرح‏ نهج‏ البلاغه ‏ابن‏ ابى‏ الحدید، ج ۱ //ترجمه دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۱۸

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.